لیکنېنظــر

یک تعبیر نادرست از موافقتنامه دوحه«بخش دوم»

دوکتور م، ع، تره کی

به دلیل مصروفیت های شخصی نخواستم به بحث با محترم عبدالغفار سربڼ ادامه دهم. اما سوالات جاندار و برخواسته از ضرورت روزاین منقد با فرهنگ که با رعایت اصول اخلاقی مشاجره و دور از مظاهر عقده کشایی مطرح شده است، اینجانب را به ادامه بحث تشویق کرد.

موضوعات مطرح در بحث متنوع و دارای شاخ و پنجه فراوان است که میشود در اطراف شان ساعت ها بحث کرد و کتب و رساله نوشت. نمیدانم با اختصار نویسی رویدست تا چه حدی حق مطلب ادأ شده میتواند. با آنهم توکل به خدا (ج ) گفته،  میرویم به سراغ تبصره بر بیانات ښاغلي سربڼ. به دلیل اختصار نویسی بی آنکه بیانات نقل قول شود از آن سوالات استخراج  و پاسخ ارائه شده است.

الف – نقش اسلام در ساختار هویت ملی:
پس از سقوط امپراتوری های عباسی، اموی و عثمانی، امروز از اسلام به مثابه محور اتحاد عقیدوی مسلمانان صرفاً یک خاطره تاریخی به جا مانده است.  متاسفانه اتحاد بر مبنای عقیده و اسلام محوری آنطوریکه پیشوایان بزرگ اسلام رویای آنرا در ذهن داشتند، نه در سطح ملت های مسلمان و نه هم در مقیاس مناسبات ذات البینی دولت های اسلامی ملموس است. امروز از اتحاد ممالک اسلامی تنها اسکلیتی بنام  سازمان کانفرانس اسلامی  به جا مانده است که اعضای آن در بسیاری موارد با یکدیگر دست به یخن اند. آخرین مورد این تقابل را میتوان در خرابی مناسبات عربستان سعودی و پاکستان روی منازعه کشمیر مطرح کرد.

تشتت و پراگندگی در دنیای اسلام عوامل مختلف دارد. یک عامل عمده آن پیچیدگی در مناسبات بین المللی است. انگیزه این پیچیدگی منازعه بر سر تقسیم منابع طبعی و تسلط  بر نقاط  ژیوپولتیک و ستراتژیک روی زمین است : ضابطه اسلامی باری که تحت تأثیر منافع ستراتژیک و ژیوپولتیک دولت های اسلامی قرار گرفته موثریت خود را منحیث تکیه گاه اتحاد  دنیای اسلام از دست داده است. در تعاملات بین المللی بیشتر روی منفعت ملی روی زمین حساب شده تا روی جاذبه الهی در آسمان. در سال ۲۰۲۰م  رهبران عربستان سعودی ترمپ رئیس جمهور پیشین را با خود در یک رقص عنعنوی شمشیر کشاندند. درین نمایش سمبولیک دیگر نه کفر و اسلام مطرح بود، نه حلال و حرام و نه هم اعتقاد به اسلام به مثابه محور اتحاد امت اسلام. قصد این بود تا حمایت امریکا در منازعات منطقوی جانب عربستان سعودی جلب شود.

فعلاً طالبان به قضیه افغانستان فقط از زاویه کفر و اسلام نگاه میکنند. در برخورد آنها با قوای مهاجم ضابطه های کلان ژیوپولتیک که طبیعتاً با منافع افغانستان پیوند دارند شامل نیست.  درین موضعگیری حق به جانب آنها است. چه در حال جنگ با دشمن باید بیشتر روی بهره برداری از جذبات جهاد و مقاومت حساب نمود. تا استقلال عام و تام کشور تأمین نشده است، هیچ دعوی دیگر قابل توجیه نیست.

بهرحال ! در دنیای اسلام در حالات عادی حلال و حرام و کفر و الحاد صرفاً در تعاملات داخل یک کشور میتواند کار آیی داشته باشد.

در سطح ملی دور نرویم در افغانستان در زمان تجاوز شوروی شاهد ظهور در حدود بیست نوع اسلام بودیم که بعداً با خروج قوای شوروی درگیر جنگ های خونین با یکدیگر شدند. امروز در افغانستان چندین گروه کوچک با بیرق های رنگارنگ اسلامی در کنار طالبان بر ضد قوای اشغالگر میجنگند. وحدت کلمت الله نتوانست اسلام سیاف، ربانی  و حکمتیار ( زیر بیرق اشغال) را با اسلام طالب ( درگیر جنگ خونین با قوای اشغالگر ) پیوند دهد.

در افغانستان در طی چهل سال با در نظر گرفتن ائتلاف های ناهمگون و غیر عادی مسلمان – کمونیست از اسلام بیشتر به عنوان یک افزار سیاسی استفاده شده است تا یک ضابطه اعتقادی.

در افغانستان علی الرغم آنکه صدمات جبران ناپذیری از چپ و راست به معتقدات اسلامی وارد شده است، اسلام دارای ریشه عمیق است و با هویت ملی ما در پیوند قرار گرفته است. افتخارات بزرگ تاریخی اعم از تشکیل امپراتوری های بزرگ در منطقه و جنگ های ضد سلطه بیگانه در بستر اسلام تشکل و رشد یافته است. تعالیم مولانا، علی سینا و سید جمال الدین افغانی در قلب ملیون ها مسلمان روشنایی حقیقت را فروزان نگاهداشته است.

در افغانستان دو ابر قدرت طی چهل سال با بکارگیری کلیه امکانات سیاسی، کولتوری، استخباراتی و نظامی قادر به محو کرایش های اسلامی نشد. اما توانست آنرا بقدر کافی آسیب پذیر بسازد. باید اعتراف کرد که سیاسی شدن و افزاری شدن اسلام نقش آنرا منحیث تکیه گاه هویت ملی و افغانی و محموله عقیدوی وحدت اسلامی به سختی صدمه زده است.

ب- طالبان تولید طبعی تاریخ حماسی افغانستان اند :
تحریک طالبان افغانستان نیروی خود جوش و طبعی است که از سرچشمه لایزال مقاومت های تاریخی مردم افغانستان بر ضد قوای مهاجم خارجی در طول یک قرن اخیر سر بلند کرده است.

در حالیکه در آستانه تجاوز به افغانستان امریکای مغرور کمر نابودی طالبان را زیر نام تروریست و باغی بسته بود، نویسنده از همان آغاز به طالبان به مثابه مقاومت مسلح ارج گذاشته است.

مقاومت یا ( ریزیستانس ) اصطلاح با پرستیږ است که در تاریخ سیاسی بالای همه جنبش های ضد استعمار اطلاق شده است. انگیزه این را که بکارگیری آن  برای اعطای حرمت و اعتبار به جهاد طالبان به دماغ منقد برخورده است ندانستم.

با در نظر گرفتن این واقعیت که:

–  طالبان از لحاظ اتنیک در بافت اجتماعی ترکیب نفوس افغانستان و ماوراء دیورند کتله وسیعی را میسازند،

– در راه آزادی افغانستان قربانی های بیشماری داده اند،

ـ تقوأ و دیانت خود را در معاملات سیاسی به فروش نگذاشته اند،

میباید جایگاه مناسبی در نظام سیاسی آینده افغانستان داشته باشند.

در حالیکه به حاشیه راندن طالبان جنگ را ابدی میسازد، ضعف پوتانسیل سیاسی و جنگی مقاومت مسلح طالب تمامیت ارضی کشور را معروض به خطر میگرداند.

در نظام سیاسی آینده به دلیل اینکه طالبان در زمان امارت خود از آزمون تأمین امنیت کامیاب بیرون شده است، باید قومانده اورگان های امنیتی را با بازماندگان نظام فعلی مشترکاً بدست بگیرند. تأمین عدالت ایجاب میکند که علمای مذهبی وابسته به تحریک طالبان حضور موثر دردستگاه قضأ داشته باشند.

ج – امارت اسلامی یا جمهوریت اسلامی ؟
اصطلاح امارت اسلامی به دلیل خاطرات نامطلوب از دوران حاکمیت طالبان برای مردم افغانستان و مردم جهان بسیار حساسیت برانگیز شده است. اگر طالبان خواسته باشند با جهان در تعامل قرار بگیرند، باید فکر و ذکر خود را  در چوکات ضابطه های قبول شده در دنیای امروز جا به جا کنند. امارت اسلامی طالبان مخلوق ناقص الخلقه بود که در بستر پر طلاطم دنیای مدرن امکان دوام زندگی نیافت و جان به جان آفرین سپرد. امارت  محموله پیشبرد مقاصد  ستراتژیک پاکستان در منطقه بود. امارت در سطح وسیعی به رسمیت شناخته نشد و معروض به تعزیرات اقتصادی گردید.

پیشنهاد نویسنده اینست که حکومت موقت باید در چوکات قانون اساسی فعلی افغانستان تشکیل شود. درین حال فصول پنجم ( شورای ملی ) و ششم ( لویه جرگه ) قانون اساسی  به تعلیق انداخته شده و امور مربوط شان از طریق صدور فرامین تقنینی تنظیم میشود. فصل دوم قانون اساسی ( حقوق و وجایب اتباع ) در صورت عدم اصطکاک با ضرورت های امنیتی مرعی الاجرا باقی میماند.

قانون اساسی  با حفظ نظام ریاستی در یک وقت مناسب  تعدیل میگردد.

محترم سربن ! حکومت  موقت و بیطرف مرکب از شخصیت های اهل و صالح به توافق گروه های شامل مذاکرات فعلی دوحه شکل میگیرد. درین حکومت فاضلات دوره اشغال جا ندارد. در حالیکه دران تعادل قومی در نظر گرفته میشود، سهم بندی کرسی ها به اقوام تا سطح ساختن شرکت سهامی مطرح نیست.

اعمال نفوذ کشور های خارجی در چگونگی ترکیب حکومت مداخله مستقیم در امور داخلی تلقی میشود و حق حاکمیت ملی را زیر سوال میبرد. بناً به هیچ وجهه من الوجوه پذیرفتنی نیست.

ضمانت عدم مداخله کشور های خارجی  ( که موقتاً در کشور حضور نظامی دارند ) در امور حکومتداری، از طریق سهم فعال طالبان و سائر نیرو های آزادیخواه در حاکمیت تامین میشود.

حکومت موقت تا وقتی پایه های مشروعیت سیاسی را به مشروعیت حقوقی تعویض نکرده است، صلاحیت شامل شدن به پیمان ستراتژیک را با کدام کشور خارجی و یا حق کسب عضویت  به کدام پکت نظامی را ندارد. بناً در زمینه نگرانی منقد بی مورد است.

د – دیموکراسی:

در افغانستان دیموکراسی با جنگ و اشغال وارد صحنه شد. ازان به مثابه روپوش هزاران فساد و جنایت سوء استفاده گردید.

دیموکراسی را بعنوان با ارزش ترین دست آورد انسان در زمینه انتقال مسالمت آمیز قدرت سیاسی نمیتوان از نظر انداخت. اما افغانستان برای رسیدن به مرحله هضم بدون عارضه جانبی موازین دیموکراسی چندین سال و احتمالاً یک دهه فاصله دارد.

در صدر اجندای حکومت آینده موقتی باید تأمین امنیت قرار داشته باشد. دیموکراسی بدون امنیت حالت انارشی را که ما اکنون دران قرار داریم بوجود میاورد.

افغانستان برای زدودن میراث  های استخوان سوز چار دهه جنگ بیک حکومت قوی مرکزی که توان تطبیق قانون را در داخل و دفع مداخلات را از خارج داشته باشد، ضرورت دارد. این نوع حکومت با سهم فعال طالبان در اورگان های امنیتی شکل گرفته میتواند.

ه – بازگشت فراریان غرب:
در پیشاپیش دو لشکرکشی که در طی چهل سال برای افغانستان فاجعه آفرید، روشنفکران مکتبی قرار داشتند. کشور های مهاجم اعم از شوروی و امریکا برای کنترول افغانستان به مردمیکه به آسانی گور و ایمان خود را به لیلام بگذارند ضرورت داشتند. روشنفکران مکتبی مسئولیت بزرگی را در قبال سیلاب های خون که  در مدت  چهل سال جریان دارد و تا همین اکنون سدی در برابر آن ایجاد نشده است، بدوش دارند.

نویسنده چندین سال قبل ( ۲۰۰۸ م ) احساس نفرت خود را از تعلیم یافتگانی که متاع وجدان را با جاه و مقام معاوضه میکنند  در نوشته یی تحت عنوان « خیز بلند روشنفکر » منعکس ساختم.

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/r_taraki_khize_beland_raushan_feker.pdf

و – یک هوشدار !

شاغلی سربڼ  مباحثه را با یک هوشدار ختم میکند و میگوید : « عده اي فريب ناتو امريكا را خورده در خدمت انها در امده به اميد رسيدن به قدرت و ثروت به ميل انها به برده سازي مردم خود ميپردازد واستقلال كشور را فداي حاكم شدن ميكند . اين گروه اجير در هر كشمكش و دعوا ناتو وامريكا را بداوري وقضاوت ميطلبد . اميد شما نيز امريكا را بر مسند قاضي ننشانيد ».

جواب:
با اطمینان به حضور منقد عرض شود که عثمان تره کی کاندید کدام مقام دولتی نیست. وی در چهل سال اخیر عمر خود بسیاری از پست های کلیدی در حکومت را در شرایط اشغال کشور به لگد زده است. قصد فقط استفاده از دانش مسلکی برای ارائه یک راه حل به نیت خاتمه دادن به جنک تباهکن جاری است.

محترم سربڼ مینویسد:
« طالبان  تمام تلاش را مبذول داشته اند كه در كشمكش هاي بين الأفغاني اصلا پاي امريكا و اجيران سرسپرده ان نه باشد داوري وقضاوت را به انها محول نمي كنند. خلاف ميل أناني كه تصور ميكنند كه افغانها  بدون امريكاييها به سازش نمي رسند به نظر من برعكس مداخلات خارجي ها مانع همنشيني وهمزباني افغانهاست.
نکته کلیدی درین مسله همانا مدیریت اجرای توافق است حاکمیت دولتی قوه جبریه است تا انانی که حضور  نظامی ناتو را درافغانستان مشروع میشمردند به جبر  وزور وادار نه گردند  كه از موقف خود صرف نظر كنند وبه نداي خاموش مردم گوش فرادهند كه استقلال ميخواهند با فيصله هاي سرسري و كوتاه مدت نميتوان ثبات واستقلال وصلح را  تامين وتضمين كرد. كلوخ ماندن و از اب گذشتن كاريست خام ».

جواب:
من به این باورم که مداخله اقتضایی امریکا در پروسه فعلی رویدست صلح در دوحه یک ضرورت است. به این دلیل که جلو کنترول بسیاری تفنگ داران پندانده شده و دشمن صلح بدست امریکا است. طور مثال نا ممکن است دوستم و امثالهم بدون فشار امریکا دست از شرارت بردارند.

بلی این واقعیت است که بدون اِعمال قوه قهریه یک حکومت مشروع، شر و فساد برچیده نمیشود.

امید است مذاکرات دوحه در جهت استقرار یک حکومت ایدیال که ترکیب آنرا بیان کردیم سمت و سو دریافت کند. این کلوخ ماندن و از آب گذشتن نیست. سنگ ماندن و از سیلاب خون گذشتن است.

« پایان »

 

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
2 Comments
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
غوربندی

دا چې پښتو ژبه په قوي احتمال ستاسو او سړبن صاحب مورنۍ ژبه ده نو دواړه په مساوي توګه زما او لوستونکو تر نیوکې لاندې یاست چې د څه یا چا لپاره فارسي ته اړم یاست؟ زما له نظره د دیموکراسۍ په اړه چې ګویا د زرګونو فسادونو د روپوښ په توګه وکارول شوه یوه غلطه دعوا ده،، هر څوک چې وايي په افغانستان کې مفسدینو دیموکراسي وشرموله سخت خطا شوي دي، په افغانستان تېر شل کلن ناورین د دیموکراسۍ حقیقي څېره او ماډل وو،،، که خدای مکړه شل کلن وسلوال مقاومت نه وای نو د مفسدو جنایتکارانو حراموني بچوڼي… نور لوستل »

عبدالروف

سلامونه مې ومنه. تبصره دې په تیره د دموکراسې په برخه کې ٗ د ستایلو وړ او په حقایقو برابر. الله تعالی دې روغ لره.

Back to top button
2
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x