غلامی که آزادی تعبیر می‌شود

عبدالله مبارز

آزادی مفهوم که غرب آن را بزرگترین دست‌آورد خویش دانسته و همه را بسوی آن فراه می‌خواند. تعبییر از آزادی یا Freedom این است که یک ملت امورش را خودش تنظیم نموده و هیچ منبع دیگر به شمول خالق، شاه ویا سلطان در آن دخل نداشته باشد. تولد تاریخی این مفهوم بر می‌گردد به قرن‌های قبل از میلاد. در خاور زمین مانند جاپان، چین، هند و ایران داشتن شان شوکت و حکومت‌های مقدر و متمرکز رواج داشتند. این حکمرانی توسط شاهان بصورت مطلقه به پیش می‌رفت که یا خود را نماینده خدا ویا خدا می‌خواندند. در امور داخلی استبداد می‌کردند و در امور خارجی دست به کشور گشائی‌ها می‌ زدنند. تا اینکه در سال 490 قبل از میلاد جنگ مشهور بنام ماراتون میان آتنی‌ها و فارس‌ها رخ داد. درین جنگ آتنی‌ها پیروز گردیدند و چنین شعار می‌دادند: ” ما آتنی‌ها همانطوریکه از بندگی خدایان رهائی یافته ایم، از بندگی انسان‌ها نیز آزاد شدیم”. درین مقطع برای اولین بار آزاد سیاسی ویا دیموکراسی تولد یافت که امورشان نه از منبع خدائی می‌آمد و نه از منبع شاهی بلکه از هردو منبع آزاد گشتند و خودشان امورشان را تنظیم می‌کردند.

پس از آن آتنی‌ها کوشش نمودند در امور سیاسی خویش خود شان مشارکت داشته باشند که ازین طریق صاحب آزادی سیاسی گردیدند. همچنان به مردم حق دادند تا آزادنه تجارت نمایند، نظر دهند، و به خواسته‌های انفرادی خویش رسیدگی نمایند. این همه آزدی‌ها نمایانگر تولد آزادی بیان، حق رای، آزادی ملکیت و آزادی فردی بوده است. اما هنوز در عقاید آزاد نبودند و مجبور بودند خدایان موجوده را پرستش نمایند. به زنان و برده گان نیز حق رای داده نشده بود. درین هنگام مفکرین مانند سقراط و ارسطو ظهور کرد که آزادیهای باقی مانده را به جزئیات ترویج می‌کردند. تا اینکه سقراط به همین خاطر که گویا افکار عامه را مغشوش می‌سازد به دار آویخته شد. پس از آن آزادی‌ها به جزئیات حامیان پیدا کرد و زمانیکه سکندر مقدونی قدرت را بدست گرفت، این آزادی‌ها را به شکل دولتی مورد حمایت قرارد. سپس بخاطر پخش و نشر این آزادی‌ها دست به کشور گشائی ها زد.

پس از آن در زمان امپراطوری روم عیسویت ظهور نمود و پس از آن که اصول اساسی آن توسط بشر تحریف گردید، عیسویت جنبه روحی و اخلاقی که روی آزادی فردی و روحی بیشتر تاکید داشت. شخص بنام قسطنطین در سال 312 میلادی به عیسویت گروید و آن را بنام دین رسمی دولت خویش اعلام نمود. پس از آن مشروعیت دولتی از عیسویت و کلیسا گرفته می‌شد. این روال ادامه پیدا کرد تا اینکه عیسویت و کلیسا خود شان را نماینده‌های خدا به مردم معرفی نمودند و آنچه می‌خواستند، انجام می‌دادند که این زمان قرون اوسطی بود و مسلمانان در شأن و شوکت خاص بسر می‌بردند. بالآخره بعد از تحمل ستم‌های کلیسا، اروپائیان با برگشت به مفکوره‌های قبل از میلاد و تاثیر پزیری از تمدن مسلمانان دست به اعتراضات، نارضایتی‌ها و انقلاب‌ها و حتی جنگ‌ها زدند تا آزادی شان را از کلیسا و قوانین کلیسا که از آدرس خدا بر آنان تحمیل شده بود، بگیرند. بعد از جنگ‌ها و مبارزات، آزادی خویش را از کلیسا گرفتند و به این نتیجه رسیدند که هیچ کسی حق تنظیم امور شان را ندارند، حتی خدا هم نباید در امور زندگی شان نقش داشته باشند. این دوره که بیشتراً بنام دوره رنسانس نیز شهرت دارد، اروپائیان شروع به پیشرفت و ترقی نیز نمودند.

مفکرین پسا رنسانس مانند لاک، رسو، آدم سمیت، هابز و غیره بخاطر تکامل این آزادی‌ها مفکوره‌های معاصر را پشنهاد نمودند. مثال آزادی‌های سیاسی، حق رای، تقنین قوانین، آزادی ملکیت یا بازار آزاد، آزادی عقیده، آزادی بیان و آزادی‌های شخصی که تمام آن قوانین ساخته شده همین مشت بشری می‌باشد و در بدل قوانین خالق شان آن را پزیرفته و بالای خود تطبیق می‌نمایند. پس آزادی که امروز ما می‌شناسیم همین قوانین خود ساخته غربیان است که خالق خویش را از امور زندگی رد نموده و قوانین خود ساخته خویش را برخود تطبیق می‌نمایند.

بخاطر تطبیق عملی این مفکوره‌ها انقلاب‌های بزرگ در اروپا مانند انقلاب انگلستان، انقلاب فرانسه، انقلاب امریکا و انقلاب غیر مصلح در هند توسط گاندی صورت گرفت.

این آزادی‌ها در اروپا محدود نمانده بلکه حامیان آن به بهانه آزادی به کشورگشائی، غارت، استعمار و استثمار سرزمین‌های دیگر بخصوص سرزمین‌های اسلامی بر آمدند. آزادی‌های سیاسی، فردی، ملکیت، عقیده و بیان بحران‌های عظیمی را به خود و پیروان و متاثیران آن به بار آورده است. در عرصه سیاسی، غرب هرگز آزاد نیست زیرا امور شان توسط خودشان نه بلکه توسط سرمایه داران و صاحب‌های شرکت‌ها به پیش می‌روند زیرا آزادی ملکیت باعث گردیده است تا ثروت شان مساویانه تقسیم نگردد و طبقه پول دارد، بیشتر پولدار گردند و طبقه غریب، غریبتر گردند. پس کسانیکه پول زیاد دارد کمپاین می کنند و برنده انتخابات می گردد. از سوی دیگر در صورت پنجاه جمع یک کامیاب گردید 49 فیصد دیگر در مخالفت باقی می‌ماند و امور شان بازهم به میل خودش به پیش نمی رود. از سوی دیگر این آزادی خواهی کور کورانه باعث شده مسلمانان بنام آزادی به اساس قوم و سرزمین تقسیم شده و حتی علیه یکدیگر سلاح بردارند و دشمنی نمایند.

از لحاظ آزادی‌های فردی نیز به بحران مواجه اند، زیرا هریک آنان خواهان لذت اند و نمی‌خواهند صاحب اولاد و خانواده باشد. از سوی دیگر جوانان شان به حدی معتاد فلم‌های پونوگرافی اند که توان نزدیک شدن با جنس مخالف را ندارند ویا مثال دیگر این اکثریت اردوی آنان حرامزاده های اند که پدر و مادر شان معلوم نیست. از لحاظ آزادی بیان نیز انحراف نموده و یکدیگر را حق می‌دهد که حتی به مقدسات یکدیگر توهین نمایند. آزادی ملکیت شان نیز بحران آفریده و هشتادو پنج فیصد ثروت نزد 5 فیصد نفوس شان قرار دارد. از لحاظ آزادی عقیده نیز همینطور است که بسیار از جوانان شان بخاطر سرکوب این فطرت بشری افسرده اند و اکثریت شان بدون علت خود کشی می نمایند. پس نابود باد فریب‌های دیموکراسی که هرگز آزاد نیست بلکه فرار از بندگی خالق باعث گردیده است که بنده یک تعداد بشر وحشی و خونخوار گردد. این آزادی‌های انسان بی خبر از ضروریات همه جانبه انسان که هرگز پاسخ گوی همه نیزمندی‌های بشر نمی‌باشد، بشریت را به بحران برده است. در امور غیب اصلاً نظری ندارد و نمی تواند داشته باشد.

اسلام به همه این آزدای‌ها مخالف است. مسلمان هرگز از قوانین الهی آزاد نیست. امورش را در تمام ابعاد از عقیده شروع تا امور فردی، فامیلی، تجارتی، سیاسی، اجتمعاعی همه و همه را الله سبحانه و تعالی تنظیم نموده که هم در دنیا منجر به سعادت اش می‌گردد در مسایل غیب و هدف اصلی و اخروی انسان را هدایت می‌نماید. اسلام با آزادی سیاسی آن مخالف است زیرا تنها نظام الهی شایسته حاکمیت را دارد و مسلمان از آن آزاد نیست. در موضوع آزادی عقیده نیز اسلام مسلمان را آزاد نگذاشته تا گاهی کافر شود گاهی مسلمان، بلکه قبل از مسلمان شدن اکراه در قبول آن نیست اما همینکه مسلمان شد، حق انحراف دوباره را ندارد ورنه جزایش بعد از سه روز قتل است. آزادی ملکیت را هم اسلام اجازه نمی‌دهد از طریق فحش، احتکار و خمر کسی پول بدست آورد. در آزادی بیان نیز مسلمان آزاد نبوده بلکه بنده الله سبحانه و تعالی می‌باشد یعنی اجازه ندارد به کفر دعوت نماید ویا موضوعات غیر اخلاقی بگوید. همچنان آزاد نیست در مقابل منکر آرام بنشیند. در آزادی فردی نیز مسلمان ازاد نیستند هرچه بخواهد انجام دهد. مسلمان نمی تواند خمر بنوشد ویا زنا کند یا قمار بزند. اما در اسلام فقط در دو مورد آزادی است. اول آزادی غلام که آزاد کردن آن حکم شرعی است. دوم آزادی از مفکوره‌های کفری و از بندگی بشر که همانا آزادی‌ها و قوانین بشری غربی می‌باشد.