نظــر

ليبراليزم، سيكولريزم، و سوسياليزم؛ دین زدایی، دين ستيزي، يا آيينِ جديد؟

عبدالغفار سربڼ

و َمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذ ُمِن ْدُونِ الله ِاَنْدَادًا يُحِبُونَهُم
كَحُبِّ الله

واز ميان ادم ها هستند كساني كه همتا ومانند ميگيرند براي الله غير ازالله  كه دوست ميدارندش مثل الله.

آيا كساني كه همتا ميتراشند براي افريدگار  بيدين هستند باور ستيز و فاقد ايمان ميباشند يا كه نيرنگ باز ومشرك.

آيا ليبرال هاي سيكيولار ودين زدا(دين جدا ودولت جدا )از يك طرف وماده پرستان دين ستيز ، واقعاً  بي دين وبي مذهب اند!!  ؟ سعي ميكنم به اين سوالات جواب تهيه كنم.

دو گروه نيرومند سياسي و عقيدتي طَي يكونيم قرن اخر به چيزي شهرت كمايي كردند كه در حقيقت چنان نيستند.

نخست سيكيولر هاي كليسا ستيز:
اين گروه وقتي سربلند كرد كه ستم اقتصادي وديني وسياسي كليسا به جايي رسيد كه پاپ به رب النوع رومي بدل شد و كليد جنت ولعنت دوزخ وعذاب دنيا ملكيت كليسا وشخص پاپ و ماموران موظف او گرديد در بدل ثروت هاي كه او مقرر ميكرد دينداران از عقاب گويا رهانده شده ودر عوض كليد غرفه ايرا در جنت نام نهاد دريافت ميداشتند. علت ديگر اينكه شاهان از تقسيم قدرت ودولت در امور حكم وأداره از دست پاپ وكليسا به ستوه امده بودند  ،دليل ديگر اينكه دانش انروزي به خصوص فزيك ونجوم از أطاعت كليسا سرباز زده و با تحقيقات جديد نه به إنجيل و تورات خود ساخته كليسا موافقت داشت ونه زمين را هموار ميشمرد و نه هم دعوا هاي ديگر پاپ را قبول داشت  يقينا انگيزه هاي ديگري نيز نقش داشت ولي  انگاه  كه مردي از ميان روحانيون نصاري كه هم نام وهم شهرت داشت به نام لوتر دست به بغاوت زد اين نارضايتي هدفمند و همه گير تر شد كار از طغيان شروع شد ولي با إصلاحات توام گشته بلاخره به جدايي از كليساي كاتوليك انجاميد  البته اين راه طولاني بود وبسيار خونين و براي هر دو طرف طاقت فرسا.

يك علت ديگر كه باعث اعتراض گروه جديد گرديد خطري بود كه از ناحيه مسلمان شدن عيسويان در دنيا متوجه نصرانيت بود . اسلام رقيب  كامياب توانسته بود در ميان نصرانيان و يهوديان وغيره جاي همه را تنگ كند . و بايد براي نجات نصرانيت بايد دست به كار ميشدند، فلسفه وحكمت وساينس ونجوم غرب با تمام اميد و قوت به كمك لوتر وشركاء شتافت.

درنهايت حاصل اين زدو خورد دور ودراز قسماً اين شد كه كليسا  در ده ماند و دولت در شهر ،وهردو بنا به توانايي خود مردم را  غارت كنند نام اين ريفورم وإصلاح را سيكيولاريسم گذاشتند  كه گويا دولت مستقل از كليسا به كار خود پردازد اينكه آيا درنتيجه ستم بر مردم كاهش يافت سواليست كه فقط كور به ان جواب بلي ميدهد زيرا اكنون دو طفيلي از نزد مردم شيره ميگيرد  بلكه گاه بيشتر شده  ،اين خدعه كاران قدرت طلب نه ديدند كه قدرت اصلا در ثروت است تا انكه مال وزر در دست است حكم وقانون وشحنه وشرطه وزندان وقضا وارتش همه گوش به فرمان است  ودولت چيزي نيست جز وسيله جبر با افزار هاي مثل قضا قانون ارتش وپوليس وزندان.  راست اين استكه پيش از اصلاحات لوتر وشركا نيز حكمران اصلي يعني  مال وزري كه دراختيار شاه وكليسا بود حكم ميراند واكنون هم همان ثروت حكم ميراند ايشان اگر مدعي اند كه دين ديگر در دولت دخل وغرضي ندارد تا جايي درست است كه حاكميت پول ناديده گرفته شود  ،يعني ايشان معبودي جز ثروت ندارند وان طغيان اصلا براي تقسيم ثروت شده بود نه براي بهبود حيات ورفع ستم  وپاكيزگي دين.

دريك سخن كليساي نو بانام پروتستانت بدين گونه دين جديدي ايجاد كرد كه دران كاتوليك نبودن جرم نيست ،قانون جايگاه مقدس را ميگيرد نه كتب تورات وإنجيل  پس قانوني كه قدرت را به سه ركن قضا و قانونگذار ومجريه تقسيم ميكند حاكم بلا منازع قرارداد ه شد حدود وحقوق ومكلفيت وصلاحيت وظائف را همين نسخه اي كه توسط گويا نمايندگان ثروتمند به تصويب رسيده تعين ميكند هركه از ان سركشي كند مورد مؤاخذه است.

خلاصه  قانون وأناني راكه قانون صلاحيت داده است ازچنان قدرتي بر خوردار شد كه نه شاه ونه پاپ ازان برخوردار بود اين نظام نوين ليبرال به اصطلاح در ظاهر مردم سالار به رب النوع جديد بدل شد كه هيچ حريفي ندارد  جاي جدايي دولت ودين از يكديگر  مردم ،صاحب ِدين نو كتاب نو مردان مقدس جديد گرديدند  .يك شرط داشت اين تغير تا كليسا  به ان رضايت داد وان اينكه دولت مال وزر كليسا را دست نه زند  .لذا امروز كليساي كاتوليك ثروتمند ترين دستگاه دنياست
صاحبان دين جديد در تمام دنيا دعواي دولت دور از دين را تجربه و موعظه ميكنند  واين دروغي بيش نيست زيرا تقدس احكام ديني كليساي پروتستانت سيكيولر  براي پيروانش از تقدس احكام ديني بودايي ها هندو ها مسلمانان وحتي ديگر دينان  براي اين پيروان بيشتر است سيكيولر ها حاضر اند سه بر چارم أهل زمين را نابود كنند ولي از آيينِ مقدس ليبرال خويش نگذرند  پس هر قدر كسي بگويد كه اين طائفه بيدين است من نمي پذيرم ايشان به دين خود تا به سرحد جنون معتقد اند از ديد من وصف ايشان در قران امده  انها جاي الله ادم را همتاي او ساخته و به غير از كتاب الله حكم وأداره ميرانند جز مشرك نام ديگري برانان نميتوان گذاشت  الله العالم…

دو ديگر گروه طرفدار برابري مطلق سوسياليست؟؟!

اين گروه در اغاز فريب لوتر و پيروان فرانسوي اورا خورده بودند  زير عنوان قيام عليه ستم اجتماعي واقتصادي دعواي مساوات!!؟ ميكردند
اصلا ميتوان اين طائفه را فرزند غير مشروع ليبراليسم خواند  .زماني پهلو به پهلوي ان قوم در تلاش دين ستيزي بود ودر جنگ عليه دين كليسايي با انها شريك شد وديد كه فريب خورده انگاه طغيان كرد بر خلاف طغيانگر .يعني خلاف پدر اندر خود . سركشي خيلي دير رخ داد يعني پس از انكه كليسا ستيزان  مورد سو استفاده ليبرال هاي بورژا قرارگرفتند واز اينكه نيز سهمي كمايي كنند زير رهبري اسقف چپگرا و طرفدار خشونت وقيام يعني ماركس إعلام وجود كرد.

هم شاه هم كليساهم ازادي وهم دموكراسي را تكفير وتكذيب كردند  .ظلم سيستماتيك ومنظم  بر مردم آنقدر خشن وشديدو كشنده بودكه اين گروه عوام فريب با لطائف الحيل وباجادوي بلاغت در ميان اكثريت مردم  پشتيباني وسيع يافت.

سرشناسان اين طائفه با مهارت با استفاده وسرقت ازكتب اسماني إنجيل تورات وحتي قران در باره اي اشتهاي سيري ناپذير  ثروتمندان و ستم انها بر مظلومان در باره اي أضرار سود و ربا و حرام خواري وثروتمندشدن پيوسته اي انها وفقير شدن هرروزه اي بينوايان ، بسيار به خوبي بر سيستم انتقاد ميكردند وانچه مدتها قبل روشن بود به كمك ان مردم را به طرف افكار خويش جلب كردند و با بيشرمي سوفيستايان اگرچه از كتب اسماني اين افكار را دزديده بودند ، تمام كوتاهي را و غلطي را به دوش مذهب انداختند  ومدعي شدند كه مذهب خاصيت مورفين وترياق را دارد مردم را ازمقاومت باز مي دارد ومجازات ظالم ومكافات مظلوم را به اخرت محول ميكند در حاليكه اديان الهي هرسه بر پايه صبر شكر واميد انسان را از روز زادن تا به مرگ به مقاومت مامور و مكلف ميكند جالب تر اينكه اين هواداران بيمايه تهيدستان  براي تعويض وجاگزيني نظام ليبرال اصلا هيچ نظام ديگر  ارايه نميكردند يعني نداشتند كه پيش كنند هرقدر در هر كشوري نظام دم بريده خودرا كه تكه تكه چيزي از نظام برده داري چيزي از فيوداليزم وسرمايه داري كم كم از شيوه اسيايي چين وهند وپارس به عاريت گرفته بودند ، تجربه كردند نتيجه فقط يكي بود وان بد تر از تمام نظامهاي موجود ومستبد تر وستم كار تر از انها.

نمونه نظام ماركسيست وماويست در روسيه وچين وكوريا ويتنام و يمن واروپا برپاشد جز اشك و ماتم براي ستمديده گان خيري ببار نياورد قربانيان اين مصيبت انساني در روسيه به چهل مليون از نفوس يكصدوپنجاه ميليوني ودر چين وساير جاها كمتر ازين نبود.

انتقاد اين قوم از سيستم ونظام حاكم ودين وكليسا بيمانند ودلپذير بود از هر ده نفر چار نفر به انها رو اورده بودند ودو نفر  ازين جمله در شك بود ويك اقليت به ان ارزشها هنوز باورداشتند  عجيب نيست كه تمام اديانرا اين ايديولوژي  در تنگناي بي اعتباري قرار داده بود مگر اسلام .اسلام  به بركت مقاومت و پويايي ان هرگز در برابر نيرنگهاي مذبوحانه و نا برابري و أطاعت كوركورانه از ظالم  وبيعدالتي تسليمي را موعظه نمي كند و اصلا بنده گي بنده را حرام قرار داده و اورا از وابستگي به غير از الله رها ميسازد و درست همين تكه را از آيينِ قراني گرفتند وانرا موعظه كرده ولي در عمل ادم بيچاره را پرستش كننده پهلوانان وقهرمانان ورهبران خون اشام قرار دادند.

اين طبقه دعوا دارند كه مذهب مصيبت بار ميآورد و أطاعت را پند ميدهد .عجب اطاعت از ذات يگانه  ترياق ولي پرستش كيش شخصيت ستالين و ماو وكاسترو … روا وصواب  است .ادم ميبيند كه اينهمه فقط شرك است با چهره جديد ايشان حتي برخي رواجهاي ديني را هم كاپي كرده اند مثلا رهبر اصلا اشتباه نميكند فرمان او واجب الاجراست كتاب هاي ماركس وانگلس ولنين وستالين وعده اي ديگر اهميت كتاب مقدس را دارند وگفتار ونقل قولهاي انها پيوسته زيبِ نطق وگفتار پيروان شان است در انها اشتباه نيست همه در همه كشور ها مانند نسخه واحد قابل تطبيق است  ،به جاي نصوص ديني گفتار بتاني چون ماركس ولنين و ستالين ومأوو …

جايگاه مقدس دارند و سر پيچي از انها با قساوت مجازات ميگرديد تا سرحد إعدام . هيچ قانوني خلاف مفاهيم ان افكار بوده نمي تواند هنگامِ مرگ رهبران نوشيدن الكهول، به ياد مرده وبه عوض نماز جنازه طواف جسد مرده ،واهداي يك دانه گك گل و  ساختن مقبره براي بت هايعني پيشوايان وزيارت روزمره ان مقابر وطواف بر انها جز اين رواجهاست واما اين گروه با بيشرمي دعواي لا ديني ودشمني با دين والحاد را دارند ايشان از نظر بنده ملحد ومشرك به الله اند نه اينكه بدون دين باشند ، مطابق به مراسم كيش وايين خويش همه ديندار تر ازبسياري دينداران  حقيقي ميباشند.

از لحاظ اقتصادي در بدل كار فرمايان وثروتمندان فراوان يك كارفرما ساختند، يعني دولت مستبد كه تمام شيره اي كار ايشان را از انها به زور ميگيرد وبراي شان كمتر از احتياج فقط غذاي بخور وبه تدريج بمير ميدهد. استغفرالله.

پس چه كس باور خواهد كرد كه اين طائفه دين مخصوص وجديد را براي خود انتخاب نكرده است ويا ضد دين است هرگز مرا باور نمي ايد كه اين عقيده دين نيست ويا خرافات ان عقلي است.

به عنوان نتيجه ان چيز را بايد بيان كنم كه اين نوشته را بدان هدف ميخواستم به روي كاغذ بياورم.

اگر چه هم ليبراليسم و سيكيولريسم وريفورميسم لوتر وشركا  وهم ماركسيزم  در مخالفت ومخاصمت با كاتوليسيسم وكليسا به روي صحنه امد و جايي در تاريخ براي خود ساخت ولي حال بايد حقيقت اين رويداد را بر ملا وافشا كرد:
هردو ي اين ايين پس از مدتي با كليسا  با دادن امتيازات بيشتر ازانچه داشت اشتي كردند وهريك از ثروت دست ساخته اي فقيران وزحمتكشان سهمي خودرا به دست اوردند  ،ولي انچه را كس حقيقتا نمي بيند اينست كه هر يك از اين آيين در چهره اي دين اصلي ،  يعني اسلام دشمن واقعي خود را ديده بودند هركس ميداند كه اسلام برخلاف پرستش ادم و ظلم وسود جويي وتبذير و بت پرستي وشرك وخلاصه پرستش هرچيز غير از الله ميباشد وازهمه مهمتر بنده نياز ندارد براي رو اوردن ورجوع ودعا و سوال به الله از كسي استمداد جويد ويا كسي را وسيله قرار دهد ويا مرده را پرستش كند.

تماماًانچه دكان انها را بسته ميكند  در اسلام وجود دارد نتيجه  معقول ومنطقي ان همه چنين شد كه  هرسه يك دشمن مشترك دارندوان اسلام است.

اسلام هيچگاه از دنيا وامور ان گوشه گيري را نمي اموزد قضا وداوري ،تنظيم واداره اقتصاد وقانون گذاري در اسلام  مطابق به اموزش قران وسنت پيشبرده ميشود  ،دين اسلام را هيچ شاه وسلطاني در مسجد  زنداني كرده نميتواند ،
اسلام فقط دين عبادات نيست  معاملات در اسلام همانقدر اهميت دارند كه عبادات.

اسلام قران را قانون اساسي  نه بلكه أم القوانين ميدانند وهر كه ازان خلاف ورزد  از دايره دين خارج ميشود.

لذا اينكه گفته ميشود كه دين دشمن ترقي و وعلم است و ترياقيست كه حق طلبي را ميكشد فقط تهمت  ودروغيست كه بر دين افترا ميبندند يعني اين كوتاهي در آيينِ كليسايي كاتوليك ارتودكس و پروتستانت است ودرين جمله اسلام را شامل ميكنند تا انرا بيفايده وفلج وبيهوده كنند  ،ولي اين تلا ش ناكام است.

استعمار دوقرن تمام واكنون نيز تلاش كرده كه در كشورهاي اسلامي نسخه ليبرال  ،جمهوريت و دموكراسي وانتخابات فريبكارانه را  ازمايش كند وروس نيز كوشيد كه نسخه ماركسيستي را  تجربه كند ،دولت هاي مستبد ومزدور ي زياد ي را بالاي اين مردم  تحميل كردند ولي قيام ومقاومت بلاوقفه ودوامدار پيروان اسلام هيچ لحظه اي قطع نه شد وتا قران و سنت و باور بدان وجود دارد اين قتال وجهاد دوام خواهد داشت  ، البته دليل روشن دارد وان اينكه هيچ بديل ديگر كه مردم را براي جد وجهد ازادي طلبانه متحد كند وجود ندارد.

ينصركم الله تعالي

 

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest

0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx