نظــر

ديموكراسي در افغانستان نظام ملوك الطوائف ميزايد

عبدالغفار سربڼ

باز هم پيرامون همه شمول، انتخابات و دموكراسي بيگانه سالار:
پيشامد هاي يك قرن و خاصتاً ٤٤ سال اخير چشمان بيناي بسياري اگاهان كشور را خيره و كمبين ساخته اميد دارم با نوشتن اين سخنان عينك ذره بيني را بر چشم انها بپوشانم تا بتوانند بهتر ببينند اگر اين اقايان عينكي را كه من بر چشمشان ميگذارم بگذارند يقيننا به همين نتيجه خواهند رسيدكه من.

عينك من ميتواند اشغال چهل ساله و عواقب ونتائج ( به قول نيك خواهان بيگانه دستاورد هاي ) انرا بسيار شفاف ببيند.
لطفاً شما هم چشمان كمبين خود را با عينكي كه هر چيز را از وراي اشغال نشان ميدهد مجهز بسازيد ورنه همين گونه در يافتن راه خلاص سرگردان خواهيد بود.
به فهرست مطالبات خود از طالبان نگاه كنيد درست همان مطالباتي است كه شما اقايان هنگام اشغال روس از روس داشتید و بعدا انها را به تكرار از غرب ناتو امريكا باز باز ميخواستيد و اكنون همان تقاضا هارا با چند تاي ديگر از طالبان ميخواهيد آيا كمبود در خواسته هاي شماست و اصلا ناجايز و دور از دسترسي هستند يا اينكه چشم شما كم بين است؟

به هر حال:
ملك سالاري يا خانخاني كه در اصل باقوم سالاري برابر است در تمام سرزمينهاي كه پاي استعمار رسيده است افزار بسيار سودمند گرديده براي اقايان ستمگر استعمارگر. هيچ كشوري در جهان وجود ندارد كه در ان اقليت هاي ديني و قومي نباشد و طَي زندگي نسلها گاه گاه اختلافات ميان انها كار را به جنگ كشانيده كه پس از مدت كم دوباره خاموش گرديده اند. و درست از همين اختلافات قديمي ،غرب سوءاستفاده كرد و اقوام را به جان همن انداخت و خود حكومت كرد در جايي كه كشمكش نبود انجا انرا دامن زد.

كشورهارا طوري از هم جدا كرد كه يك برادر اين طرف حدود ماند و برادر ديگر انطرف خط. ميان كشور ها و دولت ها صد ها مناقشه و ناارامي وابسته به حدود و قلمرو ايجاد گرديده كه در نتيجه ان ده ها هزار انسان به بهانه اختلافات بر سر خطوط و سرحدات كشورها بيرحمانه كشته شده اند.

همچنان از ناخرسندي هاي قومي در داخل كشور استفاده سو نموده انها را باهم جنگانده و خود به امور حاكميت پرداخته است.
كشور ما كه در نتيجه تجاوزات و لشكركشي هاي گوناگون به يك مملكت چندقومي بدل گرديده طعمه اي بسيار اسان براي استعمار بشمار ميآمد.

ثبات سياسي و اقتصادي ان بسيار شكننده و دور از پايداري بود از ان سبب كوچكترين ضربه استواري نظام را از بين برده و كشمكش هاي سران اقوام و بزرگان، حاكميت را تهديد ميكرد.
اين كشور طَي يك قرن فروپاشي هاي فراوان را تحمل كرده است؛ حبيب الله امان الله بچه سقا نادر ظاهر داود تره كي امين كارمل نجيب رباني طالبان كرزي غني و اكنون حاكميت يكدست و بلا منازع امارت اسلامي افغانستان كه ثبات و امنيت را براي افغانها پس از نيم قرن نويد ميدهد.
در تمام اين فروپاشي ها نيروهاي بيگانه تلاش نمودند تا با استفاده از اختلافات قومي و عشيروي افغانستان را به تجزيه بكشانند ولي فقط باور مردم به ارزشهاي واحد ديني و هويتي جلو تجزيه را گرفت و مشت كوبنده اكثريت مومن و ديندار ميهن تماميت ارضي و هويت تاريخي را حفاظت كرد اگر چه عده اي روشنفكر هرزه و خود فروخته طبل قوم گرايي و تبار سالاري را هرچه بلند تر كوبيدند اين مردم ان قوم پرستان ملحد و ظاهرا مسلمان را از ميان خويش راندند.
خان خاني و ملك سالاري كشور را پارچه پارچه نگهداشته بود ولي فقط دين مبين اسلام و ايمان راستين يگانه وسيله نجات و بقاي افغانستان بود.

كلمه خان به قول برخي تاريخ نگاران و زبان شناسان لقبي بود كه مغولها از زمان چنگيز انرا يا خود بر خويشتن ميگذاشتند و يا انرا به نجبا و إشراف اقوام همدست خويش ميدادند كه علامت اعزاز و رتبه به شمار ميرفت. اصلا ريشه ژرف در ساختار نظام ارباب رعيتي و ملاكي كه پايه ان زمينداري و مالكيت بر زمين است دارد. به هر حال (اينكه اين لقب در هند بر سرداران پشتون چگونه تهمت زده شده است و عده اي حتي بر داشتن ان افتخار هم ميكنند چيستاني است كه حل ان تا حال برايم حاصل نه شده است.) دريك سخن بزرگان زميندار ،مشري قوم را كمايي كرده و به كمك نظام ملك سالاري بر مردم فرمان ميراندند اين نظام در تاريخ نام ملوك الطوائفي را كسب كرده است. چگونگي ان را كم وبيش به شناسايي ميگيرم اگر چه هويت كامل انرا اشكارا نسازد چهره انرا از زير حجاب بنمايد.

نظام ملك الطوايف بخوبي شناخته شده است ولي تجربه هاي دموكراتيك چندين دهه اخير غرب در كشور هاي استعمار زده روي نظام قومي و ملوك الطوائفي را با نقاب و حجاب جمهوريت و جمهوري فدرالي و انتخابات وليبراليزم و سيكيولريزم و بخصوص پلوراليسم پوشانيده است. قرباني اين شعبده بازي محيلانه غرب صد ها كشور جديدا ازاد شده از قيد استعمار گرديده اند . زنجير قديم غرب و روس بلشويك فرسوده گرديده بود انگاه غرض دوباره بستن مردم اين كشور ها زنجير تازه زير اين نام هاي فريبا ساخته شد و طَي شصت سال اخير در ين كشور ها تجربه شد . تاوان اين تجارب را مردم اين كشور ها با خون خويش پرداختند.
آيا كسي كشوري را در ميان كشورهاي تازه به استقلال رسيده سراغ دارد كه دران حاكميت قانون و دموكراسي حد اقل شبيه كشور هاي غربي جاري شده باشد ؟ ايادرين ممالك بدون مداخله استخباراتي و نظامي غرب از راه انتخابات گاهي حكومت مردم ايجاد شده و دوام اورده است ؟ آيا ثبات نسبي سياسي و اقتصادي را كسي در ين كشور ها به ياد دارد؟ آيا بدون مداخله ارتشي كه دستپرورده امريكا و غرب است سخن اخر را كسي ديگر گفته ميتواند ؟ (و يقينا سخن ارتش سخني است كه استخبارات غرب به انها فرمان ميدهد. )آيا تمام انچه گفته شد تيوري دسيسه و خيالي است؟ . اگر اينها همه دروغ است پس چرا درين كشورها ثبات سياسي پس از شصت سال استقلال نمي ايد؟.
حقيقت اينست كه در تمام اين كشور ها سرداران و بزرگان اقوام و قبيله ها و فرقه هاي مذهبي كه از دوران استعمار با لطائف الحيل و با تطميع پولي در خدمت استعمار قرار داشتند مثل گذشته ولي با نقاب مدني با ريش هاي تراشيده و لباس روشنفكر و دانشمند و تكنوكرات از طريق اشتراك در انتخابات و با اداب دموكراتيك باز هم حاكم است هنوز هم تحت الحمايه غرب و زير فرمان ان و براي پيشبرد اهداف غرب! ان اقايان كودكان خود را براي دوام حاكميت غرض تعليم ديدن به غرب فرستادند تا نسل بعدي نيز در حاكميت بماند.

بزرگترين شگاف و كوتاهي در نظام دموكراسي و ليبرال و پلوراليسم در همين نكته نهفته است كه بر كثرت گرايي استوار است، معادله ساده رياضي در كثرت و چند تايي همين دفع و جذب است هر قدر تعدد بيشتر باشد همان قدر دفع و جذب گسترده ميگردد . براي اينكه دفع و جذب و ترد و پذيرش جاري گردد و نظام و ترتيب از هم نپاشد همگرايي ها و زدودن ها بايد قانونمند باشد و نيز زمينه و تهداب محكم و اتفاق و اجماع لازمي است. هرگاه بنياد اتفاق و هم پذيري كه باور ها وارزشهاي ديني است هلاك گردند چگونه همگرايي ايجاد و دوام بياورد و چه سان روحيه پذيرش بقا يابد؟

غرب أولا ارزشهاي ديني را كه بنياد همگرايي اقوام و گروه هاي اين كشور ها بود نابود كرد و انگاه سران اين گروه هاي راكه حالا هيچ به هيچ ارزش مقدس پابند نيستند زير ساختار خود ساخته بنام دموكراسي با نقاب پلوراليست جمع كرد در حاليكه هيچ كدام از انها بجز شهرت و قدرت و پول ديگر انگيزه و ارزش را نميشناسد و هرگاه كه از خوان جمهوريت سهم كمتر داده شود تهديد به انشعاب تجزيه طلاق و جدايي ميكند و غرب نيز با محاسبه دقيق به حكمراني پنهاني خود دوام ميدهد ولي اين بار نه بر بنياد يكجا نگهداشتن همدستان خويش بلكه با مديريت اختلافات مالي انها و يا دعوي بر سر سهم در كابينه و غيره تمام اين مهره هاي درمانده و عقيم را ميچرخاند و ميرقصاند.

دستگاه خيلي بزرگ و هزاران اكادمي و انستيتوت اين همه را مي اموزاند و اداره ميكند . اناني كه درين راه فعال اند بهتر ميدانند كه چه دستگاه جهنمي همه اين كار ها را پيش ميبرد . از همين جاست كه نظام دموكراسي در ين كشورها به نظام سران طوائف و اقوام و قبايل و فرقه هاي جاهل مذهبي مي انجامد و هيچگاه ثبات و رفاه و خودكفايي نمي اورد و هميشه وابسته به كمك مالي غرب باقي ميمانند.
كاش كسي كه با عينك غير از اشغال به پيشامد ها مي نگرد و يا با چشمان كمبين انها را مشاهده ميكند فقط يك مثال غير از انچه من مردم را به ديدن ان فرا ميخوانم نشان ميداد شايد من هم در ارزيابي خويش به شك ميافتادم.

مردم افغانستان طَي چندين دهه مشاهده كردند كه زير نام هاي : برابري برادري مساوات ازادي ترقي و رفاه نان ولباس و مسكن حقوق انسان و حقوق زنان و ديمكراسي و مردم سالاري و پلوراليسم و كثرت گرايي و انتخابات و حق راي و ازادي بيان و ده ها شعار و خواست و داعيه فريبا و زيبا چقدر بم روي ايشان ريختانده شد و چقدر مرد و زن بيچاره و اواره شد و چقدر خون به جاده ريخت : يك مليون بيوه و چند مليون يتيم رايگانترين تاواني است كه مردم اين كشور انرا پرداخته و هنوز ميپردازد . تمام ميراث اشغال و شعار هاي كاذب بالا فقط يك ويرانكده است كه اخرين دارايي انرا هم مزدوران تكنوكرات غرب با خود برده اند.

اينك باز امريكا و ناتو و غرب و حتي مخالفين غرب با كمال بيشرمي از مردم افغانستان پس از اشغال چهار دهه مطالبه ميكنند كه: أفغانها بايد حكومت همه شمول بسازند! اندك مي شرمند كه از دموكراسي نام ببرند ولي مشروعيت را به همين همه شمول محدود ميدانند؟ اين مفهوم را بايد موشگافي كرد:
مراد از همه شمول چيست؛
اينكه همه بر همه حكومت كنند؟
اينكه هواداران غرب در حاكميت شريك باشند؟
يا اينكه براي تمام ان احزابي كه ثبت شده بودند ولي عضوي نداشتند انتخابات بر پا شود ؟
اينجانب هيچ جوابي براي تشريح مفهوم همه شمول نمي يابم جز اينكه انرا به مرد كاملا غبي و ناداني مثل خليل زاد نسبت بدهم . در پايان مذاكرات دوحه پس از انكه ان موافقت نامه امضا شده بود ولي اداره كابل لجاجت ميكرد و أز اجراي ميثاق دوحه سرپيچي مينمود فقط براي اينكه گريبان خود را از چنگ غني و بقيه سرسپردگان امريكا و ناتو برهاند با طرح حكومت همه شمول تمام جهان را مشغول كرد.
نميدانم ان طرح را كه او مخصوص افغانستان ساخته بود از كدام لكچر نوت حقوق دولتي ليبرال كاپي كرده بود كه من انرا نمي يابم. اين مفهوم همه شمول با هيچ قاعده حقوقي جور نمي ايد اصلا نظير انرا نه كسي ديده و نه كسي شنيده . ولي چون نماينده امريكا انرا تهيه كرده رسانه هاي جهاني همه بدون استثنا انرا نشخوار ميكنند و يا مثل طوطي تكرار. اقاي خليل زاد شايد بتواند براي اين طرح خويش يك موخذ علمي ارايه كند. اين حقير براي ان در كتب حقوق ليبرال كدام موخذي نيافتم.

بايد واضح سازد كه مراد از همه كيست؟
آيا همه در حاكميت شريك شده ميتوانند؟ پس كي حاكم است و كي اتباع يا اصطلاح فيشني ان شهروند؟
در تمام دنيا عده اي حاكم اند عده اي محكوم و پيرو. افغانستان كشوريست كه همه بر همه حكومت بايد كنند !؟ استغفر الله !
پس واضح است كه مراد فقط مسخره كردن افغانها بوده و يا هم احتمالا خود همينقدر نادان بود!

حكومت همه شمول به مانند ساير شعار هاي كاذب امريكا جز عوام فريبي و طرح باطل چيز ديگر نيست.
ولي از نيات امريكايي ها و شركا و همدستان هويدا و اشكار ميگردد كه انها تلاش دارند حاكميتي را كه بيست سال پيش ساخته بودند با نام بدل و با تغير اندك در قانون اساسي دو باره احيا كنند . ان حاكميت خصلت و ماهيت كاملا ملوك الطوائفي و قوم پرستانه داشت. حاكميت ميان خاين ترين ملك ها و بزرگان قومي تقسيم شده بود كه تمام اركان دولت را و فوج و دستگاه و قضا و قوه مقننه را ميان خويش تقسيم كرده بودند و هر ملك داراي سهم خويش بود ولي هيچ قومي در حاكميت شريك نبود بلكه تقسيم ميان سران اقوام به زور سرنيزه امريكا صورت گرفته بود و در دعوي هاي كه بر سر تقسيم پيش ميامد نيز امريكا قاضي و داور ميبود نه مردم. بلي نظام جمهوري اسلامي افغانستان چهره حقيقي خودرا عقب نظام ملوك الطوايف پنهان كرده بود و دنيا مي پنداشت كه در ين كشور “دموكراسي و مردم سالاري “پياده شده هم “پارلمان “وجود دارد و هم” قوه قضاييه “و هم “ريس جمهور انتخابي” با اراي مردم برگزيده شده است.

آيا تلاش غرب به همين هدف متوجه است؟
اگر چنين باشد معلوم است كه از پيشامد هاي چهل ساله كه تجربه شد پندي حاصل نكرده.

چند نكته خدمت اناني كه هنوز خواب جمهوريت ملوك الطوائفي براي شان مثل رؤياي شيرين ادامه دارد:
برادران: امارت نشين هاي اسياي ميانه تا وقتي كه بر پايه ارزشهاي ديني استوار بود از زمان ساماني ها تا به هجوم پاول دوم زار روس ١٨٦١ دوام يافت ولي از همين به بعد كه داعيه هاي كاذب قومي و اختلافات قومي و تباري دامنگير انها شد با ضربه هاي كوچك همه فرو پاشيدند و تباه و هلاك گرديدند أخيرين امير ان عالم شاه امير بخارا در ارزوي بخارا در كابل جان به حق تسليم داد . و نام ونشان انها گم شد مدنيت درخشان و كاشانه فرهنگ و ادب دري و خراساني و ماوراالنهر خشكيد.

راهي را كه پيروان طاهر بدخشي و پنجشيري و مسعود و رباني طَي كردند بلاخره به خانه رحمانف مي انجامد شايد هم به تركستان ولي كساني هم هستند كه راه عبدالله نوري و أسلاف مجاهد او امام بخاري وابو مسلم و … را ميپيمايند و بدون شك راه فلاح و گشايش است كه هر گز بر قوم پرستي بنياد نه گشته بلكه بر اساسِ ارزشهاي تقوي و اخوت اسلامي استوار است.
برادران ! بياييد باهم كشوري را اباد كنيم كه فارغ از ملكان طوايف باشد بلكه بر پايه شايستگي و تقوي عدل اسلامي استوار باشد. عمر دموكراسي عوام فريب با همين شمائل به پنج دهه نمي رسد ولي عمر عدل اسلامي از هزار گذشته و كي داند شايد تا قيامت دوام ارد.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x