ټولنیزه برخه

ساختار جوامع انساني؛ هويت داشتن مشروع قوم پرستي حرام

عبدالغفار سربڼ

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (13)
اي مردم ما شما را افريديم از  مردي وزني وساختيم شمارا  قوم ها وقبيله ها  جهت شناسايي وهويت  بدون شك برتر شما نزد الله تقوا كننده اي تان است بيشك الله بسيار با خبر وبسيار دانا است.

اين تعريف قراني است از تشكيل جوامع . ولي قران انسانها را از يك لحاظ ديگر كه  كردار اجتماعي و اقتصادي است نيز توصيف كرده است
تمام ادم ها را به ظالم و مظلوم صف بندي ميكند
واما انسانها در جريان هستي با ناملايمات وازمايشهاي روبرو شده كه بنا به تجارب اندوخته به ايجاد ساختار ها وتشكيلات ونهاد هاي دست زده است تا حيات اورا سهل ساخته ورفاه را بهتر دستياب كند.

ادم در جستجوي اسايش پس از كسب ان فراموش ميكند كه انچه به ان دست يافته است  فقط تا زنده است  مورد استفاده واستعمال دارد نه پس ازان.

به همين لحاظ تلاش دارد براي كسب بيشتر نعمت هاي كه اصلا صاحب جاودان دارد وبه وي به عاريت داده شده است، تعدادي از هم نوعان خودرا گاه با جبر گاه با مكر گاه با تطميع وتشويق به كمك عقل خداداد به خدمت ومزدوري بگمارد واز زحمت وي بهره كشي بيرحمانه وغير عادلانه كند ودرست در همين گير ودار تقسيم أدمها به بهره كش وبهره ده وظالم ومظلوم  نهاد گذاشته ميشود  يعني ديده ميشود كه طمع و آز انسان گروه بندي را بين همنوعان ايجاد ميكند.

انچه ايجاد ميشود مال  و دسترنج همه بايد باشد ولي انكه زبر دست وبالا دست است چه از لحاظ جسمي وچه به فيض قوه فكري محصول را تصاحب كرده و رزقي راكه الله ارزاني داشته قبض ميكند وكار توزيع وتقسيم انرا خود به عهده ميگرد ودرست درجريان توزيع نعمات گروه ها وقشر هاي ديگري نيز ايجاد ميشوند كه در توليد سهم نداشته ولي براي كمك به تقسيم ثروت كردار انجام ميدهند براي تنظيم وأداره مديران موظف ميشوند نام انرا دولت ميگذارند كه كاركنان ان از كيسه همه پاداش ميگيرند.

طفيلي ولي حريص وحسابداران هنر مندان وزيران واميران سپاه و شرطه وجنرال وسرباز  وقاضي ومحقق ومستنطق و زندانبان و واوباش ودزد وقاتل  بد كاره وهمه أصولاً مثل گدا  بر خوان صاحبان گنج وثروت جمع امده  و طواف ميكنند و به تملق و مديحه سرايي مشغول اند واصلا فراموش كرده اند كه ثروت را چه دستاني و به إذن و كمك كدام ذات افريده و اين همه جز چند زماني چون امانت در اختيارش نيست  وزود است كه از دستش خارج شوند ولي از اين گنج هاي بزرگ فقط ميتوان خورد و نه توان برد . بلي خوردن جايز ولي بردن ناممكن.

هر چيز عاريتي است، بي إنصافي خواهد بود كه در زمره اي اين اقشار گونگون يادي از روحانيون نه شود اين قشر نيز مطابق به فطرت ذاتي خود واگاهي اخلاقي ومعنوي وديني در پهلوي مظلوم قرار ميگيرد به جز عده اي معين كه دنيا را بر  دار الاخره ترجيح داده اند انانيكه صاحب دولتان را حمايت ميكنند از خوان بزرگ نصيب بزرگ ميبرند وبرعكس گروه بزرگ روحاني فقر را از مال حرام حاكمان بهتر دانسته همراه با تهيدستان براي حاصل كردن حقوق زحمتكشان پهلو به پهلو ي انها در برابر ظلم مستكبران خود كأمه رزميده و انها را با صبر وشكر و اميد به رهايي و عده و مژده داده اند.

تمام اختلافات و تخاصم وگروه بندي هاي انساني اصولا براي ان اتفاق ميافتد  كه افزار دسترسي به ثروت را كسب كرده و از ان خوان سهمي كمايي كنند  حزب سازي ها وقانون سازي وتقسيم قدرت و تفكيك قوه هاي سه گانه روپوشي است براي چهره بازي كن ويا بازيكنان اصلي قدرت وثروت
وقتي نقاب بيافتد طايفه اي قليل مستكبر كه يك ارتش وسپاه را با شرطه وپوليس و قاضي وزندان بان  اجير كرده است ونام انرا دولت گذاشته اند بروز ميكند و دولت چيزي ديگر نيست جز أفزار جبر وفشار . وحرفه اي راكه براي  سهيم شدن در ثروت تدوين كرده اند سياست ميگويند، تا انكه كارد به استخوان نه رسيده ومردم جبرا به اطاعت سر ميگذارند همه چيز پشت پرده حل وفصل ميشود با هنر وفن شعبده بازي هاي سياسي ولي وقتي طاقتها طاق شد وخشم مردم خروشان شد ديگ اين قشر بندي ها و احزاب مثل يخ اب شده ومسؤلين وفرمان روايان اصلي بر ملا ميگردند.

اين يك خطي است كه تمام نظامهاي دست ساخته اي ادم انرا طَي وسير ميكنند.

ظلم را زدودن ومحو كردن در روي زمين به صورت قطعي تا هنگاميكه ادم  ، ادم ديگر را مزدور و زير دست بسازد ، رويا وخوابي بيش نيست ولي ميتوان ستم را  با پيروي از نظام فقهي هوشيار ديني واخلاقي آنقدر كاهش داد كه كار به تخاصم مسلحانه وخونريزي هاي بيشمار نه رسد . ازينجا ميتوان نتيجه گرفت كه تلاشهاي بيشمار محو قطعي ظلم  وبر پايي نظام عادل  درين جهان خياليست سخت شيرين ولي ناياب ورنه دنيا از اخرة فرق نميداشت به تاكيد كسي نظامي راكه در بهشت جاري خواهد بود در زمين نخواهد توانست بسازد  ولي نظام نبوي صلي الله عليه وسلم استثنائ تاريخي و نمونه اي خاص بود . و بدينگونه افسانه بافيهاي كمونيستان ومساوات شعاران  همه چون طلسمِ باطل ميشكند  اگر چه يكونيم قرن تمام مردم مظلوم دنيا  به سحر ومكر جذاب انها  سرگردان و لا لهاند دل بسته بودند  ،بدون شك درس عبرت شد براي بشريت ،ولي ميتوان ظلم را چنان كم  ساخت كه ازامتحان الله كه مبارزه عليه ظلم است سرفراز بيرون برامد تمام اموزه هاي اسلامي جهد و كوششي است براي إصلاح.عده اي جبر ادم بر ادم را مشيت وقدر الهي وانمود ميسازند و مقاومت بر خلاف انرا سركشي از داد الله ميدانند كه با حقيقت جور نميايد وخلاف فطرت وخلقت ادمي است والله در اصل زندگي زير ستم  وتسليمي  بدون مقاومت را ناجايز ميشمارد.

تربيت ديني كه بر نورمها ودساتير اخلاقي استوار است تقوي  ،قناعت ،رضايت و دوري ازتبذير و إسراف را مياموزاند و ادم را به تعادل  وتقسيم وتشريك نعمات مادي با همنوعان فراميخوانند.

روند تربيت انسان در اخر بايد به جايي برسد كه رضايت الله را كسب كرده باشد وخود نيز راضي باشد يعني نفسش مطمئن گردد.

ان نفسي كه ادم را به بنده گي از هوا وهوس فرمان ميدهد  ادم را به هلا كت ميرساند نفس اماره كه قانع شدني نيست.

وانگاه وقتي ادم در برابر خواهشات نفس خود ايستادگي نه تواند وبه  هواي نفس تسليم شده دست به اطاعت بزند  وانگاه خودرا در سيه چال ملامتي مي يابد كه چگونگي نفس بيمار  يا لوامه است.

بايد تلاش كرد كه چنان نظامي ساخته شود كه انسانها با نفس مطمئن دنيا را ترك كنند نه اينكه سوداي قصر وباغ و دربار و گنجها را با خود به جهان ديگر برند.

چهل سال تمام در كشور ما تلاش شده  است كه اقوام و قبايل واقليت هاي مذهبي و قومي را طوري تحريك كنند كه كار به خصومت هاي  قومي كشيده شود و اشغالگران وعمال انها كه طالب حاكميت دولتي اند حكمراني كنند .با بيشرمي كوشيده اند سبب تمام نا برابري ها و ستم ها را بر دوش و بالاي نا ارامي ها وناخوشنودي هاي قومي وقبيلوي بياندازند وهميشه به كمك نشرات ومطبوعات مزدور خارجي  ان چه را كه ارزش ملي ميناميم  وهمه اقوام را به گرد ان جمع ميكند  ( باور وايمان )بي ارزش ساخته  ولي انچه راكه اقوام مارا از هم جدا ميكند مهم واساسي قلمداد كنند و البته با تاسف عده اي فرصت طلب و عوام فريب كه راه اسان به امتياز گيري را در گرم نگهداشتن تنور اختلافات قومي ميجويند  نيز زير دهل همين طايفه خاين ميرقصند . هركس ميداند كه دزد ، قاتل، خاين، فاسد، ظالم، مال مردم خور، حرام خوار ومردار خوار …القاب قومي نيست . قوم مجرم وجود ندارد بلكه در هر قوم مجرمي است.

كدام قوم وقبيله اي است كه مومن  ،
صادق، مظلوم ،مجاهد، حليم ، دلسوز، متواضع،فداكار ،زحمتكش… نداشته باشد.
بناا اقوام ظالم ومظلوم وجود ندارند بلكه افراد معين از اقوام به ظالم ومظلوم  سارق ومسروق ومجرم وبيجرم  أمين  و خاين  وغيره …تقسيم ميگردند.

اگر كسي فكر ميكند كه قوم عاد وثمود در قران  به نام قوم ظالم ياد شده ان تقسيم بندي  بر حسب اتنيكي وخوني نه بوده بلكه آنجا مرام گروه خوني ونسلي نيست بلكه تاكيد بر كردار گروه مجرم است . عمل گروهي مورد تحقيق وتنبيه قرار داده شده است . ولي ما ادم ها انرا به گروه اتنيكي وخوني ونسلي ترجمه ميكنيم و اين گمراهي علاج ناپذير است كه با نفرت وكينه ابياري ميشود.

در يك سخن پيدايش اقشار وگروه بندي ها  منوط ومربوط است به جايگاه اقتصادي واجتماعي ادم ها نسبت به توليد وتوزيع  نعم مادي ومقدار سهمي كه ازان دريافت ميدارد وساخته وپرداخته فكر بشر است و چنانچه امد قشر گرايي قوم گرايي  گروهبندي هاي جاطلبانه وحزب سازي جواز شرعي ندارد . نگهداشت هويت ديني أولاً وحفظ هويت ملي وقومي وفرهنگي ثانياً با شرعيت مطابقت دارد مشروط بر اينكه غايت وهدف ان بر تري جويي ستم طلبانه نه باشد.

ولا تفرقو !

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest

0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx