حقایق تلخ غزنی

نویسنده: ابوصهیب غزنوی

خواننده گان محترم چنانچه شما از سقوط وحوادث اخیر در ولایت سلطان سلاطین محمود ابن سبکتگین آگاه وخبر هستید و شایعات درست ونادرست هم شاید بگوش تان رسیده باشد همه رسانه های صوتی، تصویری وکتبی داد وفریادمیزدندکه غزنی تباه شد بخاک خون یکسان شد ولی هیچ کسی از حقایق که در غزنی میگذشت ومیگذرد پرده بالا نکرد بشمول رسانه ها ونویسنده گان شهرغزنی زیرا نمی خواستن با گفتن حقایق  جنرال بی کفایت صدا شوند ویا در مقابل اداره ظالم ومستبد غزنی واقع شوند، این هم زیر پلال آب دواندن نهاد های مدنی، شورای های مردمی، کمیسون های مشتغل وممول از فساد به نام های گوناگون که درشهر غزنی فعالیت دارند، کار را به اینجا کشانید، ترازوی دولت در غزنی از سالهای قبل دریکطرف خم بود وهر روز بیم وترس از سقوط آن میرفت، ضربه المثل مشهور است که در آتش تر وخشت هردو میسوزد، ولی حالات غزنی زمانی رو به دیگر کونی اوج گرفت که شخصی بنام فرید مشعل با (700 ) تن افراد غیر مسوول بنام پولیس طی یک معامله شش ماهه به حیث قومندان امنیه اداره این ولایت را بدست گرفت.

گرچه وی در اوایل کوشش داشت که جلو خود سری های اقوام زورمند وحاکم بر شهرغزنی را بگرد حتا خبر گشته شدن چند تن افراد مصلحه که از اقوام هزاره بود درپول حیدر آباداز دفتر مطبوعاتی قومندانی امنیه به نشر رسید وگفته میشود که در قتل مولوی صاحب جیلانی فرقانی که یک عالم جید دینی در شهر غزنی بود دست داشتند، بارها اشخاص با رسوخ وعلماء اهل تسنن شهر غزنی به شکل مرموز به قتل رسیدند که تا امروز مسولیت شان را هیچ گروه به عهد نه گرفت.

ولی از سوی دیگر نصب فرید مشعل بر سر کورسی قومندانی امنیه ولایت غزنی 700 تن اشخاص کارباو وبی بندوبار را هم در قبال داشت که وی از ظلم وکارکرد های انان لذت می برد، یعنی افراد فرید مشعل درغزنی بنام کارباو بخاطری مشهور هستند که در هر دوکان که در آیند کارباو می نوشند واگر کسی پول تقاضا کند لت میخورد، پس اگر هر فرد او در شهر غزنی هفته یک بار دوزدی کند دریک هفته 700 دوزدی میشود دیگر حساب به دست شما!.

گرفت پول از موترهای بار بری، گرفت هم دار وندار از جیب موتر سایکل سوار، پیاده وافراد با ریش ولنگی قصه عام است هرکسیکه میخواهد مشاهده کند چند لحظه در نزدیک پوسته ها انان انتظار بکشد ولی متوجه باشید که خود شکار شان نشود، اگراز دیگر مظالم انان قصه کنم موی سرتان شیخ میشود، نظام بشریت را خجل میکند، تاریخ انسانیت را لکه دار میکند، همه نهاد های حقوقی بی طرف، رسانه های مستقل، کمیسون های مختلفه، خاصا کمیسون حقوق بشر، ونهاد هایکه لاف وداد ازقانون وبشریت میزند بروید ببنید، در پولیس شهرا واقع شهرک غصب شده خلیل هوتک نزدیک فروشگاها موتر، و(پی ار تی) بیلر های مملول از آب گرم وسرد،کیبل وپایب ها ی به سایز های مختلف برای لت کردن،دستگاه برای برق دادن،پمپ برای هوا دادن در مجراهای خروجی و دخولی انسانان،لوچ ولخت کردن افرادمتهم، به زور لواطت کردن با افراد کم سن ، به ده ها وسایل دیگرشکنجه، واثرات شکنجه در دیوال های آن موجود است،هرفردی ملکی که بنام طالب گرفت میشود اول در پولیس شهرا مانند زندان های (کی جی بی) شب های کوبیدن میخ را میگذراند واگر صدا بزند که خدایا ! به دهن خود میخورد که خدا اینجا وجود ندارد (نعوذ بالله من ذلک) ولی اگر باز هم دروغ است افراد ملکی که هیچ ارتباط با طالب ندارند اصلا قواره وقیافه طالب را ندارند،حاضر میشوند که همه ظلم واستبداد که بالای شان شده به نام طالب برای تان قصه کنند،وشما نهاد ها اگر در شعار تان راستین هستید اقدام به دست شماست.

پس چرا غزنی به این حالت نرسد مقصر کسیت؟ وحکومت هم به انان رتبه جنرالی میدهد ای غنی خان آیا خبر نه داری که بین  اه مظلوم وخداوند حجابی نیست، آیا نمی دانی که

چراغ ظلم ظالم تا دمی محشر نمی سوزد – اگر سوزد شبی سوزد شبی دیگر نمی سوزد.

رتبه جنرالی به یک ظالم خود تقدیر از ظلم اوست،افتخار بخشیدن به قتل قتال چور وچپاول اوست،مگر اماکن عامه، خانه های مسکونه مساجد ومدارس را انان با طیاره های امریکای بی پیلوت، هلیکوپتر وبی 52 بمباردمان نکرد،17 تن عضو یک خانواده را که از قریه شالیز از جنگ به منطقه پشتون آباد پناه اورده بودند بمباردمان نکردند،همه غزنه وغزنویان میدانند که انان طالب بودند یا خیر، مارکت بوت فروشی، بخاطری چور وچپاول خود مارکت لباس زنانه، لیلام فروشان را اتش زندند، موبایل فروشی هارا چور کردند، مگرچندی قبل بالای مدرسه عالی نورالمدارس فاروقی شب هنگام هجوم نبردند، جز چند طفل معصوم که قال الله وقال رسول میگفت چیزی بیش بدست نیاوردند، وبازار مستوفی راچور نکردند و دراخر آتش زندند، انجا خو نه جنگ بود ونه طالب، پس تا دست ظالمین قطع نشود، به هر منبر ومحراب مسجد ومدرس تعظیم نکند، از همه کارکرده های خود پشیمان نشود حالت غزنی بد تر وبد تر خواهد شد.