ټولنیزه برخه

زنان ما و زنان افرنگ !

نویسنده: شیخ علی طنطاوی

برگردان: قاری اسحق موحد

پیامی را از یک زن فاضله از طریق ایمیل آدرس دریافتم، اگرچند وی در آن نام خود را ذکر نکرده بود، ولکن طرز و اسلوب نامه اش بیانگر این بود که وی زن فاضله و با ادب می باشد، در آن نامه از چیز های شکایت کرده و چیزهای را پیشنهاد، و در ضمن سخنانش نوشته بود:” به تنگنای که زن عربی در آن زندگی می کند و به وسعت و فراخی که زن غربی زندگی می نماید بنگر، و قید و بند زن عرب را ببین و آزادی و حریت زن غربی را مشاهده کن”.

من درین عبارت توقف نموده و بالایش تامل کردم، و تصمیم گرفتم تا برایش جواب بنویسیم و خطایی را که وی در آن واقع است برایش توضیح دهم، سپس مشاهده کردم که وی نام وعنوان خود را ننوشته بود، با خود گفتم، جواب ویرا موضوع این مقاله می گردانم.

آنچه را که این زن فاضله فکر میکند، بسیاری زنان مسلمان دیگر فکر مشابه با این دارند، و اعتراف نمی کنند که این همه ظن و تخمین می باشد، بلکه آنرا یقین و فوق یقین میدانند. صادق ترین و ژرفترین جواب بر این (اعتراض) پاسخی است که یک زن امریکایی به استاد بهجة البیطار دادند.

استاد برایم گفت که وی در یکی از بیانات خود در بارۀ زن مسلمان حرف میزد، و بیان نمود که زن مسلمان در امور مالی مستقل بوده و پدر و شوهر آن ولایتی در سرمایه آن ندارند، و اگر زن مسلمان تنگدست و نادار بود، پدر و برادرش مکلف است تا نفقه ویرا بپردازد، اگر پدر و برادری نداشت یکی از خویشاوندانش که از وی میراث می برد، ولو که پسر کاکایش هم باشد، مکلف به این میشود تا زمانیکه ازدواج میکند و یا ثروتی به دست می آورد، نفقه ویرا بپردازد.  و اگر زن مسلمان ازدواج نمود، شوهرش نفقه ویرا می پردازد ولو که این زن ملیونر باشد و شوهرش یک کاریگر (عادی) و غریب. و امثال این چیزهای که ما در بارۀ آن از زن مسلمان میدانیم و غربی ها آنرا نمیدانند، بیان نمود. درین حال یک زن امریکایی که ادیب مشهور هم بود، بلند شد و گفت: اگر زن نزد شما طوری که میگویی باشد(حق و حقوق داشته باشد)، پس مرا ببرید نزد شما شش ماه زندگی می کنم، سپس مرا بکشید!.

استاد از سخن این زن ادیب امریکایی در شگفت شد و از حالش پرسید، این زن وضعیت خود و وضعیت دختران را در آنجا(امریکا) بیان کرد، و معلوم گشت که زن امریکای ظاهرا آزاد است ولی وی در حقیقت مقید و پایبند است، وی عزتمند نشان داده میشود ولی در حقیقت تحقیر شده می باشد، سپس بیان نمود که آنها زن امریکایی را در امور تافه و بی ارزش تعظیم می کنند، ولی در کارهای بزرگ ویرا به مسخره می گیرند.

وقت پایین شدن از موتر دستش را می گیرند، و وقت دخول آنرا مقدم می کنند، و چه بسا که برای احترام وی به پا می خیزند، تا که وی می نشیند، یا راه را برایش باز می کنند تا به آرامی بگذرد. ولکن در مقابل این به وی بدیها و زشتی های را روا می دارند که قابل تحمل نیست.

زمانیکه زن در امریکا به سن بلوغ برسد، پدرش از دستش گرفته از خانه بیرونش نموده و برایش میگوید: “برو، کار کن و بخور! بعد از امروز نزد من هیچ چیزی نداری”. پس این زن بیچاره با تنهایی قدم در سختی های زندگی می گذارد. پروایش را کسی ندارد که این بیچاره به کسب و کار خود زندگی می کند و یا به جسد خود، و ازش نمی پرسند که به دست خود نان خورده است ویا به سینۀ خود، و این (مشکل اشک آور)، تنها در امریکا نیست، بلکه تمامی کشورهای کفری حال شان چنین است.

سی و سه سال قبل استاد(دکتور یحیی الشماع) (پس از بازگشتش از تحصیل پاریس) برایم حکایت نمود که وی به خاطر کرایه نمودن خانه ای رفت تا آنرا کرایه کند، زمانیکه وی به آن خانه داخل میشد، دختری از آن خانه بیرون شد و قطرات اشکش می چکید، از صاحب خانه پرسید که این دختر را چه شده؟ برایش گفتند: این دختر ماست، ولیکن از ما جدا شده و تنها زندگی میکند. استاد از آنها پرسیده که این گریان میکند(علت گریه اش چیست؟، آنها برایش گفتند، دخترمان آمده بود تا یک اطاق ما را به کرایه بگیرد ولیکن ما برایش ندادیم و به همین خاطر گریه میکند. استاد پرسید چرا اطاق را برایش ندادید؟ آنها گفتند: زیرا کرایۀ اطاق سی فرنک می باشد ولی این بیست فرنک می پردازد( این است اخلاق مدعیان حقوق زن و حقوق بشر، که صداها و هیاهوی شان گوش های جهانیان را کر ساخته است!) .

اگر درین حکایت شک می کنی( و حق داری شک کنی، زیرا امثال این واقعیت به شما و به هر عرب چیزی مستحیل و ناممکن به نظر می رسد)، وقتی شک نموده ای از دکتور بپرس زیرا او به چشم خود این واقعه را دیده و به گوش خود  شنیده.  و برادران که به اروپا و امریکا رفتند امثال این حکایت ها را زیاد برای مان کرده اند.

زن آنجا بی ارزش شد، حتی که بهترین و عزیزترین چیزی که ما در او می بینیم، یعنی آبرو و عرض، آنرا به خاطر بی ارزشترین چیزی که نزد ماست یعنی (نان) به مصرف می رساند.

آیا چیزی که توفیق حکیم در بارۀ دختری که خود را به وی پیشکش نموده و با وی در یک خانه به مانند خانم([1]) زندگی نموده نخوانده ای ؟ و اینکه آن زن خود به این سپاریده بود تا خانه ای بیابد که زندگی کند و دسترخوانی که شکمش را مشبوع سازد و اینکه وی چگونه از آن خسته شد و آنرا طرد نمود؟؟

در میان ما فرد فاسق به دنبال زن می گردد و دار و ندار خود را درین راه به مصرف می رساند، زیرا او (مرد فاسق) به آسانی نمیتواند زنی را بیابد و یا به وی خود را برساند.

زن شرق خود را پوشانید و عزتمند شد، دیگران را از رسیدن به خود منع کرد، مورد طلب قرار گرفت، اما زن غربی (به مردم) پیشکش شد و سبک و بی ارزش و تحقیر شد، زیرا هر چه عرضه شود ارزشش کاسته شود.

شاعر عرب وقتی کف و یا مچ دست زن برایش ظاهر می شد، سرش به چرخش می آمد، نفسش در هیجان می شد، قلبش از محبت و دوستی مملوء می گردید و زبانش به شعر جاری می گشت. زیرا زن پوشیده و پرده پوش بود( و شاعر نمیتوانست آنرا به آسانی مشاهده کند)، اما زن غربی را در ساحل دریا کسی از بالا تا پایینش را مشاهده کرده میتواند، به ساقش می نگرد و در نفسش هیج جوش و خروش ایجاد نمی گردد و عاطفه اش حرکت نمی کند و زندگی در آن نمی بیند، ساق زن و پای چوکی و چهارچوب دروازه برابر شده است.

ازینجا بازار ازدواج و نکاح در آنها به کساد مواجه گشته است، ازدواج رابطه ایست که مرد به ان به شکل اختیاری خود را بسته نموده تا این غریزه( شهوت) را آبیاری کند، این باعث اولی برای ازدواج است. چرا نفس خود را می بندد، در حالیکه به صورت آزادانه میتواند آنرا سیراب کند[2]؟؟

زن غربی شوهر را از دست داد و سرپرستی برایش نماند، و برای زنده ماندن، به کاری چنگ انداخت، گاهی ویرا می بینی که در شرکتی کار میکند و گاهی او را در کشتزاری می بینی که مصروف است، و بعضا اورا جاروب کش کوچه ها می یابی که گندگی ها و کثافات را از راه می بردارد و  کسی برای مان خبر داد که او زنانی را دیده است که در دستشویی ها[3] کار می کنند و تشناب ها را برای کسانیکه به آن داخل می گردند، تمیز می کنند و بعضی از آنها مصروف رنگ کردن بوت های مردم هستند و برای این کار صندوقی را با خود گرفته و تمام روز را در کنار جاده ها می گذرانند، و بعضی از آنها به دست خود کتابی را برداشته تا برای امتحان خود آمادگی بگیرد، زمانیکه مردی نزد وی ایستاد میشود، بوتش را به وی میدهد، برای (رنگ ) کردن آن خم میشود و به آن مشغول می گردد.

این جایگاه زن در دیار آنها (فرنگیان) می باشد، در حالیکه زن شرقی به شکل دائم ساکن خانه بوده و مردم با رنج و تعب و مشکلات کار می کنند و برایش غذا و لباس تهیه میکنند. در میان ما زمانیکه زن به سن بلوغ می رسد، مرد اورا خواستگاری میکند و برای به سر رسیدن این مطلب بخشش بزرگی(مهر) را پیشکش میکند، و این تحفه حق ویژۀ زن بوده و پدر وبرادر را در آن حقی نیست و هیچ کسی نمیتواند بدون اجازه وی در آن تصرف کند، اما زن غربی به دنبال مرد می شتابد و در راه رسیدن به این مطلب پنجاه بار می افتد و چه بسا که در اثر یکی ازین افتادن ها جان خود را از دست میدهد، زمانیکه مرد خواست ویرا پوره نساخت و با او ازدواج نکرد، پول هنگفتی را به خاطر پذیرفتن ازدواج با وی به وی پیشکش می کند، سپس سرمایۀ وی زیر نظر مرد بوده و آن را این زن در مال خود متصرف می سازد.

شاید بگویی که این مسئله از سالهای پیشین بود و اکنون بازار ازدواج به کساد مواجه گشته و شمار دختران که شوهر نیافته اند افزایش یافته است، بلی این سخن تو درست است، ولکن چرا چنین شد؟

زیرا ما از افرنگ در مسائلی تقلید کردیم که آنها از آن شکایت میکنند و آرزوی دوری از آنرا دارند، و استعمار گران (با تلاش های خستگی ناپذیر خود) به ما قبولاندند که آنها از ما پیشرفته تر و صاحب مقام بالاتر هستند، و آنچه را که انجام میدهند عین صواب است، و ما هم سخن آنها را پذیرفتیم و از آنها تقلید کردیم .

آیا طبیعت عربی ما این تقلید را می پذیرد؟

عرب ها در بارۀ آبرو و عزت خود بسیار غیور بودند، حتی آنها به خاطر ننگ وعار دختران خود را زنده به گور می کردند.

آیا نفس عربی برداشت این را دارد که در محفلی نشسته باشد و مردی آمده برایش بگوید، برایم اجازه ده! اجازۀ چه؟ نه اجازه به اینکه اورا ساعتی بنگرد، و یا گوگردی برایش بدهد تا سگریتش را روشن کند، بلکه اجازه به اینکه خانمش را به خاطر رقصیدن به جایی ببرد و سینه خود را به سینه آن بچسپاند، رخسارش را به رخسار خود نزدیک نموده و ساقش را با ساق خود قریب سازد؟؟

در دنیا هیچ عرب به این راضی و خشنود نیست، و هیچ مسلمان این را خوش ندراد، و حتی هیچ مردی غیرتمند چنین چیزی را نمی پذیرد و حتی حیوانات، جز خوگ، به چنین چیزی تن نمیدهند و راضی نمیشوند.

این وضعیت زنان غربی است، آیا زنان غرب امروز در خیر خوبی به سر می برند تا ما داشته های آنها را آرزو کنیم و بخواهیم ؟؟

شما از شریعت ما ایراد می گیرید که به دختر نصف میراث میدهد و به تعدد زوجات اجازه داده است، پس از زنان امریکا بپرسید که آیا آنها نخواهند پذیرفت تا نصف میراث را بگیرند ولی مرد به تنهای مکلف باشد تا مصرف ویرا بپردازد؟؟

از زنان آلمان بعد ازین جنگ(جنگ جهانی) بپرسید: آیا آرزو نمیکنند تا برای ده تن آنها فقط یک شوهر باشد که میان شان عدالت کند و مصرف شان را بپردازد؟؟

و بدون اجازه دادن به تعدد زن ها، به کدام چیز شما مشکل کثرت زنان در آلمان و غیر آلمان را حل می کنید؟؟

وقتی سرشتی را الله عزوجل در مردم وضع نموده، متقاضی جمع نوعین(مرد و زن) است، و ازین اجتماع گریزی نیست، و میان صد زن جز پنجاه مرد وجودندارد، آیا راهی دیگری وجود دارد، جز اینکه برای دوزن یک مرد باشد؟؟ آیا این فطرتی نیست که الله عزوجل در تمام حیوانات آنرا وضع کرده است؟؟ نسبت ذکور و اناث در زنبور عسل و مرغ چقدر است؟ آیا شوهر غربی چهار و بیشتر از چهار نگیرد، جز به طریقۀ حرام و نا مشروع؟؟

مگر شما به زن دومی به عقد ابلیس راضی میشوید ولکن آنرا به شیوۀ شرعی و به عقد الله عزوجل نمی پذیرید؟؟

نه، ای زن محترمه ! گمان مبر که زن غربی در بهترین حال زندگی میکند، نه سوگند به الله عزوجل، در دنیا از زنان ما عزتمندتر و با شرفتر زنانی وجود ندارد.

شوهر در میان ما برای خانم خویش می باشد، نه برای دوست خوانده و دوست دختر خود، و زن تنها برایش شوهرش بوده و برای عاشق و رفیقش نیست، به هیچ کسی خود را نمایان نمیکند و او را جز شوهرش کسی دیده نمیتواند، آیا این عیب زن مسلمان در نزد این مقلدین (غرب) است؟؟ آیا یکی از شما میخواهد که خانمش برای خود باشد و یا برای شخص دیگری؟؟

آیا به این خشمگین میشود تا کاسۀ خود را به تنهای بخورد و یا خوش دارد تا از کاسۀ تناول کند که تمام دستان در آن واقع اند؟؟

آیا پاکی عیب حساب می گردد و پاکدامنی ننگ شمرده میشود، خیر را شر میدانند و نور را تاریکی حساب می کنند؟

کافیست که به دماغ دیگران تفکر کردیم و به چشمان دشمنان نظر نمودیم، تقلید کورکورانه مانند تقلید بوزینه ها بس است، باید به نفس ها خود بر گردیم و به اسلام خود رجوع کنیم و پاکی و عفاف خویش را دوباره باز یابیم.

زنان غربی خواسته های خود و خواسته های مردان شان را انجام دهند، ما را به زنان غربی چه کار؟؟ ولکن زنان ما طوری باشند الله عزوجل میخواهد و ما میخواهیم، ما باید تنها به خاطر آنها باشیم، به آنها قناعت داشته باشیم و به سوی دیگران چشم ندوزیم.

اگر زنان ما متمسک به حجاب باشند و آداب خود را حفظ کنند و به احکام اسلامی و اخلاق عربی پایبند شوند، زنان بهتر از آنها نیست. من آن جامعۀ زیبایی را که عائشه و اسماء و خنساء و خوله و صدها زن مربی و زنان عالمه و ادیبه و مادران که مردان سوارکار و سخنگویان منابر و قهرمانان فکر واندیشه و پادشاهان و رهبران دنیا را به دنیا آوردند، می شناسم…

و شما ای مادران!  همان سیده ها هستید.

[1] – وقتی مرتکب گناه میشوید، آنرا بپوشانید، و اعلان گناه گناهی بزرگتر از گناه می باشد، ولکن این گروه نه از الله عزوجل ترسی دارند و از مخلوق شرم می کنند.

[2] – و از ضرب المثل های فرنگیان یکی این است: ( اگر شیر خریده میتوانی، چرا گاو می خری؟)، بعضی از مقلدین فرنگیان از نویسندگان ما به ازدواج استهزاء می کنند. یکی این توفیق حکیم است، برایش کافی نبود که تا بدون ازدواج زندگی نمود، تا اینکه پلیدترین حکایتی (حکایت پیوند مقدس) که تا کنون من خواندم نوشت، الله عزوجل او را بدله شرش را بدهد و امثالش را در میان ما ناچیز کند.

[3] – در سال 1970 و 1976 این چیز را خود مشاهده کردم.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x