نظــر

طالب در جنګ با دنیا برنده نخواهد شد!

دوکتور م، عثمان تره کی

امتنان از محترم عبدالغفار سربڼ که با خونسردی، تواضع و رعایت آداب صحبت به ګله مندی من از ایشان پاسخ دوستانه داده اند. در مقطع هائی از نققد محترم سربڼ نیش و نوش هردو درهم آمیخته است. این را به حساب تلاش یک منقد با احساس، وطن دوست و در عین حال سرګردان و حیران برای باز کردن ګره پیچ در پیچ معضله افغانستان قابل درک میدانم.

من با فریاد شاغلی سربڼ به آدرس یک قشر روشنفکر خائن به وطن که طی قریب نیم قرن افغانستان را به خاک و خون کشانیده است صدای خود را شریک میسازم. منتها فیر « چره یی » به سوی همه مکتبیان فاصله فکری و بی باوری میان مکتب و مدرسه را زیاد میسازد و از تقابل این دو، دشمنان در کمین نشسته داخلی و خارجی سوء استفاده میکنند.

حیاتی ترین نیاز امروز طالبان رسمیت شناختن حکومت شان است. همه میدانیم که حاکمیت طالبان شرایط حقوقی شناسایی رسمی را اکمال کرده اند. اما در تأمین شرایط سیاسی شناسایی کم آمده اند. طرح شرایط سیاسی برای رسمیت شناختن نه تنها با نظام حقوق بین المللی در تضاد است بلکه هیچګونه مبنای اخلاق سیاسی نمیتواند داشته باشد. این مطالبه از سوی کشور های خارجی مغرضانه است. منتها قبول برخی ازین شرایط ( دادن سهم به اهل تخصص در ترکیب حکومت، تأئید اصل انتخابات، تدویر لویه جرګه، حق کار و تعلیم به زنان، بازکشایی مکاتب دختران ) که به آن محترم سربڼ ازروی قهر و احساسات شیطنت لیبرالیزم خطاب کرده است آنقدر مشکل آفرین وشیطنت آمیز هم نیست.

تکرار طوطی وار ( بګفته منقد ) عوامل به رسمیت نشناختن طالبان از موضع کشور های غربی بصورت اخص و همه جهان بصورت اعم صرفاً به منظور آشنا ساختن بیشتر طالبان به مقاصد آشکار و پنهان کشور های ذیدخل در قضیه صورت ګرفته است، نه دفاع همه جانبه و بلاقید و شرط از موضع این کشور ها.اګر ما که عمری در غرب ګذشتانده ایم و به نبض سیاست کشور های میزبان بلدیم درک خود را از واقعیت با طالبان شریک نسازیم، دچار ګناه غیر قابل بخشش میشویم.

توجیهی که برای تعلل طالبان در قبول شرایط سیاسی به رسمیت شناختن شان میتوان حدس زد اینست که آنها مطالبات جامعه بین المللی را در تناقض با وعده احیای شبه خلافت اسلامی که به صفوف داده آن میبینند. صفوف جوان طالب، اسلام را در محدوده تعبیرات جذباتی خود خلاصه میکنند و توان انطباق دادن آن را با واقعیت های دنیای بغرنج امروز ندارند. آنهادر بدل قربانی های خود از رهبری طالبان انتظار پاداش استقرا نظام « سچه » اسلامی را دارند، بی آنکه بدانند که حکومت داری و تعامل با جهان ایجابات خود را دارد که دران با قاطعیت دوران مقاومت و جهاد نمیتوان برخورد کرد و با دیګران کنار آمد.برخی از افغانان وقتی از موضع احساساتی صفوف،سوته تکفیر را بر فرق مکتبیان میکوبند در واقع جذبات عقیدوی صفوف را مشتعل میسازند و آنها را به ستیزه جويی دعوت میکنند. فاصله میان مکتب و مدرسه از یک سو و مشران طالب و صفوف را از سوی دیګر زیاد میسازند. پروسه شناسایی رسمی حاکمیت طالبان را به تعویق می اندازند.

از لابلای صحبت محترم سربڼ به یک حقیقت تلخ در رابطه به فاصله اجتماعی میان طالب مدرسه و روشنفکر مکتبی دست یافتم به این معنی که: طالب در مجموع در زندګی روزمره انګیزه قوی مذهبی پاک نفسی وتقوأدارد. این انګیزه نزدروشنفکر دارای فهم نارسا از معتقدات مذهبی ضعیف است. طالب روستا نشین برخواسته از مدارس مذهبی دین را به دنیا نمیفروشد. روشنفکر مکتبی و شهر نشین به سهولت متاع دین را قربانی دنیا میکند. باری که این روشنفکر مکتبی با زندګی دوامدار در محیط مادی دنیای پیشرفته غرب آشنا شد مانند یک معتاد به مواد مخدر به مادیات و پول معتاد میګردد. این حقیقت استخوان سوز را ما به اصطلاح به چشم سر طی چهل سال مشاهده کردیم. ازین ګذشته منازعه میان شهر و ده و میان تیوکراسی و لیبرالیزم منحصر به افغانستان نیست. بسیاری از کشور های اسلامی با چنین معضله یی روبرو استند.
نقد به آدرس لیبرالیزم و سکولاریزم غرب قسماً به جاست. اما در اینکه فساد، جنګ و خیانت را یکسره به لیبرالیزم و محموله های انسانی آن ( تکنوکرات ها و متخصصین ) حواله کنیم عقده مندانه و از انصاف بدور است. در سطح « کشور ها » برخی لیدران فاسد و ناقضین حقوق بشر در دنیای اسلام از پایګا های نظامی کشور های غربی مهمانداری میکنند. در عرصه « افراد » مګر شیخ الحدیث سیاف مفتی ایساف لقب نګرفته بود ؟ برخی دیګر رهبران مجاهدین جهاد را وسیله ارضای مطالبات پلید خود نساخته بودند ؟

بناً انسانهای فاسد در هر مکتب عقیدوی و سیاسی وجود دارد. نباید با اعصاب نا آرام فقط یک مکتب فکری را به باد ناسزا ګرفت و ازان دندوره ضد تکنوکراتان جور کرد.

چاره درین نیست که آنطوریکه منقد به مقصد اسلامی ساختن نظام به آن اشاره کرده است، کار را از صفر شروع کنیم. خدا کند قصد منقد از آغاز صفر این نباشد که در مرحله اول اداره حکومتی را از وجود مکتبیان پاک کنیم. در مرحله دومهمه مکتب ها را به مدرسه تبدیل نمائیم و از افغانستان طالبستان بسازیم.
طی چنین مراحلی افغانستان را به جزیره منزوی در دنیا تبدیل میکند و طالبان در بحر بیکران حقیقت ذوب میشوند.

از طالب دارای تقوا آدم تکنوکرات و مسلکی ساختن آنطوریکه منقد آرزو کرده ، کار نیک است. منتها این اقدام ایجاب باز نګری در نصاب درسی مکاتب و مدارس را مینماید و سالها وقت را در بر میګیرد و به نیاز های عاجل ما جواب نمیدهد.

راه حل معضله درین است که :فضای بی باوری و ستیزه جویی میان طالب و روشنفکر را از میان به بریم.به مکتبیان متعهد اعتماد کنیم. تکنوکرات های مشکوک را در یک نظام دارای سیستم مضبوط کنترول به کار بګماریم.

اګر امروز طالب همه اهل تخصص را از عرصه سیاسی و اداری حذف کند، خدمات دولتی متوقف میشود. طالب ناګزیر است با خس دزدان دیروز بسازد وبه قصد تصفیه حساب با ګاو دزدان به انتظار بنشیند. این از ناګزیری است نه از شوق.

این واقعیت است که از عنوان کردن رعایت حقوق بشر و موازین دیموکراسی به مثابه افزار سیاسی در کشور های دارای پوتانسیل ضعیف دفاع خودی چون افغانستان سوء استفاده میشود نه در ممالک دارای ظرفیت رقابت و مقابله. افغانستان باری که توان اقتصادی، نظامی و دیپلوماسی خود را به سطح کوریای شمالی رساند میتواند در برابر هر اعتراض غیر موجه خارجی در موضوع عدم رعایت حقوق بشر یک راکت دارای سرګلوله اتومی به فضا فیر کند.

مناسبات بین المللی را فورمول یک بام و دو هوا شکل میدهد. تا زمانیکه در نظام تقسیم قدرت سهم یک موش ( با معذرت) برایت میرسد حرف خود را بر فیل قبولانده نمیتوانی.
بهر حال امروز رسمیت شناختن حکومت طالبان برای طالبان ضرورت حیاتی افغانستان است نه برای جهان. چانه زدن مشتری بینوا نزد بقال ګران فروش جایی را نمیګیرد.

منطق اینکه مکتبی ( به اصطلاح منقد سکولار ) طوطی وار مطالبات دنیا را به طالب عرض میکند از بیچارګی است نه اینکه دنیا حق به جانب است. از طرف دیګر سکولار که جزء دیپلوم تخصص آه در بساط ندارد اګر خود را در موضع دفاع طالب قرار هم بدهد معادله قوأ بین موش و فیل هرګز تغییر نخواهد خورد.

نتیجه:
محترم سربن با زور کم و قهر بسیار وارد معرکه يی شده است که ممکن به عوض التیام زخم ها به جراحات بیافزاید. میګویند ملا نصرالدین دوست جاناجانی خود را دید که در زیر سایه درخت خوابیده و یک ګاو زنبور در پیشانی اش نشسته است. از روی رواداری و دلسوزی و برای دفع خطر نیش زنبور سنګ بزرګی را برداشت و بر پیشانی دوست خود حواله کرد…

طالبان حکومت خود را سرپرست اعلام کرده اند. تا رسیدن به سوی ایجاد یک حکومت ملی و اسلامی نیرومند که توان مقابله را با چالش های موجود داخلی و خارجی داشته باشد، راه درازی پیشرو داریم.
اعطای مشوره به طالب از موضع احساساتی و جذباتی که واقعبینی دران کمتر راه دارد طالب را اغوا میکند و به بیراهه میکشاند.

نباید احساس کاذب خود بزرګ بینی طالبان را تحریک کرد و به آنها غرور بی جای مقابله با جهان را داد. افغانستان در آن سطح توانایی نیست که مانند ایران و کوریای شمالی خواست خود را بر جهان تحمیل کند.طالب در جنګ با دنیا برنده نخواهد شد.

نباید چانس بدست آمده صلح، ثبات، امنیت و آزادی را با عدم رعایت احتیاط و اعتدال از دست داد. « پایان »

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
3 Comments
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
غوربندی

سړبن صاحب ستاسو او ترکي صاحب تر منځ ځان نه ځایوم او نه غواړم د بحث مسیر مو بدل کړم ،، بس د زده کړې او تذکار په پار به یوه مقدمه درته تېره کړم په دې هیله چې په راتلونکو لیکنو خصوصا ستاسو په لیکنو کې د ګټې وړ پرېوځي: شخړه يا منازعه یا conflict څه وخت د دوو جهتونو تر منځ واقع کیژي،،؟؟ ایا د دوو اشخاصو تر منځ د ستونزې یا اختلاف یا توپیر شتون ته شخړه یا منازعه ویلای شو؟ نه کله هم نه ! بلکه انسانان د خپل منځي اختلافاتو او توپیرونو په مټ پرمختګ… نور لوستل »

عبدالروف

اګر به تبصره های قبل از سقوط نظام دست نشانده شما را مشاهده کنیم ٗ همش دروغ و پوچ از آب برآمد۔ تبصره های بیجا و دور از واقعیت فعلی تان هم به مانند ګذشته خواهد بود ۔ لطفآ اظافه به این نام پر زرق و برق تان صدمه وارد نکنید و بر زخمهای امارت بعوض مرحم ٗ نمک نه پاشید۔ هر چه کوشش کنید ٗ مقابل منطق قوی سربڼ صاحب استلال کرده نه میتوانید۔

جمیل

ای کاش در نوشته های شما یک کمی عقیده اسلامی و غیرت افغانی نهفته میبود

Back to top button
3
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x