حرکت صلح خواهان باید عوامل اصلی جنگ را بشناسند!

برگردان: ابن مبارک احمدزی

نگارش: مراد أنصار

با تأسف در افغانستان دو نظر در مورد صلح وجود دارد؛ اما این نظریات ریشه های اصلی و تاریخی جنگ را نادیده میگیرند،این شاید قصداً باشد یا از روی نادانی اما به معنی تجاهل عارفانه است.

در افغانستان؛ همواره جنگ ها روی دو عامل بوجود آمده اند:

نخست: برای امتیازات مادی و اقتصادی چون؛ اقتدار سیاسی،تعصبات قومی و نژادی،اختلافات حزبی و نظریات اختراعی عقلی

دوم: به اساس عقیده

و لو هر قدر خودرا فریب دهیم،اساس و ریشهء جنگ جاری در افغانستان روی عقیده استوار است و به پیس میرود.در اینجا نظام طالبان حاکم بود.آمریکايي ها و عموماً پيمان ناتو هجوم آورد و افغانستان را اشغال کرد.طالبان در برابر آنها به اساس فتوای یک بخش بزرگِ از علماء کرام جهاد را آغاز نمودند.اینک تا حالا جریان دارد.اداره کابل در آنوقت اصلاً وجود نداشت و این اداره از روی یک توافق ناروا در بُن بوجود آمد و تشکیل شد.در رأس این اداره کسی را تعیین کردند که نسبت به دیگران برای منافع آمریکا متعهد بود و در اوایل اشغال افغانستان بر ضد طالبان در ولایت ارزگان جنگیده بود و هلیکوپتر های نظامی ویرا در آنجا دیسانت کرده بود.به همین طور کسانی را آوردند و در حکومت داخل ساختند که تجربهء جنگ با طالبان را قبلاً داشتند و یا اکنون آمادهء نبرد بر ضد طالبان شده بودند.باید یاد آور شد که این جنگ سلسلهء جنگ به انگلیس ها و روسها است که در ذات خود مقدس و برای اهداف مقدس به پیش برده میشود.

این جنگ،وقتی پایان میابد که از نظر شرعی برای طولانی کردن جنگ هیچ دلیلی وجود نداشته باشد.بعضی ها فکر میکنند که طالبان آتش بس را مراعت کنند،مذاکرات را آغاز نمایند،در موجودیت آمریکایی ها با حکومت کابل صلح کنند،در پروسهء انتخابات شرکت کنند در این چنین حالت صلح خواهد آمد.اما کور خوانده اند و این یک خیال و جنون است.زیرا که این جنگ برای کدام شخص یا گروپ مشخص صورت نمی گیرد.انگیزهء این جنگ فکری و عقیدتي است.اگر بدون درنظرداشت اهداف علیای جنگ جاری در کشور صلح می آید پس این صلح نه؛ بل یکنوع تسلیمی و بازی استخباراتی است.و فقط برای کاهش گراف جنگ و تقویت دادن و نفس کشیدن ادارهء کابل صورت خواهد گرفت.در صورت بوجود آمدن چنین صلح،دها گروه دیگر پیدا خواهند شد و این جنگ را به پیش خواهد بردند.و آن وقتی خواهد بود که افغانستان به سوریه و عراق دوم مبدل خواهد شود(خدای ناخواسته). از یکسو تعدد احزاب و از سوی دیگر شدت گرفتن آتش نفاق و تعصب افغانستان را در منجلاب عمیق هلاکت خواهد انداخت.

در افغانستان؛ طرف های اصلی جنگ طالبان و آمریکایی ها اند.طالبان با استفاده از آتش بس سه روزه در ایام عید سعید فطر ثابت ساختند که همهء افراد جنگنده بر ضد آمریکايي ها طرف اصلی مقاومت پنداشته میشود.و آمریکايي بخاطریکه جنگ را آغاز نموده اند طرف اصلی دانسته میشود.حمایت و تمویل این جنگ از سوی آمریکا صورت میگیرد.در عقب پرده تمامی اختیارات نظامی و استراتيژیکی در دست آنهاست،مثال و حیثیت حکومت وحدت ملی همانند یک کارگر صاحب شرکت است.اگر کسی بجای مالک و صاحب شرکت؛ با کارگر او صحبت نموده و پیمان امضاء کند آیا معقول و منطقی خواهد بود؟

حرکت های صلح جو و گروپ هاییکه برای آوردن صلح در تلاش اند و شبانه روز در جستجوی صلح اند باید بدانند که عوامل اصلی جنگ در افغانستان کدام ها و کی ها اند؟برای تشخیص و از بین بردن آنها باید دست بکار شوند.اگر رئیس ادارهء کابل داد و فریاد از حاضر بودن برای مذاکرات و گفتگو ها میزند و یا هم آتش بس یکطرفه را اعلان میدارد و یا اینکه شریک شدن در حکومت را یک گزینه بدیل برای جنگ میداند این چنین تحرکات اصلاً فایده و تأثیر مثبت بر کاهش جنگ ندارد.اگر رييس اداره کابل برای صلح متعهد است و مستقلانه تصمیم میگیرد؛ آمریکايي ها را آمادهء گفتگو با طالبان سازد(چیزیکه در چنین شرایط اصلاً حدس زده نمیشود) و فقط عوامل اصلي جنگ که از روی آنها نبرد آغاز شده است باید به بحث گیرد.

موجودیت آمریکايي ها در افغانستان از ضروریات صلح نیست؛در افغانستان جنگهای دو قرن گذشته بخاطر تجاوزهای خارجی،از سوی آنها ایجاد حکومت های مزدور و دست نشانده و از روی مداخلات آنها در امور داخلی و شخصی این سرزمین بوده است.اکنون نیز عامل اصلی جنگ همین اشغالگران خارجی و اجنبی ها اند.

نظام شرعی در افغانستان و عیار ساختن طرز و سیستم حکومت با معیار های شریعت اسلامی از جمله ضروریات صلح بشمار میروند.اگر موافقه صورت گیرد که یک حکومت کاملاً استوار بر شریعت اسلامی بوجود می آید،شریعت اسلامی بطور کامل عملی شود،مخالفتهای قومی،سمتی و حزبی یکطرف کنار گذاشته شود،با قاتلان و مجرمین ملت سازش صورت نگیرد، بدانید که در همان روز اول صلح در افغانستان می آید.اگر کسی میگوید که ارتباطات با آمریکا بخاطر اهداف اقتصادی و دپلوماتیک چگونه شود؟ پاسخ اینست که باید در چارچوب شریعت اسلامی روابط شکل گیرد،تا اندازهء که شریعت اجازه داده و بطور که صراحت داشته است باید همانگونه شود.و در این نوع سیاست حرج وجود ندارد.و ممکن در این گونه چارچوب برای پیشرفت های اقتصادی دست آورد های قابل چشم دید نیز بدست آید.

به امید یک افغانستان آزاد و سربلند. ان شاء الله

avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د