یازده سپتامبر : شمال و جنوب، دو سکوی پرتاب در تخته خیز افغانستان

دکتور م عثمان ترکی

دوکتور محمد عثمان تره کی

’’ کولن پاول ‘‘ وزیر دفاع امریکا انفجار نویارک را اعلان جنگ تروریست ها با امریکا تعبیر کرد. بدنبال آن ولسمشر جارج بوش به صراحت گفت که ما میان تروریست ها و حامیان شان تمایز قائل نمیشویم. به این ترتیب در سال 2001 افغانستان خسته و درمانده از جنگ شوروی و فاقد پوتانسیل دفاع دولتی معروض به تجاوز گروهی چهل کشور شد. ( د امریکا تیري، حقوقي اړخ په په یوه جلأ مضمون : ’’ نړیوال حقوق په افغانستان باندې د امریکا برید د سولې ضد جنایت په توګه پیږني ‘‘ تر بحث لاندې نیول شوي. ګوګل پلتنې ته مراجعه وکړې ).

پلان اشغال افغانستان درست پس از سقوط امپراتوری شوروی و تشخص هژمونسیتی امریکا رویدست گرفته شد. برژنسکی مشاور امنیت ملی امریکا سال ها قبل کنترول بر تخته سطرنج آسیای مرکزی را افزار تسلط بالای قاره آسیا قیاس کرده بود. اعلان جنگ با تروریزم و اشغال افغانستان و عراق بهانه شد تا در جهت تحقق رویای برژنسکی قدم اولی برداشته شود.

واقعیت اینست که اشغال افغانستان کمترین رابطه به جنگ ضد تروریزم داشت. امریکا و متحدین پس از متلاشی شدن شوروی از طریق قبضه بر تخته خیز افغانستان قصد پُر ساختن خلأ قدرت را در کشور های سرشار از منابع انرژی آسیای مرکزی داشتند.

امریکا بدنبال انفجار نویارک ( که برخی مبصرین سازماندهی آنرا به سی، آی، ای نسبت میدهند ) امارت اسلامی طالبان را متهم به پناه دادن به بن لادن کرد و حمله بر افغانستان را در محورحق دفاع مشروع توجیه نمود ( فصل 7 ماده 51 منشور ملل متحد ). با غرور و تکبر این اصل را که در حقوق بین المللی هر کشوری در حدود جغرافیای خود حق توسل به اصل دفاع مشروع را دارد نه در فاصله ده هزار کیلومتری از خاک خود، از نظر انداخت.

استفاده از حق دفاع مشروع توسط امریکا در شرایطی مطرح شد که بعداً بدنبال تحقیقات دقیق معلوم گردید که از 19 نفری که در انفجار نویارک دست داشتند، 15 تن آن اتباع عربستان سعودی بودند. عربستان شریک مهم تجارتی امریکا و مالک چاه های نفت و مقصر اصلی انفجار از مجازات معاف شد. اما افغانستان بیدفاع ، خسته و زخمی بدنبال دو دهه جنگ ضد شوروی و خانه جنگی های داخلی به گناه ناکرده مورد تجاوز قرار گرفت و تنبیه گردید.

امروز 17 سال از جنگی میگذرد که با توطئه علیه آزادی و امنیت افغانستان آغاز شد. بالتدریج معلوم گردید که قصد امریکا و متحدین، آنست که افغانستان را از راه جنگ و خشونت در مرکز یک ماستر پلان ستراتژیک در منطقه قرار بدهند. حکومت های تحت الحمایه و بی اراده را یکی پی دیگری مجری دیکتاد قوای مهاجم بگردانند. گروه های جنگی را در قتل و جنایت ضد افغان و افغانستان شریک بسازند.

به تعبیر ستراتژیست های غرب، تخته خیز افغانستان دو سکوی پرتاب در شمال به سوی آسیای مرکزی و در جنوب جانب شبه قاره هند ( در واقع پاکستان ) دارد. در طول 17 سال هر دو سکو با درجات متفاوت مورد توجه ائتلاف نظامی بین المللی تحت رهبری امریکا بوده است.

شمال افغانستان درب دخول در آسیای مرکزی :

در سال 2012 ’’ رونې کانیا ‘‘ صاحب منصب نظامی و سپس دیپلومات دارای سی سال مطالعات اختصاصی و ماموریت در آسیای مرکزی طرح نفوذ ناتو در آسیای مرکزی را از راه افغانستان در یک کتاب به تصویر کشید. این کتاب ’’ هفت ستون حماقت ’’ عنوان دارد که دران به اشتباهات غرب در افغانستان با جدیت انتقاد میشود و مسیر کم خرچ و عملی پخش نفوذ در آسیای مرکزی از مجرای افغانستان طرح میگردد. محتویات کتاب از طریق یک کانفرانس مجلل در مکتب نظامی فرانسه ( در واقع مقر هم آهنگی حلقات دیپلوماتیک و اردو ) ارزیابی شد. کتاب در جزئیات خود ستراتژی غرب را در منطقه تمثیل مینماید. کتاب افغانستان را لقمه قابل هضم تلقی میکند و ظرفیت های نفوذی کشور های غربی را در آسیای مرکزی به شیوه مبالغه آمیز ترسیم مینماید. از تشخص اقتصادی، نظامی و دیپلوماتیک چین و روسیه سطحی میگذرد و به سرمایه گذاری روی استفاده افزاری از طالبان امید خام میبندد.

از تاریخ نشر کتاب تا همین اکنون ما شاهد تطبیق ناکام پلان ستراتژیک’’ رونې کانیا ‘‘ استیم.

امریکا در آغاز حمله به افغانستان از مجرای تماس های استخباراتی با ملیشیای طالب تلاش کرد تا اولاً در میان مخالفین مسلح انشعاب ایجاد کند و سپس گروهک های انشعابی را به مثابه افزار شر وشور در آسیای مرکزی بکار بگیرد. مقاومت مسلح در بخش عمده استقلال عمل و وحدت تشکیلاتی خود را حفظ کرد و اجندای جنگی خود را محدود به افغانستان اعلام نمود.

ناکامی در افزاری ساختن طالبان، امریکا و متحدین را متوجه پرورش و حمایت از جنگجویان اجیر ( مرسونر ) بنام داعش کرد. داعش از یک سو وزنه مقابل طالبان قرار میگرفت و از سوی دیگر کارآئی استفاده در آسیای مرکزی و بهره برداری ضد ایران داشت .

نقل و انتقال داعش از سوریه و عراق به افغانستان آغاز شد. پاکستان که اخطار های امریکا را در وجود مراکز امن تروریست ها در پښتونخواه جدی گرفته بود در تلاش افتاد که توجه ائتلاف نظامی بین المللی را بیشتر به آسیای مرکزی منحرف کند و با نقل و انتقال داعش از جنوب افغانستان به شمال استقبال نماید.

در حالیکه بستر جغرافیائی ظهور داعش امتداد خط دیورند بود نگرانی پاکستان از انکشاف بیشتر تشنج در دو سوی خط ، آی، اس، آی را مصمم ساخت که در جا به جائی تحرکات جنگی از نزدیکی های خط به دور در شمال افغامستان کمک کند. در داخل کشور شورای امنیت ملی حنیف اتمر را موظف به سازماندهی یک باند اجیر برای تجهیز، تمویل و تسلیح داعش ساخت.

اهمیت سکوی خیز شمال افغانستان را برای ائتلاف نظامی غرب ، بلند پروازی های ستراتژیک و ژیوپولتیک چین بیشتر ساخت :

اعمار دهلیز اقتصادی سیکیانگ – بلوچستان و طرح شاهراه ابریشم به قصد اتصال چین به اروپا، تصور ظهور چین را به مثابه یک هیولای اقتصادی غیر قابل کنترول خلق کرد. درین حال ضرورت زمینه سازی مهار کردن تلاش های چین، روسیه و ایران در محور رو به انکشاف یوریشیا بیک مصروفیت جدی ستراتژیست های غرب تبدیل شد. شمال افغانستان محل مناسبی برای صدور شورشیان داعش به آسیای مرکزی قیاس گردید.

زمینه سازی فعالیت داعش در شمال افغانستان زیر پوشش دقیق استخباراتی روسیه و ایران قرار داشت. رگ اعصاب روسیه به پرش آمد. در ماه جولای 2017 روسیه در مانور مشترک نظامی با تاجکستان راکت بالستیک بنام اسکندر مقدونی را به آزمایش گرفت. این راکت جدید با حمل 700 کیلوگرام چارج با اشتباه 10 متر به فاصله 500 کیلومتر را نشانه میگیرد و مجهز به سیستم دفاع هوائی است. این راکت ها در سوریه مورد آزمایش قرار گرفته است.

در 20 اگست 2017 ’’ سرگی شوه گیو‘‘ وزیر دفاع روسیه جنگ افغانستان را برای آسیای مرکزی منبع خطر اعلام کرد و از آمادگی برای مانور های نظامی با متحدین آسیای مرکزی یعنی تاجکستان، قرغزستان ( مقر پایگا های نظامی روسیه ) و ازبکستان سخن گفت. همزمان نطاق وزارت خارجه روسیه از جاسازی داعش توسط هلیکوپتر های مجهول در شمال افغانستان صحبت کرد. وی تلویحاً عملیات مخفی را در محتوای همکاری قطعات اردوی افغانستان و ناتو ( که فضای افغانستان را تحت کنترول دارد ) ارزیابی کرد. از قتل هزاره ها در جوزجان بالوسیله داعش به عنوان ارسال پیام هوشدار ناتو به ایران یاد آور شد.

در اگست سال جاری در برخورد طالبان با داعش در جوزجان ده ها تن عضو داعش کشته شدند. 130 نفر آنها بدست طالبان اسیر گردیدند. 150 نفر به حکومت پناه بردند و بالوسیله طیارات ترانسپورتی به مهمانخانه های دولتی انتقال داده شدند. این حادثه نتیجه مهم سیاسی به نفع ملیشیای طالب بدنبال داشت . به این معنی که :

– تحریک طالبان به عنوان گروه جنگی ضد قوای اشغالگر و مدافع مطمئن تأمین امنیت در سراسر افغانستان توسط روسیه و ایران شناخته شد. به این منظور مورد توجه بیشتر قرار گرفت.

– روسیه و ایران متحد جنگی نیرومند علیه داعش و سائر تولیدات شرافگن ائتلاف نظامی غرب در افغانستان و از طریق افغانستان در کشور های همجوار دریافت کرد.

تبارز طالبان به عنوان گروه جنگی مستقل که در آستانه شناخت دوفکتو از سوی همسایگان قرارداشت، موجب ناراحتی امریکا و متحدین گردید. این ناراحتی وقتی به تشنج عصبی استحاله کرد که اعلام تدویر کانفرانس ماسکو به اشتراک ملیشیای طالب پخش شد. امریکا و حکومت وابسته کابل کانفرانس را تحریم کردند. امریکا برای ابراز ناخوشنودی و خشم قدمی به جلو گذاشت : پایگاه عملیاتی طالبان را در درقد ( ولایت تخار هم سرحد با تاجکستان تحت الحمایه روسیه ) بمباردمان کرد که در نتیجه شش تن ملیشیای طالب به شهادت رسیدند ( 28 اگست 2018 ).

بمباردمان درقد هوشدار ناتو به ملبشیای مقاومت در حفظ تحرکات جنگی در حوزه نفوذ ناتو است. ناتو آماده نیست که قبضه استعماری و انحصاری بر قباله مالکیت افغانستان را به آسانی با دیگران ( رقبأ ) شریک بسازد.

بناً ناتو به رهبری امریکا به تدریج آگاهانه یا نا آگاهانه روس ها را در تقابل خطرناک در جنگ افغانستان میکشاند. به جای تفاهم و دیپلوماسی شیوه خصومت و تقابل را در اجندا شامل میسازد. میدان جنگ سوریه و عراق را تا دامنه های هندوکش پهنا میدهد.

منافع افغانستان بصورت قطع ایجاد شر و شور در آسیای مرکزی نیست. افغانستان باید از طریق انکشاف پوتانسیل رقابت های تجارتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آسیای مرکزی را فتح کند، نه با درگیری در یک ماجرای بی سر انجام و نهایتاً ناکام.

درب سکوی پرتاب پرخاشگرانه به سوی آسیای مرکزی را باید برای همیشه بست. بگمان غالب ستراتژی جنوب شرق آسیای حکومت ترامپ با درک همین واقعیت تنظیم شده است.

منفعت ملی ما ایجاب میکند که توجه بیشتر به حل پروبلم ها با همسایه در جنوب از جمله ارجحیت های سیاست خارجی آینده افغانستان باشد نه ماجراجوئی ها در شمال آنطوریکه امریکا و متحدین در چانته داشتند و یا دارند.
جنوب افغانستان دریچه ئی به سوی بحر هند :

جنوب افغانستان و دقیقاً دو سوی خط دیورند، در طول چهل سال جنگ منبع بسیاری جنجال ها برای افغانستان بوده است : معضله خط دیورند، مراکز تروریزم، پناهگاه های بنیاد گرایی اسلامی، استفاده افزاری از انسداد راه عنعنوی تجارتی، مهاجرت های کتلوی، راکت پرانی و تجاوز همسایه به موافقت ضمنی امریکا به حریم ارضی کشور، حفر خندق و تمدید سیم خاردار در خط متنازع فیه دیورند، همه در جنوب افغانستان درد و مرگ آفریده است.

از بدِ حادثه در بخش عمده سالیان تجاوز امریکا و متحدین به افغانستان پاکستان شریک ستراتژیک امریکا بوده است. پاکستان وقتً فوقتاً هوا و فضای خود را بر ضد افغانستان در اختیار امریکا گذاشته است. وزیر خارجه سابق پاکستان در اثبات ارادت و صداقت در جنگ به اصطلاح ضد تروریزم ( در واقع ضد افغانستان) در کنارامریکا میگوید : ’’ نه تنها کاروان های اسلحه ثقیل امریکا از خاک پاکستان روانه افغانستان شد، بلکه امریکا از قلمرو ما 5800 بار به سوی افغانستان فیر کرده است ‘‘ ( تلویزیون آریانا – 01/05/2018 ).

بناً امریکا و پاکستان علی السویه در بدبختی های مردم افغانستان دست دارند.

نکته قابل توجه دیگر اینست که قتل و خونریزی رایگان امریکا و پاکستان انگیزه قیام مسالمت آمیز حق طلبی بی سابقه پشتون های آنسوی خط به رهبری جوانان مصمم و با انرژی شده است. تحت چنین حوادثی اگر در دیدگاه ستراتژیست های غربی در رابطه به تغییر استقامت جنگ از داخل افغانستان به سوی مراکز تروریزم تحولی بمیان آمده باشد، میتوان حکم کرد که فرصت تاریخی جستجوی راه حل معضله دیورند در اختیار افغانستان قرار گرفته است.

سوال بزرگ اینست که آیا میتوان با اغماض از همه جفائیکه افغانستان و مردم آن از آدرس امریکا متحمل شده اند، به خاطر اهداف دوردست ستراتژیک در منطقه با کشور متجاوز کنا آمد ؟

یعنی در صورت هم آهنگی میان منافع طویل المدت ستراتژیک دو کشور به حضور موقتی نظامی امریکا در چوکات قوانین بین المللی موافقت کرد؟ رابطه حاکم و محکوم را به مناسبات دو دولت متساوی الحقوق بدل نمود ؟

درینجا دو موضوع حیاتی قابل بحث برای دو طرف افغانستان و امریکا مطرح میشود :

– وجود منافع مشترک طویل المدت ستراتژیک

– حل اختلافات ناشی از تجاوز امریکا و متحدین.

در موضوع اول عرض شود که در سیاست امریکا و برخی کشور های منطقه مواردی وجود دارد که افغانستان میتواند دیپلوماسی خود را با آنها هم آهنگ بسازد. از جمله :

– مبارزه با تروریزم و موادمخدر

– مقابله با بنیاد گرائی اسلامی

– کنترول بر اسلحه ذروی پاکستان

– جلوگیری از ظهور ایران و اسرائیل به مثابه قدرت های ذروی.

قابل تذکر است که موجودیت دو قدرت ذروی دارای سابقه مداخله در کشور و درگیر اختلاف بالای خاک و آب در همسایگی افغانستان با منافع ملی ما در تقابل قرار دارد.

به ارتباط موضوع دوم، گپ با تجاوز امریکا و زیاده روی ها در جنگ هفده ساله پیچیده میشود. مثلاً : موافقت یا عدم موافقت امضای پیمان نو ستراتژیک با امریکا حق مردم است. این حق از مجرای رفرندوم اعمال میشود. درین مورد نه حکومت های امروز و فردا، نه طالب و نه هم غنی و حنیف اتمر صلاحیت دارد. مشکل ازین جا آغاز میشود که امریکا و متحدین در حق مردمیکه به حساب اکثریت ( منظور پشتون ها است) مرجع نهائی اتخاذ تصمیم در پروسه دیموکراتیک رایگیری قیاس میشود، جنایات تکاندهنده جنگی تصفیه نا شده را مرتکب شده است.

بیائید کمی جدی صحبت کنیم : اگر دست امریکا را از عقب در زنجیر قوانین بین المللی بپیچانیم باید به این واقعیت تن بدهیم که تجاوز امریکا به افغانستان، افغانستان را مستحق مطالبه جبران خساره و امریکا را ملزم به پرداخت آن میگرداند.

پاسخ امریکا در برابر مطالبه جبران خساره از جانب افغانستان روشن است : بروید بدرجه اول از روس ها تاوان جنگ را دریافت کنید، بعداً به سراغ ما تشریف بیاورید … مگر ویتنام با سه و نیم ملیون کشته توانست ما را ملزم به احترام قوانین جنگ و به پرداخت خساره کند ؟

نتیجه :

– منابع امریکائی مصرف جنگ افغانستان را از 2001 به این سو به680 ملیارد دالر اعلام کرده اند. در افغانستان جنګ و فساد اداری بخش عمده کمک های 120 هزار دالر بازسازی را بلعیده است. امریکا و متحدین با این مصرف گزاف از اهدافی که در آغاز تهاجم تثبیت کرده بودند بسیار فاصله گرفته اند.

– مقاومت مسلح ملیشیای طالب با کنترول بر بیش از 60 فیصد خاک افغانستان یگانه نیروی مدافع منافع افغانستان است. صلح بدون احترام به مطالبات مشروع مخالفین مسلح تأمین شده نمیتواند.

– استفاده از سکوی خیز شمال افغانستان برای ایجاد مزاحمت به کشور های آسیای مرکزی، جنگ را ابدی و فرساینده میساز و برای افغانستان ومهمانان ناخوانده آن به هیچ وجهه مولد نیست.

– بخش عمده پروبلم های افغانستان در جنوب است که باید در چوکات قوانین بین المللی و با احترام به منافع متقابل کشور ها به آن رسیدگی شود.

– توجه به اصل ریال پولتیک ایجاب میکند که در حل معضلات منطقوی از کانال افغانستان که با منافع افغانستان ارتباط پیدا میکند میباید چین وروسیه شریک معامله باشند. تقابل با این دو کشور افغانستان را به کانون جنگ دائمی بدل میکند.

– دستیابی به پایگاه نظامی از راه خشونت و جنگ در کشوری که بخش عمده تاریخ معاصر خود را در مقابله کامیاب با متجاوزین خارجی گذشتانده است، حماقت و جنون است. در زمینه قوانین بین المللی رهنود های روشنی دارد که میتواند به پایان جنگ جاری کمک کند.

یازده سپتامبر آغاز یک فاجعه دوامدار برای کشور ما است. درین تاریخ، اشتباهات زمامداران بیدرک و غافل از واقعیت ها مردم بیگناه ما را در دم تیغ کشور ستیزه جو، مست و مغرور از فیروزی جنگ سرد قرار داد.

’’ پایان ‘‘

فرانسه – 09/09/2018
دوکتور م، عثمان تره کی