اشکی بر طلاب!

نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر

تذکر:

دیروز سوم اپریل 2018، زمانی که فلمی بنام «وحشت دشمن در دشت ارچی کندز» را تماشا داشتم، دیگر نتوانستم احساسم را با اشک های داغ آن، پنهان دارم. شمۀ ی ازین احساس را با توفیق الهی بر روی کاغذ درآوردم، که به اشتراک شما عزیزان نیز دزآمد!

بنگر!

به اطفال کشورت بنگر؛

به آینده سازان!

به آنانی که برای من و تو عزت می آوردند؛

عزتی از درون سینه های پُربار!

سینه های پُر از «قرآن و سنت»؛

سینه های پُر از وحی الهی!

سینه های پُر نور؛

نوری که، از آن خون جاریست!

بنگر!

بنگر به اجساد بی جان شان؛

اجساد پراگنده شده؛

اجساد های بدون اعضا!

مگر شما در جستجوی چه هستید!؟

از برای الله بگوید که در جستجوی چه هستید!؟

این خریطه ها را چرا در دست دارید!؟

در درونش چه را جمع آوری میداری!؟

ای وای بر من!

ای وای که چه می بینم!

خریطه های پُر از گوشت؛

گوشت های قربانی شده؛

قربانی شیطان و یارانش!

بلی، قربانی شیطان و یارانش؛

از برای جشن فحشا!

جشن ستاره های افغان؛

جشن مستی و خمر؛

جشن مزدوری؛

جشن دالر پرستی؛

جشن وطن فروشی!

جشن کشتار مخالفین؛

جشن کشتار قوماندانان طالب!

قوماندانان طالب!؟

بلی، قوماندانان آینده؛

خطرناکتر از قوماندانان فعلی؛

با سینه های پُر از وحی الهی؛

وحی که با حفظ اش، هویت اش را «طالب» ساخته؛

طالبی که قتلش رواست؛

روا از جانب شیطان!

مجوزی که، «یاران شیطان» را سخت تشنهٔ خون ایشان ساخته است!

تشنهٔ خون!؟

خون «طالب»؛

طالبی دین؛

دین اسلام!

دینی توحید و یکتاپرستی!

بنگر!

بنگر به «شیطان بزرگ»(بی بی سی) که چگونه جنایات مزدورانش را توجیه میدارد؛

بنگر به «چوچه های شیطان» که چگونه بر کشتار اطفال جشن می گیرند؛

بنگر!

بنگر به «هواداران شیطان» که چگونه بر این کشتار پوشش می گذارند!

پس کجاست «بصیرت حق»!؟

کجاست ضمیر های زنده!؟

آیا هنوزهم این «خاک فروشان» را، فرزندان این خطه می پنداری!؟

همین ها را!؟

با همین ها داری صلح می نمایی!؟

چه نوع صلح!؟

صلح کشتار؛

صلحی ننگ و ذلت؛

صلحی خیانت با قربانیان!؟

این «صلح حدیبیه» نیست؛

این تعبییر «پیامبران بدون جبرأئیل» هست!

پس بدان!

بدان که این صلح یک معامله است!

همچو معاملهٔ با اسرائیل، بر سری فلسطین؛

همچو معاملهٔ با روسیه، بر سری چیچین؛

همچو معاملهٔ با هند، بر سری کشمیر؛

همچو معاملهٔ با سسی، بر سری مرسی؛

همچو معاملهٔ با بشار، بر سری شام…

بلی، معامله!

معاملهٔ ست، بر سری اسلام!!!

این خون، همان خونی ست که از «دشت لیلی» و «قلعهٔ جنگی» سرچشمه یافته است!

معامله مکن، که ذلت در پیش خواهی داشت؛

درست همانند «پیامبران بی جبرائیل»!

این صلح، «صلح حدیبیه» نیست؛

این معامله با «خون شهیدان» هست.

بلی، خون شهیدان!

اشکم را با «معامله» پاک مگردان؛

«اشک داغم» را با «حاکمیت شریعت الهی» سرد بگردان!

پس بدان!

بدان که شهادت راه ام هست؛

راهی بهتر از مرگ دالری!

مرگی در فساد؛

مرگی در فحشا و خمر؛

مرگی در اعتیاد و ذلت.

ذلتِ ابدی!

د نن ټکی اسیا یوټیوب چېنل
avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د