نظــر

جمهوري ليبرال و یا جمهوري دموكراتيك راهی به سوي تجزيه افغانستان

عبدالغفار سربڼ

پيوسته به گذشته طوريكه در نوشته قبلي به زبان پشتو تصريح گرديد اسلام دشمن بيرحمتر و حقه باز تر از دموكراسي در برابر خود نه ديده است ، درين فرصت قصد اينست كه مكثي بر تلاشهاي ليبرال منشانه وجمهوري طلبانه وطني چه پيروان لنين و ستالين و چه هواداران جورج واشنگتن وولتر …نماييم.

تعجب آور است كه تجارب ناكام ضد استبداد سلطنتي هميشه با ألوان تفكر سياسي غربي رنگاميزي ميشود. ازينهم شگفت اور تراست اينكه هيچ نسخه ذاتي و افغاني كه با اصول اساسي اسلامي و هويتي ما مطابقت داشته باشد ارايه نميشود واما گروه دلباخته فلسفه سياسي حقوقي غرب مثل بوزينه تقليد و كاپي حتي قوانين اساسي و جزائي غربي را مجاز شمرده بر مردم تحميل ميكنند.

اين تلاشها حد اقل قبل از تجاوز روس كمي با شرم وكمرويي صورت ميگرفت ولي كار به جايي كشيد كه ماموريت ليبرال سازي افغانستان و عراق و ليبيا … را به ناتو و نظاميان امريكايي سپردند و انها هم جز طيارات جت بي ٥٢ و أف ١٦ افزار ديگر براي اجراي اين مهم نداشتند و انگاه اجيران بومي دستپرورده خودرا بر اين كشور ها ديسانت كرده بر اريكه حكم و قضا و اداره نصب كردند.

درس خوانده هاي شعبه حقوق غربي حتي همين اكنون هم پس از يك قرن تجارب لابراتواري ليبراليزه سازي افغانستان اميد ساختن نظام جمهوري را از دست نداده اند وهي تلاش دارند مدل ميسازند . تفكر سياسي بدون اگاهي عميق و آفاقي از تاريخ سياسي يك كشور صورت نميبندد .نام بردن ازين پروفيسوران جامع الكمالات ضرور نيست ولي بايد كمي اگاهي تاريخي خويشرا به حق علم نه به خاطر دلسوزي بر خلق الله تكميل كنند ورنه اين گونه كه ايشان مينويسند وميكوشند همان دور باطل حاصل انها خواهد شد، مثال ساده ؛ براي نشست إستانبول سي وچند طرح تهيه شده بود و تمام طرح ها از جانب جناح ليبرال و جمهوريخواه سپرده شده بود. اين اقايان بدون خجالت ميان همديگر به اجماع رسيده نميتوانند پس چه گونه خواهند توانست كشور را مشتركا با قانون اساسي واحد اداره كنند اينكه اين سراسيمگي و سرگرداني را تفاوت ارا و زينت دموكراسي قلمداد ميكنند دروغ شاخدار است انانكه تفاوت راي دارند در اصول اساسي بأهم متفق اند صرف در فروعات مخالف اين طايفه در اصل وفرع مخالف همديگر اند.خصومت ايشان باهمديگر شديد تر از دشمني شان با طالبان است زيرا محرك شان منفعت وعهد ايشان با ولينعمتان بيرون مرزيست.

اغايان دانشمندان هي مثال ميجويند چه در دنياي اسلامي و چه در ديگر ممالك وانرا وثيقه و حجت ميشمارند براي اجرا در كشور ما. هيچ كس منكر نيست كه كشور هاي دنيا بعضا بأهم اشتراكاتي و شباهت هاي دارند و ميتوان براي صرفه جويي از خسارات ناشئ از تجربه ذاتي راه رفته كشور ديگري را تجربه كرد وخصوصيات را نيز از نظر نبايد انداخت ولي در جهان كشور هاي وجود دارند كه كاملا مختص به خود ميباشند و هيچ شباهت اساسي با كشور ديگر ندارند. و از ديگ كشورها مختلف اند. اين اختلاف در هويت ديني و ملي ودر موقعيت جغرافيايي سوابق تاريخي وساختار اقتصادي واتنيكي و فرهنگي و منابع و مواد خام وانرژي وغيره تبلور و تظاهر مييابد . ازين جمله هويت ديني و ساختار اتنيكي وموقعيت جغرافيايي وسوابق تاريخي براي افغانستان اهميت بر جسته دارند هرگاه اين ها در نسخه سازي هاي نظام سياسي كشور از نظر انداخته شوند همين بيثباتي دامن گير كشور خواهد بود.

تجارب ليبرالها در ممالك ديگر فقير ونيز اسلامي نشان داده كه صدور جمهوريت وسيله اي شده براي تابع كردن اين كشورها وتسليم به رضا ي ايشان براي اقايان غربي و استعمار گر .بلي اينكه چقدر حتي همان ازادي هاي نيم بند و انتخابات تقلبي براي مردم امن و رفاه وثبات اورده خيلي موثق نيست ولي اين كشور ها را منقاد وتسليم غرب ساخته است. اين ثبت تاريخ است.

دموكراسي به هر جا كه درين كشورها رسيده است با خود افتراق وانشقاق و اختلاف اورده است .
انگليس با سياست تفرقه انداز و حكومت كن ١٥٠ سال بر جهان حاكم بود . پس از ختم جنگ دوم جهاني عين همان سياست را غرب با ميكانيزم جديد دموكراسي و جمهوريت پيش ميبرد. بلي اين بازيچه مهلك حتي در كشور هاي كه دين واحد و اقوام خويشاوند و يا يك قوم وجود دارد سبب افتراق ميگردد . پس اين نسخه ودوا براي درد جانكاه كشوري مثل افغانستان كه در نتيجه بيست هجوم امپراطوري هاي بزرگ در تاريخ موزيم اقوام گرديده است و در ان بيشتر ازبيست ودو قوم بود وباش دارد چه علاج خواهد اورد.

در هر كشوري نظام بر پايه فكر يا باور و ارزش مشترك ايجاد ميگردد در كشور ما اسلام و افغانيت باور و ارزش مشترك است پس با اوردن ليبراليسم و ازادي هاي دلفريب ان مثل ازادي ديني و مذهبي و ازادي جنسي وهمجنسبازي وعرياني و اقتصاد بازار ازاد و سود وربا وغيره و فدراليسم و غير ان حالت ارزشهاي هويتي وديني ملي وفرهنگي چه خواهد شد.

آيا تجربه امان الله و شاه محمود و داود خان و خلقيها و پرچمي ها ودوستمي ها ولگرد و بدكاره و كرزي و غني فراموش اين اقايان دانشمند گشته است. ملت چه تاوان بزرگي در بدل اين ناز هاي خري اين شهزاده گان دردانه پرداخته است. هنگامي كه ميرفتند به خارجه در انجا در كنار ساحل ازادي ها و رفاه وزرق وبرق نمايشي را ميديدند بيخبر از عرق جبين كارگران ان كشورها حسرت ان كشور ها را خورده خيال باطل ليبرال سازي كشور خودرا شروع ميكردند وپس از چندي خود مانند مگس به فرق خود دو دسته زده كه واي بر وي كه اين كار باطل را با اين قيمت بزرگ به راه انداخت ، انگاه يا ديوانه شده ويا ترك دنيا كرده و يا خاطرات مينويسد. تاوان را با خون خويش ملت ميپردازد.

بلي اينكه دموكراسي در كشور ديگري چه دستاورد داشته مشغله دانشمندان اجير غرب است ولي هوشياران افغان با اگاهي از كارنامه هاي ليبرالان و نيمچه جمهوريخواهان و نابغه هاي خودرو ي وطني مشاهده كرده اند كه طَي يك قرن ملت افغان در بدل ترقي قلابي و دموكراسي و جمهوري نام نهاد چه قرباني عظيم و چه تاوان جبران ناپذير پرداخته است هوشيار و خبردار باز همان دستگاه ها و عمال غدار وخاين وطني انها با حيله و نيرنگ به همان بازي دعوت ميكند ابا ورزيد اي وطنداران نيكنام. بلي به تحقيق افغانستان دشمن بد تر و خونخوار تر از دموكراسي در تاريخ خود نيازموده.

ليبراليسم در كشوري چون افغانستان هيچ چلش ندارد اگر با فدراليسم جفت نه شود چه گونه كشوري راكه با ريختن خون مليونها انسان نگهداشته ايم ميان همسايگان مغرض وحريص به صورت غير علني ولي عملا تقسيم كنيم. مشتركات زباني فرهنگي هزاره و تاجك با تاجكها و ايراني ها ،پشتونها با مردم ماوراي ديورند لاين ازبكها با ازبكهاي ازبكستان و غيره. آيا ضمانتي وجود دارد كه پنجاه سال بعد در اثر مراودات زباني وفرهنگي كار به تجزيه نه كشاند. هر اشغال يك قطعه از خاك اين كشور را بريده به كس ديگر داده . اشغال اول افغان و انگليس ودوم و سوم قطعه خاكي را به ايران و روس و هند برتانوي بخشيد . امان الله در بدل پادشاهي ونظام غربي از قطعه بزرگي از خاك به نفع انگليس گذشت . اكنون از لحاظ اتفاق افغانستان خيلي ضعيف تر از انست كه با اوردن نظام ليبرال و سيكيولر و خود سر و شريكي بتواند تماميت خاك خودرا نگهدارد. تركيه روس وايران عملا خاك سوريه را اشغال كرده اند اگرچه منكر تماميت ارضي ان نيستند . اگر در سوريه نظام محكم اسلامي و نه جمهوري كه نماينده چارفيصد أهالي ان است حاكم ميبود كدام كشور ميتوانست خاك شام را بگيرد. بار ديگر بايد درك كرد كه سوريه همه عرب اند ولي افتراقي ونفاقي را كه بيگانه ميان برادران زير نام ناسيوناليزم سوسياليزم شيعه وسني وغيره انداخته اند سبب ضعف وفاق ملي شده است. وفاق ديني وارزش ارزشها يعني باور صدمه ديده است.

آيا مردم افغانستان به زور جتهاي روسي به دور باور هاي باطل كمونيستي جمع امدند ؟ جواب منفي است وايا مردم ما به دور باور ها و طرز تفكر ليبرال و جمهوري گرد هم امدند و به وفاق رسيدند ؟ جواب منفي است. پس چرا ازسر مردم كفن به سر وسر به كف افغان دست بردار نمي شويد اي زرخريدان اجير!
در برابر هر افغان يك سوال با قد بلند ايستاده است ؛ آيا بازهم در بدل انتخاب نظام باطل وناچل ليبرال غربي بايد كشور را به مخاطره انداخت ؟ آيا وعده هاي دروغين ملت سازي دولت سازي وترقي و رفاه باز هم افغانها را فريب خواهد داد ؟ نه فكر نه كنم ! چون در بطن اين ملت روح ان كه مجاهدين امارت اسلامي است به تشخيص ام الامراض كه همانا ليبراليسم غربي است پي برده و دواي لازم را براي درمان ان كه بدون شك نظام مركزي و سالم وعادل اسلاميست يافته است.

در تاريخ اقوام نقاطي است كه نقطه عطف پنداشته ميشود و سرنوشت ساز است. پس از اشغال غربي اكنون همين لحظه حياتي امده است اكنون زمان پايداري و پابندي حقيقي است هيچ معامله مصلحت اميز مجاز نيست .نشان ليبراليسم ومهر جمهوري غربي بايد زدوده گردد تا كسي جرات خيانت به ارزش مورد وفاق افغانها را كه دين مبين اسلام است و هويت افغاني را نداشته باشد. بگذار نام استبداد ديني و هر نام ديگري كه بالاي ان نظام ميگذارند بگذارند ولي رضايت الله و مخلوق ان و عدل اسلامي و تماميت ارضي كشور شايستگي هر تهمت را دارد.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x