fbpx

چهارم ثور؛ روز رحلت عمر سوم

برگردان : ابن مبارک احمدزی – نگارش : قاری حبیب

او در خانوادهء ملا امام فقیر چشم به جهان گشود،پدرش مولوی غلام نبي نام داشت و اسم محمد عمر را بر وی گذاشت.نخستین فرزند والدینش بود،هنوز یک ساله بود که پدرش جای بود و باش اصلي اش(خاکریز) را رها کرده و در حومهء شهر قندهار در قریهء نوده به حیث ملا امام در یک مسجد استخدام شد.

عمر در خانوادء فقیر اما مزین با اخلاق و آراسته با ایمان پرورش یافت.در آغوش مادر مؤمن خویش تربیت کامل را بدست آورد،هنوز شش سال نداشت که پدرش وفات نمود،و پسر کوچک اش وارد مرحلهء دیگر شد،عمر یتیم شد و از ناز و پرورش پدرش برای ابد محروم ماند؛ اما قدرت خداوندیست؛ همین یتیم پنج سالهء قریهء نوده را برای انجام یک کار و رسالت بسا بزرگ انتخاب نمود.رسالتی که از جمله مقاصد پيدایش و خلقت آدمی شمرده میشود وهمانا در زمین الله عز و جل برپايي خلافت اسلامي و به میان آوردن نظام شرعي است.

احیای خلافت بر روی زمین،از جمله فرایضی بود که سالهای متمادی انسان ها آنرا فراموش کرده بودند،از ذهن و فکر آنها این امر فرار کرده بود که گویا انسان اصلاً برای همین مقصد(خلافت بر روی زمین) آفریده شده است،وقتي که خلافت اسلامي در سال ۱۹۲۴ میلادي سقوط کرد برای یک قرن، بیشتر مسلمانان با واژه های چون؛ خلافت،امیرالمؤمنین،شریعت،امر به معروف و نهی عن المنکر،اخوت اسلامي و …کاملاً نا بلد شده بودند،شاید الله عز و جل مقدر کرده بود که حاکمیت و حکومت اسلامي را بطور عملي و تطبیقي نصیب طفل یتیمی بگرداند که در قریهء نوده بعد از وفات پدرش با مادر خود بدون سرپرست زنده گی مینمود.

محمد عمر از قندهار به ارزگان رفت،جاییکه برادران پدرش زنده گی داشتند،هماجا بزرگ شد و محیط قریه،مسجد،مدرسه در صیقل سازي شخصیت وی سهم بارز داشتند و کاملاً یک کسی به بار آمد که با عادات و سجایای ملت مؤمن و مجاهد خویش آشنايي حاصل نمود،هر درد و رنج و هر خوشی و سرور آنها را از ته دل حس میکرد،با زبان ملت صحبت میکرد،بخاطر نابسامانی های مردمش رنجور گشت و با غم آنها غمگینی اختیار کرد.طفولیت و مرحلهء جواني اش را در متن جامعهء اسلامي سپري کرد که تأثیر فوق العاده بر تقوا و پرهیزگاری وی نمود.صفات نیک چون؛ غیرت،حیاء،ایمانداری،مهمان نوازی،تعهد،وطندوستی،صداقت،ایثار و… در روح و جسم اش نهادینه شدند.

همین علت بود،وقتیکه روز بد بر مردم مظلوم هجوم آورد و اشغال کمونیزم آغاز یافت،ملا محمد عمرِ جوان از جمله نخستین کسانی بود که بر ضد آنها وارد میدان قرباني و نبرد شد.نخست در ولسوالی دهراوود با شوروی ها وارد جنگ شد و سپس به قندهار آمد او بعد از آن در مسیر قندهار – هرات در منطقهء سنگ حصار و پاشمول از تانک های زرهی روسها گورستان ساخت.

او بخاطر دفاع از ارزشهای معنوی و قرمز ملت/امت چهار بار خونش را ریخت،چشم راستش با چره و تودهء بم روسي دیدش را از دست داد؛ اما این دردها،رنج ها و مشقت ها هیچ نوع تأثیر منفی بر روند جهادي او نکرد و از عزایم عمري اش چیزي نه کاست.او تا از میان رفتن و زوال کامل اشغال روسی و بقایای آن مردانه در سنگر مقاومت، سنگ حصار رزمید و مبارزه اش را در زیر سایه یې جهاد به پیش میبرد.

و هنگامیکه کمونیزم از هم پاشید و سقوط کرد،ملا محمد عمر از سنگر جهاد به مدرسه رو آورد، تأسیس و برپایي نظام اسلامي را به فروفیسوران،رهبران و داکترانی واگذار نمود که هر یک از آنها بیش از دو دهه به آوردن و ساختن نظام اسلامی و خلافت اسلامی تاکید داشتند.هر یکی از آنها خویشتن را تیوریسن و متخصص نظام اسلامی وانمود میکردند.هر یکی از آنها در بارهء نظام اسلامی دها کتب،رساله،مجله و اخبار نوشته بودند و سالهای سال به مردم وعدهء آوردن نظام اسلامی و آزادی فلسطین را میدادند.

اما تجارب سه ساله در آن زمان نشان داد که قول و عمل دو پدیدهء از هم متفاوت اند.بسیاری از مردم شاید به شکل تیوریکی و اساسی در بارهء یک موضوع بدانند؛ اما الله عز و جل استعداد و صلاحیت تطبیق عملی را شاید به ایشان اعطاء نه کرده باشد و از این رو شاید در قول و عمل خویش کوتاه بیاید.فروفیسور های ما نیز همینگونه کله پوچ و بی مغز بر آمدند،بخاطریکه آنها از جهاد بر ضد روس خلاص نشده بودند که بین هم بر ضد یکدیگر اعلان جهاد نمودند.آنها طی مدت ۳ سال وقار و عزت جهاد افغان ها را به خاک یکسان نمودند،بر علاوهء آن هزاران کابلی را شهید ساخته و پاتک سالاری را در کشور رایج نمودند.فرهنگ دزدی،غصب،ظلم،قتل و چور کردن بیت المال را نیز عام ساختند.به گونه جهانی حیثیت جهاد و تفکر اسلامی را زیر سؤال بردند.

ملا محمد عمر مجاهد وقتی دید که فروفیسوران از آوردن و برپا ساختن نظام اسلامی کاملاً عاجز اند و قصداً نمی خواهند یک نظام کامل که ممثل ارزشهای مادی و معنوی ملت مؤمن و مجاهد باشد تأسیس شود، و بر علاوهء آن فکر آوردن چنین نظامی هم نزد آنها وجود ندارد،پس بر وی سخت تمام شد و دیدن این چنین یک حالت برایش قابل قبول نبود،روز اول تنها بیرون آمد،درس به درس،مسجد به مسجد و خانه به خانه گشت و مردم را برای قیام و از بین بردن فساد تشویق و ترغیب نمود و در کمترین مدت به نصرت الله عز و جل چنان لشکر بزرگ و تحریک پر چوش را شکل داد که زنجیر های شر و فساد را همچون هیزم از پیش رو دور میساخت.

آری! ملا محمد عمر نظام اسلامی ساخت،بیش از یکهزار عالم لقب امیرالمؤمنین را برایش دادند.او همه قوانین اسلام را عملی ساخت که در توانش بود،در بخشهای اصلاح جامعه،اسلامی ساختن قوانین و قضایا،اجرای وجایب دینی امر به معروف و نهی از منکر،نفاذ حدود و قصاص و اصلاح نظام تعلیمی همه توانش را به خرچ داد و هر آن چیزی که اسلام ایجاب میکرد فوراً و بدون تأخیر عملی میساخت.

به سطح جهانی، در غم امت اسلامی خودرا شریک میدانست و اندوهگین میشد.در هیچ گوشهء از جهان وقتی ضرورت میشد و در توانش میبود از کمک کردن با مسلمانان دریغ نمی کرد،او در برابر جنگ تبلیغاتی و فشارهای نظامی،اقتصادی،سیاسی قدرت های منطقه و کفار جهانی هرگز تسلیم نشد و زانو نه زد،بلکه همچون کوه مطمئن ایستاد میشد.کفار جهانی و لشکرهای صلیبی خواستند عزم این پسر راستین اسلام را بشکنند؛ اما در قلب ملا محمد عمر با آن پیغمبری تعهد وجود داشت که حضرت عمر رضی الله عنه نیز بالایش ایمان آورده بود.در شریان های وی ایمان و شجاعت بدریین و صدیقین در حرکت بود،در دلش ترس خدا بود،همان ترسیکه ترس دیگر را جای نمی داد و جز الله عز و جل از هیچ احدی احساس بیم و هراس نداشت.

از شرق تا به غرب،مشرکین و طواغیت جهانی،دست به دست هم داده و بر ضد نظام اسلامی و حکومت ملا محمد عمر مجاهد حشر عمومی اعلان کردند.تأسیس نظام اسلامی برای آنها قابل پذیرش نبود و بالایشان سخت تمام میشد.کفار با همه ساز و برگ های نظامی و سیاسی آمدند،ملا محمد عمر مجاهد نخواست عزت و سربلندی امت اسلامی زیر سؤال رفته و پرچم اسلام در برابر کفار پایین افتد.از همین جهت بود که حاضر شد تا قربانی دهد.به گونهء که نظیر ان دیده نمی شود،او کوها و دشت و دامان را بر تخت و بادشاهی ترجیح داد و از سنگر های داغ جهاد در کوهای کشور،جهاد مقدس را بر ضد اشغالگران صلیبی آغاز نمود،برای نخستین بار نیروهای تا به دندان مسلح ناتو و آمریکایی را متعجب ساخت و درازترین جنگ را در تاریخ ایشان ثبت نمود.ملا محمد عمر مجاهد تا آخرین لحظات زنده گی خود،در جهاد و نظام اسلامی همچنان متعهد بود.

او چیزی که گفته بود همانگونه کرد،وعدهء که او با اسلام کرده بود به همان وعدهء خویش همچنان ایستاده گی نمود.قسمیکه در کوها و محیط پاک قریه و کشور بزرگ شده بود همانگونه دوباره به آنجا برگشت.به مثل رعیت اش،دوران انقلابی جهاد را توأم با چالش های فراوان،زحمات خستگی ناپذیر گذرانید،او به مانند رهبران معاصر هرگز شوق و هوس خانه و اپارتمان را نداشت و نه کرد؛بلکی بخاطریکه دست کفر بالا نشود هیچ نوع امتیاز دنیایی را نپذیرفت و زنده گی ساده و بی آلایش غریبانه در خاک خشک را برتری داد.تا بلاخره از همین جا به داعی اجل لبیک گفته و روح خویش را به پرودگار عالم سپرد.

آری خوانندهء عزیز!

امیرالمؤمنین ملا محمد عمر مجاهد در چهارم ماه ثور سال ۱۳۹۲ هجري خورشیدی از دنیا رحلت نمود.بیایید با دعاهای مغفرت یاد اش را تازه سازیم و با نوشته های پر محتوا،شعرها و مقالات دلچسپ روز وفات آن بزرگ مرد را به گونه مناسب یادبود کنیم.رحمه الله تعالی

پایان

avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د