شعـــــرونه

ازرده دل زارم ازارِ فلسطين/ سربڼ

عبدالغفار سربڼ

ازرده دل زارم ازارِ فلسطين
كس نيست به ياد ارد اخبار فلسطين

يك ذره نمي شرمد ان قوم دلازار
مردم شده هر جايي بيمار فلسطين

وجدان چنان قومي مفتونِ لعين گشته
كز كينه نمي بندد كشتارِ فلسطين

كي يار دگر دارد اين خلقِ بلا ديده
افغانِ فدا كار است غمخوار فلسطين

مردان خدا جو كي بر جور ، نظر بندند
بي تيغ وتفنگ كردند پيكار فلسطين

اربابِ فرومايه همدستِ بلا گشته
يك لحظه نمي ايستد پيكارِ فلسطين

تاجهدِ مسلمان را دنيا ي دگر بيند
بر قلب بشر نقش است شهكار فلسطين

اين حال اَسَفْ بارش يك چند دوام ارد
فرزانه به پا خيزد معمارِ فلسطين

ان خاك مبارك شد ميدانِ قتلگاه
همدردِ و عزا خوان اند اغيارِ فلسطين

هر دشت و دمن اينجا، بي لاله شود حمرا
از خون نمي خشكد كهسارِ فلسطين

ان بيتِ مُقَّدس را كي كينه بلرزاند
با زور نمي جنبد ديوارِ فلسطين

تا ديده اي بينا را بر ظلم وستم بستند
در روح بشر ماند اثارِ فلسطين

يك شهرِ الهي را ابليس چرا بسته
اقوام جهان جويند ديدارِ فلسطين

هر چند كه به صد حيله، تهداب فرو ريزند
در سينه اي ان خاك است اسرار فلسطين

اندوهِ فراوان را بر چهره اي مردم بين
ويرانه شده حالا گلزارِ فلسطين

بس مردِ دلاور شد قربانِ چنان راهي
صد بار به پا خيزد سردارِ فلسطين

تذليلِ همين مردم پايان نمي يابد
تا ختمِ جهان رزمد هر يارِ فلسطين

هر كنجِ زمين پر شد از فسق وفجور اما
اسلام نگهدارد ايثار فلسطين

افسوس خورد هركس بر حالِ مسلمان
بيگانه شده هر جا همكارِ فلسطين

از مسجدِ اقصيٰ تا اوازِ اذان ايد
اسوده زِيَد آنجا خوشدارِ فلسطين

كس توشه نمي يابد دركشورِ پر فيضي
خالي شده ازهر چي بازارِ فلسطين

ويرانه بُوَد رنگين با خونِ مسلمان
تا ختمِ جهان جنگ است در دارِ فلسطين

فرعونِ زمان گشته هر مردِ يهودي
با تيغ و تبر كشتند احرارِ فلسطين

اينده نمي داند اين قومِ نگون بخت
از چرخِ فلك ريزد انوارِ فلسطين

از درد به خود پيچد بيچاره همايون
بهبود نمي بيند در كارِ فلسطين

انديشه بكن فارغ گر اب و هوا خشك است
بس ميوه به بر دارند اشجارِ فلسطين

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
1 Comment
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
غوربندی

ماشاء الله و بارک الله سړبن صاحب

Back to top button
1
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x