نظــر

تناقضات حزبی در انتخابات کنونی

تناقضات در حزب اسلامی امر جدیدی نیست، بلکه اگر تاریخ حزب اسلامی مطالعه گردد از آغاز ایجاد تا کنون همیشه در خور تعارضات شدید عقلی و نقلی بوده است.  در اینجا اگرچه موضوع ما بررسی کلی و جامع تعارضات در حزب اسلامی نیست اما جهت یاددهانی بهتر است قبل از سخن دربارهء انتخابات نظری کوتاه بر تعارضات انداخت.

حزب اسلامی از آغاز، شعار خلافت اسلامی و حکومت اسلامی را سر داده است اما نحوه تعیین امیر و اعضای شورای اجرائیه آن دموکراتیک و ظاهرا مطابق به اصول انتخابات دموکراسی بوده است. امیر و اعضای شورای اجرائیه بدون درنظرداشت تجربه، دینداری، صلاحیت و غیره ظاهرا به مجرد گرفتن بیشترین آراء تعیین می گردیدند، اینکه همیشه انجینیر صاحب منحیث امیر و افراد دلخواه اش منحیث اعضا تعیین گردیده اند قضیهء جداگانه یی است که ضرورت به بحث مستقل دارد.
اگرچه حزب اسلامی معتقد به انتخاب اعضا بوده است اما اعضای خانوادهء امیر صاحب بخصوص دامادهای جنابعالی همیشه از قوانین فوق العاده و صلاحیت های ویژه برخوردار بوده اند که از آنجمله میشود به دزدی ثروت های ذخیره شدهء حزب اسلامی توسط همایون جریر و صلاحیت های بی قید و شرط داکتر غیرت اشاره کرد.
حزب اسلامی در آغاز کامیابی مجاهدین کابل را مورد هجوم راکتی قرار داد و موجودیت کمونستان در صف مسعود را سبب مشروعیت این “جهاد” دانست، مگر دیری نگذشت که حکمتیار صاحب با دوستم سر از یک تنه بلند کردند و همه شعارهای حزبی را به خاک برابر کرد مگر این بار اول نبود که حزبی های بیچاره با این چنین اوضاع ناهنجار روبرو میشوند زیرا از حادثهء اتحاد حزب اسلامی با شهنواز تنی دیری نگذشته بود و فراموش حزبی ها نگردیده بود.
حزب اسلامی عبدالصبور فرید را منحیث وزیر اعظم حکومت اسلامی معرفی کرده و او را به کابل فرستاد مگر با وجود موجودیت وی در کابل، قصر وزارت عظمی مورد شلیک راکتی حزب اسلامی قرار گرفت.
بالاخره حزب اسلامی که مسعود را گاهی جنگجو، گاهی جاسوس، و گاهی هم ستمی می نامید، روزی فرا رسید که در آغوش آن قرار گرفته و حکمتیار وزیر اعظم قصر وزارت عظمی!! گردید مگر بیچاره حکمتیار و وزرای مسکین وی نه اینکه صلاحیت وزارت های خودرا نداشتند بلکه خانه های شان نیز در تصرف کامل شان نبود و امنیت آن توسط افراد مسعود تأمین میگردید.
حکمتیار که خمینی و حکومت ایران را مخالف اهل سنت و جماعت می دانست و دشمنی سرسختی با آنان در جریان هجرت در پشاور داشتند و باری بیاد دارم که محصلین حزب اسلامی بر خانهء فرهنگ ایران و قنصولگری آن در پشاور هجوم بردند، بعد از سقوط حکومت ربانی حکمتیار صاحب با دار و ندار خود نزد آنان تشریف برد و تا آخرین لمحات حکومت طالبان منحیث مهمان محترم اما مقید به قوانین و اصول تشیع در آنجا باقیماند.
حکمتیار صاحب برگشت و اعلان جهاد کرد و به گفته یکی از بزرگان حزب اسلامی، حکمتیار صاحب این اعلان را بر اساس تقاضای حکم شرع نه بلکه بر اساس عادت خود که مخالفت با جماعت بوده است کرد اما تصادفا با حق سر خورد. مگر اینبار نیز حکمتیار صاحب خالی از تناقض باقی نماند. بزرگان حزب اسلامی به کابل ریختند، در ادارات مهم دولتی مصروف ایفای وظیفه و خدمت شدند که حکمتیار صاحب آنرا غلام و دست نشانده خوانده و میان آن و حکومت داکتر نجیب فرقی قایل نبود. مگر این افراد در کمپ شمشتو نیز محترمانه زندگی کردند و همیشه از بزرگان حزب شمرده شدند. حکمتیار صاحب در مقابل اشغالگران و مزدوران آنان اعلان جهاد کرد مگر دیری نگذشت که کشتن عساکر و پولیس ادارهء کابل را کشتار افغانی دانسته و آنرا حرام دانست، گویا افغانی کافر و یا واجب القتل نمیگردد.
حزب اسلامی طالبان را متهم به وابستگی به پاکستان کرد و همیشه از آنان خواست تا خودرا از پاکستان برهانند،در حالیکه طالبان نه دفتری در پاکستان داشتند، و نه نشریهء آنان رسما و آشکارا به نشر می رسید، نه خانواده ملا محمد عمر و بزرگان دیگر طالبان آزادانه در پاکستان گشت و گذار بلکه تجارت داشتند. اما حزب اسلامی کمپ مستقل خودرا دارد، بزرگانش آزادانه رفت و آمد کرده و آنجا زندگی می کنند، دفاتر حزب اسلامی رسما در آنجا فعالیت دارد، نشریات حزب اسلامی آشکار و آزادانه به نشر میرسد، پسران حکمتیار صاحب آزادانه تجارت می کنند، داماد جنابعالی در پایتخت آزادانه گشت و گذار، زندگی و فعالیت های سیاسی و تجارتی می کند. در مقابل عده یی از طالبان که در پاکستان دیده شدند توسط حکومت دستگیر شدند، عده یی زندانی و عده یی شهید شدند. اما بزرگان حزب اسلامی اولا هیچ دستگیر نشدند و اگر یکی دو از آنان شدند بعد از مدت کوتاهی رها شدند و آزادانه به فعالیت های خود ادامه دادند.
و اخیراٌ حکمتیار صاحب که گمان میرود در جای راحتی زندگی دارد، انترنت، تلویزیون با کیبل، کمپیوتر، و همه وسایل آسایش و زندگی در اختیار شان قرار دارد آغاز به نوشتار کرد. گاهی به نام ملا نوشت و گاهی هم بنام داکتر. گاهی بنام عبد الله نوشتند و گاهی بنام عبد القیوم مگر در این حالت نیز حکمتیار صاحب از بیماری تناقض نتوانست در امان بماند، نوشتهء خودرا بنام عبد الله آغاز کرد و بنام حکمتیار خاتمه داد. کتاب خودرا بنام داکتر آغاز کرد و بنام انجینیر خاتمه داد و به همین شکل افکار خودرا نیز نتوانست در یک خط مستقیم و غیر قابل تحول نگهدارد ناچار به اصل خود برگشت و کتاب های گوناگون و متناقض نوشت که حزبی های بیچاره نیز از جمع، تأویل و تحریف تناقضات جنابعالی نه تنها عاجز ماندند بلکه بعد از یک عمر تأویل و تحریف دیگر خسته شدند و راهی بجز فرار و یا دشنام نیافتند.
بالاخره آمد وقت انتخابات. حکمتیار صاحب که از آوان جوانی تا کنون همیشه دم از انتخابات زده است و همیشه به سطح کشور و یا جهان هرگاه سخن از راه حل مشکلات افغانستان به میان آمده است حکمتیار صاحب همان فرمول سالهای 1360 خودرا که با خود آماده داشته است تقدیم کرده است که در آن سخن از یک حکومت موقت، انتخابات، حکومت منتخب دوساله با اشتراک همه جهت های افغانی و سپس انتخابات سرتاسری زده شده است. سالها گذشت و حکمتیار صاحب همیشه این فرمول چاپ شدهء خودرا تقدیم کرد اما نفعی نداشت تا اینکه اخیرا انتخابات کنونی اعلان گردید. حکمتیار صاحب نتوانست در مقابل آن مقاومت کند و موقع یافت تا آرزوی اشتراک در انتخابات را پوره کند، و مجبور به عادت تناقض گویی خود معاون خودرا فرستاد تا خود را کاندید کند. در ابتدا همچو عادت همیشگی از وی اظهار برائت کرد و در نهایت اعلان حمایت. روز بعدی حمایت اعلان کرد که اشتراک در انتخابات به معنای ترک جهاد مسلحانه نیست، مگر این تناقض جدیدی نبود زیرا مردم افغانستان میدانستند که حکمتیار صاحب در جمع میان آب و آتش مهارت دارد و چنانچه گذشت استاد فرید را از یکسو به کابل فرستاد و از سوی دیگر دفتر وی را به راکت زد پس به همین شکل قطب الدین هلال را رئیس جمهور می سازد سپس برای ادامهء جهاد خود دفتر وی را به راکت نیز خواهد زد و به همین شکل یک خواب دیگر حکمتیار صاحب که عبارت از فعالیت در هر دو میدان سیاسی و نظامی میباشد تعبیر خواهد گردید.  
این حکایت خیلی کوتاه از تناقضات انجینیر صاحب میباشد که کوشش شد در سطور کم و به شکل مختصر بیان گردد ورنه تناقضات حکمتیار صاحب ضرورت به موسوعه دارد و کتاب های کوچک و بزرگی نمیتوانند آنرا در بر گیرند و به امید اینکه این اشارات عاقلان را کفایت کند به همین قدر بسنده میشویم.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x