یاد حقانی آن خالد دوران ما

ابو صهیب حقانی

دست به دست شد خبری که دلها را غمگین و چشم ها را اشکبار و مبارزان حق را آکنده از اندوه ساخت، این بار خبر از شهادت قوماندانی از قوماندانان مجاهدان نبود، این بار خبر شهادت جمعی از حافظان قرآن نبود؛ بلکه این بار خبر رحلت جانگداز پدر شهادت و فخر مجاهدان و مبارزان، سپهسالار دلیر، قهرمان عصر یا بطور خلاصه خبر جانگداز مرگ خالد دوران ما بود خبر رحلت مولانا جلال الدین حقانی – رحمه الله تعالی – کسی که شاید در نوشتن بتوان نامش را آسان نوشت اما در وصف شخصیت ارزشمندش مشکل است به این آسانی بتوان کماحقه چیزی نگاشت.

او همانطور که سایت رسمی مجاهدان وی را شبیه شمشیر خدا حضرت خالد بن ولید – رضی الله عنه – توصیف کرده بود در واقع نیز چنین بود بلکه او واقعا زندگی اش شبیه خالد بن ولید بود و چه بسا گزاف نگفته باشیم اگر بگوئیم (مولانا حقانی مرحوم) الحق خالد بن ولید عصر ما بود چرا چونکه در چند صفت کاملا یاد و خاطرهٔ حضرت خالد رضی الله عنه را زنده می کرد از جمله:

الف – ترس دشمنان:

همانطوریکه کفار و مشرکان زمان خالد بن ولید رضی الله عنه از جناب شان می ترسیدند و به شدت خوف زده بودند و در هر پیکاری که خالد بن ولید رضی الله عنه به عنوان فرمانده یا سرباز آن ارتش بود دل کفار کشیده شده و شکست خویش را قطعی می دیدند و در این طرف مسلمانان و مجاهدان صدر اسلام در پیروزی خود برکفار شک و تردید نداشتند؛ مولانا جلال الدین حقانی مرحوم نیز چنین بود از روسها تا امریکایی ها و در هر دو دور مزدوران آنها از نام حقانی و هیبت اش سخت در ترس و هراس بوده و در هر پیکاری که فرمانده، حقانی مرحوم بود در آن جنگ چه مجاهدین دوران روس و چه مجاهدین دوران اشغال امریکا، پیروزی خود را قطعی دیده و در طرف مقابل دشمنان لرزه براندام شده و محکوم به شکست بودند.

ب – دوری از چوکی، شهرت و مقام:

همانگونه که در تاریخ می خوانیم حضرت خالد بن ولید رضی الله عنه برخلاف بسیاری از پهلوانان و قهرمانان به دنبال اسم و رسم هرگز نگشته و تشنهٔ جاه و قدرت هیچگاه نبودند؛ ولی در عالم گمنامی نامی مشهور داشتد، همه از او حساب برده و در تمام نبردهای سرنوشت ساز اسلام حرف نخست را او می زد در حالیکه هرگز به دنبال مقام نخست نبود؛ اگر نگاهی به دو دوره از جهاد با عظمت مولانا حقانی مرحوم افکنده شود دیده می شود که او نیز چنین بود با آنکه نامی مشهور و شخصیتی مطرح بود اما هرگز به دنبال جاه و منصب نبوده و شخصیتی بی ادعاء اما در عین حال بسیار تاثیر گذار در دو برهه از تاریخ حساس کشور ما بودند.

ج – طالب شهادت:

در تاریخ مشهور است که خالد بن ولید رضی الله عنه بیشتر از هر فرماندهٔ در صدر اسلام، طالب شهادت و کشته شدن در راه خدا بودند او در بسیاری از معرکه ها در سخت ترین و داغ ترین لحظه ها به سودای شهادت حضور می یافت اما چون قسمت نبود در آخر برخلاف آرزوی دیرینه اش در بستر بیماری جان داد و در حالیکه اشک هایش می ریخت و اطرافیانش جویای حال وی شدند که از شدت درد این گریه هاست یا از خوف مرگ؟ خالد بن ولید رضی الله عنه جامه دریده و بدن چاک چاک خود را در راه دین خدا به همه نشان داده و فرمودند ای وای بر شما چه می گوئید در بدنم جایی نمی بینید که نیزه یا سر نیزه، شمشیر و یا خنجر دشمنان نخورده باشد امروز گریه ام بخاطر اینست که چرا در بستر مرگ دارم جان می دهم در حالیکه من در میدان های شدید جنگ دنبال مرگ با افتخار شهادت می گشتم؛ عینا حقانی مرحوم نیز چنین بوده و دوستانیکه سعادت حضور در کنار ایشان را داشته و شرف همکلامی و هم رکابی با وی را داشتند می گویند مولانا جلال الدین حقانی شیفتهٔ شهادت و مقام عُلیای آن بود و در کمتر دعایی این خواسته اش را فراموش می کرد که از خداوند متعال طلب شهادت در راه او را نکند؛ اما دست تقدیر همانگونه که خالد بن ولید رضی الله عنه را در بستر مرگ به حضور رب فراخواست در مورد حقانی صاحب مرحوم نیز چنین شد.

بلی متاسفانه امروز در حالی این جملات را نوشته و کنار هم قرار می دهیم که یکی دیگر از فرماندهان رشید و صادق مکتب جهاد و شهادت را از دست داده و در رثایش اشک و در منقبتش گفتنی ها می نویسیم؛ اما دنیا بداند حقانی مرحوم در حالی از دنیا رفت که صدها حقانی و بلکه هزارها حقانی از نسل خود و امت اسلامی تربیه و رهسپار میادین جهاد و مقاومت کرده است لذا تا وقتیکه آرمان حقانی (که همان مبارزه با طاغوت و دشمنان دین بود) همان آرمان پیروان و شاگردان وی باشد؛ ما با جرئت گفته می توانیم که حقانی بزرگوار را از دست نداده بلکه نامش، فکرش، راهش زنده و بر کوری چشم دشمنان جم غفیری از مجاهدان بر مسیرش ثابت قدم و استوار روان اند.

روح شان شاد، نام شان گرامی و راه شان پر رهرو باد.