شعـــــرونه

در روزِ بد ازین وطن، رهبر گریخت!/ محمود

محمود

در روزِ بد ازین وطن، رهبر گریخت!
بسیار زود یکی پَیِ دیگر گریخت!

آنکس که گفت: “میمانم و میسازم!”
او از همه شتابان جلوتر گریخت!

دزدانِ نامدارِ اقوام مختلف!
هرکس قرارِ سهمش با سیم و زر گریخت!

از دوستم و عطا و احمدضیای مسعود!
تا صالح و خلیلی و اتمر گریخت!

جاروی برقی و تی وی به پُشتِ او!
رو سوی ترکیه سرور گریخت!

عبدالّطیف پدرام فدرال خواهِ میهن!
تا پیشگاهِ ظاهرِ اغبر گریخت!

نسل جوان کشور همرای خارجی!
از میدان هوایی سوی قطر گریخت!

فضلی و دسته اش با جیبِ پُر!
با سکّه ی طلا و دالر گریخت!

حمدالله ی محب، نازدانه ی غنی!
آن خائن وطن چه بی خبر گریخت!

دیدارِ نواسه ها جانم بهانه بود!
محقّق برای مقصدِ دیگر گریخت!

فتوا فروشِ پغمان سیّاف ریش کلان!
از ترس مولوی ز بِستر گریخت!

آنکه ز سهمِ قوم، چندین رتبه داشت!
فَیری نکرد و ز سنگر گریخت!

در خواب بود گویا پِشقِل فروشِ قرن!
او هم خبر شد و چشمانِ تَر گریخت!

خوردند ز خونِ ملّت امّا به روز بد!
هر یک به سهم خود ز کشور گریخت!

پایان قصّه اینکه در مصاف جنگ و صلح!
اشرف غنی ز دستِ مُلّا برادر گریخت!

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x