مسوولیت قوم هزاره و گروهای وابسته به انها در افغانستان

نویسنده: عزیز الرحمن منصور

بنده نمی خواهد به پس منظر طولانی شیعه های افغانستان اشاراتی داشته باشد، بلکه میخواهم در مورد موقفگیري 15 سال اخیر (2001 ع الی2016 م) قوم هزاره بخصوص گروهای سیاسي شیعه در افغانستان که همه شاهد آن بوده است مبحث کوتاهی داشته باشیم.

به همه هویدا است که مذاهب چهار گانه اهل سنت والجماعه نظر به احکام و ارشادات دین مقدس اسلام خود را مکلف به دفاع و حمایت همزیستان خود میدانند ولو پیرو هر عقیده ئی باشند.

اما!
متاءسفانه قوم هزاره که اراده سیاسي و همزیستي ایشان گروگان دست چند تا گروهای سیاسي و بیگانه پرست شیعه قرار دارند در طول 15 سال گذشته از هنگام شروع تجاوز غرب به افغانستان هیچ نوع همدردی (جانی، مالي و معنوی) در هیچ حالتی با ملت مظلوم افغانستان اظهار نداشته اند، بر عکس با حمایت از دل و جان از هیچ نوع همکاری با غربیها و هم پیمانان اروپایي و مجاور شان دریغ نه ورزیدند که بعضې موارد ان به عنوان مشت نمونه خروار قرار ذیل میباشد:

هیچ زمانی هیچگونه اعتراضی بخاطر دفاع از حقوق حقه ملت مظلوم افغانستان در مقابل حملات وحشیانهء نیرو های اشغالگر اظهار نداشته اند.

در موارد حادثات غم انگیز مهم ملی مانند انفجار در ولسوالي جانی خیل پکتیکا، انفجار مرکز پکتیکا، انفجار مهیب در شاه شهید کابل و صدها حمله وحشیانه دیگر از سوی دشمنان شرقی و غربی هیچ نوع همدردی و مسوولیت اخلاقي و ملي خویشرا در قبال این حوادث نشان نداده اند و هیچگونه سهم در همکاری مالی با خانواده های شهداء ، معلولین و قربانیان این حوادث نداشته اند.

رویداد حوادث طبیعی زلزله های پیهم در بدخشان، تخار و سیلابات خوست، سرپل، سروبی کابل و دیگر موارد به اندازه یک خرما هم با خانواده های متضرر کمک و اظهار همدردي ننموده اند.

حتی در مورد حملات فتنه انگیز گروه داعش که تقریبا حدود بیشتر از دوسال میشود در ولایت ننگرهار جان افراد بیگناه را میگیرد، هیچ عکس العمل در مقابل آن نشان نداده اند در حالیکه گروهای سیاسی شیعه افغانستان با ارسال نیروی انساني به سوریه توجه گروه داعش را خلاف برنامه و اولویت های ایشان به کشور عزیز مان معطوف داشته مسوولیت انرا به دوش دارند.

ملت غیور افغانستان که درطول تاریخ در مقابل هر اشغالگر و متهاجم مبارزه ازادیخواهانه خویشرا در حدود جغرافیایي کشور خویش متمرکز ساخته اند با کدام دلیل دشمنی داعش را به خاطر دفاع از قوم هزاره علی الاخص گروهای شیعه همزیست خود به عهده گیرد و یا با کدام دلیل حملات اخیر داعش را به تکیه خانه های ایشان تقبیح نمایند.

انتظار میرفت قوم غیور هزاره حد اقل یکبار به خاطر منافع ملی و مشترک ملت افغانستان صدای خود را بلند میکردند در حالیکه شیعه های افغانستان به خاطر منافع قومی و سمتی و حتی خیلی ناچیز خود میتوانند اعتراضات بزرگی را در مقابل مقر سازمان ملل متحد، کنفرانس بروکسل، دفاتر یوناما و دیگر نهاد ها بر پا کرده پیام و خواسته های خویشرا به جهانیان برسانند.

حالا هم دیر نشده قوم غیور هزاره و گروهای شیعه وابسته به انها میتوانند حد اقل با معذرت خواستن از ملت شهیم و عظیم افغانستان ثابت نمایند که قوم هزاره جزء لا ینفک جامعه افغاني بوده در هر مصیبت و شادي با انها شریک اند تا باشد حمایت شان را بدست آورده و در مقابل دشمنان ملی با اتفاق هم مقابله و مجادله نمایند.

به امید روزی که افغانستان عاری از تعصبات و مداخلات بیګانګان داشته باشیم.

ومن یتوکل علی الله فهو حسبه



یادونه: په نن ټکی اسیا کې لیکنې یوازې د لیکوال خپل نظر څرګندوي، د ادارې توافق ورسره شرط نه دی. که تاسو غواړئ نن ټکي اسیا کې مو لیکنه خپره شي، اړیکه راسره ونیسئ. مننه

یوه تبصره

  1. در مقابل کردار مشهود و انکار نا پذیر هزاره های افغانستان در قبال حدوث حوادث المناک در کشور ما همان لنډۍ زبان پشتو خیلی بجای میباشد که چنین میګویند: جانانه څه د را په یاد کړم ««»» چی ناکردي د یادوم ژړا راځینه! در مجموع در طول ۱۵ سال اخیر هزاره های کشور مان بیش از حد از مردم و اقوام دیګر جدا شده اند و شاخص های این چنین را از خود ساختند که باعث تنفر و انزجار دیګر اقوام و کافهُ ملت افغانستان ګردیده اند.
    ۱- از نګاه اجتماعی نسل جدید هزاره های افغانستان در مرحلهُ عنفوان روشنفکری مبتذل قرار ګرفته اند. بدین معنی که همه کردار واعمال خویشرا عاری از نقص وعیب میدانند وهیچ ظرفیت (به اصطلاح عامیانه جاغور) مبنی بر انتقاد از خود را ندارد. و دایم فخر میفروشند که بادر نظر داشت شرایط اجتماعی و واقیعت های عینی جامعهُ ما باعث ایجاد انزجار د ربین مردم عام ګردیده اند.
    ۲-بیش از حد جهانی ګردیده اند. بطور مثال اګر شکم آوشان سخت هم شود اتوماتیک خواهان پا درمیانی وتحقیقات جامعهُ جهانی میګردد وهیچنوع اعتماد بالای مردم وحکومت که مناصفه بدنه آن هزاره میباشند نمیکند، همین کردار وپندار آنها باعث تجرید آنها ګردیده بعبارهُ ساده بالای دیګرمردم اعتما ندارد.
    ۳- قومپرستی و مذهب پرستی مفرط وتعصب آمیز یکی از شاخص های منفیُ دیګرآنها هست که این قوم را از ملی بودن باز داشته اند،مثال بارز آن ګفتن لقب شهید به میجر هزارهُ پاکستانی ایکه در جنګ تورخم بدست سربازان
    افغانی کشته شد.
    ۴- ایجاد موانع در راستای تطبیق پروژه های بنیادی وملی مانند نظیر جنبش روشنایی، کنفرانس بروکسل و کنفرانس قبلی ایکه بخاطر کمک به کشور تدویر یافته بود.

تبصره وکړه

ستاسو ایمیل ادرس به هیڅ کله نشر نه شي.