نظــر

نظام اسلامی؛ وقتی مسلمانان را افراطی می‌خوانند!

سیف‌الدین سدید احمدی

“جهانیان مصروف ساخت سلاح‌های خطرناک انسان‌کش‌ اند، منابع بزرگ را تخصیص داده‌اند، ساینس‌دان‌ها را برای این کار گماشته‌اند و برای تسلط خویش مسابقه تسلیحاتی نیز به راه انداخته‌اند.
اما اگر در دست من سلاح عادی دیده شود، وحشی و افراطی ام می‌دانند.” این پیام را چندی قبل «انس حقانی» در صفحه‌ای تویترش گذاشته بود. آیا واقعاً جهانیان و غرب از افراط و افراط‌گرایی همین تعبیر را دارد؟ افراط‌گرایی چیست و چرا همواره بر مسلمانان پیوند داده می‌شود؟

هرچند یگانه تعریف قطعی از افراط‌گرایی وجود ندارد، اما افراط‌گرایی بیشتر به معنای غلو، از حد گذشتن و زیاده‌روی به کار رفته است. برخی‌ها افراط‌گرایی را نوعی اعتقاد و اندیشه‌ای اسلامی مخالف سیکولریزم، دموکراسی، آزادی و در کُل افکار و ارزش‌های غرب گفته‌اند. افراط‌گرایی هرچند بر مذاهبی همچون یهودیت، نصرانیت و بودیزم ربط داده شده و اما بیشتر آن را بر مسلمانان به ویژه بر جهادگرایی پیوند می‌دهند.

چه بپذیریم و یا نه ارزش‌ها همواره در تقابل قرار دارند. اما آنچه که منجر به تداوم این تقابل می‌شود تسلیم‌نشدنِ یک ارزش بر ارزش دیگر می‌باشد. به هر اندازه که حضور، روابط و پیوند غرب با جهان اسلام بیشتر گردد معنایش این نیست که اعتقادات، افکار، ارزش‌ها، فرهنگ و ثقافت غرب با اسلام یکجا خواهد شد و یا هیچ نوع تضاد میان این دو ارزش وجود ندارد. زیرا افکار، ارزش‌ها و فرهنگ اسلام چیزی دیگریست و از غرب چیزی دیگر. در این میان آنچه که غرب را سخت می‌رنجاند تسلط نیافتن بر افکار، ارزش‌ها و فرهنگ اسلام و مسلمانان می‌باشد. به همین دلیل جنگ‌ها و لشکرکشی‌های نظامی، نفوذ و تسلط سیاسی و نیز هجوم فرهنگی و رسانه‌ای را علیه مسلمانان راه اندازی می‌کنند.

اگر بخشی از اهداف غرب بر سرزمین‌های اسلامی دست یافتن بر منابع مسلمانان، مانند: نفت، گاز و سایر منابع طبیعی دیگر و نیز تسلط نظامی و سیاسی بوده باشد، اما اهداف عمده‌ای آن نابودی اعتقادات، ارزش‌ها و فرهنگ اسلام و مسلمانان می‌باشد. چنانچه استراتیژیست‌ها، نهادهای تحقیقی و اطاق‌های فکری غرب زیر عنوان تحقیق و پژوهش بگونه‌ای هدف‌مند بر ریشه‌کن‌سازی ارزش‌های اساسی مسلمانان می‌پردازند؛ در واقع هدف اساسی آن کینه و دشمنی با اسلام می‌باشد. چنان که «برلوسکونی» نخست وزیر اسبق ایتالیا زمانی خطاب به مسلمانان گفته بود: “تمدن و فرهنگ ما نسبت به تمدن و فرهنگ شما –مسلمانان- بهتر و بزرگ‌تر است، و خدای ما از خدای شما قوی‌تر می‌باشد!”

این تنها دیدگاه نخست وزیر اسبق ایتالیا نیست، بلکه دیدگاه غرب پیرامون اسلام و مسلمانان چنین می‌باشد. «فوکویاما» نظریه‌پرداز امریکایی در کتابش «پایان تاریخ» می‌نویسد: “نظام سرمایه‌داری رستگاری جاویدانه‌ای برای انسان‌ها در روی زمین می‌باشد، اما اسلام باوجود ضعف و ازهم‌پاشیدگی آن خطری برای این راه نوین زندگی (سرمایه‌داری) است.” هرچند پس از شکست امریکا به عنوان رهبر نظام سرمایه‌داری در خاورمیانه به ویژه در افغانستان، این دیدگاهِ بلندپروازنه‌ای فوکویاما متحول شده است باوجود آن، این دیدگاه و دشمنی غرب در برابر اسلام و مسلمانان را به نمایش می‌گذارد.

برعلاوه در بیست سالِ گذشته با اشغال نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب در افغانستان برخی نهادهای مشخص زیر عنوان تحقیق و پژوهش به‌جای پرداختن به راه حل اساسی و جلوگیری از اشغال، تجاوز، فساد و دزدی‌های میلیون دالری، بر ترویج و نهادینه‌سازی ارزش‌های غرب مصروف و مشغول بودند. چنانچه دو سال قبل یکی از مراکز تحقیقی خصوصی در افغانستان که از سوی نهادهای غربی تمویل می‌شد در یکی از تحقیقاتش تحت عنوان «ریشه‌یابی رادیکالیسم دینی در نظام آموزشی افغانستان» بر چگونگی موجودیت افکار و ارزش‌های اسلام در نصاب تعلیمی افغانستان این گونه پرداخته بود: “تنها دین درست و قابل انتخاب اسلام است. این مسأله می‌تواند باعث رادیکالیسم دینی شود… به شکلی که «خدا» در کتب معارف افغانستان ذکر شده منجر به حذف سایر خدایان گردیده و تنها خدای مسلمانان باقی می‌ماند؛ و این مورد منجر به رادیکالیسم دینی در میان شاگردان می‌شود.” همچنان در بخشی دیگر از آن تحقیق آمده است: “چرا تمام کتاب‌های زبان و ادبیات –پشتو و دری- با حمد و نعت، یعنی توصیف و ثنای خدا و پیامبر آغاز می‌شود؟” معنا و مفهوم این نوع تحقیقات در یک سرزمین اسلامی غیر از دشمنی چه می‌تواند باشد؟ این نمونه‌ای از تحقیقی است که دو سال قبل در افغانستان صورت گرفته بود. مانند این ده‌ها و حتا صدها تحقیق دیگر زیر نام پژوهش و اما برای ریشه‌کن‌سازی افکار، ارزش‌ها و فرهنگ اسلام و مسلمانان صورت گرفته است.

روندی هجوم فکری و فرهنگی غرب پس از تهاجم نظامی آن در سرزمین‌های اسلامی تاریخ طولانی دارد. در افغانستان اما در دو دهه اشغال، غرب هدف‌مندانه تلاش کرد تا افکار و ارزش‌هایش را چه بگونه‌ای مستقیم از طریق دولت و چه بگونه‌ای غیرمستقیم از طریق نهادهای وابسته به آن ترویج و نهادینه سازد. به همین دلیل هرگاه بحث دفاع از اسلام و ارزش‌های مسلمانان مطرح می‌شود آن را به افراط‌گرایی، بنیادگرایی و تروریزم پیوند می‌دهند. در واقع افراط‌گرایی چیزی نیست مگر نپذیرفتن و یا تن ندادن بر ارزش‌ها، افکار و اعتقادات دروغین غرب همچون؛ دموکراسی، سیکولریزم و آزادی‌هایی که در بیست سالِ گذشته مردم با پوست و استخوان خود احساس کردند که غیر از فریب چیزی دیگری نبوده است. پوشالی بودن افکار و ارزش‌های غرب نه تنها در افغانستان بلکه در سرتاسر جهان آشکار شده است.

پس از پیروزی امارت اسلامی هرچند غرب با مسدود کردن نزدیک به 10 میلیارد دالر از پول‌های افغانستان و نیز وضع شرایطی همچون رعایت حقوق بشر، آزادی و… می‌کوشد تا از این طریق بر اهداف پنهان و آشکار خود دست یابد، و اما این بار شرایط طوری نیست که غرب و نهادهای وابسته به آن بتواند با دست باز هرآنچه را که در بیست سال اشغال بر مردم مسلمان افغانستان تحمیل کرده بود، دست یابد.

همان طوری که بیان شد دشمنی غرب با اسلام و مسلمانان تاریخ طولانی دارد، و اما آنچه که برای غرب آزاردهنده است پاسخ بر این پرسش است که چرا با این همه هجوم فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی تا هنوز اسلام شکست نخورده است، و رمزی ایستادگی آن در چیست؟ به همین خاطر پس از شکست نظامی یکی از راه‌هایی که غرب می‌کوشد شکست‌اش را جبران نماید راه اندازی جنگِ افکار و ارزش‌ها می‌باشد که آن را از طریق رسانه‌ها، مراکز تحقیقی و نهادهای وابسته به آن به پیش می‌برد. اهمیت جنگ افکار به این خاطر مهم است که در این جنگ چیزی به نام نصف پیروزی و یا بخشی از پیروزی وجود ندارد، در واقع جنگ افکار پایان نمی‌یابد مگر با پیروزی کامل.

چه انصافی! وقتی مسلمانان برای دفاع از اعتقادات، ارزش‌ها و فرهنگ خود عادی‌ترین سلاح را بردارند و یا در تلاش نظمی باشند تا از افکار و ارزش‌های خود دفاع کنند به آن‌ها افراطی، تندرو و بنیادگرا نام گذاشته می‌شود، معنایش چیست؟! در مقابل قدرت‌های بزرگ جهان و در رأس غرب اما میلیاردها دالر از تولیدات ناخالص خود را برای ساخت و تولید جدیدترین سلاح و بیشترسازی سلاح‌ اتمی که بشریت را نابود می‌کند تخصیص می‌دهند هیچ قدرت و نهادی برای کنترول آن وجود ندارد، و حتا هیچ نوع اتهامی بر آن وارد نمی‌شود. در حالی که این قدرت‌های بزرگ اند که برای آزمایش سلاح‌های خود و یا برای اشغال و تجاوز بر منابع ملت‌های دیگر به سرزمین‌های شان هجوم می‌آورند. این است عالی‌ترین راستی‌آزمایی و صداقتی نظام سرمایه‌داری حاکم بر جهان.

چنگ زدن به اسلام و ایجاد نظام اسلامی چیزی جدیدی نیست که غرب از آن هراس دارد و یا به آن بهانه می‌تراشد، بلکه مسلمانان قرن‌ها با نظام اسلامی در تمدن، پیشرفت و شگوفایی جهان نقش داشته‌اند؛ نقشی که در آن زمان امریکا تا هنوز کشف نشده بود، و یا هیچ نقشی در تمدن بشری ایفا نکرده بود. اورپا همچنان در تاریکی افکار و ارزش‌های قرون وسطایی‌اش به سر می‌برد. به قول «ابن خلدون» دانشمند و مؤرخ نامدارِ مسلمان در قرن هشتم: “ملت‌های شمال دریای مدیترانه هیچ نقشی در تمدن بشری نداشته‌اند!” منظور وی مردمان اروپای شمالی و مرکزی بود که در آن زمان در تاریکی و عقب‌ماندگی محض به سر می‌بردند. اما مردمان اروپای لاتین همچون اسپانیا، ایتالیا و یونان از فرهنگ و تمدن اسلامی بهره جسته بودند.

چنانچه «برند روک» مؤرخ آلمانی در مصاحبه‌اش در سال 2018 با خبرگزاری کلیسای کاتولیک (کی.ان.ای) گفته است: “اگر اسلام نمی‌بود دانش و دانشگاه به شکل امروزی وجود نمی‌داشت.” وی در پاسخ به این پرسش که “آیا اسلام به آلمان و اروپا تعلق دارد؟” می‌گوید: “طبعاً، اسلام مانند یهودیت و بودیسم -به آلمان و اروپا- تعلق دارد. اروپا همواره از مفکوره‌های متنوع اسلام بهره‌مند شده و جریانات و دانش‌های جدید را با آن مدغم کرده است.” اکنون زمانش است که مسلمانان بار دیگر در شگوفایی و عدالت در جهان بیشتر و بهتر از هر ملت دیگر نقش بازی کنند، جهانی که بی‌عدالتی، فقر و گرمایش اقلیمی ناشی از فساد نظم‌جهانی‌اش همه جهانیان را به سرنوشت نابودی تهدید می‌کند.

 

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest

0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx