نظــر

مرورِ شتابان بر طرز حاكميت ونظام

عبدالغفار سربڼ

قدرت، دولت، و حاكميت مفاهيم خويشاوند و گاه در جايگاه بديل همديگر  قرار مييابند . يكي از تعاريف سياست را توانايي حكومت كردن دانسته اند وان زمامدار ويا فرمانرواياني كه قادر به اداره و تامين امنيت وثبات و حكم روائي نيستند با هر زور و زري كه حمايت گردند بر انداخته   ميشوند.

مهارت و كفايت وشايستگي حكمروايي را مشروعيت ميبخشد و الي هر نام و مهر و القاب كه بر روي يك اداره چسبانده شود اگر چه تحت الحمايه زبر قدرتهاي دنيا باشد راهي افول و زوال حتمي ميگردد . انان كه حاكم اند  وقتي نه توانند حكمراني كنند و انانكه محكوم اند حاضر نباشند كه مثل سابق بالاي شان حكمراني شود انگاه نظام ساقط ميگردد و بكمك هيچ قدرت زميني و هيچ طاقت مالي از افتادن ان نمي توان جلوگيري كرد  بلي ! اكنون پس از بيست سال نظامسازي ناتو كشور ما در يك چنين مرحله قرار گرفته است كه دوام اداره نيم بند وعليل ومعيوب  دموكراسي غربي اصلا قابل تصور نيست.

در كشور ما ديريست كه تلاش صورت ميگيرد يك نظامي برپا شود كه ثبات و امنيت بياورد ولي افسوس اين تلاشها ناكام گرديده اند زيرا اناني كه اين تلاش را دارند يا دست به دسيسه ميزنند ويا چنگ به دامن بيگانه گان حريص ميبرند ويا هم خيال ماجراجويي و خود كامگي دارند و يا اقوام خويشرا به پرتگاه كينه جويي هاي قومي و تبار سالاري مياندازند تا جايي يا كرسي اي براي خويشتن كمايي كنند.

بد ترين تجربه دهه هاي اخير كوششي بود در جستجوي نظام هاي اجنبي به قيمت  تهديد به تماميت ارضي و تجزيه جغرافيايي  اين كشور .اين اخرين تلاش ثبات كشور چي كه امنيت تمام منطقه را به مخاطره افگنده است. بناا بحث در باره نظام جز لا ينفك ختم اشغال و حل كشاله افغانستان است.

پس ازين پيشگفتار واجب است گوشه اي از خيالات ان عده افغانان را به تحليل بگيريم كه هنوز فكر ميكنند كه افغانستان فقط با نسخه هاي وارداتي خارجي به خصوص غربي قابل اداره است و جمهوريت و دموكراسي يگانه طرز بي بديل زمامداري براي اين كشور است.

از طرز خودكامه و مونارشي يا بادشاهي كه بگذريم كه هم در شرق وهم در غرب رواج داشت جمهوريت و مشروطيت سلطنتي نيز آرزو هاي دلرباي گروه كثير از دانش اموزان و پروفيسوران مغرب پرورده ميباشد كه انرا با حرارت موعظه و تبليغ ميكنند.”جمهوريت !”چيست اين لفظ “مقدس !”براي اين  جن زدگان دانشمند ؟ اخر نبايد انسان در نتيجه اموختن به يك لفظ اينقدر معتاد شود كه قدرت ابتكار و نگريستن به دور ونزديك را از انسان بگيرد.

مدينة فاضلة و جمهوريت مارا به ياد أفلاطون باني و مبتكر اين مفاهيم مياندازد . فكر نه كنم دانشمندان غرب ديده ما فراموش كرده باشند كه أفلاطون شهر دولتي را خيال ميكرد كه اداره ان به طرز جمهوري عملي ميگردد . درين جمهوريت سه طبقه زندگي ميكنند و هر طبقه مطابق به توانايي خود ماموريت ها و حقوق دارند طبقه اول فيلوسوفان و حكما  كه حاكمان و قاضيان اصلي شهر ميباشند ودوم طبقه لشكريان و جنگجويان كه دفاع وجنگ كار انهاست و سوم طبقه رعايا وكارگران كه شامل دهقان وكاسب  و غيره ميگرديد. اسيران جنگي همه برده بودند و ازين تقسيم خارج. هيچ فردي از ين طبقات حق برامدن و داخل شدن در طبقه ديگر را نداشتند و جزاي سركش مرگ بود حتي حق ازدواج را افراد اين طبقات نداشتند . اين جمهوريت مجلس نماينده و سنا يا شيوخ نيز داشت كه همان حكما ي سناتور بودند وبس.اين نظام قسما  از نظام كاست يا طبقات هندي تقليد گرديده است و كدام ابتكار خلاق افلاطون نه بوده است . اين طرز اداره با تفاوتهاي كمي در روم باستان دوره سزار عملي گرديد . تفسير اين ملعبة از توان اين نوشته بيرون است ولي سوال اينست كه آيا دموكراسي و جمهوريت معاصر كه از جانب غرب به دنيا به مثابه نسخه بي بديل ترزيق تبليغ تجويز وتحميل ميگردد از جمهوريت أفلاطوني زياد فرق دارد يا نشانه هاي در ين نظام موجود از ان باقيست؟
نشان اول همانا وجود مجلس شيوخ و يا سناتوران و نماينده گان مردم است. و سوال اصلي اينست كه وقتي مردم سالاري ميگويند يعني ترجمه ديموكراسي را حكمراني مردم برمردم ميخوانند آيا حقيقتا درست است يا كساني  و افرادي كه نخبه و بهتر و هوشيار تر و حكيم تر و فيلسوفتر پنداشته ميشوند بالاي مردم به نماينده گي حكمراني ميكنند؟ اينست ان سؤالي كه خدعه و دروغ فريباي طرفداران مجنون دموكراسي را افشا ورسوا ميكند ! چه گونه؟

حاكم اصلي و مستقيم كيست؟
شما حتي يك مثال را سراغ داريد كه ملنگ يا آواره اي فقيري منحيث انتخاب شونده اجازه كانديد شدن را يافته باشد  پس پول براي مصرف انتخاباتي شرط اول است بعد تعليم وتخصص و شهرت ضميمه حتمي ان شمرده ميشود.

بعد حمايت احزاب ثروتمند كه جز نظام اند بعد روابط تنگاتنك با ارتش ولشكر وپوليس وقضا. هر گاه يكي ازين ضميمه ها همراه نباشد راه يافتن به مجلس ها وادارات ناممكن است. هيچ كانديد بي غرض از پله نخستين انتخابات به پله دوم نميرسد. ده ها سال پي در پي فقط وفقط همان گروه ها و احزاب و افراد بر مردم حكمراني ميكنند كه به همان برنامه با كمي دگرگوني هنوز هم حاكم اند.  يعني نخبه گان ! فيلسوف ! و حكيم!

سپس در نظام امريكايي كه بهتر از سايرين قلمداد شده است كس نه شنيده كه مردم امريكا زمام دار يعني رئيس جمهور را خود مستقيما انتخاب كنند. موافق به قانون مردم مردان نخبه را در ايالت انتخاب ميكنند و باز انها كه تعداد شان به ٥٧٤ ته ميرسد رييس جمهور را انتخاب ميكنند اين اشخاص همه در حكومت شريك اند ولي مردم كه ايشانرا وكيل سرنوشت خود گرفته اند در طول ٤سال بر هيچ فيصله اين مردان انتخاب شده چي در مورد جنگ باشد وچي در مورد ديگر ،ندارند بهد از چهار سال نيز همين گروه با همان قصه قديم باز به زور روابط و پول وجايگاه اجتماعي و برتري هاي فكري قومي ومالي از مردم رأي اعتماد را دزديده انرا به زمام دار يكي از دو حزب حاكم در بدل امتيازات مالي و اقتصادي ميفروشد. بلي ! براي خاموش نگه داشتن مردم مقداري  رفاه هم به مردم داده ميشود ولي تناسب ميان انچه خود به جيب ميزنند و انچه به مردم ميرسد ناچيز است. ديده ميشود كه مردم كاملا فاقد و محروم نمايش دادن و تبارز اراده خود گرديده اند. آيا اگر مردم امريكا خبر ميداشتند كه  نخبه گان و فيلسوفان و سناتوران امريكا همراه با رئيس جمهور امريكا ارتش و لشكر امريكا را براي قتل و كشتار بيرحمانه  مردم ويتنام عراق وافغانستان ميفرستند به انها رأي ميدادند ؟ من شك دارم زيرا انها هم انسان هستند و آيا اگر به اراده خود حاكم ميبودند بار بار به برنامه هاي جنگي امريكا و ناتو رأي ميدادند؟ باز هم شك دارم.

اقايان دموكرات تكنوكرات وطني!
نظام و سيستم طوري بنا نهاده شده است كه خواسته هاي انتخاباتي و وعده هاي انتخاباتي را دستگاه و  انستيتوت هاي وابسته به ايديولوژي يا مذهب ليبراليسم منحط تدوين و تنظيم وتلقين ميكنند و بعد انها را در يك چوكات رهبري شده  به خورد مردم ميدهند . خواسته هاي انتخاباتي  قبلا تعين شده بر تمام حوزه هاي انتخاب حاكم است و ديگر خواسته ها اگر چه همه مردم به ان موافق باشند جاي پا نمييابند . مثال آيا شنيده ايد كه كدام جنگ را امريكا ويا كدام كشور ديگر غربي به خواست مردم  و از طريق انتخابات به پايان رسانده باشند؟ هرگز ني فقط هنگاميكه طاقت جنگي به پايان رسيده جنگ را پايان داده اند.

اين مقوله را ميتوان بسيار طول داد ولي حوصله خواننده وناشر  محدود است.
امروز داغترين بگو مگو ها و گفتگو در مورد توافق افغانها ست پيرامون بر پايي يك حاكميت در كشور تا جانشين اداره دست نشانده ناتو شود.
أولا وقتي ناتو و امريكا حاضر شدند در قرارداد دوحه به ايجاد نظام اسلامي جديد تن در دهند مطابق به الفباي ميثاق ها سند كنار رفتن اداره خود ساخته كابل را امضا كرده اند . زيرا وقتي به روشني نوشته شده كه افغانها براي قيام يك دولت جديد اسلامي عوض اداره حاضر وحاكم باهم مذاكره كرده به فيصله برسند بدون شك اداره كنوني را لغو كرده است!

بناا ماندن اين اداره و بقاياي ان خلاف ان ميثاق است و در غياب ناتو ناممكن! اينكه اداره كابل و شركا ميخواهند درين باره تبادل خيال كنند مايه شگفت است وانانكه هنوز اين اميد را دارند كه گوشه اي از ان اداره منحيث دست دراز و نامريي غرب در نظام اينده اسلامي باقي ماند در رؤياي تلخي گرفتار استند كه براي شان علاج تمنا ميكنم. واما  نظام اينده؛

انچه اينجا مينويسم از جانب كدام گروهي برايم تلقين نه شده بلكه گمانهاي شخص خودم ميباشد بناا انرا بهانه تاخت وتاز بر جان نثاران في سبيل الله و طالبان  نبايد ساخت.

أولا اگر خواست مردم افغانستان مبني بر خروج بيگانگان از كشور  سنگ بناي گفتگوي بين الأفغاني  براي ايجاد نظام اينده قرار بگيرد آيا ما نخستين مايه ومنبع نفاق بين الأفغاني را وشر را دفع نكرده ايم وايا ما راه را براي ايجاد حاكميت مستقل اسلامي هموار نه كرده ايم؟ البته بلي!
ثانيا اگر ما قبول كنيم و اتفاق كنيم كه هيچ نسخه بيگانه درد ما را دوا نكرد همه را امتحان كرده ايم و ثبات و اتفاق و امنيت را نياورد و حالا بايد دنبال نسخه اي بگرديم كه كشور را حفظ كند . اقايان تكنوكرات همه اشك بر مرگ جمهوريت ميريزيد اينجا مبادا جنازه جغرافيه افغانستان برداشته شود آيا واقعا نميترسيد كه كشور در تلاش نظام ليبرال تجزيه شود. آيا تاجكستان ازبكستان ايران حتي پاكستان …

حاضرند خطر به خود پيوستن قطعه اي از خاك شمارا بپذيرد و از تجزيه خاك خود نه هراسد؟ سوال بقاي كشور مطرح است  چار مليون كشته شدند زيرا اين نسخه ديموكراسي را باطل پنداشتند.

ثالثا چه تفاوت ميكند كه اگر با نسخه عنعنوي جرگه( نه جرگه هاي فرمايشي بلكه جرگه هاي مثل جرگه ايكه ميرويس بابا واحمد شاه دراني داير كرده بودند) كه در ان نيم علماي جيد و راسخ ديني وگروهي شيخان ونخبه گان ملي كه داغ غدر ملي بر پيشاني نداشته باشند و گروهي خير خواهان ملي و دانشمندان دلسوز كشور  و نيز سرداران غازي شركت داشته باشند و با پيروي از نص قران (و امرهم شوري بينهم ) هفته ها به گفتگو بپردازند و با عنايت و هدايت رحمن راه حلي بيابند كه نظام اينده اسلامي چه هيات داشته باشد. اگر در تمام دنيا شيخان و نخبه گان حاكمان و قاضيان و داوران و مفتيان و وزيران ورئيسان وأميران حاكمان اصلي هستند چرا ما از طريق همين جرگه يا شوراي حل وعقد كه در غرب نام ان مجلس مؤسسان است  ايجاد نظام اسلامي را نه بايد اغاز  كنيم . حتما بايد چنين كرد اگر به دين ووطن هنوز تعهد داريم.
ديموكراتان وطني ميدانند كه نظام ليبرال انها مثل صحنه تياتر است روي صحنه اجراكننده هاي نقش يا ممثلين اند  كه همين سناتور و وكيل مجلس ووزير و رييس اند ولي حاكمان حقيقي  پشت پرده همان نويسنده دايركتر و ريژسور اند كه همانا ثروتمندان و نظاميان و گرداننده گان معاملات مالي واقتصادي و بانكي ميباشند. چرا خاك به روي مردم ميپاشيد؟  نخبه گان انها هنرمندان جوكران بانكداران پهلوانان كشتي كچ و كاراته وغيره اند و نخبه گان ما غازيان هردو جهاد و علماي ديني و بزرگان متعهد و صادق قومي وملي (نه غدار) . سالهاست چهره هاي منفور ملت را به كمك بيگانه بر دوش مردم سوار كرده از ان نخبه قومي ميسازيد نمي شود . حتي به زور نه شد . حالا بگذاريد مردم خود نخبه گان گم نام خودرا براي تعين سرنوشت خود بازمايند وامتحان كنند به دور از قهرمانان و مارشالان باد اورده!

همين شوري يا جرگه بزرگ علما و مشران بايد در مورد شوري حل وعقد ( متشكل از علماي دين دانشمندان شعبه طبعي مثل طبيب و فزيك دان وغيره ومديران متعهد ومعلمان واستادان ماهر از هر حرفه …)وتركيب ان و مجلس شيخان مشرانوجرگه  و شوري بيعت وقانون انتخابات براي شوراي حل وعقد و قانون وضعي چگونگي تنظيم مناسبات ادارات حكومتي و قضا و هيات إجرائي وزرا ومشيران (شبيه قانون اساسي) فيصله نمايد. علاوتا شوري حل وعقد خو در مورد ايجاد اداره امر بالمعروف و نهي عن المنكر تصميم اتخاذ كند و در روشنايي كتاب الله و سيرة نبوي و فقه حنفي به تدوين حقوق جزاي دولت جديد اسلامي بپردازد. شوري حل وعقد به اسرع وقت براي ايجاد وفعال ساختن يك شوري اقتصادي و مالي دست بكار شود تمام متخصصين اين رشته هارا در روشني فقه اسلامي به كار بياندازد تا رفاه اهسته اهسته به خانه اي مردم راه بيابد. مهمترين ماموريت ادارات مالي بانكي واقتصادي دولت اينده ازاد ساختن قرضه هاي داخلي و خارجي از وبأي سود ورباح ميباشد. كرائه دادن و كرايه گرفتن پول بايد قد غن ولغو اعلان گردد.

واما يك گره مورد منازعه و مناقشه همانا تعين كردن پيشوا ست.
أولا ميخواهم به يك گفته جالب در مورد ازادي آدم اشاره كنم چه امير و چه فقير
شنيده ام كه گوسفند يا گاو ويا شتر به اندازه  درازي ريسماني كه با ان بسته شده است  ازادي دارد  اگر بخواهد بيشتر و دور تر برود يا ريسمان كنده شده راه گم ميگردد و انگاه خطر دريده شدنش به وسيله گرگ وپلنگ ممكن است و برعكس اگر تنگتر بسته شود امكان خفك شدن و مردنش نيز هست بناا ازادي متناسب است به حدود و توانايي انسان . امير وفقير اگر از حدود مقرره عدول كنند نظم برهم ميخورد هركسي همانقدر ازادي دارد كه حق ديگر كس پايمال نه شود تجاوز از حدود نه حق است و نه ازادي.
ولي امير!

امير  در آيينِ اسلامي مسؤول ومورد بازخواست خالق ومخلوق اوست  امارت و پيشوايي وامامت امتياز ني بلكه بار سنگين است بر دوش او. اينكه امير المومنين عمر ابن الخطاب رضي الله عنه گريه ميكرد به دليل اينكه خواب ديده بود كه سگي از تشنگي در كنار ساحل دجله جان داده بود واو را وقتي پرسيدند چرا گريه ميكني گفت  الله از مرگ و تشنگي همين سگ نيز از من سوال خواهد كرد زيرا من اميرم نه كس ديگر دال مسوليت عظيم اين ماموريت است.

در احوال حاضر در كشور ما اگر شوراي حل وعقد ايجاد ميشود رهبر مجري وأجرا كننده مشوره ها وفيصله هاي اين شوري است . امور در نظام اسلامي با مشورت اجرا و عملي ميگردند و نه با خود كامگي يك تنه . امور روزمره مطابق به قواعد وضعي و قوانين موضوعه كه مطابق به كتاب الله وسنة نبوي صلي الله عليه وسلم و فقه حنفي تدوين گرديده اند پيش برده ميشوند وكار امير رسيدگي به چگونگي اجرا و شكايات مردم است. امور قضا  را محاكم و تعقيب را پوليس و تحقيق را څارنوالي پيش ميبرد بناا امير كدام بادشاه خود كأمه ومستبد نيست كه هرچه خواست بكند و گويا غير مسوول وواجب الاحترام است . اطاعت او واجب است تا انكه در مخالفت با شرع نباشد وإلا غير.

اين سخن را ميتوان دوام داد ولي اكنون نيز دراز شد باشد براي فرصت ديگر.
جرات اين نوشته را وقتي يافتم كه ديدم چه قدر افراد گرد امده دور ادور دستر خوان ناتو از لحاظ ابتكار ناتوان شده اند و دايما همان طرح هاي خود ساخته ليبرال و دموكراتيك را تكرار ونشخوار ميكنند و اصلا از متن وقلب مردم اين كشور خبر ندارندكه هرچه با دموكراسي پيوند دارد انرا مردود ومنفور ميدانند.

افسوس كه مجاهد به شهرت حكمتيار نيز با ان همه اگاهي از مصايب ليبراليسم وسيكيولاريسم به دام تكنوكراتان و بد عهدان افتاد . روي اين كاغذ را با قلم به همين دليل سياه سأختم اگر انچه نوشته ام نيك است الله انرا در حسنات بشمارد ورنه مرا از سياهي سياات و گناه برهاند.

 

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
2 Comments
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
طاهر ثابت

سلام برادر امید است از قلم نیک شما دیگر هم مستفید شویم. آنچه عرض کنم اینست که ما مشکل اداره خلیفه ویا امیر داریم. اینکه امروز نه زمان صحابه کرام است ونه تبع تابعین. ما شواهد تاریخی داریم که پس از دوره خلفا راشدین بدبختی مسلمانان شروع شده و تا اکنون در جریان است. ما یک مثال خلافت واقعی پس از خلفا راشدین در دوران وشخصیت والای عمر ابن عبدالعزیز داریم وبس. مشکل مشکل سؤ‌ استفاده از قدرت است. قدرت میگویند انسان را ظالم میسازد. مسلمانان برای جلوگرفتن این آفت به پیدا کردن راه شرعی و قانونی ضرورت دارند. امید… نور لوستل »

غوربندی

ګران سړبن صاحب
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
په ګوتو، عمر، علم او قلم مو برکت شه،،،
په دا تېرو شلو کلونو کې مې داسې په زړه پورې لیکنه چې د سوچه افغان د زړه اواز او د خولې خوند پرې ښه کیژی ډېرې کمې یا اصلا نه دي لوستې.

په دې هیله چې دا ډول اړینو لیکنو ته به ادامه ورکړی.

Back to top button
2
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x