نظــر

آیندهء تاریک افغانستان در پرتو ستراتیژی ترمپ

عبدالکریم خُرم

بعد از انتظار چندین ماهه بالاخره دونالد ترمپ رییس جمهور جدید ایالات متحدهء امریکا ستراتیژی خود دربارهء افغانستان رااعلام کرد و منطقهء جنوب آسیا رانیز با آن پیوند داد. ستراتیژی جدید امریکا نکات قابل تشویش زیادی را در خود پیچانیده است.

همزمان با اعلام این ستراتیژی ماشین تبلیغاتی امریکا در آنجا و اینجا به شدت بکار افتاد تا آنرا بهترین، مکمل ترین، و حلال مشکلات افغانستان معرفی نماید.

مجریان این پروپاگند چند سال قبل نیز عین همین اوصاف را به ستراتیژی بارک اوباما در مورد افغانستان نسبت میدادند، درحالیکه رییس جمهور جدید امریکا آنرا اشتباه خواند و خطا.

نقطه های قابل تشویش و خطرناک ستراتیژی جدید امریکا زمانی برملا میگردند که بیانیهء دونالد ترمپ در روشنی جریانات و انکشاف اوضاع در داخل افغانستان مطالعه گردد.

من بار ها گفته ام که ایالات متحدهء امریکا به افغانستانی ضرورت دارد که مانند سرزمین بی صاحب و بی قانون باشد. سرزمینی با این خصوصیات محل مناسب برای تربیهء گروه های تروریستی بوده و صدور تروریزم از آن به کشورهای همسایه و منطقه سهل است. پایگاه های نظامی امریکا درین میان نقش رهبری کنندهء عملیات استخباراتی و تخریبی را بعهده خواهند داشت و به تنظیم امور تمویل و تجهیز تروریستان خواهند پرداخت.

بدست آوردن قرارداد امنیتی و دفاعی و تشکیل حکومتی که مراجع متعدد قدرت در آن موجود باشد (حکومت وحدت ملی) از شرایط بوجود آوردن زمینه برای رسیدن به این مامول بود که امریکا آنرا برآورده ساخت.

درین سطور صرفاً بر بخشی از ستراتیژی دونالد ترمپ که در بیانیه اش آمده است مکث می نماییم.

رییس جمهور ایالات متحدهء امریکا گفت: ” من در دلتنگی مردم امریکا در رابطه باسیاست خارجی ما شریک هستم که زمان بسیار زیاد، انرژی، پول وازهمه مهمتر حیات [عساکر] را برای این مصرف کردیم که کشور های دیگر را مانند خود بسازیم بجای اینکه منفعت های امنیتی خود را برسایر مسایل ارجحیت بدهیم.”

دونالد ترمپ در جای دیگر می افزاید: ” این مربوط مردم افغانستان است که آیندهء خود را در دست خود بگیرند(…) ما به مردم افغانستان دیکته نخواهیم کرد که چگونه زندگی نمایند و به چه ترتیب جامعهء مغلق خود را اداره کنند. ما [در افغانستان] ملت سازی [ دولت سازی] نمیکنیم بلکه ما تروریستها را به قتل میرسانیم.”

دفعتاٌ بعد از ایراد بیانیهء رییس جمهور امریکا و اعلام ستراتیژی جدید کشورش دربارهء افغانستان “مایک پنس” معاون موصوف طی یک مقالهء نشر شده در نشریهء “یو_اس_ای_تودی” نوشت: “واضح بگویم، هدف امریکا در افغانستان تحمیل نمودن دیموکراسی و حکومت مرکزی قوی نیست، افغانستان بصورت سنتی خودمختاری های محلی داشته است…”

این اظهارات منحیث ستراتیژی جدید ایالات متحدهء امریکا دربارهء افغانستان زمانی صورت می پذیرد که در پهلوی گسترش روز افزون ناامنی ها به بی اعتمادی های سیاسی و قومی به شدت دامن زده میشود. افغانستان درین اواخر بصورت عمومی و بگونهء سیستماتیک به جانب پراگندگی، ملوک الطوایفی و نفاق ملی سوق داده میشود.

علاوه برعملکرد گروه داعش که در حضور پایگاه های امریکا در افغانستان اظهار وجود کرده است، سیاستهای حکومت نیزباعث شده است تا وحدت و یکپارچگی افغانها هدف قرار گرفته آسیب ببیند. این عملیه در شمال افغانستان به شدت جریان دارد.

لشکرکشی متعدد جنرال دوستم که اینک معاون اول رییس جمهور و شخص دوم مملکت بود آغازگر پروسهء نفاق قومی در شمال افغانستان پنداشته میشود. گزارشهایی از شمال کشور به نشر رسید که افراد جنرال دوستم تحت نام طالب به آزار و اذیت پشتونهای آنجاها پرداخته بودند. بعد از چند بار لشکرکشی قضیهء “ایشچی” بمیان آمد و پای جنرال دوستم در آن کشانیده شد. انکشافات بعدی نشان داد قضیهء نامبرده که دوستم را مجبور به ترک کشور ساخت بیشتر جنبهء سیاسی داشت تا جزایی؛ زیرا بعد از تشکیل “ايتلاف نجات افغانستان” ( ایتلاف بین جنرال دوستم، محمد محقق، و عطا محمد نور) حکومت هیأتی نزد جنرال دوستم به ترکیه فرستاد و براساس گزارشهای نشر شده در بدل خارج شدن از ایتلاف به وی وعده سپرده شد که دوسیهء “ایشچی” بسته خواهد گردید.

ظاهراً انکار دوستم باعث شد که هم شارژدافیر امریکا در کابل و هم حکومت بر پیگیری قضیهء یاد شده تأکید کنند؛ اما باکمال تعجب زمانی که دوستم میخواست از ترکیه به کشور برگردد، طیارهء حامل وی اجازۀ نشست در میدان هوایی مزارشریف نیافت ومجبور شد به ترکمنستان برود. اگر جنبهء سیاسی قضیه قویتر نمیبود باید اجازه داده میشد تا موصوف به کشور آمده، دربرابر محکمه حضور پیدا کند.

در مورد کشتار میرزاولنگ که در آن تعدادی از هموطنان ما بربنیاد قوم و مذهب هدف قرار گرفتند باوجود انکار طالبان و باآنکه مسؤولیت آنرا داعش بعهده گرفت سعی بعمل آمد آنرا به طالبان منسوب بسازند.

در تازه ترین مورد قضیهء عطامحمد نور والی بلخ و آصف مؤمند وکیل شورای ولایتی بلخ بوجود آمد که براساس ادعای والی بلخ سازماندهی آن در کابل ودر سطوح بالای حکومتی صورت گرفته بود.

این قضیه که تا حال دامنگیر عطامحمد نور است به صورت سیستماتیک به سوی قومی شدن کشانیده میشود. تعدادی از حق وکیل شورای ولایتی بربنیاد ارتباط قومی دفاع مینمایند و عده یی برهمین بنیاد از والی بلخ.

بادرنظر داشت وضعیت یاد شده سه سناریو در شمال کشور قابل پیش بینی میباشد:

1- “ایتلاف نجات افغانستان” متحد و پابرجا میماند ودر مخالفت با حکومت مرکزی موضع خود را تقویت میبخشد. دراینصورت بادرنظرداشت مخالفت روزافزون بامرکز این ایتلاف شکل یک حکومت خود مختار را در شمال اختیار خواهد کرد که در فضای نفاق قومی به حیات خود ادامه خواهد داد.

2- حکومت مرکزی قادر میشود ایتلاف یادشده را ازپادرآورد و رهبری آنرا پراگنده و سرکوب سازد. درین صورت اقوام تاجیک، ازبک و هزاره در شمال کشور خود را ازمرکز رانده شده و مظلوم خواهند یافت وحس شدید محرومیت در آنها بوجود خواهد آمد. این امر باعث عمیق شدن نفاق قومی گردیده زمینه ساز بی ثباتی، ناامنی و انتقامجویی ها در شمال خواهد شد.

3- رهبران “ایتلاف نجات افغانستان” کار را به جایی نمیرسانند، شکست میخورند و از صحنه خارج میشوند اما جای خالی آنها را رهبران جدید مربوط گروه های تندرو تروریستی مانند داعش، جندالله، حرکت اسلامی ترکستان شرقی… پر مینماید. چه بسا که رهبران جدید اتباع افغانستان نبوده اما با اقوام رهبران از صحنه بیرون شدهء ” ایتلاف” پیوند تباری خواهند داشت.

و اما در جنوب کشور:

گزارشهایی بصورت مکرر به نشر رسیده است که طی چند ماه گذشته بعد از فرود آمدن هلیوکوپترهای مشکوک در مربوطات ولایتهای پکتیا و لوگر طالبان که قبل از آن با مشکل کمبود مهمات روبرو بودند دوباره اکمال شده و به جنگ خود شدت بخشیده اند.

سقوط پی در پی پوسته های نظامی وولسوالی ها در جنوب کشور، مانند ارزگان، هلمند و پکتیا باعث اکمال نظامی طالبان گردیده است؛ مثلاٌ طالبان در سقوط ولسوالی جانی خیل به تعداد 36 عراده وسایط جنگی زرهی بدست آوردند و مهماتی که به دست ایشان افتاد برای جنگ یکسالهء آنها دراین ولسوالی و فراتر ازآن کفایت مینماید.

چهارشنبۀ گذشته نمایندگان تعدادی از احزاب و ایتلافهایی که خود را اپوزیسیون دولت میخوانند در مقر کمیسیون مستقل انتخابات در حضور سفیر اتحادیهء اروپا با اعضای کمیسیون انتخابات جلسه داشتند. درین نشست جهت برگزاری مصؤن انتخابات موضوع آتش بس های محلی با طالبان نیز مطرح بود. بمیان آوردن موضوع اوربند با طالبان خارج از چوکات پروسۀ نظام مند صلح به معنی برسمیت شناختن آنها در مناطق تحت کنترول شان خواهد بود.

در شرق کشور باوجود ادعا های تکراری حکومت پدیده یی بنام داعش درحال تقویت شدن است. این گروه در ولایات شرقی مصروف ایجاد و تقویت تشکیلات خویش است.

اینجاست که سخنان ترمپ و مایک پنس مصداق پیدا میکنند، یعنی افغانها هرگونه دوست دارند همانگونه زندگی کنند، امریکا با آن کاری ندارد. امریکا فقط اهداف خود را درینجا دنبال میکند و بس.

آیا این جریانات با چیزیکه جنرال کمپل امریکایی درسال 2015 در شکل راپور پنتاگون به سنای کشورش ارایه کرد رابطه دارد؟ در آن زمان جنرال امریکایی که مسؤول قوتهای امریکا و ناتو در افغانستان بود پیش بینی میکرد که در سال های آینده هربخشی از افغانستان دردست یکی از گروه های مسلح قرار خواهد داشت وحکومت کابل نیز دراین میان وجودش راحفظ خواهد کرد.

حکومت وحدت ملی که عناصر متشکله اش در مسابقهء تسلیمی به امریکا مصروف است روزبروز ازآنچه که وظیفهء یک حکومت مسؤول و منتخب است عقب نشینی کرده، مردم را مجبور مینماید توقعات خود را مانند زمان حکومت طالبان به حداقل برسانند. این حکومت اخیراٌ طی یک اقدام حتی مجانی بودن خدمات صحی در شفاخانه های دولتی را توسط یک مقرره ازبین برد، عملی که در تضاد با حکم قانون اساسی کشور است.

حکومت مرکزی روزتاروز خود را با کنترول حداقل سرزمین عادت میدهد.

اردوی ملی در وضعیت دشوار قرار دارد. جلب و جذب افراد جدید در چار ماه اول امسال نسبت همین زمان در سال گذشته چار مرتبه کاهش یافته است. به همین دلیل امریکا شاید با سپردن طیاره های هلیکوپتر به اردوی افغانستان موافقت نماید. با این کار موازنهء جنگ حفظ خواهد شد؛ اما حاکمیت حکومت مرکزی محدود خواهد گردید.

اگر تمامی جریانات و انکشافات یاد شده را پهلوی هم قرار بدهیم و اظهارات دونالد ترمپ و معاونش مایک پنس را که ستراتیژی جدید امریکا در مورد افغانستان را بیان مینمایند در رابطه به آن مطالعه نماییم آیا نتیجه نخواهیم گرفت که امریکا میخواهد افغانستان به یک کشور پارچه پارچه شده، سرزمین بی قانون، خلاصه یک یاغستان تمام عیار تبدیل شود؟ سرزمینی که امریکا در آن به شکار مخالفین خود مصروف بوده؛ ازآنجا اهداف ستراتیژیک منطقوی اش را دنبال میکند. روشن است که کشور های منطقه، آنهایی که اینگونه حضور امریکا را برای خود خطر میپندارند آرام نخواهند نشست واز خود به دفاع خواهند پرداخت؛ اما طبیعی است که جنگ شان با امریکا در قلمرو خودشان نه؛ بلکه در افغانستان به پیش برده خواهد شد.
در نتیجه میتوان پیشبینی کرد که آیندهء افغانستان در روشنی ستراتیژی جدید امریکا خیلی تاریک است..

اما تاریخ افغانستان گواه است که بارها کمر قدرتهای بزرگ در برابر این ملت خم شده و کشور گشایان تاریخ درین سرزمین به زانو درآمده اند.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
1 Comment
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
ياسر

انشاالله
چه افغانان به بريالي كيژي

Back to top button
1
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x