دیني، سیرت او تاریخ

داستان قوم لوط (علیه السلام)

محمد عمر بشار

لوط(علیه السلام) در سرزمین بابل زندگی می کرد و او به ابراهیم ایمان آورد ،” فَـَٔامَنَ لَهُۥ لُوطٞۘ وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ» العنکبوت/۲۶.

پس لوط علیه السلام به او ایمان آورد، و ابراهیم علیه السلام گفت: من به‌سوی پروردگارم به سرزمین مبارک شام هجرت می‌کنم، به‌ راستی‌که او ذات شکست ‌ناپذیری است که مغلوب نمی‌شود، و هرکس به‌ سوی او هجرت کند خوار نمی‌گردد، و او تعالی در تقدیر و تدبیرش بسیار دانا است.

الله تعالی او را با ابراهیم علیهما السلام به سرزمین شام روان کرد: « وَنَجَّيۡنَٰهُ وَلُوطًا إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَا لِلۡعَٰلَمِينَ» الانبیآء/۷۱

و او و لوط  را نجات دادیم، و آن دو را به‌ سوی سرزمین شام بیرون آوردیم؛ همان سرزمینی که با ارسال رسولان و دادن نعمت‌های فراوان برای مردمان آن، در آن برکت نهادیم.

«وَلُوطًا ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡمٗا وَعِلۡمٗا وَنَجَّيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلَّتِي كَانَت تَّعۡمَلُ ٱلۡخَبَـٰٓئِثَۚ إِنَّهُمۡ كَانُواْ قَوۡمَ سَوۡءٖ فَٰسِقِينَ. وَأَدۡخَلۡنَٰهُ فِي رَحۡمَتِنَآۖ إِنَّهُۥ مِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ.» الانبیاء/۷۴ و ۷۵

و به لوط علیه السلام دانش قضاوت میان نزاع‌ کنندگان دادیم، و دانشی در مورد امر دینش به او دادیم، و او را از عذابی که بر شهرش (سَدوم) فرو فرستادیم نجات دادیم، همان شهری که ساکنانش کار فاحشه را انجام می‌دادند. به‌ راستی‌که آنها قومی منحرف و خارج از طاعت پروردگارشان بودند. و او را به رحمت خویش درآوردیم آن‌گاه که او را از عذابی که به قومش رسید نجات دادیم، به‌ راستی او از صالحانی بود که امر ما را اجرا می‌کنند، و از نهی ما دست می‌کشند.

پس لوط در شهر سدوم اقامت کرد. مردم این شهر و شهرهای اطراف آن (مؤتفکات) بت پرست و اولین قومی بودند که مرتکب عمل بد لواط می شدند.

قرآنکریم در سورۀ الشعراء فصۀ قوم لوط را چنین بیان میکند:

«كَذَّبَتۡ قَوۡمُ لُوطٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ. إِذۡ قَالَ لَهُمۡ أَخُوهُمۡ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ. إِنِّي لَكُمۡ رَسُولٌ أَمِينٞ. فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ. وَمَآ أَسۡـَٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍۖ إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ. أَتَأۡتُونَ ٱلذُّكۡرَانَ مِنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ. وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمۡ رَبُّكُم مِّنۡ أَزۡوَٰجِكُمۚ بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٌ عَادُونَ. قَالُواْ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُخۡرَجِينَ. قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلۡقَالِينَ. رَبِّ نَجِّنِي وَأَهۡلِي مِمَّا يَعۡمَلُونَ. فَنَجَّيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ أَجۡمَعِينَ. إِلَّا عَجُوزٗا فِي ٱلۡغَٰبِرِينَ. ثُمَّ دَمَّرۡنَا ٱلۡأٓخَرِينَ. وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗاۖ فَسَآءَ مَطَرُ ٱلۡمُنذَرِينَ. إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗۖ وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ.» ۱۶۰-۱۷۵

قوم لوط با تکذیب پیامبرشان لوط علیه السلام، رسولان را تکذیب کردند. آن‌گاه که برادر نسبی‌شان لوط علیه السلام به آنها گفت: آیا از ترس الله با ترک شرک به او، تقوای او تعالی را پیشه نمی‌کنید؟! همانا من رسولی برای ‌تان هستم که الله مرا به‌ سوی شما فرستاده است، و در آنچه که از جانب او به شما ابلاغ می‌کنم امانتداری هستم که نه چیزی بر آن می‌افزایم و نه چیزی از آن می‌کاهم. پس با اجرای اوامر و ترک نواهی الله از او بترسید، و از من در آنچه شما را به آن امر، و در آنچه شما را از آن نهی می‌کنم فرمان‌برداری کنید. و در قبال آنچه از جانب پروردگارم به شما ابلاغ می‌کنم پاداشی از شما نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر الله پروردگار مخلوقات است؛ نه برعهدۀ دیگران.آیا از میان مردم با مردان آمیزش می‌نمائید؟! و آمیزش با عورت همسرانتان را که الله آن را برای این هدف آفریده که شهوتهای‌تان را از آن طریق برآورده کنید، رها می‌کنید؟! بلکه شما با این انحراف زشت از حدود الله می‌گذرید.

قومش به او گفتند: ای لوط اگر از نهی ما از انجام این کار و اعتراض به خاطر آن بر ما دست نکشی به‌طور قطع تو و همراهیانت از شهر ما رانده خواهید شد. لوط علیه السلام به آنها گفت: به‌ راستی‌که من این کاری که آن را انجام می‌دهید نمی‌پسندم و بر آن خشم می‌گیرم. با خواندن پروردگارش گفت: پروردگارا مرا و خانواده‌ام را از عذابی که به اینها به‌ سبب کار زشتی که انجام می‌دهند خواهد رسید نجات دِه. پس دعایش را اجابت کردیم و او و تمام خانواده‌اش را نجات دادیم. مگر همسرش را که کافر، و از بین‌رفتگان و نابودشدگان بود. پس از اینکه لوط علیه السلام و خانواده‌اش از شهر (سَدُوم) خارج شدند باقی‌ماندگان بعد از او را به سخت‌ترین وجه نابود کردیم. و سنگ‌هایی از آسمان مانند باران بر آنها فرو فرستادیم، پس چه زشت بود باران اینها که لوط علیه السلام آنها را از عذاب الله در صورتی‌که بر ارتکاب منکری که بودند ادامه دهند انذار داد و ترساند. همانا در این عذاب نازل‌شده بر قوم لوط به‌سبب انجام فاحشه، برای پندگیران پندی است، اما بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند. و – ای رسول- همانا پروردگارت همان ذات شکست‌ ناپذیری است که از دشمنانش انتقام می‌گیرد، و نسبت به بندگان توبه‌کارش بخشنده است.

جریان به همین منوال ادامه یافت،تا آنکه کلمه عذاب الهی در حقشان ثابت و محقق گردید، پس الله عز و جل فرشتگانی برای هلاک کردن آنان مامورکرد، فرشتگان اول بر ابراهیم علیه السلام وارد شدند و آن جناب را از ماموریتی که داشتند خبر دادند، جناب ابراهیم علیه السلام با فرشتگان مناقشه کرد تا مانع عذاب شود، و از موجودیت لوط در میان شان خبر داد، فرشتگان جواب دادند که ما بهتر می دانیم در آنجا چه کسی هست و اضافه کردند که مساله عذاب قوم لوط حتمی شده و به هیچ وجه برگشتنی نیست.

«يَـٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ. وَلَمَّا جَآءَتۡ رُسُلُنَا لُوطٗا سِيٓءَ بِهِمۡ وَضَاقَ بِهِمۡ ذَرۡعٗا وَقَالَ هَٰذَا يَوۡمٌ عَصِيبٞ. وَجَآءَهُۥ قَوۡمُهُۥ يُهۡرَعُونَ إِلَيۡهِ وَمِن قَبۡلُ كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ هَـٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطۡهَرُ لَكُمۡۖ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُخۡزُونِ فِي ضَيۡفِيٓۖ أَلَيۡسَ مِنكُمۡ رَجُلٞ رَّشِيدٞ. قَالُواْ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنۡ حَقّٖ وَإِنَّكَ لَتَعۡلَمُ مَا نُرِيدُ. قَالَ لَوۡ أَنَّ لِي بِكُمۡ قُوَّةً أَوۡ ءَاوِيٓ إِلَىٰ رُكۡنٖ شَدِيدٖ. قَالُواْ يَٰلُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُوٓاْ إِلَيۡكَۖ فَأَسۡرِ بِأَهۡلِكَ بِقِطۡعٖ مِّنَ ٱلَّيۡلِ وَلَا يَلۡتَفِتۡ مِنكُمۡ أَحَدٌ إِلَّا ٱمۡرَأَتَكَۖ إِنَّهُۥ مُصِيبُهَا مَآ أَصَابَهُمۡۚ إِنَّ مَوۡعِدَهُمُ ٱلصُّبۡحُۚ أَلَيۡسَ ٱلصُّبۡحُ بِقَرِيبٖ. فَلَمَّا جَآءَ أَمۡرُنَا جَعَلۡنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهَا حِجَارَةٗ مِّن سِجِّيلٖ مَّنضُودٖ. مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَۖ وَمَا هِيَ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ بِبَعِيدٖ.» هود/۷۶-۸۳

فرشتگان گفتند: ای ابراهیم، از این جدال در مورد قوم لوط خودداری کن، زیرا فرمان پروردگارت بر وقوع عذابی که برای‌شان مقدر کرده آمده است، و به‌طور قطع عذابی بزرگ قوم لوط را فرا می‌گیرد، و نه جدالی آن را باز می‌گرداند؛ و نه دعایی.

و هنگامی‌که فرشتگان در شکل مردانی نزد لوط علیه السلام آمدند از آمدن آنها اندوهگین شد، و به‌سبب ترس بر آنها از قومش که از روی شهوت به جای زنان با مردان نزدیکی می‌کردند سینه‌اش تنگ گردید، و لوط علیه السلام گفت: این روزی سخت است؛ زیرا گمان می‌کرد قومش در مورد مهمانانش بر او چیره خواهند شد.

و قوم لوط به سرعت و به قصد انجام فاحشه با مهمانان لوط نزدش آمدند، درحالی‌که قبل از آن عادت‌شان نزدیکی با مردان از روی شهوت به جای زنان بود. لوط برای بازداشتن قومش و معذور داشتن خود در برابر مهمانانش گفت: اینها دختران من از جمله زنان‌تان هستند پس با آنها ازدواج کنید؛ زیرا آنها از انجام فاحشه برای ‌تان پاکیزه ‌تر هستند، پس از الله بترسید، و در مورد مهمانانم به من ننگ وارد نسازید، – ای قوم من- آیا مردی عاقل و فهمیده در میان‌ تان نیست که شما را از انجام این کار زشت نهی کند؟! قومش به او گفتند: – ای لوط- خوب می‌دانی که ما نه به دخترانت و نه به زنان قومت، نیاز و شهوتی نداریم، و به‌راستی که به خوبی می‌دانی ما چه می‌خواهیم، پس جز مردان نمی‌خواهیم.

لوط علیه السلام گفت: کاش نیرویی داشتم که شما را با آن دفع می‌کردم، یا قبیله‌ای که مرا محافظت می‌کردند، آن‌گاه میان شما و میان مهمانانم مانع می‌شدم.

فرشتگان به لوط علیه السلام گفتند: ای لوط، همانا ما فرستادگانی از جانب الله هستیم، قوم تو هرگز آسیبی به تو نمی‌رسانند، پس شبانه در ساعتی تاریک خانواده‌ات را از این شهر بیرون ببر، و هیچیک از شما نباید به پشت سرش بنگرد، جز زنت که از روی مخالفت به پشت سرش خواهد نگریست؛ زیرا عذابی که به قومت می‌رسد او را نیز فرا می‌گیرد، همانا وعده‌گاه نابودی آنها صبح است، که وعده‌گاهی نزدیک است.

پس چون فرمان ما بر نابودی قوم لوط فرا رسید، بالاترین سرزمین شان را فروترینش نمودیم و بر روی سرشان زیر و رو کردیم، و سنگ‌هایی از گل سخت و به صورت لایه لایه و پیاپی بر روی یکدیگر بر آنها فرو ریختیم.

این سنگ‌ها با علامت مخصوصی نزد الله مشخص شده هستند، و این سنگ‌ها از ستمکاران قریش و غیر آنها دور نیست، بلکه نزدیک است و هرگاه الله فرو فرستادن آنها را مقدّر کند بر آنها فرو فرستاده می‌شود.

«فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ. فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ. وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ».الذاریات/۳۵-۳۷

پس مؤمنانی را که در شهر قوم لوط بودند بیرون کردیم تا عذابی را که به مجرمان می‌رسد به آنها نرسد. ولی در این شهر آنها جز یک خانواده مسلمان، یعنی اعضای خانوادۀ لوط علیه السلام، نیافتیم. و در شهر قوم لوط، آثاری از عذاب را که بر وقوع عذاب بر آنها دلالت می‌کند باقی گذاشتیم تا هرکس از عذاب رنج‌آوری که به آنها رسید می‌ترسد پند بگیرد، و عمل آنها را مرتکب نشود و از این عذاب نجات یابد.

این بود داستان قوم لوط علیه السلام که در قران کریم ذکر شده است وهدف از ذکر داستان ها گرفتن پند وعبرت است « لَقَدۡ كَانَ فِي قَصَصِهِمۡ عِبۡرَةٞ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِۗ مَا كَانَ حَدِيثٗا يُفۡتَرَىٰ وَلَٰكِن تَصۡدِيقَ ٱلَّذِي بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَتَفۡصِيلَ كُلِّ شَيۡءٖ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ » یوسف/۱۱۱

به‌طور قطع در قصه های رسولان و قصه های امت‌هایشان، و در داستان یوسف علیه السلام و برادرانش پندی است که صاحبان عقل سلیم از آن عبرت می‌گیرند، قرآن که مشتمل بر این داستانها است کلامی ساختگی و به دروغ نسبت داده شده بر الله نیست، بلکه تصدیقی است بر کتاب‌های آسمانی نازل ‌شده از جانب الله، و تفصیلی است برای تمام احکام و شرایعی که به تفصیل نیاز دارند، و راهنمایی است به‌ سوی هر خیری، و رحمتی است برای مردمی که به آن ایمان می‌آورند؛ زیرا آنها هستند که از مضامین قرآن فایده می‌برند.

تاریخ تکرار میشود:

یعنی رفتار واعمال انسانها و خواستها وتمنیات ارضا شده ونشده ایشان در دائره ای غرایز طبیعی وطبایع نسبت وضع روحی،جسمی، سنی واجتماعی انسانها بصورت رشک، ترس،  برتری جوئی، جاه طلبی، نوع دوستی وغیره به وجود میآید وتکرار میشود.

پس تکرار اعمال زشت قوم لوط به سبب فقدان حیا وتقلید کورکورانه از شیاطین انس و جاهلیت عصر حاضر بطور علنی صورت میگیرد.

اهمیت حیاء در احادیث نبوی:

عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: الإِيمانُ بضْعٌ وسَبْعُونَ، أوْ بضْعٌ وسِتُّونَ، شُعْبَةً، فأفْضَلُها قَوْلُ لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ، وأَدْناها إماطَةُ الأذَى عَنِ الطَّرِيقِ، والْحَياءُ شُعْبَةٌ مِنَ الإيمانِ. رواه مسلم

از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که فرستاده ای الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: ایمان دارای هفتاد و چند، و یا شصت و چند، شعبه است. برترین آن گفتن لا اله الا الله، و کمترین آن دور کردن آنچه که در راه و جود دارد و باعث اذیت مردم می شود، است. و حیا شاخه ای از ایمان است.

«استَحيوا منَ اللَّهِ حقَّ الحياءِ ، قُلنا : يا رسولَ اللَّهِ إنَّا لنَستحيي والحمد لله ، قالَ : ليسَ ذاكَ ، ولَكِنَّ الاستحياءَ منَ اللَّهِ حقَّ الحياءِ أن تحفَظ الرَّأسَ ، وما وَعى ، وتحفَظَ البَطنَ ، وما حوَى ، ولتَذكرِ الموتَ والبِلى ، ومَن أرادَ الآخرةَ ترَكَ زينةَ الدُّنيا ، فمَن فَعلَ ذلِكَ فقدَ استحيا يعني : منَ اللَّهِ حقَّ الحياءِ» الراوي : عبدالله بن مسعود | المحدث : الألباني | المصدر : صحيح الترمذي.

آنچنان که باید از الله حیا داشت؛ از الله حیا داشته باشید. گفتند: ای رسول الله! ما حیا می کنیم،والحمد لله. گفت: این حق حیا نیست که گمان می کنید. بلکه کسی که واقعا از الله حیا دارد سرش و آنچه که مربوط به آن می شود ( زبان، چشم و گوش) را در اطاعت غیر از الله به کار نمی گیرد، و شکمش و آنچه که مربوط به آن می شود ( شرمگاه، پاها، دست ها و قلب ) را در اطاعت غیر از الله به کار نمی گیرد. و مرگ و فنا شدن را به یاد می آورد. و کسی که خواستار آخرت است، دنیا را ترک می کند، پس کسی که این کار را کند به درستی که از الله آنچان که باید حیا داشت، حیا داشته است.

« «إنَّ ممَّا أدرك النَّاسُ من كلامِ النُّبوَّةِ الأولَى : إذا لم تستحْيِ فاصنَعْ ما شئتَ

الراوي : أبو مسعود عقبة بن عمرو | المحدث : ابن عبدالبر | المصدر : التمهيد

الصفحة أو الرقم: 20/68 | خلاصة حكم المحدث : صحيح

یکی از سخنانی که مردم از پیامبران گذشته دریافته اند این است که: اگر حیا نداری، پس هرچه خواهی انجام بده.

به این معنا که: اگر حیا ندارد، هر گناه و معصیتی را که بخواهد انجام می دهد، زیرا حیا که مانع انجام گناه می شود در وی وجود ندارد. و شخص بی حیا، مشغول انجام تمامی فواحش و منکرات میشود.

ودر باره ای تقلید از اعمال زشت دیگران آمده است:

«لتتَّبعنَّ سَننَ من كانَ قبلَكم حذو القُذَّةِ بالقُذَّةِ حتَّى لو دخلوا جحرَ ضبٍّ لدخلتُموه. قالوا: اليَهودُ والنَّصارى؟ قالَ: فمَن»

الراوي : [أبو سعيد الخدري] | المحدث : ابن تيمية | المصدر : مجموع الفتاوى

الصفحة أو الرقم: 10/106 | خلاصة حكم المحدث : صحيح

از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: اینکه مو به مو از راه و روش پيشينيان پیروی می کنید، امری حتمی و قطعی است، تا جايی كه اگر به لانه ی سوسماری داخل شوند، وارد آن می شوید». گفتند: ای رسول الله، آيا منظورتان [از پیشینیان] يهود و نصارا است؟ فرمود: «فَمَن؟»: «پس چه كسانی هستند؟».

پس این امت بجز تکنالوجی درهمه عادت ها ومودها و سیاست و دیانت خود از امت های دیگر تقلید می کند؛ و در همه چیز سعی دارد شبیه آنها باشد حتی در ازدواج باهم جنس که در بعضی از کشورها رسمیت پیدا کرده است وسعی وکوشش جریان دارد که همه کشورها آنرا به رسمیت بشناسند و روزی خواهد رسید که اگر کشوری آنرا به رسمیت نشناسد مورد تحریم اقتصادی قرار بگیرد که گویا حقوق بشر را رعایت نمیکند در حالیکه حیوان از آن ابا میورزد وبه معنای ریشه کن ساختن نظام طبیعی ودینی فامیل است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم از همچو آفات  ونتائج آنها به مسلمانان  هشدار داده است که میفرماید:

[يا مَعْشَرَ المهاجرينَ ! خِصالٌ خَمْسٌ إذا ابتُلِيتُمْ بهِنَّ ، وأعوذُ باللهِ أن تُدْرِكُوهُنَّ : لم تَظْهَرِ الفاحشةُ في قومٍ قَطُّ ؛ حتى يُعْلِنُوا بها ؛ إلا فَشَا فيهِمُ الطاعونُ والأوجاعُ التي لم تَكُنْ مَضَتْ في أسلافِهِم الذين مَضَوْا ، ولم يَنْقُصُوا المِكْيالَ والميزانَ إِلَّا أُخِذُوا بالسِّنِينَ وشِدَّةِ المُؤْنَةِ ، وجَوْرِ السلطانِ عليهم ، ولم يَمْنَعُوا زكاةَ أموالِهم إلا مُنِعُوا القَطْرَ من السماءِ ، ولولا البهائمُ لم يُمْطَرُوا ، ولم يَنْقُضُوا عهدَ اللهِ وعهدَ رسولِه إلا سَلَّطَ اللهُ عليهم عَدُوَّهم من غيرِهم ، فأَخَذوا بعضَ ما كان في أَيْدِيهِم ، وما لم تَحْكُمْ أئمتُهم بكتابِ اللهِ عَزَّ وجَلَّ ويَتَخَيَّرُوا فيما أَنْزَلَ اللهُ إلا جعل اللهُ بأسَهم بينَهم]

الراوي : عبدالله بن عمر | المحدث : الألباني | المصدر : صحيح الجامع

الصفحة أو الرقم: 7978 | خلاصة حكم المحدث : صحيح |  شرح الحديث

ای گروه مهاجرین! پنج چيز هست که اگر به آنها آغشته شوید( عاقبت بدی دارد)، به الله  پناه مي خواهم از شایع شدن آنها ميانتان:

هرگاه فحشا در ملتي پيدا آيد و آن را آشکار سازند، طاعون و قحطي و گرسنگي در ميان آن ملت پيش مي آيد که در گذشتگانشان نبوده.

و چون در پيمانه، وزن و ترازو کم کنند، دچار گراني خرج و ستم سلطان بر خود مي شوند.

و اگر زکات مال و دارايي هايشان را پرداخت نکنند، از نعمت و رحمت باران محروم مي گردند و اگر به خاطر حيوانات و چهارپايان نباشد هيچ باراني در سرزمينشان نخواهد باريد.

و اگر پيمان الله و پيامبرش را بشکنند، الله دشمني بيگانه را برآنها چيره مي سازد تا هر چه داشته باشند از آنها بگيرد.

و چون رهبران شان براساس کتاب الله عمل نکنند وآن چه را که الله فرو فرستاده برتر ندانند، خداوند آسيب و زيانشان را در ميان خودشان مي اندازد.

تحلیلهای مختلف در باره داستان قوم نوح:

نگاه دیموکراسی:

نوح علیه السلام اعمال زشت قومش را باید می پذیرفت، زیراکه ایشان اکثریت بودند.

نگاه لیبرالی:

لوط علیه السلام حق نداشت که قومش را از اعمال زشت منع کند، زیرا که ایشان در تصرفات شان آزاد بودند و همچنان کسی را اذیت نکرده بودند.

نگاه سکولری:

دین نباید در معاملات جنسی ایکه به رضایت طرفین صورت میگیرد دخالت کند.

نگاه روشنفکری:

قوم لوط بیچاره و معذور بودند بخاطریکه از خلل جینی رنج می کشیدند پس ایشان به طور طبیعی وادار به همجنسگرایی بودند.

نگاه دولت مدنی:

همجنسگرایان یک گروه از ملت اند، احترام شان بر همه واجب است و به ایشان حقوق داده  شود بلکه حق دارند که در پارلمان از خود نماینده داشته باشند.

نگاه دین فطری ( دین مبین اسلام):

نوح علیه السلام قادر به منع کردن قومش از اعمال زشت نبود، پس اعمالشان را نپسندید، توسط زبان ایشانرا نصیحت کرد، واعمال شانرا در قلب بد می پنداشت، بعد از آن به امر الله متعال آن دیار را ترک کرد وبر قومش عذاب الهی نازل شد.

وحقیقت این است که دیمکراسی، لیبرالیزم، سکولریزم، روشنفکری و دولت مدنی همه با اسلام در نبرد اند چه در اصول وچه در فروع، وچه در اخلاق و چه در معاملات، وبا اسلام جمع نمیشوند مانند تناقضیکه بین کفر وایمان است.

امر مهم این است که خانم لوط علیه السلام  در اعمال زشت قوم لوط شریک نبود مگر وی به اصطلاح روشنفکر بود پس گرفتار عذاب شد.

ودر این داستان درس سختی است برای همجنسگرایان وهم برای کسانیکه در دین الهی راه روشنفکری را اختیار کرده اند.

(فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ)

پس با قرآن کسی را که از تهدید من می‌ترسد، پند بده؛ زیرا کسی كه می‌ترسد وقتی پند و اندرز داده شود، می‌پذیرد.

نوت: گروهای مذکور در اکثر امور دین همچو نظریات  وتحلیلها ارایه میکنند، پس از  هر تحلیل فهمیده میشود که تحلیل کننده مربوط کدام گروه است.

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest

0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx