مولوی جلال الدین حقانی ؛ کوه فولادین جهاد و مقاومت

لیکوال: الحاج مولوی مخدوم عبدالسلام سعادت (وزیر پیشین امور کار و اجتماعی)

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا – وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ – العنکبوت ۶۹ –

قال النبی صلی الله علیه و سلم : إِنَّ اللَّهَ يَرْفَعُ بِهَذَا الْكِتَابِ أَقْوَامًا ، وَيَضَعُ بِهِ آخَرِينَ – رواه مسلم –

سنت الهی به این جاری است که همیشه مستبدین و مستکبرین وقت را توسط ضعفاء امت و ملت اسلامی نابود می سازد. چنانچه دو ابر قدرت عصر را درین اواخر توسط ملت بی چاره و ضعیف افغانستان شکست داده و دماغ کبر، غرور و شکست ناپذیری شان را به خاک مالید.

در جهاد و مقاومت مردم افغانستان، ابر مردان بزرگ رهبریت سالم جهاد را در سنگرهای داغ مبارزۀ حق علیه باطل به عهده داشتند و ندای ملکوتی «حی علی الجهاد» را از منبر، محراب، مدرسه و قله های سر به فلک مرز و بوم افغانستان به گوش ملت مسلمان این کشور طوری رسانیدند که همه ملت جهاد پرور مان این ندای بر حق را لبیک گفته با دست های خالی و قلب های سرشار از ایمان و غیرت به سوی سنگرهای داغ جهاد و مبارزه علیه تجاوزگران شتافتند.

حضرت مولانا جلال الدین حقانی – رحمه الله – از چهره های بزرگ و شخصیت های شامخ جهادی می بود. شخصیتی که با شنیدن اسم مبارکش لرزه بر اندام جنایت کاران داخلی و خارجی طاری می گردید، شخصیتی که از زمان جهاد بر علیه شوروی های منحوس و کمیونستان وطن فروش با دادن بزرگ ترین قربانی و ایثار به قلب قلب ملت مسلمان جا گرفته و شکست های فضیح را نصیب دشمنان اسلام ساخت.

بنده در زمان امارت اسلامی با جناب شان تعارف پیدا کردم. تواضع، انکسار و تقوی از چهرهء بشاش شان هویدا بود، مجلس شان بسیار جالب و مؤثر بود، نمی توان صفات والا، اخلاق حسنه و ارادهء راستین شان را در این زمان به کسی دیگری سراغ نمایم.

زمانیکه کابل در نتیجهء تهاجم وحشیانهء لشکرهای صلیبی و مزدوران داخلی شان سقوط می کرد، ما مجاهدین، علما و طلبای ولایات شمال به لوگر آمدیم و میان خود مشوره نمودیم که چه باید بکنیم ؟

فیصله به این شد که دو نفر هر یک قاری دین محمد حنیف – وزیر تحصیلات عالی – و بنده به نمایندگی از مجاهدین صفحات شمال کشور با جناب مولوی صاحب جلال الدین حقانی ملاقات نمائیم، تا در مورد آیندهء مجاهدین و ولایات با ایشان تبادل نظر صورت گیرد. ما به قریهء نیازی های لوگر رفته با حقانی صاحب ملاقات نمودیم و فیصلهء برادران غیور و هدفمند صفحات شمال کشور را به جناب شان عرض نمودیم – فیصله این بود که ولایت لوگر را به هیچ صورت رها نمی کنیم و در برابر امریکایی های متجاوز و ائتلافیان و غلامان شان به جهاد و مبارزهء بر حق ادامه می دهیم – .

حقانی صاحب – رحمه الله – از تصمیم مجاهدین شمال نهایت خوش حال شد و فرمود : شما لوگر را حفاظت کنید، از ولایت های پکتیا ، پکیتکا و خوست هم مطمئن باشید، ما و مجاهدین مهاجر در برابر دشمنان اسلام در چهار آسیاب خط می اندازیم، فیصلهء شما برادران صفحات شمال نشان دهندهء جرئت، غیرت و نیروی ایمانی است و بنده را مسرت و خوشحالی بخشید. اگر فرضاً حالات ناسازگار شود ما مجاهدین این سه ولایات به خدمت شما هستیم. مجاهدین راستین، بی آلایش و واقعا مخلص شما هستید .

با عالم اطمینان و خوشحالی از نزد حقانی صاحب رخصت شدیم، تا پیام اطمینان بخش حقانی صاحب را به مجاهدین صفحات شمال کشور برسانیم. همزمان عالی قدر امیر المؤمنین ملا محمد عمر مجاهد – رحمه الله – از طریق مخابرهء بزرگ به مجاهدین هدایت صادر نمود که برادران مجاهد ! از شهامت و غیرت کار بگیرید، مناطق و ولایات را که به خون طلباء و مجاهدین آزاد شده، به نفع دشمنان اسلام تخلیه نکنید. سخنان عالی قدر امیر المؤمنین و صحبت های عالمانهء حقانی صاحب – رحمهما الله – برای مایان روح نوین بخشید و عزم ما را متین تر ساخت.

بنده و قاری صاحب هنوز در راه بودیم که شهید ملا عبیدالله آخند – وزیر دفاع – و حاجی ملا محمد حسن آخند – معاون ریاست وزراء – به لوگر آمدند و هدایت دادند که لوگر را بگذارید و به طرف پکتیا و خوست حرکت کنید. هرگاه ما رسیدیم قافلهء مجاهدین صفحات شمال به معیت مولوی ضیاء الرحمن مدنی – والی لوگر – ، مولوی شمس الدین پهلوان – والی میدان وردک – ، حاجی ملا عبدالسلام سعادت – قومندان لواء ۱۱ مدافع هوائی – ، مولوی عبدالغنی فایق – قومندان فرقه ۴ زره دار پلچرخی – ، قاری انعام الله – برادر شهید مولوی نسیم الله مسئول یک بخش طلبای ولایت تخار – ، قاری امان الدین – مسئول طلبای ولایت بامیان – و…… به طرف پکتیا حرکت کرده بودند .تقدیر این بود که فرصت برای ابلاغ پیام حقانی صاحب پیدا نشد. ما هم با آخر قافلهء مجاهدین شمال و سایر مجاهدین یکجا شدیم .

واقعهء مته چینه :

قافلهء مجاهدین صفحات شمال کشور با حاجی محمد ابراهیم حقانی – برادر حقانی صاحب – در تماس بود. برادران بدخشان و تخار چون با ملا عبدالرحیم نیازی رفاقت داشتند به مدرسه و محلهء نیازی ها – پایان شهر خوست – رفتند، بنده با ملا عبدالسلام سعادت و متباقی رفقا به هدایت حاجی ابراهیم حقانی در مته چینه – مرکز سابقهء حقانی صاحب – جا بجا شدیم. حقانی صاحب – رحمه الله – بعد از دو یا سه روز در زنی خیل تشریف آوردند. بنده نزد مجاهدین که در قریهء نیازی ها بودند رفتم و پس ازینکه دوستان را آماده ساختیم تا در مورد سرنوشت مجاهدین با حقانی صاحب ملاقات نمائیم، طبق هدایت حاجی ابراهیم حقانی برای ملاقات به زنی خیل رفتیم.

خلاصه این که با قاید و مدبر جهاد جناب مولوی جلال الدین حقانی ملاقات کردیم. بنده به اتفاق آراء به نمایندگی از مجاهدین صفحات شمال به صحبت آغاز کردم، در حالی که همه برادران جذبات خاصی داشتند، در جریان صحبت گفتم که ارادۀ نهایی مجاهدین شمال کشور جهاد و مبارزه علیه دشمنان اسلام در کوه پایه های خوست، پکتیا و پکتیکا است. بر اثر حرفهای عاجزانه و جذباتی بنده، همه اهل مجلس بشمول حقانی صاحب اشک ریختند .

سپس شخصیت عظیم جهادی مولوی جلال الدین حقانی – رحمه الله – با دادن اطمینان از رشادت ها و اخلاص مندی مجاهدین شمال تقدیر به عمل آورده، فرمودند : ما همیشه به خدمت مجاهدین بودیم و هستیم، و لو که از هر قوم و زبان باشند، در زمان جهاد شوروی نیز من غند بنام سلمان فارسی – رضی الله عنه – داشتم که در آن همه مجاهدین تاجک و ازبک از صفحات شمال بودند، الحال هم مثل برادر در پهلوی هم دیگر می باشیم، تشویش نداشته باشید، من برادر شما و در خدمت شما .

دران وقت از طریق مخابره خبر رسید که مرکز مته چینه بمباران شده و چهار نفر زخمی شده اند. بنده با ملا عبدالسلام و بک رفیق دیگر حرکت کردیم طرف مته چینه، در حالی که بی ۵۲ و هلیکوپترهای دشمن فضای ولایت خوست را احاطه کرده بودند و ما هر لحظه به انتظار شهادت بودیم. هرگاه به مته چینه رسیدیم، دیدیم که آمریکایی های وحشی و نیروهای ائتلافی شان مجاهدین را طوری بمباردمان کرده اند که همه ساختمان ها از بین رفته و شعلهء آتش به آسمان می رسد، تعداد زیادی از مجاهدین شهید شده اند و تعدادی هم از زیر انبارهای خاک فریاد می زدند که ما را دریابید و نجات دهید .

در عین وقت تعدادی از مردم بی غیرت و دنیا پرست در حالی که شهداء به طور پراکنده زیر انبارهای خاک و خشت و در میدان افتاده بودند، به تلاشی کیسه های شهدا و دزدی سلاح های شان شروع کرده بودند، ما جهت حفاظت اسلحه و شهدا مجبور به تیر اندازی شدیم، تا آنکه اوباشان بی وجدان را از نزدیکی شهدا دور ساختیم .

حقانی صاحب جناب مولوی شهزاده شخصیت مجاهد، دل سوز و غیور را با دو موتر بای فور جهت همکاری با ما فرستاد. من به مجرد که داخل مرکز مته چینه شدم، نگاهم به مخدوم نظام الدین بن مولوی محمد قل شریعتی – آمر جهادی ولایت بغلان – افتاد، دیدم که شهید شده است. جسد شهیدش را پشت موتر انداختم و برای نجات زخمیان و مجاهدین که زیر مخروبه باقی مانده بودند تلاش کردیم.

داستان آن لحظات دشوار و آزمونی خیلی دراز است، اما به گونهء مختصر باید یادآوری بکنم که تمام شب را فقط در جمع آوری اجساد شهدا و زخمی ها و در تلاش اینکه چگونه اسلحه، لوازم و وسایط بیت المال را حفاظت کنیم، سپری کردیم. در مرحلهء اول جنازه ۱۶ تن شهدا به امامت بنده ادا گردید. سپس فردای آن شب اجساد شهدای باقی مانده را پیدا کرده و دفن نمودیم. قابل یاد آوری هست شبی که مته چینه بمباردمان شد، خانهء حاجی سراج که جناب حقانی صاحب – رحمه الله – و تعدادی از مسئولان سمت شمال دران جا تشریف داشتند نیز بمبارد شد. جناب مولوی صاحب محمد سرور حق پرست – معاون ولایت لوگر – ، قاری صاحب فیض محمد و شماری از مجاهدین و اعضای خانوادهء حاجی سراج دران جا به شهادت رسیدند و جناب مولوی جلال الدین حقانی ، قاری دین محمد حنیف و مولوی ضیاء الرحمن مدنی با تعدادی از مجاهدین زخمی شدند .

حقانی صاحب – رحمه الله – در حالی که زخمی بود به خانه اش رابطه کرد و هدایت داد که در صندوق من ۲ جوره رخت عربی هست، به مخدوم صاحب بدهید که به خود لباس بسازد.

الغرض شخصیت علمی و جهادی، قیادت مدبرانه و خصلت و طبیعت حقانی صاحب – رحمه الله – عاری از هر گونه تعصب، قوم پرستی و سمت گرایی بود، همچو آفتاب در آسمان شهامت، غیرت و کفرستیزی می درخشید و شعشعهء مبارزه و جهادی وی بر خانوادهء مجاهد پرور اش می دمید. شهادت چهار پسرش که واقعا ستاره گان درخشان جهاد بودند و قهرمانی های چشمگیری در مبارزه بر ضد صلیبی ها و غلامان شان داشتند، شاهد این مدعا است. همچنان نیابت خلف الصالح شان از جناب حقانی صاحب – رحمه الله – و از مقام امارت اسلامی و قیادت سالم امور جهادی و کندک های استشهادی از شواهد انکار نا پذیر این واقعیت است. لاینکره الا ناعق مجنون قد ضل فی سبیل هواه فوسوس له الشیطان فاغواه

avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د