نظــر

استراتژی جدید، حقائق و واقعیت های چند

نویسنده : کیون ذیسی ( مجله ای انگلیسی کاونتر پنچ )
ترجمه و تلخیص : حبیبی سمنگانی

در روزهای کمپاین های انتخاباتی ریاست جمهوری امریکا بعضی ها به این باور بودند که دونالد ترامپ سیاستِ مداخلت در کشورهای جهان را ترک می کند ، از تویت های وی در مورد افغانستان نیز چنان وانمود می شد گویا عملکرد و برخورد ترامپ با جهان از سایر رؤسای جمهور امریکا متفاوت خواهد بود ، وی در جنوری ۲۰۱۳م در تویتر خود نوشته بود : « ما باید از افغانستان بیرون شویم ، افغان ها عساکر ما را می کشند و ما ملیاردها دالر را برای پرورش و تجهیز آن ها خرج می کنیم ، این چه حماقت است ، باید به جای افغانستان امریکا را آباد بکنیم » ، این بود ترامپ در زمان کاندیداتوری ، اما حالا با رئیس جمهور ترامپ رو به رو هستیم ، ترامپ که نسبت به هر رئیس جمهور امریکا خواهان مداخلتِ بیش تر در افغانستان است و بر پیروزی درین کشور اصرار دارد .

افغانستان پس از واقعه ای ۱۱ سپتمبر در شعله های جنگ پایان نا پذیر می سوزد و این طولانی ترین جنگ در تاریخ امریکا است ، ترامپ در زمان مبارزات انتخاباتی خود از اوباما خواسته بود باید همه نیروهای خود را از افغانستان بیرون بکند و ادارهء ترامپ حتی پس از پیروزی در انتخابات نیز اعلام نمود که در بابت جنگ افغانستان نظر ثانی می کند ، اما ترامپ به تاریخ ۲۲ اگست نه تنها از تداوم جنگ در افغانستان حرف زد بلکه از گسترش چوکات این جنگ نیز خبر داد ، ترامپ ادعا نمود پیروزی در افغانستان آرزوی قلبی من است ، اما وی شاید « آرزوهای پیشین » خود را فراموش کرده است ، این درست است که ترامپ فرصت داشت تا جنگ افغانستان را نقطه ای پایان بگذارد و نام اش را ثبت تاریخ بکند ، اما این چانس را از دست داد ، ترامپ هرگز عادت ندارد اشتباهات خود را بپذیرد ، این بار نیز مسیر نا درست را انتخاب نموده و امریکا را در گرداب جنگ بیش تر گرفتار خواهد ساخت ، اما این پیر مرد نه حرفهای گذشته اش را اشتباه می داند و نه هم بر اشتباه تازه اش اعتراف خواهد کرد ( اما بدون شک ، پس از مدت کوتاه درک خواهد کرد که مرتکب چه خطای بزرگی شده است ) .

رئیس جمهور روسیه « پوتین » یکبار در مصاحبه با « اولیور ستون » در مورد پالیسی امریکا در قبال افغانستان گفته بود : « رؤسای جمهور می آیند و می روند ، قدرت نیز درمیان احزاب سیاسی دست به دست می شود ، اما مسیر اساسی سیاسی تغییر نمی خورد » ، شاید واقعیت نیز همین است ، هر یکی از اوباما و ترامپ ( در دوران خود ) پیش از تشکیل پالیسی با جنرالان و سفیران خود دید و بازدید نمودند ، آن ها برای هر دو رئیس جمهور مشوره دادند باید برای پیروزی در افغانستان جنگ شدت یابد ، هر دو رئیس جمهور در زمان خود از استراتژی جدید حرف زدند و لیکن در حقیقت استراتژی جدید وجود نداشت ، بلکه تکرار استراتژی پیشین بود و هر بار استراتژی همین بود که باید به افغانستان عساکر اضافی روان کرده شود ، فشار بر پاکستان افزوده شود و پاکستان وادار گردد تا بر ضد طالبان که امریکای ها را هدف قرار می دهند گام های جدی تر بردارد .
ترامپ یک چانس طلای داشت ، زیرا می دانست اوباما چرا در افغانستان ناکام شد و لیکن وی ازین چانس استفاده نکرد ، « مایک لودوگ » می گوید اوباما در سال ۲۰۰۹م استراتژی افزایش عساکر امریکای در افغانستان را تصویب نمود ، اوباما شمار عساکر خود را در افغانستان وقتاً فوقتاً اضافه نمود و حتی تعداد آن ها به یکصد هزار رسید ، اما باز هم پیروز نشد ، سوال اینست : ترامپ چرا از جنرالان خود نمی تواند بپرسد که حالا آن ها با افزایش چهار یا هشت هزار عسکر چه انقلاب آورده می توانند ، « ستیو بنن » در ادارهء ترامپ بیش تر از همه مخالف جنگ بود و لیکن وی برای مشوره حتی دعوت هم نشد ، آیا کسی دیگری بود که از جنرالان جنگجو چنین سوالی کرده باشد ؟

اوباما پلان داشت نظامیان افغان را مجهز نموده ماموریت جنگی را به آن ها بسپارد ، اما این پلان هم ناکام شد ، مجله ای « دی نیویارکر » در سال ۲۰۱۲م نوشته بود : « نمی توانیم در جنگ افغانستان پیروز شویم ، پس چه باید بکنیم ؟ ، بهتر اینست که نظامیان افغان را برای مبارزه در برابر طالبان آماده سازیم و این را پیروزی خود خوانده از افغانستان بیرون شویم » ، اما امریکای ها به زودی دانستند که نمی توانند افغان ها را برای « جنگ امریکا » تربیت بدهند و این پلان را ترک کردند ، زیرا عساکر افغان دران روزها به قتل امریکای ها شروع کردند و هرگاه فرصت می یافتند بی درنگ امریکای ها را می کشتند ، همین بود که اوباما بالاخره درس گرفت ( و اعتراف نمود که نمی توانیم در افغانستان پیروز شویم ) ، اما ترامپ معلوم نیست پس از مرگ چه تعداد امریکای ها این واقعیت را درک می کند .

امریکا در طی شانزده سال نتوانست در جنگ افغانستان پیروز گردد ، برای درک این حقیقت که امریکا هنوز هم چرا پافشاری بر جنگ دارد باید به وسایل و جغرافیای منطقه نگاه بکنیم ، لیری ولکرسن مشاور اسبق « کولن پاول » پیش بینی کرده بود : « امریکا پنجاه سال در افغانستان قیام می کند و همین پیروزی امریکا است » ، دلیل تمرکز امریکا بر افغانستان اهمیت جغرافیای این کشور است ، امریکا می تواند از خاک افغانستان بر پروژه ای بزرگ چین « one belt one road ، یک کمربند و یک جاده » تاثیر گذار باشد ، چین می خواهد با راه اندازی این پروژه شبکه ای بزرگ تجارتی را از چین تا کشورهای ثروت مند اروپای ایجاد بکند ، امریکا اراده دارد چنانکه پس از پایان جنگ جهانی دوم تا مدت زیادی در المان ، ایتالیا ، جاپان و پس از پایان جنگ کوریا در کوریا باقی مانده بود در افغانستان نیز تا مدت طولانی در افغانستان باشد ، تروریزم یک بهانه است ، موضوع اصلی جنجال اقتصادی با چین است .

تعیین نکردن ضرب الاجل روشن می سازد که پالیسی خارجی امریکا در واقعیت از سوی پینتاگون و سازمان های استخباراتی کنترول می شود و ترامپ تنها حیثیت یک پیلوت را دارد ، برکناری « ستیو بنن » از پوست استراتژیست ارشد کاخ سفید و مشاور ریاست جمهوری امریکا محض اتفاق نبود ، تحلیل گر امریکای گلین گرینوالد می نویسد : « تلاش ها برای در کنترول داشتن پالیسی خارجی امریکا پس از روز انتخابات جریان داشت » ، بسیاری ها سوال می کنند هرگاه اسامه بن لادن کشته شده است ، متهاجمین یازدهء سپتامبر نیز کشته و یا هم گرفتار شده اند پس امریکا چرا بر تداوم جنگ در افغانستان اصرار دارد ، در جواب به این سوال باید گفت هرگاه به انگیزه های حرکات نظامی امریکا نگاه می کنیم به این نتیجه می رسیم که این جنگ افغانستان تنها برای تاراج نمودن وسایل بیش بهای یک کشور فقیر است ،غرامت پالیسی جنگی امریکا را ملیون ها مردم در سراسر جهان می پردازند ، واقعیت اینست که حالا نه تنها باید جنگ را در افغانستان پایان داد بلکه آن زمان فرا رسیده است که استعمارگرایی امریکا را باید از بین برد .

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x