حکمت یار چرا پیمان بندگی به امریکا را امضاء نمود ؟

حبیبی سمنگانی

حکمتیار نیز پیمان بندگی امریکا را با نمایندگی امریکا در کابل امضاء نمود و در محفل یارانِ کهن قدم رنجه فرمود ( حکمتیار ، سیاف ، گیلانی ، مجددی و….. همه یاران پیشین اند ) ، این مرد هفتاد ساله آخر تا چه زمان غم تنهای و دوری از یاران دیرین را در قلبِ غمگین و حزین جا می داد ، کاسۂ صبر لب ریز شد ، نقاب خود فریبی و مردم فریبی را مستانه وار دور انداخت و درین پیرانه سالی شتابان و خرامان وارد میکده و خمخانه می بخشید بزم یاران شد ، تا چشم های تشنه و حسرت زده را به دیدار همدلان سیراب کند ، جام را نوش جان کند و بی گمان زمزمه کند :

توبه کردم که دیگر می نخورم = یار اگر ساقی شود می بدهد من چه کنم

اما در میکده چه می گذرد ، یاران قدیم همه روگردان و گریزان اند ، نه مشتاق دیدارند و نه مایل گفتارند ، عبدالرب رسول سیاف که بیش تر از همه آشفته و رنجیده به نظر می آید می گوید : آیا حکمتیار حرف های مرا نشنیده است که : تا زنده ام با توافق نامه صلح دولت و حزب حکمتیار مخالفت می کنم ( این سخنان سیاف به تاریخ ۲۷ سنبله یعنی یک روز پیش از امضاء توافق نامه در رسانه ها پخش شد ) .

اما حکمت یار بدون اینکه آزرده و خسته شود از هر کس و ناکس در مورد آقای مجددی جویا می شود که آن مرد کهن سال کجا تشریف دارد ، به زعم حکمتیار آقای مجددی نیز در آتش سوزان هجر می سوزد ، زیرا حکمتیار دو سه ماه پیش یک هیئتی را به سرکردگی محمد امین کریم نزد آقای مجددی فرستاده بود و آن جناب بسیار با پیشانی خنده و گشاده از هیئت قدردانی و پذیرائی نموده بود و بدون این که استخاره بکند حکمتیار را برادر خورد خوانده بود و از لحظه شماری برای ورود برادرش سخن گفته بود ، اما یا للعجبا ، اطلاع رسید که چون وضعیت صحی آن جناب اجازه نداد نتوانست برای استقبال شما قدم رنجه کند ، اما این شعر را از سوز قلب برای تان اتحاف نموده است :

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا = بی وفا که حالا من افتاده ام از پا چرا

درین لحظات صدا و سیمای ذبیح الله مجددی ( پسر آقای مجددی ) قلب و نگاه حکمتیار را طراوت و تازگی می بخشد ، حکمتیار فکر می کند آقای مجددی اگر آمده نتوانست لا اقل برادر زاده ام را به خدمت این ناچیز فرستاده است ، اما ای بسا آرزو که خاک شده است ، ذبیح الله جان ، بلی ذبیح الله جان نیز ( بر خلاف وعده های مکرر پدرش ) در برابر حکمتیار سنگر می گیرد و با استفاده سوء از نام بدنام پدرش می گوید : به نمایندگی از حزب خانوادگی و چند نفری جبهۂ ملی اسلامی افغانستان از توافق نامۂ دولت و حکمتیار مخالفت می کنم ( مخالفت ذبیح الله مجددی را نیز چند روز پیش رسانه ها نشر نمودند ) : حکمتیار با دلِ گرفته به سوی آسمان نگاه می کند و می سراید :

این چه شوریست که در دور قمر می بینم = همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم

دختران را همه جنگست و جدل با مادر = پسران را همه بدخواه پدر می بینم

اما حکمتیار نا امید نیست ، واژهء نا امیدی شاید در فرهنگ وی جا ندارد ، بلکه از روش تند و تلخ سیاف و شماری از یاران قدیم درس خوبی گرفت که زمانه تغییر کرده است ، حالا نه آن کر و فر حزب مانده است که در سراسر افغانستان نفوذ داشت و نه آن اعتبار حکمتیار مانده است که مردم به گفته های وی کورکورانه باور می کردند ، پس ازین که حکمتیار همه جوانب را با خورد بین نگاه می کند و پس منظر و پیش منظر را به چشم تخیل تماشا می کند ، قاطعانه تصمیم می گیرد اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز ، سپس این شعر را با خود زمزمه نمود :

افسون شده در کار جهان گذرانم = نالان ز خطاکاری و نفرین زمانه

حکمتیار هیئتی را وظیفه سپرد تا همه دست اندرکاران انجمن را از نزدیک ببیند و مدعا و ماجرای تلخ خود را حکایت بکند ، تا باشد که صاحبدلی آغوش شفقت را باز کند ، اعضای هیئت ( که شامل حبیب الرحمن حکمتیار ، پسر گلبدین حکمتیار نیز بود ) با عبدالله عبدالله دیدار نمود و با کمال چاپلوسی و نیازمندی چنین تعهد نمود : ما در کنار دولت با مخالفان مبارزه خواهیم کرد ، برای پایان جنگ ، تامین امنیت و برقراری صلح تلاش های جدی خواهیم نمود ، در اخیر محمد امین کریم عبدالله عبدالله را چنین ستایش نمود : همکاری و حمایت صادقانۂ شما سبب موفقیت روند صلح شده است ، سپس اعضای هیئت در دفتر کاری حامد کرزئی حضور یافتند و در ضمن این که از تلاش های حامد کرزئی برای صلح در افغانستان قدردانی نمودند از آن جناب درخواست نمودند که در مراسم امضای توافق نامه صلح درمیان غنی و حکمتیار شرکت کند ، همه به یاد دارند که کرزئی بیچاره تا دیروز از سوی حزب حکمتیار مزدور و دست نشانده امریکا تلقی می شد و بیش تر از همه هدف انتقاد های تند حبیب الرحمن قرار می گرفت ، اما گفته می شود که دیروز حبیب الرحمن در هنگام دیدار با کرزئی چیزی برای گفتن نداشت ، آخر چرا ؟ ، اقبال لاهوری چه زیبا فرموده است :

هر که از بندی خودی وارست ، مُرد = هر که با بیگانگان پیوست ، مُرد

آنچه تو با خویش کردی کس نکرد = روح پاک مصطفی آمد به درد

در اخیر این را هم بخوانید که حبیب الرحمن حکمتیار به نمایندگی از پدرش گفته است : صلاحیت امریکا در حکومت کرزئی بیشتر بود و حالا کمتر است ( البته این را نگفته است که هرگاه حکمتیار بزرگ و حکمتیار خورد وارد نظام شود نه دولت می ماند و نه هم صلاحیت امریکا ، چون قدوم ایشان بسیار………………) .



یادونه: په نن ټکی اسیا کې لیکنې یوازې د لیکوال خپل نظر څرګندوي، د ادارې توافق ورسره شرط نه دی. که تاسو غواړئ نن ټکي اسیا کې مو لیکنه خپره شي، اړیکه راسره ونیسئ. مننه

تبصره وکړه

ستاسو ایمیل ادرس به هیڅ کله نشر نه شي.