آه هلمند؛ پارهٔ تنم!

ابوصهیب حقانی

(به یاد گلهای پرپر شدهٔ هلمند)

نه قلم را یارای نوشتن است و نه حوصله را توان فکر کردن، تمام روز فکرم مشغول بود، و لحظات از بس دردناک سپری شدند که گاهی خود را فریب داده نگاه های ریز به حادثه و جنایت جانکاه و دلخراش هلمند داشته و زیر چشمی می نگریستم؛ اما طاقتم طاق شده و دلم تاب نمی آورد و بر اساس احساس بشری طوفان غم چشمانم را ابری کرده و بارانی از اشک بر رخسارم سرازیر می شد؛ مگر می شد اطفال حنا شده و غلتیده در خون هلمند که به مراسم عروسی اشتراک کرده بودند را آنگونه پرپر شده دید و اشک نریخت؟ آه نکشید؟ افسوس نخورد؟ دل به لرزه و عقل و فکر سوت نکشد؟ مگر می شود در دنیایی که دم از حقوق بشر و انسانیت زده و ادعای انسانی انسان ها گوش عالَم را کر کرده در جایی آنهمه جنازه اطفال و زنان به خون غلتیده را دید و دم نزد؟

ای افسوس …

ای افسوس که در سرزمین نیاکان غیور من، بزدل صفتانی به نام حاکم، ایجاد آرامش و امنیت در نیویورک و واشنگتن امریکا را برای خود افتخار دانسته و به خاطر بقای قدرت از هیچ چاپلوسی به اربابان خارجی خود دریغ نکرده و از هیچ خیانت و جنایتی برای خوش ساختن اشغالگران فروگذار نیستند؛ اما در عین حال در همان سرزمین، نونهالان و جگرگوشه های هلمند عزیز به خاک و خون غلتیده و آن گل های نوشکفته پرپر شده و حاکمان ددمنش، که قاتل درجهٔ یک آنها حساب می شود به جای آنکه سپر بلای مصیبت بر هموطنان خود شود بدتر مشت اهریمن گردیده بر سر ملت مظلوم خود فرود آمده و با چشم سفیدی تمام آن را هدف نظامی نامیده و با استفاده از رسانه های زرخرید در صدد توجیه جنایت خود می برآیند.

«موسی قلعهٔ» هلمند گرچه با این دست حوادث بیگانه نیست اما جنایت امروز که بر سر جگرگوشه های آن رفت شاید بتوان گفت کم نظیر بود، تحمل آن درد و داغ قلبی بسان کوه می خواست گرچه کوه نیز از سنگینی آن درد و غم با خاک، خاکستر می شد.

درد چیزی نیست که بتوان با نوشتن درک اش را به دیگران انتقال داد، توصیف اش کرد یا آنگونه که حق آن است اداء کرد، درد را از هر طرف که بنویسی درد می شود، امروز آن درد در هلمند چنان سنگین بود که جز انسان های بی وجدان و بی احساس همه خود به خود گریسته و بر غم آن مظلومان به خون خفته نالیدند.

چه خنده ها که دیشب خوابیدند، چه دل های پاک و بی گناه که در جنایت دشمنان سوختند، با شور و شوق و شعف خاص در مجلس عروسی شرکت کرده بودند؛ و طبق رسومات محلی لباس های نو، چهره های شسته و تمیز، دست های نازنین و کودکانه، رنگین شده با حناء … آه خدایا هیچ کسی فکرش را نمی کرد که این بی غرض ترین محفل و این ناچیزترین خوشی فرزندان این سرزمین بر دل استکبار و ایادی اجیر آن گران تمام شده و تحمل اش سخت باشد که چارهٔ جز به خاک و خون کشیدن محفل خوشی در دل آن وحشی صفتان عبور نکرده، و با نهایت قساوت قلبی چنگیزصفتانه همه را از دم تیغ گذرانده، سلاخی و شهید نمایند …

درد را البته رسانه های زرخرید آنجا دردناک تر ساختند که به نقل از دروغگویان رژیم به نام سخنگویان، آن جماعت اطفال معصوم و بیگناه را افراد مهم طالبان و یا جهادی های خارجی خواندند؛ حالانکه بر سخن شان جز لاف رسانه ای هیچ دلیل دیگر نداشتند؛ ننگ باد بر کسانیکه در یونیفرم پولیس یا اردو ملی در کنار اشغالگران قرار داشته و هنوز خود را سربازان افغان نامیده، باید شرم بخورند از اینکه در پیش چشم شان آن جنایت عظیم تکرار شد و آنها جز خوش خدمتی و سهیم شدن در جنایت، کاری نکردند و باز دم از وطن و مسلمانی و دفاع از آب و خاک می زنند!؟

ما این شکایت و درد را مثل همیشه به خدا می بریم چرا که پناهگاه ما خداست، او قادر مطلق و صاحب انتقام شدید است؛ اما به یقین می دانیم که الله متعال کافران و اشغالگران و حامیان حلقه به گوش آنها که در خلق جنایت شب گذشته هلمند دست داشته را بی مجازات نخواهد گذاشت و اسباب ذلت و رسوایی، شکست و روسیاهی دشمنان دین و وطن را بیش از پیش فراهم خواهد آورد.

و ما ذلک علی الله بعزیز

 

د نن ټکی اسیا یوټیوب چېنل
avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د