بکدامین گناه قندوزم خونین شد؟

ابوصهیب حقانی

می خواستم از حوادث تلخ فلسطین در این چند روز بنویسم، ناگهان دیدم حوادث تلخی در کشمیر رخ داده است، می خواستم در مظلومیت برادران و خواهران کشمیری ام بنویسم، ناگه دیدم سوریه غرق خون است، خواستم از سوریه بگویم که ناله عراق بلند شد، تا خواستم از عراق بگویم جگرگوشه های افغان، حافظان قرآن، عالمان دین، و بلبلان باغ محمدی در بوستان مدرسه ای در قندوز سرزمینم پرپر شدند؛ گفتم خدایا اینهمه غم، اینهمه ماتم، اینهمه اشک، اینهمه خون، اینهمه مظلومیت از کجا بنویسم که دردی نباشد، از کدامین چشم بگویم که اشکی از آن جاری نباشد، از کدام قلب بگویم که کباب نشده باشد، از کدام ناله بگویم که بلند نشده باشد؟

بکدامین گناه مدرسه ام را بمباران کردید؟

در مدرسه استادم از دین می گفت فریادش از دین بود از قرآن و پیامبر محبوبم محمد صلی الله علیه و سلم سخن می راند یعنی اینقدر این کلمات بر تو دشمن خونخوار دشوار آمد که از آسمان خدا بر بلبلان باغ محمدی به جای گل، بمب و آتش نثار کردی؟

ای خانه خراب، این دیار مسلمانان است، این مسجد و مدرسه است این اطفال بیگناه اند بکدامین گناه شهید شدند و در خاک و خون غلتیدند؟

این حادثه تلخ دشت ارچی قندوز که امروز خبر ناگوارش در خروجی رسانه ها قرار گرفت و رسانه های زرخرید با وقاحت و شرمساری تمام، سلاخی بیگناهان و تلفات بی شمار ملکی (بیش از ۱۵۰ شهید و زخمی) را به تلفات مجاهدان تعبیر کردند و خسارات جباران ناپذیر و غیرقابل بخشش جنایتکاران جنگی را توجیه می کنند نه در سوریه و فلسطین، و نه در عراق و کشمیر که در خاک افغانستان در ولایت قندوز رخ داده است.

امروز در قندوز قیامت به پا شد، خون بود که فواره می کرد، کلمه شهادت بر زبان نوجوانی جاری بود که در کنار لالایش که تازه دستار بندی کرده بود خوابیده بود؛ گلهای که به نشانه عزت علماء و قاریان به گردن شان انداخته بودند به خون آغشته شده؛ و فرش و محراب و منبر با تیکه های گوشت و استخوان علماء، حافظان قرآن و مخلصان دین و ملت دین دوست در هم آمیخته بود؛ صحنه های دلخراشی که از توصیف شان عاجزیم و بدون تردید مشکل است توصیف خونی که از جوان طالب العلم برآمده و از دهان شیخ قرآن و حدیث فواره می زد.

انا لله و انا الیه راجعون

این غوطه شرقی سوریه، غزه فلسطین، کشمیر اشغالی، برمای مظلوم و دیگر سرزمین های مصیبت زده مسلمانان نبود بلکه این قندوز افغانستان بود که امروز در غم عزیزترین فرزندانش کباب شد، مادری که عمری انتظار بچه مولوی خود را می کشید بر جنازه اش ایستاده، پدری که فرزند دلبندش را در لباس عالم دین، دوست داشت ببیند اکنون جگرگوشه اش را در کالاهای سرخین آغشته به خون دیده و در داغ فرزند بسان اخگری در خود پیچیده و می سوزد و مثل ابر بهاران می گرید.

باز می گویند طالبان چرا با عساکر مزدور می جنگند؟ باز میگویند طالبان چرا در برابر اجیران امریکا مبارزه می کنند، باز میگویند طالبان چرا عساکر را می کشند، وقتی عساکر اجیر به فرمان اربابان خود اینگونه یک دنیا انسان های شریف و عزیز را به خاک و خون می کشند، وقتی محفل دینی را اینگونه به عزا تبدیل کرده و وقتی بالای اطفال و محاسن سفیدان که به عشق دین پروانه وار گرد علمای دین خود جمع آمده بودند را تحمل نکرده و اینگونه قتل عام می کنند طالب نه شما بگویید با چنین غلامان چه رویه باید اختیار شود و آیا این عمل آنها دشمنی مستقیم با مسجد و مدرسه نیست؟

ای ننگ بر مدعیان حقوق بشر کجایند که در دفاع از بشریت مظلوم در قندوز که تیکه و پاره شده چیزی بر زبان نمی آورند؟

ای ننگ بر رسانه های مدعی پیام رسانی آزاد، کجایند که در رسالت خویش در امر پیامرسانی خونهای علماء، حفاظ، جوانان، نوجوانان و اطفال بیگناه امروز قندوز کوتاهی نموده و به جای نشر و انعکاس حقایق در چشم ملت خاک می پاشند و جنایات تکان دهنده دشمنان اجیر را به جای نقد و انتقاد، توجیه و تاویل می کنند؟؟؟

به خدا شکایت می بریم که شنونده ترین و دادرس ترین ذات است و یقین داریم خون بیگناهان امروز قندوزیان بی جواب نمی ماند و به طوفانی از حملات کوبنده تر بر پیکر فرسوده دشمنان توسط قهرمانان عصر تبدیل خواهد شد و از رگ اربابان کافر و نوکران ظالم شان خون خواهند کشید. ان شاء الله تعالی

و ما ذلک علی الله بعزیز

د نن ټکی اسیا یوټیوب چېنل
avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د