اردوی افغانستان چه وقت و چطور منحل گردید

ډاکټر فاروق اعظم

ډاکټر فاروق اعظم

بحث اردو) فوج، لشکر، جیش(، ابقاء و یا انحلال آن که درین روزها در رسانه ها مطرح است، یک بحث علمی و تاریخیست. اکثر علماء عسکري، افراد نظامي را با سجایا، کرکتر و هدف شان اردو مینامند. بعضیها، تعریف اردو را در وظیفه اش می بینند و میگویند که اردو یا فوج یک دسته از مردم منظم مسلح اند که از نظام )دولت) دفاع مینمایند و یا برای تحقق اهداف سیاسي آن میجنگد.

درا فغانستان مثل بسیاری مسائل دیگر، راجع به اردو نیز نظر واحد و جامع که شامل اخیار و مانع اغیار باشد در بین نسل جوان نداریم. چه ساخت و بافت مغز نسل جوان ما تا حد زیادي زاده حوادث بس ناگوار چهل سال گذشته است. شرایط ناگوار مسلط ، اکثر مسلمات برایشان مغشوش کرده اند. مثلاً، ما چه را اردو میگوئیم؟ جنگ افزار نظامي؟ تشکیلات نظامی؟ دفاع از قانون اساسی؟ دفاع از …؟ خلاصه، در یک کشور، اردو یا افواج مسلح از چه باید دفاع کرد؟

در بسیاری از کشورها، اردو حافظ و مدافع قانون اساسی است و در قانون اساسی شان حراست از ارزشهای معنوي و تمامیت ارضي کشور درج میباشد؛ ولی قوانین شان با تغییر حکومت تغییر نمی یابد. از همین جهت است که نظامیان دران کشورها به قانون اساسی سوگند میخورند و به دفاع ازان متعهدند. درینجا جنگ افزار و یا تشکیلات نظامی بر روح اردو اطلاق نمیشود چه یک کشور متواند تجهیزات نظامی را از یک کشور دیگر وارد کند و یا تشکیلات نظامی را از یک مملکت دیگر کم و بیش کاپی و پیروي نماید. با ارسال و یا ورود اسلحه، مفهوم اصلي و عالي فوج صادر و یا وارد نمیشود. چون در قانون اساسی این کشورها منافع ملی همان خطه، مشخص میباشد؛ لهذا دفاع از قانون اساسی درحقیقت دفاع از کشور، دفاع از نظام و دفاع از منافع ملي شان است.

در افغانستان، فوج از بدو تأسیس آن بر دو پایه مستحکم بناء بود؛ دفاع از دین و دفاع از وطن (تمامیت ارضی). لهذا، فوج یا اردو همواره یک پیشه مقدس و مورد احترام مردم ما بوده است. متأسفانه، این تقدس و احترام با کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷هش و متعاقب آن با تجاوز شوروی بر افغانستان سخت جریحه دار شد. از طفولیت به یاد دارم که در کندهار در روز اول سنبله در جاده عیدگاه رسم گذشت عسکري بود و با این نمایش جشن استقلال افغانستان که سه روز در ولایات دوام داشت شروع میشد. خانه ما هم در پهلوی مسیر این رسم گذشت بود. وقتیکه قطعات منظم فوج با علم، لواء و بیرق سرافراشته در پیش روی نائب الحکومة یا والی و دیگر اراکین عالیرتبه دولت تیر میشد، مردم عوام که از شهر و اطراف آمده بودند، مباهات میکردند و بخود میبالیدند که یک فوج سربلند دارند. بیرقهای فوج که فرقه مشر (جنرال) و یا لواء مشر )ډگروال) آنرا حمل میکرد، زنان بر بامها در مسیر رسم گذشت و مردان در اطراف سرک با بسیار اخلاص تماشا میکردند و به کامیابی اردو دست دعاء بالا مینمودند. فخر میکردند، گریه شادي و التماس میکردند. بیرق کلان یا لواء فوج را که مردم علم شریف مینامیدند لوای اسلام میدانستند. فوج را حامی و مدافع دین، وطن و ناموس کشور میپنداشتند. خلاصه، مردم افواج مسلح را از خود میدیدند و به آن میبالیدند. خوب به یاد دارم که یکی از عساکر (جمعه خان) که در منطقه ما وظیفه داشت، بعد ازا آدای هر نماز کمربند خودرا اول ماچ (بوسه) میکرد و پس از دعاء به اسلام، وطن و خودش آنرا دور کمر به بسم الله میبست و میگفت وظیفه عسکري عبادت است. دیگر عساکر نیز همین کار میکردند. چون اردو و فوج ما بر دو پایه مستحکم یعنی دفاع از دین و وطن استوار بود، لهذا ما همه به این عقیده بودیم که عساکر شجاع ما مدافعین ارزشهای معنوي، تمامیت ارضي و عزت ما استند. اهداف فوج در کشور ما و اهداف فوج در دیگر کشورها که از قانون اساسی دفاع میکنند، تقریبا همسانند.

در ۷ ثور سال ۱۳۵۷ هش کودتای خونین شد و نظام سیاسی کشور در دست کمونستها افتید که با خدا و دین دشمنی علني داشتند. میگفتند که دین افیون جامعه است و علمای دین را هیچ مجال حیات طبیعي نبود. بودند نظامیانیکه با نظام کمونستي مخالفت نمودند. ولی شهید کردند و انانیکه زنده ماندند مجبور به ترک وطن شدند. بدین ترتیب در نتیجه کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ هش از جمله دو پایه، یک پایه مهم بنای فوج که حراست از دین بود، فرو ریخت. پروسه انحلال اردوی افغانستان ازهمین جا آغاز شد، چه دیگر اجرای وظیفه در فوج تقدس و پاداش اخروي و احترام قلبی مردم نداشت. مردم در دهات جنازه آن عساکر را نمی کردند که برای حکومت جنگ میکردند و یک کارمند بلند رتبه دولتی به دهکده خود ولو نزدیک شهر هم بود، رفته نمیتوانست و رفتن از یک شهر به شهر دیگر از راه زمین برایش خطر سر بود. آنانیکه کمونست بودند برای تحقق اهداف کمونستی خود دلائل میتراشیدند و میجنگیدند، ولی افسران مسلمان در نظام از ناچار و یا برای امرار حیات مادي حاضر وظیفه میشدند. در ۱۳۵۸ در زندان پلچرخی یک جنرال نیز با ما محبوس بود. او که هروقت از گرفتاری خود قصه میکرد، وقتیکه به این حصه میرسید که خلقیها اورا گرفت، دریشی عسکری از تنش کشید و نشانها و مدالهایش را زیر پای انداخته و سخت لگدمال کرد، اشک در چشمانش می امد که این نشانها سمبول عظمت وظیفه بود. او میگفت: مرا هر سزا میداد قبول ولی این نشانها را لگدکوب نمیکردند؛ دران عزت وظیفه، دین و وطن بود.

پیش از کودتای ۷ ثور۱۳۵۷ انجام وظیفه در نظام عسکري مکلیفت هر مرد جوان افغان بود. هر جوانیکه ۲۲ ساله میشد خودش به وظیفه عسکري میرفت و دوسال آنرا بدون معاش در هرجائیکه حکومت لازم میدید اجراء میکرد. مردم از عسکري نمیگریختند. بعد از کودتای ثور چون مردم نظام خلقي را مشروع نمیدانستند و نه تنها ازان حمایت نمی کردند‍ بلکه خدمت برای دفاع از نظام خیانت به دین میدانستند؛ لهذا از مکلفیت عسکري شانه خالي میکردند. دولت مجبور بود که جوانان را بزور به عسکري ببرند و محبوسین سیاسی را که هزارها در هر ولایت زیر شکنجه بودند بشر‍ط خدمت در عسکري آزاد کنند. این محبوسین آزاد شده را مثل سپر در خط مقدم نبرد با مردم مجاهد افغانستان می انداختند. مردم نمیخواستند که برای بقای یک نظام کمونست ضد دین علیه مردم مسلمان خود بجنگد. چون حکومت به کمبود عسکر مواجه بود، لهذا برای سرباز گیري بزور متوصل میشد. خلقیها همواره پیره میکردند که عسکر از قشله نه گریزند. فوج از نگاه معنوي بالکل متلاشی بود. تنفر از نظام و فرار مردم از عسکري باعث تشدید پروسه انحلال اردوی افغانستان شد.

با رویکار آمدن کمونستها در ثور ۱۳۵۷ هش، نظام عسکري از لحاظ مسلکي نیز پاشید. افسران تعلییافته و مجرب را که کمونست نبودند، همه شهید و یا مجبور به فرار شدند. جای شان ظابطان کورسکي گرفت. علاوتا، نظام خلقي بخاطر نداشتن پرسونل کافي حزبي (کمونست)، شاگردان حزبي را از صنوف پوهنتون اعزام وظایف مهم دولتی کردند. ولي مدت خدمت شان به حضور درصنف حساب و در امتحانات اخیرسال به صنف بالاتر کامیاب محسوب میشدند و بلآخره شهادتنامه فراغت میگرفتند. بدین ترتیب دولت، جنرالان و قومنداناني تولید کرد که تعلیم عسکري و پوهنتون را بطور منظم فرانگرفته بودند. تعداد جنرالانیکه تولید چنین یک پروسه است، کم نیست. همچنان، ما در نظام خلقی اشخاص ملکی را نیز به وفرت مشاهده میکنیم که حتی یک روز به مکتب و پوهنتون عسکري نرفته، جنرال شده و سالها فوج را قومانده داده است. مثلا، سترجنرال …، ډگرجنرال…. به این ترتیب عسکري در نظام خلقي مهندسي حزبي و توهین به مسلک شد که این خود در فروپاشی نظم اردو سهم بارز داشت.

وقتیکه اتحاد شوری سوسیالستی در ۶ جدي سال ۱۳۵۸هش بر افغانستان حمله نظامی کرد و کشور را اشغال نمود، پایه دیگر بنای فوج (دفاع از وطن و تمامیت ارضی) نیز افتید و بدین ترتیب فوج افغانستان از نگاه کیفی و معنوی دیگر پا برجا نماند و کلا سقوط کرد. دیگر فوج نه تنها حافظ دین و حریم ارزشهای معنوي کشور نبود که نبود، حافظ تمامیت ارضي افغانستان عزیز هم نبود بلکه در خدمت تجاوز بیگانه و اشغال شوروي بود. تنفر مردم از نظام ضد اسلام و دست نشانده شوروي، مقاومت برضد تجاوز و اشغال و فرار جوانان از خدمت عسکری بیش از پیش تشدید یافت. شورویها آنقدر پول نداشتند که به عساکر افغان مورد نیاز خود معاش بدهد و آنان را بقسم اجیر استخدام نمایند. گرچه تاحدي استخدام کرد ولي کافی نبود. نتیجتا، اردو بسرعت از هرنگاه متلاشي شد. البته تانک، راکت، طیاره و دیگر جنگ افزارها موجود بود و شورویها همواره می اوردند. ولی آهن و فلزات که فوج و اردو نیست. در حقیقت افغانستان بعد از تجاوز شوروي کدام فوجی نداشت که از دین و وطن دفاغ کند و آنرا اردوی ملي خواند. چیزیکه بنام فوج و یا اردو بود همان ملیشه و اردوی اجیر بود که در خدمت اجنبی ها بود. بر شانه شان تفنگ دیگران، معاش و کوپون شان از کیسه دیگران، برای تحقق اهداف دیگران و به امر دیگران علیه مردم مسلمان هموطن میجنگیدند. بهمین علت ما دیدیم که اردو چون اجیر بود و ملي نبود، حتی از رهبران حزبي خود دفاع نکرد.

تشکیل ملیشه های قومي، گسیل اربکیان دولتي و سیاسی کردن فوج ضربات کوبنده دیگر بود بر پیکر باقیمانده فوج. روسها و رژیم موالي اش برای سرکوب مخالفین مسلح (مجاهدین)، ملیشه های قومی ساخت. این اقدامات نه تنها روحیه ملي باقیمانده در فوج مزمحل ساخت بلکه تمام دستگاه دولت را بر خطوط قومی ( ضدملي) تقسیم نمود. استعمارگران پالیسي تفرقه بیانداز و حکومت کن در پیش گرفت و اقلیتهارا برضد اکثریت همواره تحریک مینمود که در نتیجه قومپرستي وعدم تعایش باهمي، تنفر، عدم اعتماد به یکدیگر چنان تقویه شد که بلآخره سبب فروپاشي خود رژیم شد. نظام عسکري قربانی سیاسی شدن اردو شد؛ چه این فوج ملیشه اي و قومي، دیگر به رئیس جمهور کشور که قومندان سراعلای فوج بود وفادار نه بود، بلکه اطاعت از جنگسالار قوم خود میکرد.

دکتور نجیب توسط اردوی اجیر و ملیشه اي خود که قومندان سراعلایش بود، با بسیار فضیحت سقوط داده شد و اورا سالها برای ذبح در کمپوند ملل متحد در کابل نگهداشتند. بعد از نجیب که خود در فروپاشي و انحلال اردوی ملي و تشکیل ملیشه های قومي و فوج اجیر نقش مهمي داشت، حضرت صبغت الله مجددي و استاد برهان الدین رباني نتوانستند اردوی ملي منحل شده را پس احیاء نمایند. یک علت عمده اش این بود که ملیشه و اردوی اجیر رژیم کمونست که در تفاهم و همکاري با ائتلاف شمال کمافي السابق در قدرت مانده بود، نمیخواست اردوی ملی تشکیل شود. در صورت تشکیل اردوی ملی که مورد احترام و حمایت مردم میشد، یقینا ملیشه و اردوی اجیر سابق که به شدت غیرمسلکي، قومي و سیاسي شده بود، رخصت میشد. این کار که نمیخواستند شود. لهذا، اردوی ملي دوباره شکل نگرفت.

تاهنوز متأسفانه أفغانستان از وجود یک اردوی ملي مورد احترام قاطبه ملت محروم است. ما هنوز هم اشخاص زیاد غیرمسلکي برتبه بسیار بلند عسکري در اردو داریم. سیاسي، قومي و ملیشه أي شدن فوج در دوران دموکراسي نسبت به دوران سوسیالزم کمتر نیست. هفته گذشته (۲۷ قوس ۱۳۹۶هش) رئیس جمهور اشرف غني والي جدید (انجنیر محمد داؤد) را بجای عطاء محمد نور به ولایت بلخ معرفی کرد. ښاغلی نور که پانزده سال والي بلخ است و صلاح الدین رباني (وزیر خارجه) که هردو از یک قوم و مربوط حزب جمیعت إسلامي اند، با این تصمیم رئیس جمهور مخالفت نمودند. یعني وزیر خارجه و والي امر رئیس جمهور را قبول ندارند. عطاء محمد نور اعلام نمود که من به امر رئیس جمهور اهمیتي قائل نیستم؛ ‌بلکه به تصامیم حزب خود وفادار میباشم. همچنان، حسیب الله قریشي قومندان پولیس نظم عامه بلخ وعبدالرزاق قادري آمر امنیت پولیس این ولایت از ښاغلی نور حمایت نموده و فرمان رئیس جمهور را در یک کنفرانس مطبوعاتي در مزارشریف قاطعانه رد کردند. این دو مسؤلین بلندرتبه امنیت بلخ اعلام نمودند که تنها به أوامر عطاء محمد نور پابند میباشند. در ضمن جمعیت اسلامی که عطاء محمد نور به آن منسوب است، در واکنش گفته است که «به والی جدید اجازه داده نخواهد شد تا به عنوان والی جدید بلخ کارش را آغاز کند.» بنیاد این کشمکش، بی نظمي، بی حرمتي و انحلال اردوی ملي، در سیاسی کردن، قومی کردن، ملیشه أي کردن، غیرمسلکي کردن، اجیر و دستنگر کردن آن به أجانب است. درین راستا، کودتای ۷ ثور، تجاوز شوروي و کنفرانس بون (۲۰۰۱م) هریک کردار مشخص و قاطع بر روح و روان اردوی أفغانستان داشته است.

وسائل و تجهیزات نظامي اردو نیز سرگذشت فلاکتبار مشابهي دارد. تفنگ، توپ، ټانک و طیاره های اردوی افغانستان بجای اینکه در دفاع از حیات، دین، ناموس، وطن و عزت مردم استعمال شوند، در چهار دهه گذشته بر ضد مردم، برای تعجیز و شکستاندن غرور این ملت عظیم استعمال شده است. مردم شریف کشور از طرف استعمارگران متجاوز و خون آشام، بنام اشرار و تروریست ټاپه زده شد، اذیت، شکنجه، کشته و دربدر شدند. دیگران، وسائل و تجهیزات را به اردوی ملي (؟) برای کشتن افغان توسط افغان داده است. این وسائل هیچوقت دشمنان افغانستان را بیرون از مرز نشانه نگرفت. در دوران حکومت استاد رباني بسا وسائط نظامی تخریب و در بازار بقسم آهن فروخته شد. فابریکه های ذوب آهن همسایه های ما، سالها بوسائل تخریب شده نظامی ما رونق داشت. تقدس این وسائل از ذهن مردم رفت و از ترس استعمال دوباره برضدشان، عدم وجودش را نسبت به وجودش متأسفانه برای خود مفیدتر میدانستند. امروز نیز وضع وسائل و وسائط عسکري نسبت به دیروز بهتر نیست. پارسال یک څارنوال نظامي به نویسنده گفت که او در قول اردوی یک زون مهم مؤظف بررسي تجهیزات نظامي بود. این زون اضافه از ده هزار کلاشنکوف ساخت روسي در قید داشت. ولي او یک تفنگ اصلی نیافت و در عوض کلاشنکوفهای بدل پاکستاني جا داده بودند. همه یقینا توس‍‍ط مقامات بلند رتبه دولتی به همکاری خارجیها بقیمت رخیص راهي کشور همسایه شده بود. همچنان، فروخت وسائط و مهمات نظامی در پسته های نظامی افغانستان، امروز گپ عادي و سرزبان هرکس است. در ۲۴ ثور ۱۳۹۶ قومندان امنیه ارزگان (ښاغلی سنگري) به رادیو آزادي گفت که دران ولایت سه هزار میل اسلحه سبک و سنگین لادرک شده است. این مثالها نه تنها نشانه فساد گسترده و شاخدار سازمان شده اداري رژیم کنوني است، و نه تنها زنده یاد دوران شادروان استاد رباني است، بلکه بس ابعاد سیاسي نیز دارد. درگذشته که اسلحه ناموس عسکر بود، امروز نیست و تحولات چهل سال اخیر این تقدس را از دل عسکر بشدت زدوده است. باید از ته دل قبول کرد که اردوی ملي و غیرفاسد فقط در وجود یک حکومت ملي و غیر فاسد متصور است. اگر میخواهیم اردوی پر افتخار ملي داشته باشیم، باید اولتر از همه یک حکومت ملي که دست نشانده و دست نگر دیگران نباشد، داشته باشیم. والسلام.

===== دکتور فاروق أعظم =====

=== ۶ جدی ۱۳۹۶ هش/ ۲۷ دسمبر ۲۰۱۷م ===

avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د