بهار، نشانه ای از عظمت خالق هستی!

نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند

به پیشواز بهار

همه در خوشی و سرور اند؛

زیرا فضای طبیعت، خبری «حیات دوباره» را پخش می نماید؛

نه اینکه پخش می نماید، بلکه آنرا به تمثیل می کشاند.

ببین که چگونه دانه های خشک و بیجان، جان می گیرند؛

نه اینکه جان می گیرند، بلکه پدید آورندۀ اشکالی می گردند که اثری از دانه های خشکیده در آن دیده نمی شود!
ببین که دانه های کوچک و بیجان، چگونه از سینۀ زمین سر بلند می دارند، و با نخستین «نفس حیات»، بر تسبیح و حمد خالق شان می پردازند:

فَانْظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّـهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿الروم:٥٠﴾

پس به آثار رحمت الله بنگر که چگونه زمين را بعد از مردنش زنده مي کند، يقيناً که الله، زنده کنندۀ مردگان است، و او بر همه چيز تواناست!

ببین!

ببین که بته ها و درختان خشکیده و بیجان، چگونه دوباره جان می گیرند؛

جان می گیرند و زیبایی خلقت پروردگار شان را به نمایش می گذارند، و در این نمایش بر تسبیح و حمد پروردگار شان می پردازند!

ببین که هنر «حیات دوباره»، چگونه شکوه و عظمت «خالق هستی» را در درون پرندگان به اوجش می کشاند که سروده های شان، از درون دیوار ها و پنجره های بسته عبور کرده، اما نمی تواند بندگان غافل را از درون بستر های شان بیرون آرد!

و تو ای انسان غافل!

در حالی که سروده ها، تو را در درون بسترت به نوازش می گیرد، چرا از خواب غفلت برنخواسته و در تسبیح و حمد پروردگارت با ایشان نمی پردازی؟!

تویی که آفریده شده یی تا مقام «اشرف مخلوقات» را کمایی نمایی، چرا در سایۀ شیطان خفته یی؟!

شیطانی که انسان را همواره تنها و خوار می گذارد:

لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي ۗ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا﴿الفرقان:٢٩﴾

به راستي او مرا از ذکر گمراه ساخت، بعد از آن که به سوي من آمده بود، و شيطان همواره انسان را تنها و خوار مي گذارد.

ببین که همۀ مخلوقات، حتی کوه ها؛ که تو آن را جامد و بیجان تعریف می داری، چگونه به ذکر خالق خویش مشغول هستند:

إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ ﴿ص:١٨﴾

همانا ما کوهها را با او(داوود) مسخر و رام کرديم، که شامگاهان و صبحگاهان تسبيح مي گفتند.

آیا سوء استفاده از «ارادۀ آزاد»، تو را به سوی خسران ابدی نمی کشاند؟!

آیا نمی دانی که تو نیز همچو نباتات از زمین رویانیده شده یی؟!

وَاللَّـهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا ﴿نوح:١٧﴾

و الله شما را همچون گياه و نباتي از زمين رويانيد.

پس این مستی، و بدعت ها از برای چیست؟!

این جنده بالا کردن ها، و این نذر و نیاز ها از برای چیست؟!

عقل ها را با خمر بیهوش و منجمد ساختن، و از خود حرکات مضحک و بیجا گذاشتن، سرور و شادمانی ست؟!

آیا این کنسرت های بهاری، و این نغمه سرایی ها و پای کوبی ها؛ از برای بهاریست که خزان در پیش دارد؟!

آیا عقل ات از درک همین واقعیت ساده عاجز مانده، که این حیات، مرگی را در پیش دارد؟!

ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا…

سپس شما را به آن (زمين) باز مي‌گرداند، …

پس چرا نباید این خوشی ها و لذایز خلقت را، در مسیری شریعت خالق خویش، گره نزنیم؟!

ببین!

ببین به عساکر پروردگارت؛

ببین به این مجاهدین راستین، که با زمه زمه های بهاری، چگونه طاغوتیان عصر را زمین گیر ساخته اند؟!

زمه زمه های بهاری؛

زمه زمه های جهاد؛

قله ای از ذکر الله جل جلاله!

ذکری که، حماسه ها نیز می آفریند!

بلی! حماسه های که، یادش تا روز رستاخیز، ذخیره گاه حسنات را، سنگین و سنگین تر می گرداند.

رمزی که، ابراهیم(علیه سلام) آنرا دریافت؛

دریافت؛ و با ندایش، آنرا از پروردگارش طلبید:

وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ ﴿الشعراء:٨٤﴾

و (با توفیق در طاعت و عبادت و اعمال نیک) برای من ذکر خیر و نام نیک در میان آیندگان بر جای دار! همچنان (مریم:50)

بلی! همین کارنامه های نیک هستند که حسنۀ جاریه را، تا «یوم حسرت» پدید می آورد، و انسان را به معراج «اشرف مخلوقات» رفعت می بخشد؛

یوم حسرت؟

روز غم و حسرت، روز مرگ و قیامت؛

روزی که «بی باوران» از عدم پذیرش دین حق، حسرت کشند؛ (الزمر:56) (مریم:39) )الأنعام:31) (الفرقان:27-28)

و «باورمندان» از عدم کثرت امور نیک شان؛ از برای رفعت درجات، حسرت برند.

پس بر عظمت پروردگارت سری سجده پائین بدار!

با این همه فساد، هنوزهم حاضر نیستی؟!

مگر ترا چه شده که از این امر سر باز میزنی؟!

مَا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّـهِ وَقَارًا ﴿١٣﴾

شما را چه شده است که براي الله، عظمت و شکوه قايل نيستيد؟!

شما خوب می دانید که هیچ نیروی، توانمندی آنرا ندارد تا سخن بهتر از سخن پروردگار را بیآورد؛ (الفرقان:33)

اما تکبر، سرکشی و طغیان بزرگ؛ شما را از پذیرش این سخنان باز می دارد، درست همانند شیطان! (الفرقان:21)

اما بدان!

خواسته و یا ناخواسته، مرگ در انتظار هست!

ای کاش که «مرگ»، آخرین و نکتۀ پایانی از خلقت بشر می بود؛

ای کاش که سینۀ زمین، آخرین پناهگاه بشر می بود!

… وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا ﴿نوح:١٨﴾

و بعداً (الله جل جلاله) شما را به گونۀ شگفتی (زنده می‌گرداند و) از زمین بیرون می‌آورد. همچنان (الإنفطار:4)

پس سعی بدار تا این شگفتی (بیرون برآمدن از سینۀ خاک) را، برایت نیکو گردانی؛

و بهارش را، بهار ابدی!

بلی! «بهار ابدی» یعنی «حیات جاودانه»!

و بدان که بهار، ابدی شده نمی تواند مگر با آراستن خویش با شریعت الهی!

فراموش مدار که چنین آراستن، نه تنها «بهار ابدی» را به ارمغان دارد، بلکه فلاح این جهان و آرامش خفتن و انتظار در سینۀ زمین را نیز در پی دارد.

بلی! قلب را چنان آرام می گرداند، که درد های دنیوی و ستم طاغوتی برآن بی اثر گشته، و این آرامش پدید نمی آید، مگر با ذکر الله:

الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّـهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّـهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿٢٨﴾

همانا کساني که ايمان آوردند، دلهايشان با ياد الله آرام مي گيرد. آگاه باشيد! که تنها با ياد الله دلها آرام مي گيرند.

پس همچو بهار؛ در آرامش قلب، زنده شو!

زنده شو؛ و همانند دیگر مخلوقات، با نخستین نفس حیات ات، بر تسبیح و حمد پروردگارت بپرداز!

تبصره وکړئ

avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د