نظــر

جنجال قره باغ و داستان دردناک قطعنامه های سازمان ملل

حبیبی سمنگانی

نشست ۷۵مین مجمع عمومی سازمان ملل متحد از ۲۲ سپتامبر امسال، در حالی آغاز شد که تقریبا تمام رهبران کشورهای جهان بر اثر بیماری کوود۱۹ کرونا، سخنرانی مجازی/ویدیویی و آن هم به سالن‌های عمدتا خالی از شنوندگان را، بر حضور فزیکی در مقر سازمان در نیویارک ترجیح دادند. کرونا از بحث‌های داغ و جنجالی مجمع امسال بود. رئیس جمهوری امریکا دونالد ترامپ با چینای خواندن ویروس کرونا، نقش چین و سازمان جهانی صحی را بار دیگر به انتقاد گرفت، که با واکنش رئیس جمهوری چین «شی‌جین‌پینگ» مواجه شد. چین امریکا را متهم می‌کند که از کرونا به عنوان ابزار سیاسی استفاده می‌کند و این سیاسی‌سازی بحران کرونا، وضعیت را بحرانی‌تر می‌سازد.

اما هنوز جلسه سالانه سازمان ملل رسما پایان هم نیافته بود که به‌تاریخ ۲۷ سپتامبر درگیری بین جمهوری آذربایجان و جمهوری ارمنستان بر سر قره‌باغ آغاز شد و روزبه‌روز شدت یافت. باید توضیح داد که ناگورنو واژه‌ای روسی به معنای کوهستانی است که در زمان سلطه شوروی‌ها بر قره‌باغ افزوده شد. از همین‌است که اکنون این منطقه به قره‌باغ کوهی یا کوهستانی یاد می‌شود.

سازمان ملل متحد که ۷۵ سال پیش جاگزین سازمان جامعه ملل (League of Nations) شد، در هفت و نیم دهه گذشته به‌حیث بزرگ‌ترین مرجع برای رسیدگی به قضایای منطقوی و جهانی و معضل‌های بین الدول شناخته شده است. بنا برین منازعه قره‌باغ نیز شامل آجنداهای این سازمان بوده و قطعنامه‌های زیادی شورای امنیت سازمان ملل ایجاب می کند که معضل قره‌باغ باید بسیار پیش به میانجیگری واقعی این سازمان حل می‌شد.

خاک قره‌باغ به اساس قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل، مثلا قطعنامه‌های ۸۲۲، ۸۵۳، ۸۷۴ و ۸۸۴ که از اپریل تا نومبر ۱۹۹۳ تصویب شده است، بخشی از آذربایجان است. سازمان ملل پس از اشغال مناطق کلبه‌جر، آغدام، فضولی، جبرائیل، گوبادلی و زنگیلان از سوی ارمنستان، نیروهای ارمنستان را به اساس قطعنامه‌های متذکره، به ترک مناطق اشغالی آذربایجان حکم داد. اما با گذشت ۲۷ سال هنوز هم ارمنستان به اشغال خود دوام‌ داده است.

شاید این هم از خوش‌باوری بی‌پایان ما مسلمان هاست که فکر می‌کنیم باید مشکل قره‌باغ در ظرف تقریبا سه دهه حل‌ و فصل می‌شد. در حالی‌که قطعنامه ۴۷ شورای امنیت سازمان ملل در مورد منطقه جامو و کشمیر، که در سال ۱۹۴۸ میلادی یعنی ۷۲ سال پیش تصویب شده بود، هنوز عملی نشده است، پس چه برسد به قطعنامه بیست و هفت سال پیش. بلی، هرگاه قطعنامه چهل و هفتم شورای امنیت هنوز تعمیل نشده است، آیا امید داشتن برای تطبیق قطعنامه هشت صد و چندم، خودفریبی نیست؟

متاسفانه، سازمان ملل آن‌قدری که در باب مشکلات مسلمان‌ها سست و بی‌چاره است، برای رسیدگی به خواسته های مسیحیان همان‌قدر چست و همه‌کاره است. در قطعنامه ۱۵۵۶ شورای امنیت در جولایی ۲۰۰۴ تصویب شد که وضعیت بحرانی سودان به‌خصوص سودان‌جنوبی که مسیحیان دران‌جا در اکثریت هستند، باید بررسی شود. سپس در قطعنامه ۱۶۶۲ در اپریل ۲۰۰۶ بار دیگر تائید شد که اوضاع ناگوار سودان بررسی شود. سپس در جنوری ۲۰۱۱ همه پرسی (رفراندم) در سودان جنوبی زیر نظارت سازمان ملل انجام یافت و در جولایی آن سال کشور جدیدی به نام سودان جنوبی با اکثریت مسیحیان اعلام موجودیت کرد. بلی، قطعنامه شورای امنیت درین مورد، که ظاهرا مسیحیان محکوم واقع شده بودند، تنها در ظرف ۷ سال مثمر واقع شد و با علیحده کردن ۶۱۹ هزار مربع کیلومیتر از خاک کشور اسلامی سودان، که آنگاه بزرگ ترین کشور افریقا و جهان عرب بود، به نتیجه رسید و مورد استقبال جامعه جهانی قرار گرفت.

اگر فکر می‌کنید رویداد سودان جنوبی محض اتفاق بوده، اشتباه کرده اید. زیرا اگر به واقعه تیمور شرقی نگاه کنیم با ماجرای مشابهی مواجه می شویم. در قطعنامه ۳۸۴ شورای امنیت (دسامبر ۱۹۷۵) با تمامی ۱۵ رای موافق تصویب شد که اوضاع تیمور شرقی بررسی شود. تیمور شرقی آن‌گاه یک ایالت کشور اسلامی اندونزی در جنوب شرق آسیا بود. البته، حدود ۹۰٪ این منطقه را مسیحیان کاتولیک و پروتستان تشکیل می‌دادند و آن‌ها خواهان استقلال از کشور اندونزی بودند. جنجال دولت اندونزی و مسیحیان تیمور شرقی در ۱۹۹۹ به اوج رسید و در ۳۰ اگست همان سال، همه‌پرسی جدایی طلبی تحت نظارت سازمان ملل متحد برگزار شد و استقلال‌طلبان با ۹۴٪ آرای مثبت به کامیابی رسیدند. سپس شورای امنیت با قطعنامه‌های ۱۲۶۴ در سپتامبر ۱۹۹۹ و ۱۲۷۲ در اکتوبر ۱۹۹۹ باز هم اوضاع تیمور شرقی را به بررسی گرفت و سرانجام تیمور شرقی به تاریخ ۲۰ می ۲۰۰۲ اعلام استقلال کرد. شورای امنیت نیز با قطعنامه ۱۴۱۴ به تاریخ ۲۳ می ۲۰۰۲ تیمور شرقی را به‌حیث کشور مستقل شناخت و عضویت آن را در سازمان ملل تائید کرد.

اگر دقت بکنیم تیمور شرقی با شناخت مسیحی خود، تنها در ظرف سه سال به مشکلات خود پایان داد و به عنوان دومین کشور مسیحی پس از فلپین، در قاره آسیا به وجود آمد.

اکنون دوباره اندکی به عقب بر می‌گردیم و معضل کشمیر را با معضل‌های تیمور شرقی و سودان جنوبی مقایسه می‌کنیم. اکنون شمار قطعنامه‌های شورای امنیت از مرز ۲۵۰۰ گذشته است و هنوز هر ماه چهار و پنج قطعنامه‌های جدید تصویب می‌شود، اما می‌بینیم که برخورد عملی شورای امنیت در برابر قطعنامه‌های گذشته چطور است؟

امروز در بسیاری موارد حتی حرف زدن از قطعنامه‌های پیشین جرم نابخشودنی به حساب می‌رود و سبب خشم و کین قدرت‌های بزرگ جهانی می‌گردد. مثلا در قطعنامه ۴۷ در باره کشمیر، هند و پاکستان دو طرف اصلی هستند. این قطعنامه با توافق و تائید این دو کشور از سوی شورای امنیت سازمان ملل تصویب شد، که بر مبنای آن باید مردم کشمیر که عمدتا مسلمان بودند در نتیجه یک رفراندم در مورد سرنوشت خود تصمیم می‌گرفتند، که به هند می‌پیوندند، یا با پاکستان یکجا می شوند و یا هم اینکه خواهان استقلال از هر دو کشور هستند. اما این قطعنامه هرگز و هرگز عملی نشد.

اکنون چون موقف و حیثیت جهانی هند ارتقا یافته و همچنان پالیسی آن کشور در قبال کشمیر تغییر خورده و از دادن حق رفراندم به کشمیری‌ها انصراف داده است، هیچ‌کسی نیست از آن قطعنامه یادی کند، بلکه همانند سرنوشت کشمیری‌ها سرنوشت خود آن قطعنامه نیز گنگ و تاریک است، و حتی هند درین اواخر کشمیرِ زیر کنترول خود را بر خلاف مقتضای قطعنامه متذکره، به سه پارچه تقسیم نموده و به حیث ایالت های رسمی خود اعلان کرده است و داد و بیداد کشمیری ها هیچ جایی را نگرفته است.

تعداد قطعنامه‌های سازمان ملل در مورد معضل فلسطین تقریبا به دو صد می‌رسد. تنها از ۱۹۴۸ تا ۲۰۱۶ در مجموع ۱۸۷ قطعنامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل در قبال معضل فلسطین تصویب و تائید شده است. اما ماجرای عملی آن دردناک‌تر از معضل کشمیر است. این قطعنامه‌ها هیچ درد فلسطینی‌ها را مداوا نکرده است. اسرائیل علی رغم قطعنامه‌های پیهم، اما با حمایت همه جانبه و بی‌شرمانه امریکا و جامعه غربی، به زورگویی خود دوام داده و امروز در موقف بلندتر و قوی تر قرار دارد.

با تجارب تلخ گذشته، پیش‌بینی می‌شود که شاید رویدادهای تیمور شرقی و سودان جنوبی در قره‌باغ کوهی نیز تکرار شود. چنانچه رجب صفروف، مدیر مرکز مطالعات ایران معاصر در مسکو، در حالی‌که در برنامه شصت دقیقه بی‌بی‌سی از سیاست منطقوی مسکو دفاع می‌کرد، به صراحت گفت که اگرچه خاک قره‌باغ به اساس قوانین بین المللی و قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل مربوط به آذربایجان می‌شود، اما این را هم باید در نظر گرفت که مردم قره‌باغ ارمنی‌نژاد هستند و باید گزینه «رفراندم» را نادیده نگرفت. گویا اگر آذربایجان از راه نظامی دوباره صاحب خاکِ اشغالی خود هم شود مشکل پایان نمی یابد، بلکه فاز جدید مشکل آغاز می‌گردد، که یقینا مرحله استقلال‌خواهی ارمنی‌های قره‌باغ از جمهوری آذربایجان خواهد بود.

بدون تحلیل و ارزیابی اینکه حمایت صریح و کلی دولت اردوگان از آذربایجان چه پیامدهای خوب و بدی خواهد داشت، اما این ایراد رجب اردوگان کاملا به جاست که گروه مینسک (Minsk Group) به رهبری ایالات متحده امریکا، فرانسه و روسیه در حل معضل قره‌باغ کاملا ناکام مانده، و بلکه هیچ کاری نکرده است. قابل ذکر است که گروه مینسک از سوی سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSBE) در سال ۱۹۹۲ به هدف حل و فصل صلح‌آمیز جنجال آذربایجان و ارمنستان بر سر منطقه قره‌باغ ایجاد شده بود. هر سه کشورهای مهم گروپ مینسک هنوز تنها بر آتش بس پافشاری دارند. اما به گفته اردوگان: یک آتش بس دائمی تنها زمانی دست می‌یابد که «اشغالگران ارمنستانی» از قره‌باغ خارج شوند.

البته، از بحث فوق نباید این برداشت شود که جمهوری آذربایجان کشور خالص اسلامی است و یا هم سیاست اسلامی و اسلام‌گرا دارد. زیرا آذربایجان در عرصه سیاست خارجی‌ روابط عمیق و چند جانبه با جهانیان به‌خصوص روسیه، ترکیه و اسراییل دارد. آذربایجان و ارمنستان هر دو از ایالت‌های پیشین جماهیر شوروی اند و هماکنون هر دو از روسیه سلاح می‌خرند. مقامات ترکی ادعا دارند که ترکیه و آذربایجان دو قالب و یک جان اند و نیز آذربایجانی‌ها نسلا تُرک اند، و همچنان آذربایجان روابط استراتژیک با اسراییل دارد و اسراییل سیاست های منطقوی خود را از آذربایجان کنترول می‌کند. نیز چون اکثریت آذربایجانی‌ها از اهل تشیع هستند، علاقه‌مندی و هماهنگی آخوندهای ایران با آذربایجان را هم نادیده نمی‌توان گرفت. پس در چنین وضعیتی نمی‌توان آذربایجان را به آسانی در یک بلاک اسلامی و غیر اسلامی و یا هم شرقی و غربی انداخت.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x