asadullah khalid with isaf

جرائم جنگی اسدالله خالد و فرهنگ دموکراسی در ادارهء کابل

حبیبی سمنگانی

فرهنگ «استعفی» از مزایای انگشت شمار دموکراسی در جهان غرب است. اتهام رسوایی اخلاقی و مالی در جامعهء غربی به آسانی منجر به استعفای فرد متهم می شود. هدف از استعفی اینست که فرد متهم باید بدون استفاده از جاه و جلال دولتی یا غیر دولتی از ارگان های ذی ربط برائت بگیرد. با گرفتن برائت نه تنها حیثیت از دست دادهء او اعاده می شود، بلکه می تواند با موقف قوی تر وارد کارزار سیاست و یا منصب و مقام قبلی خود شود. (البته، ترامپ و امثال او مستثنی هستند که با وصف هر گونه رسوایی هرگز آمادهء استعفی نشدند).

دموکراسی از راه تهاجم نظامی امریکا و ناتو بر افغانستان، درین کشور اسلامی پا گذاشت. غربی ها افتخار دارند که دموکراسی را برای افغان ها با خود به ارمغان آوردند. آن ها با آوردن دموکراسی چنان وانمود می ساختند گویا در کنار تمام جنبه های منفی، اندک خوبی های که دموکراسی دارد نیز در جامعهء افغانی ریشه می گیرد و حد اقل مسئولان رژیم در برابر هر فعل خود به مردم جواب گو می باشند. اما پس از گذشت ۱۷ سال اگر نگاهی بکنیم به دست آوردهای این نظام غربی در افغانستان، به آسانی درک می کنیم که تمام رسوای های دموکراسی (الحاد، زنا، فحشا، شراب خوری وغیره) درین جا خوب نشو و نما داشته است، اما از مزایای اندکی دموکراسی اثری نیست.

مقامات و حامیان رژیم دست نشانده کابل همزمان با آغاز گفتگوهای طالبان و امریکا، به شدت فریاد می زنند که نباید دست آوردهای دموکراسی در افغانستان، قربانی صلح شود. اما سوال اینست که کدام دموکراسی و کدام دست آوردها ؟

صرف نظر ازینکه دموکراسی در جامعهء اسلامی شرعاً جا دارد یا خیر، امروز حتی اگر از دموکراتان واقعی پرسیده شود آن ها هم از دموکراسیِ افغانی و یا غربی در افغانستان ابراز بی زاری خواهند کرد. زیرا دموکراسی اصلا یک نظام حکومتداری است، دموکراسی بجای حاکمیت الهی بر «مردم سالاری» باور دارد، گویا زمام داران این نظام (العیاذبالله) بجای پرورگار، به مردم جوابده هستند. اما منصفانه باید قضاوت کرد، آیا نظام دموکراتیک رژیم کابل بر علاوه ازینکه باور بر مسئولیت شرعی و دینی ندارد، آیا درین نظام فرهنگ جوابدهی به مردم وجود دارد ؟

رسوایی ادارهء کابل تنها این نیست که سران و مقامات رژیم بجای آرای مردم، با انتخاب کاخ سفید و پنتاگون به کرسی می رسند (البته، با راه اندازی انتخابات نمایشی و تقلبی). رسوایی دیگری رژیم بوسیده اینست که سران و مسئولان رژیم، سیر صعودی بدنامی ها و رسوایی ها را درین سال های اخیر چنان شتابان پیموده اند، گویا بدنامی ها و رسوایی های که قبلا داشتند چیزی هم نبود. از همینست که اعتبار و باور نسبی خود را هم از دست داده اند و بالمقابل طالبان به همکاری مردم آن ها را از بیشتر خاک کشور بیرون رانده اند. اما آن ها بجای که این واقعیت را بپذیرند و بر ناکامی خود اعتراف بکنند، با ناله های دروغین تلاش می کنند، به جهانیان جلوه بدهند که ایشان اند که دموکراسی را در افغانستان اعزاز بخشیده اند.

اما نیاز به حکمت و فلسفهء دشوار نیست، یک فرد عادی افغان هم به آسانی مقایسه می تواند که فضیحت و رسوایی اشرف غنی، عبدالله، دوستم، محقق، عطا نور و……….. در این سال های اخیر چند مراتب بالا رفته است. این طالبان نبودند که برای بدنامی ایشان توطئه کرده باشند، بلکه این اوج قدرت خواهی، معامله گری، تفرقه افگنی، غارتگری و فسادهای اخلاقی بود که از چهره های بدنما و سیاه ایشان پرده برداشت و مورد لعن و طعن همگان قرار گرفتند. حالا باید دموکراتان واقعی فیصله کنند که ایشان دموکراسی را «اعزاز» بخشیده اند و یا دموکراسی ایشان را.

دیده بان جهانی حقوق بشر (Human Rights Watch)، اسدالله خالد سرپرست وزارت دفاع رژیم کابل را ناقض حقوق بشر و مرتکب آزار جنسی و شکنجه خوانده است. این سازمان از داشتن شواهد معتبر در مورد جنایات جنگی اسدالله خالد در زمان ولایت او در قندهار و غزنی خبر داده است. نیز اتهام های وارده بر اسدالله خالد را «متعدد و مکرر» خوانده است. دیده بان حقوق بشر بر دولت متزلزلِ کابل و سرپرستان خارجی آن انتقاد کرده است که (با نصب اسدالله خالد) هیچ اهمیتی به حقوق بشر قائل نیستند.

اگر اسدالله خالد نخستین کسی در ادارهء کابل می بود که به داشتن زندان های شخصی، کشتارهای هدفمند، آزار جنسی زنان و دزدی و چپاولگری متهم می شد، شاید غوغای زیادی برپا می شد و امید برده می شد که او از سمت خود کنار رفته، به گناه های خود اعتراف می کرد و یا هم برای اعادهء حیثیت خود می کوشید، اما واقعیت اینست که در ادارهء مذکور یقینا انگشت شمار وزیران، مشاوران، والیان و جنرالانی خواهند بود که از طایفهء جنایتکاران و ناقضان حقوق بشر و وابسته به مافیاهای جنایت کار نباشند.

پس اسدالله خالد از روی کدام انسانیت، احساس مسئولیت و یا فرهنگ دموکراتیک باید استعفی دهد. خاموشی خالد در برابر دیده بان حقوق بشر بیانگر اینست که اتهام وارده بر او واقعیت دارد. زیرا از ترس اینکه مبادا رسوایی هایش با اسناد و شواهد افشا شود، زبان خود را بسته است و حرفی برای دفاع خود ندارد. گویا او بدین باور است که دیگر جانیانِ جنگی و بشری کجا محاکمه و یا از وظیفه برکنار شدند، پس من چرا از محاکمه بترسم و یا استعفی بدهم.

شکی نیست، امریکایی ها در افغانستان از دموکراسی هم به حیث ابزار برای تداوم اشغال خود استفاده کرده اند، آن ها تلاش کرده اند همه افراد بدنام، فراری و معامله گر را زیر چتر دموکراسی گردهم آورده، اهداف استعماری شان را تعقیب بکنند. دموکراسی که اصلا هم در جامعهء اسلامی افغانستان جا نداشت، با این تکاپوی مغرضانهء امریکایی ها نتوانست درین کشور مسلمان نشین ریشه بگیرد. افغان ها به این نتیجه رسیده اند که دموکراسی اگر عبارت از زمینه سازی برای برگشت مکرر جنایتکاران نامدار به کرسی های قدرت است، پس هزاران نفرین بر دموکراسی.

د نن ټکی اسیا یوټیوب چېنل
avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د