دیني، سیرت او تاریخ

ندای ناصحِ دردمند، برای علماءِ افغانی دیوبند

نویسنده: دکتور محمد دروازي

جناب مولوی صاحب، اسعدکم الله ووفقکم لما یُحبُّه ویرضاه.

حضرتاه: عرض دارم که منِ فقیر نیز زمانی، و درهمان پاکستان، و درهمان مدارس، نزد علماء زانو زدم و اوراقِ همان کتابها را سطر سطر، حاشیه حاشیه، نکته نکته خواندم، علماء که شاید بعضی شما نزد شاگردان آنان زانو زده باشید، که علی کلِّ حال شکرالله سعینا وسعیکم.

از قضاء کاتبِ تقدیر روزیی مادی ومعنوی من را زیر آفتاب ومهتاب دیار دیگری نوشت،و شهر پشت شهر چرخ زدم، و درطولِ این مسیر آفتابه وبسترهء من درس بر بالای درس بود،کتاب فوق کتاب،استاد فوقِ استاد، که (و فوقَ کلّ ذِی علمٍ علیم)

دست بر بالای دست است ای فتی
در فن و در زور تا ذاتِ خدا
منتهای دست ها دستِ خداست
بحرُ بی شک منتهای جویهاست

وتا رسیدن به این منتهی، در دین مقدس ما ودر شریعتِ خاتمِ ما به جز بعضی مُسلَّمات که آنرا (مقطوعٌ بِه) مینامند، بقیه همه (مُختلفٌ فیهِ) ها، بوده است،این مختلفٌ فیهِ ها عبارت از مناقشات ومباحثاتِ سلف وخلف این امت درفهم و تفسیر وتأویل بسیاری از مسائلی بوده است که هر مذهبی، هر فرقه ی، هر مجتهدی، هر مُرَجِّحِی،آنرا احیاناً مُسلّمٌ بِهِ میپنداشته است، ولی چنان نبوده است، چنانکه خود انان گفتند،ببینید این امام ابوحنیفه را که گفت(رأینا صواب یحتمل الخطاء ورأی مخالفنا خطاءٌ یحتمل الصواب)رای ما حق است واحتمال خطا را دارد، ورای مخالف ما خطاست واحتمال صواب را دارد، به کتاب تأسیس النظر امام اصولیی حنفی ابو زید دبوسی نظر افگنید.

خلاصه القول اگر یادتان باشد درهمان کتابِ نفحه العرب که در درجهء ثالثهء مدرسهء حقانیهء اکوره ختک تدریس میشد هم نوشته بود که (اختلاف العلماء رحمه).
ومعنای این سخن که گفتند اختلافِ علماء رحمت است این است که در یک جامعه حتی آنگاه که حکومتِ فقهِ سنتی حاکم باشد بازهم از برای سهولت وآسانی از سخنِ هرعالم آسانیی باید اشتقاق شود تا مشقت بر عوام الناس واقع نشود.
جناب مولوی صاحب،در شرح مقاصدِ فرعی چندان نمی پیچم،به مقصد اصلیی این نامه میروم،واین نامه را برای شما نوشتم تا ادای دین کرده باشم،برای شما،صرفنظر از اینکه در کدام موقعی قرار داشته باشید،صرفنظر از اینکه تابع باشید یا متبوع باشید، حتی صرفنظر از اینکه بعضی حاملین اسم شما واقعاً دستار فضیلت را بر سر زده باشند ویا نزده باشند وفقط مطابق عرف جامعه چنین لقب راکمائی کرده باشد، زیرا بیاد دارم زمانی در همان پاکستان در یکی از مدارس تنظیم های مجاهدین در کمپِ چرات رود سالانه صدها نفر در یک محفل بزرگ دستار میبستند و لقبِ مولوی را میگرفتند، درحالیکه بعضی آنان هنوزبا ما طالب بودند،و در درجهء رابعه نورالانوار وشرح ملاجامی میخواندند، بلی صرفنظر از این مسائل، این نامه را فقط به عنوانِ حاملِ چنین نام که ملا است یا مولوی است یا حافظ است، ووخود را منسوب به منهج دیوبند میشمارد مینویسم تا نصیحتی کرده باشم، و آن نصیحت اینکه اگر حضرات کرامِ شما تأمل بخرچ ندهید در ماجرای پیچانده خواهید شد که هم شما وهم غیرِشما غرق خواهد شد،نام ونشان شما مُشوَّه، وجامهء سفید شما مُدنَّس خواهد شد،چنان آفتی خواهد شد که غیرِشما را نیز بنامِ شما بگیرند،و مسئولیت چنان روز بر دوش شما خواهد بود ، که مبادا خدای نخواسته چنان شود که حق تعالی در سورهء عنکبوت فرمود(وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًاً مَّعَ أَثْقَالِهِمْ وَلَيُسْـَٔلُنَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَمَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ).

حضرتاه بدان که غرضِ این فقیر از ذکرِ دیوبند در صدرِ این نامه خدای نخواسته تقلیل از شأن این دار العلوم بزرگ نیست،این مدرسهء بزرگ توسطِ علماءِ افاضلی چون مولانا محمد قاسم نانوتوی،ومولانا رشید احمد کنگوهی و غیره متقیان ومتدینان بزرگ رحمهم الله بنا یافته وطی یکصد وپنجاه سال ازعمرِ خود در حفظِ هدفِ ا صلیی که برای آن انشا گردیده بود گامها پیمود وبه کمالی دست یافت.

تو خود میدانی، زمانی که استعمار انگلیس بساط حکومت مسلمانان را از خطهء هندوستان برچید علماءِ افاضلی در آن خطه دیدند که نشانِ زحماتِ اسلامیان اعم از امویان،غزنویان،غوریان،مغولیان، لودهیان،درانیان، در ان خطه نا پدید میشود وآثار اعلامِ امّت در دیارِحمید الدین دهلوی،قاضی عبدالمقتدر دهلوی،شیخ معین الدین عمرانی دهلوی،شیخ احمد تهانسیری،قاضی شهاب الدین زاولی،شیخ احمد فاروقی سرهندی مجدد الف ثانی،.قاضی محب الله بهاری،امام شاه ولی الله دهلوی، شاه عبدالحق دهلوی،قاضی ثناء الله مظهری، وغیرهم من العلماء والعرفاء والفضلاء ، زائل میشود،برای حفظِ تراث مسلمین چنان دارالعلومی ساختند و در نصاب درسیی آن نه فقط منقولات بلکه معقولات را نیز گنجانیدند،چنانکه تدریس متونِ منطق و بعضی متون مغلق حکمت وفلسفه از قبیل میبذی،صدرای شیرازی، وحتی تحریر اقلیدس، معروف است، و از این معلوم میشود که موسسین دیوبند تحصیل علم را راهِ برگشتِ مجدِ دورهء اسلامیه درآن دیار میشمردند، زیرا آنان پی برده بودند که دیگر در عرصهء شمشیر پیروزیی ندارند و استعمار انگلیس با راجه ها ومهاراجه های هندو موتلف گردیده و بساطِ مسلمین را درآن دیار میچیند، دیدند که چسان انگلیس ها زبان خود را جایگزین زبان فارسی در دفاتر ودیوان ان دیار کردند،وزبان سرایشِ مسعود سعد سلمان،ومعین الدین چشتی،و فیض اکبر ابادی، وغنی کشمیری، وبیدل دهلوی،وغیره عرفاء وادباء عظام را راندند و به انگلیسی تعویض کردند، واین تعویض فرهنگی چنان بر بعضی ان علماء سخت تمام شد که یکی از محشی های اصول شاشی یاد گرفتن انگلیسی را سبب کوری چشمانش برشمرد وترک تعلیم ان را سبب برگشت نور چشمانش برشمرد، بلی این روش استعمار و زوال تدریجیی هند باعث شد تا موسسین وعلماء اوائلِ دیوبند به حفظِ علوم اسلامی و فنونِ مُوصِله به ان، اهتمام بیشتر ورزند، اما آنان از ادخال فنون تطبیقی که استعمار انگلیس بشدت از ان سود میبرد درنصاب تعلیمی خود استفاده نبردند، ونتیجهء منفیی ان را نهایتا چشیدند.

بعد از تجزیهء هندوستانِ بزرگ که در نتیجهء آن پاکستان به میان امد،وآن تجزیه چنانکه میدانی بر اساس اختلاف دین صورت گرفت، تنوع بینش دیوبندی نیز پدید آمد.

یعنی برداشتِ دیوبندی های هندوستان، ازبرداشتِ دیوبندی های پاکستان در مسائل عدیدی، از قبیل حکم معیشتِ مسلمانانِ هند در سایهء حکومتِ هندو،حکم تحول دار اسلام به دارِ کفر وآثار ناشی از ان، و اینکه آیا بر مسلمانان هند برگرداندنِ حکومت مسلمهء مغولی لازم است یا نیست، و اینکه تعامل مسلمان با انگلیس وپارلمان انگلیس درهند چگونه باشد، لزوم هجرت به پاکستان،متفاوت گردید،و دیری نپائید که بعد از تجزیهء بنگلاتدیش از پاکستان، تنوع بینش در نزد دیوبندی های بنگلادیش نیز بوجود آمد.

لهذا میتوان گفت سه نوع بینش سیاسی دیوبندی در تعامل دین ودولت بوجود امد، گرچند شکی نیست که لزوم تطبیق شریعت قاسمِ مشترکِ همهء آنان بوده است، اما چگونگی تطبیق آن و تعاملِ عالم با حاکم در این مسئله میان هر سه کشورِهندوستان،بنگلادیش،پاکستان، متفاوت بوده است، ولی در هیچ کدام این سه مملکت تا هنوز چنین اتفاق نیافتیده است که بینش مذهبیی دیوبندی حکومت کرده باشد، گرچند بلی منسوبینی به منهج دیوبندی در اتخابات های پارلمانی، شرکت نموده واز طریق انتخابات کرسی های را به دست اورده اند،بعضی انان در ائتلاف های حزبیی داخل گردیده اند،چنانکه مولوی فضل الرحمن رهبر جمعیت علماء اسلام پاکستان وفرزند مفتی محمود که از اکابر منسوبین دیوبند بود چندین بار در ائتلاف حزبی با مرحومه بی نظیر بوتو قرار داشت، که باری بی نظیر توسط رای حزب مولوی فضل الرحمن به کرسیی صدر اعظمی نشست.
جناب مولوی صاحب افغانستان اولین وآخرین کشوری است که در دو مقطع زمانیی نسبتا متقارب، بینش دیوبندی بر ان حاکم میشود، حالا ممکن این هم واقعیت نداشته باشد که آیا واقعا بینش دیوبندی حاکم است یا نیست ولی عموما ادعای موجوده همین است که بلی همه تفسیری که از تطبیق شریعت در افغانستان اکنون صورت میگیرد، مطابق تفسیر دیوبند از مذهب حنفی میباشد.
وبدین ترتیب جناب مولوی صاحب شما نقشی در نظام داشته باشید یا نداشته باشید، موافق باشید یا مخالف باشید، مطمئن باشید که چنین تفسیر در نفع وضرش به پای شما ختم میشود.
حال جناب مولوی صاحب،اجازه دهید عرض کنم که استعمارِ غرب مدت چهارصد سال است که پیروزمندانه در برّ وبحر،اکنون هوا، بدون اینکه هیچ رقیبی از ادرس دین ما وشماداشته باشد حکومت میکند، این استعمار این همه قوت را از استغراق در الهیات وفنون منطق وحکمت قدیم به دست نیاورده است، زمانی این استعماریون هم کشیش های داشتند که گالیله نام را به جرم تفسیرِ کشفی از هیئتِ زمین اعدام کردند، از افاضلِ دین ماو شما مثلا کسی ابن خردابه هفت قرن قبل از گالیله در کتابِ مسالک وممالک، از کروی بودن زمین گفت، ولی با آنهم من وشما بر اکتشاف ابن خردابه ها، نه اینکه اضافتی نکردیم بلکه اضافت کنندگان را هم کوبیدیم، تا جائیکه حتی عالم غزیرالمعرفتی چون امام فخرالدین رازی از گزند مصون نماند وکسانی پیدا شدند که تفسیرِ پر از حکمت وی را تفسیرِ غیرِ تفسیر نامیدند و گفتند در آن همه چیز، جز تفسیر است.
لهذا قدرت های استعماریی بزرگ که مستقیم یا غیر مستقیم بر جهان اسلام حکمرانی میکنند از بیداری این امت میهراسند واز خواب این امت لذت میبرند، وهر گز نمیخواهند حکومتهای تشکیل شود که در ان عزتی وکرامتی وامنیتی برای اهل اسلام باشد،وبرای اثبات اینکه دین وفرهنگ وهویت انان عالی است قاعدهئ افشای پای طاوس از پر طاوس را بکار میبرند،بدین منظور انان فقرو فاقه،افراطیت،تعصب مذهبی، تعصب قومی،جنگ زبانی،جنگ مرزی،اتلافِ حقوق،تحقیر وتسجینِ زن،ارعاب کودکان، ارعاب اقلیت های دینی ومذهبی را، در جوامع اسلامی آرزو میبرند، مثلا امریکای اشغالگر وقتی از افغانستان برامد یقینا نمیخواهد بدیلِ موفق بجا بگذارد، بلکه میخواهد برای جهانیان نشان بدهد که حملهء من در افغانستان، درعراق، در صومال یک حملهء مشروع وبقاء من یک بقاء مشروع وحامیی حقوق بود، و وقتی من برامدم آنها همدیگر را یا خوردند یا از گرسنگی مردند، امریکائی ها از منظر شلاق خوردن زنان، از منظر دخالت در مظهر شخصی انسان از قبیل ریش وبرذوت وپاچه وغیر ذالک که بنام شما انجام میپذیرد، بسیار خوش میشوند.
جناب مولوی صاحب ایا میدانی که امروز همان قصه سلمان فارسی رضی الله عنه تکرار شده است؟
زمانیکه مسلمانان در جنگ قادسیه پیروز شدند وبه سوی مدائن رفتند، سعد ابن ابی وقاص رضی الله عنه فرمانده سپاه مسلمین درحالیکه از دجله عبور میکرد به سلمان که امیر دعوت سپاه تعیین شده بود، وکنارش بود،گفت میبینی ای سلمان مردم فوج فوج به اسلام داخل میشوند،سلمان گفت وروزی همینطور که فوج فوج داخل شدند، فوج فوج خارج خواهند شد.
جناب مولوی صاحب فعلا در میان اتباع افغانستان همینطور شده است، داعیان نصاری از خرسندی میرقصند.
روسیهء مکار دوباره جمهوریت های اسیای میانه را ببهانه سرازیر شدن چنین بینش شما، مجددا اشغال میکند.

پس آیا وجود چنین بینش سختگیرانهء منفرانه در شان شما واقعیت دارد؟ یا واقعیت ندارد وفقط اتهامی بیش نیست؟
من نمیگویم در شأن همهء شما واقعیت داشته باشد، چونکه شما یک طبقهء کثیر وعظیم مردم افغانستان هستید و در بینش دینی به دو بخش تقسیم میشوید:

یکی: ان عده ملایان ومولوی صاحبان که بلی، انتساب علمی دارند ولی حبّ وبغض قبائلی آنان بر حبّ وبغض ایمانی آنان مقدم است، این نوع عبارت از بینش قبیلوی است که در ساحاتی از دیار اسلام در امتداد تاریخِ مسلمانان متأسفانه وجود داشته است،ولی همواره مصلحینی آمدند واین نوع بینش را محکوم کردند ومیان استفاده از دین به نفع تبار و قوم وقبیله ومیان حقیقتِ دین در حکومت داری فرق گذاشتند، چنانکه زمانی شیخ ابوبکر اللمتونی در مغرب،امام ابن تیمیه در مصرو شام،امام شاه ولی الله درهند، امام صنعانی در یمن، به چنین تفکیک اقدام کردند ومساعی بذل داشتند.

دوم: ان عده از علماء شماست که بینش شرعی را مقدم بر بینش قبیلوی شمرده اند ولی بینش شرعی را چنان سخت تفسیر کردند که حکومت کردن با چنان تفسیر در سابق نا ممکن بود چه رسد به اینکه در این زمان ممکن باشد.
اینجاست که شما متوجه شوید که در نیم قرن اخیر سه نوع حکومت مذهبی در جوامع اسلامی وجود داشته است، این سه نوع حکومت مذهبی کدام اند؟:

اول: حکومت منسوب به بینش سلفی.
این حکومت عبارت از ائتلافِ عالم وحاکم در عربستان سعودی بود، بر اساس این ائتلاف عالم در سیاست خارجی دولت ونیز در تعیینات اداری دولت دخالت نمیکرد، ودولت بالمقابل،بینش علماء سلفی در اعتقاد ودر شریعت را در داخلِ جامعه تطبیق میکرد، این علماء برای حفظِ حصه وسهمیهء خود از شراکتِ قدرت،بخش عمدهء از مسائل سیاسی شرعی را ترک گفتند، و طبقهء حاکم از انان در ترک انتخابات و قبول نظامِ شاهی، وممنوعیتِ احزاب، استفاده بردند.

حالا در امتدادِ حملهء وسیع غرب بر بینش سیاسی اسلامی و ترویجِ دینِ لبرالیزم، ائتلافِ طبقهء عالم سلفی وحاکم در عربستان به نوعی شکسته است، ولی از اینکه تفسیر وبرداشتِ علماء مذکور از شریعت در عرصه حقوق زنان و بعضی مسائل اجتماعی دیگر یک تفسیرِ سختگیرانه بود، طبقهء حاکم در منفور سازی آنان وتشویق مردم به فرهنگ غربی سوء استفاده نموده وببهانهء رهایی از چنان تفسیر های سخت گیرانه مردم را به تفریط صریح سوق میدهند، وکار به این رسیده است که اکنون بسیاری از علماء سلفی در عربستان از فتوی های قدیم خود برگردند،متاسفانه این برگشت آنان زادهء نا فهمی انان است،چون انان مثلا بر اساس کدام حکم شرعی حق زنان در رانندگی را ممنوع میپنداشتند که امروز ناچار اند انرا جائز بشمارند؟

به هرحال،بینش سلفی توانسته است اندکی با مفاهیم سیاسی در اینجا وانجا کنار بیاید، و بقاء خودرا اندکی تضمین کند، و نباید انکار نمود که بینش سلفی لا اقل درعربستان سعودی، بخشی از رشد اقتصادی ان جامعه وثروتمندی مردم ان بوده است.

دوم: حکومت منسوب به تشیع است.
این حکومت در همسایگی شما قرار دارد و دارای نقائص وامتیازاتی هست،این حکومت و طی عمر چهل سالهء خود فوق العاده در رشد منازعاتِ داخلی ملل اسلامیه سهیم بوده و درمصائبِ ممالکی چون لبنان،عراق،سوریه،یمن، سهیم بوده است، و در ائتلاف ضمنیی با استعمار در تخریب جوامع اسلامی سنی فوق العاده نقش ایفا نموده است.

با این هم بینش علمائی شیعهء حاکم در ایران امتیازاتی دارد که شما سالها نیاز دارید تا به ان سرحد از رشد برسید.
مثلاً در عرصه نقش زن در جامعه، به جز از اعمالِ حجابِ شرعی، بقیه حقوق زنان از عرصه تعلیم تا عرصهء توظیف در بالا ترین منصب را برای زنان ایران داده است، امروز غربیان به ندرت میتوانند بر حقوق زنان در ایران اعتراض کنند، زنان در انجا در پارلمان حضور بارز دارند،اعضای زن در پارلمان ایران از اعضای زن در بسیار ممالک اروپایی بیشتر است،زنان در عرصهء توظیف تا سرحد مشاورِ رئیس جمهور رسیدند،رهبر انقلاب ایران آیت الله خامنئی مجالسِ شعریی را ترتیب میدهد که زنان در ان شرکت میکنند و زنده پخش میکنند، نیست بسیاری مردم در دنیا این نوع تعامل علماء شیعه با زن را نشان بلند بودن جایگاه زن در مذهب شیعه میشمارند، علماء سنیی مالکی،علماء سنیی شافعی نیز در سطوح عالیی به حق زن در تعلیم در کار در تجارت در وظیفه در سیاست،تاکید وریدند،حتی علماء حنفیی عدیدی از ممالک نیز چنین بودند،حالا این شمائید که مذهب سنّی حنفی را برای ملیارد ها انسان روی زمین چه نوع مذهبی معرفی میدارید، مذهب زن ستیز یا مذهب زن پذیر..

امتیاز دیگرِ بینشِ منسوب به تشیع اینکه در عرصهء هنر نوعی از داد وستد دارد، درحالیکه شما تا هنوز بینش خود در موضوع عکاسی را حل نکرده اید، و نوعی از دولتی را آرزو میبرید که عکس در ان نباشد، در حالیکه حالا در اندک ترین تحرک بدون ان نمیشود چه برسد به صنعت.
همچنان که اهتمام بینش منسوب به تشیع در ایران در حوزهء اختصاصات علمی و تدریس حقوق و طبع کتاب های مختلف، و تدریس اقتصاد، وحتی تجدید در بینش فقهی تحویلِ خُنثی به زنِ کامل یا مردِ کامل، باعث شده است کشور ایران تا سرحدی شاهدِ رشد طبی باشد، پیش رفت تکنولوژی ونظامی ایران هم که برایتان واضح است.

با اینهمه، این بینش منسوب به تشیع چنانکه گفتم یک بینش موفق در ارایهء مفهوم صحیح حکومت اسلامی نیست، بلکه در آن بی عدالتی، دخالت در امور دولت های دیگر،تعصب مذهبی، بیداد میکند.

سوم: بینش ویا حکومت اخوان المسلمین.
بینش اخوان المسلمین در عرصهء رابطهء دین دولت عبارت از شیره وخلاصهء رابطهء اسلام وسیاست است، ولی این بینش چندان به فروقات فقهی وفروعاتِ فقهی توجه ندارد، یارانِ این بینش تا هنوز بطور ائتلافی یا زیر نامهای مستعار، در مدیریتِ بعضی حکوئمت ها سهم داشته اند.
غرب به هیچ وجه اقتدارِ بینش اخوان المسلمین را نمی پذیرد، وبزرگترین رقیب خود در جهان اسلام این جریان را میشمارد، اخوانی ها بطریق مختلف میکوشند با غرب نزدیکی نشان دهند ولی غربیها از اینکه میدانند این جریان یگانه جریان اسلامی است که اصل وفصل وتاریخ استعماری انان را میداند، واین جریان چندان توجهی به اختلافات مذهبی ندارد و این جریان نسخهء حکومت های کانفدرال اسلامی را ارایه میدارد،واین جریان متشکل از نخبه های دانشگاهی است، شدیدا این جریان را میکوبند،ومجال نمیدهند.با اینهمه این جریان از مردم داری که علماء سنتی در جامعه برخوردار اند، برخوردار نیستند،مثلاً کسی مانند سید قطب در میان قشر علمائی شبه قارهء هند بشمول افغانستان به این سبب مردود است که ریشش را میتراشیده است،وکسی در حجم مودودی در میان انان به این سبب منفور است که در کتاب خلافت وملوکیت خود موسس سلطنتِ اموی را که حکومت را از خلافت به ملوکیت انتقال داد بسیار ضمنی نقد کرده است،پس نمیتوان گفت که اخوانی ها در جایی صدفیصد حکومت میکنند ویا مملکتی را صد فیصد در دست دارند.

روی هم رفته هرکدام این سه بینش- سلفی،شیعی،اخوانی- دلیل ودلائلی از خود در دنیا تقدیم داشته اند وفرهنگ استعمار را به نوعی به چالش کشیدند، تا اینکه غربیها وعواملِ انان به ساختن داعش دست یازیدند و خواستند بگویند که حقیقت دین اسلام همین است،واز داعش استفاده بسیار بردند، جهان داعش را دید که با چکش بر سرو صورت قدیمی ترین اثار تاریخی شهر تدمر میکوبد ومتصل به ان روسیه که عمدا ان شهر را برای چنین جهالتی رها کرده بود دوباره تسخیر کرد و برای قتل عام خود بهانه ساخت.

حالا برای اولین بار در تاریخ ۱۵۰ سالهء بینش دیوبند نوبت شما رسیده است، حالا هر مسئله اعم از فقر فاقه، اتلاف حقوق، ضیاع عدالت، غیاب امنیت وغیر ذالک را استعمار میخواهد به شما نسبت دهد،ومیخواهد شما در این صدد بدنام شوید، میخواهد شمارا نسخهء اسلام حقیقی معرفی کند، وبرای جهانیان بگوید که نسخهء دیگر اسلام بعد از داعش این است که در افغانستان مجددا روئیده است.

شما در یک آزمون بزرگ قرار دارید،اگر اندک تدبرکنید میتوانید بر دلهای مردم حکومت کنید،میتوانید آرزوهای مردم را در این وطن براورده سازید،اگر بخواهید میتوانید مردم را مدیون فرارِ اربابِ ثروتِ حرام، واصحابِ قدرتِ طغیان، قرار دهید.

ولی اگر تدبر نکنید نمیگویم که آیندهء سیاسی شما چه خواهد شد ولی نام ونشان باقیماندهء اسلام در این وطن برباد خواهد رفت.
اگر شما ضرورت اجتهاد فقهی سیاسی را در این شرائط درک نکنید، وهمینطور چشم بسته ادامه دهید ممکن زوالی در پی داشته باشید که بعد از شما بینشی حاکم شود که حتی رفتن به مسجد را محدود سازد، و همه منسوبین علوم اسلامی را در قدمِ اول همه اهل اعتدال اسلامی را در کوچه وبازار بیشتر از پیش سلاخی کنند، چنانکه هنوز ادامه دارد.

اینجا مسئولیت شما علماءِ کرام، اعم از مولوی صاحبان وملا صاحبان وقاری صاحبان که حتی بر اریکهء قدرت قرار ندارید، این است که برای ارایهء چهره مثبت از اسلام کار کنید، تا محبوب خالق وخلق گردید.

شما شاید بگویید ما چه میتوانیم ؟ ما کدام وظیفه نداریم،ما هم مثل شما مردمان مسکینی هستیم که در کنج مسجدی،در گوشه قریه یی، زندگی فقیرانه میکنیم.

اگرشما چنین بگویید راست میگویید، ولی شما با اینهم اگر آنچه گفتم برایتان حائز اهمیت باشد میتوانید به مسائل ذیل توجه نموده وبرای ان ذهن جامعه را بگشایید وذمهء خودرا برئ سازید:
موضوع اول: موضوع حقوق زنان است، غرض ما از حقوق زنان ان مسائلی که جریانی بنام فمینسم مطرح میکند نمیباشد، بینش فمنیسم که موضوعات زن را در جوامع مسلمان نشین مطرح میکند از منظور شرع مردود است، ولی حقوق زنان ان حقوقی هم نیست که از آدرس شما مطرح میشود ومبهم مطرح میشود، و در ان راهِ تعلیم وراهِ توظیف زن بسته میگردد، وبا انهم از ادرس شما چنین ادعا میگردد که زنان جوهر اند وجوهر باید محفوظ باشد، در حالیکه تفسیر شما از محفوظ بودن، همان زندانی ساختن زنان باشد، بلی هر کسی که در جامعهء شهری زندگی کند وبا فرهنگ درس وتدریس خو کند منع وی از ادامهء تعلیم وتوظیف زندانی بودن وی است، شما باید بدانید که طی بیست سال اخیر هزاران زن در این وطن دانش آموخته اند، وظائف اجرا کرده اند، بر کرسیی استادی نشسته اند، رسانه ها را دیده اند، در کانفرانس ها شرکت نموده اند،زبانها را آموخته اند، نمیشود که انان را به بینش محدود خود مقید سازید.

ممکن در این باب شما قناعت های فقهیی داشته باشید که عدول از ان برای شما بسیار سخت باشد، ولی اینجا موضوع را میتوانید از بابِ (الضرورات تبیح المحظورات) ارزیابی کنید.
میتوانید در یاد آرید که امام شافعی رحمه الله وقتی از بغداد به مصر رفت از اکثر اجتهاداتِ بغدادیی خود برگشت، او فقط برای اینکه تحولِ مکان مقتضیاتی را ایجاب میکرد فقه جدیدی ایجاد کرد.

میتوانید به درایت حدیث که در نزد امام ابو حنیفه رحمه الله مقدم بر روایت است توجه کنید، میتوانید به مطالعهء کتب بیشتر بپردازید، از فقه علماء معاصر استفاده کنید، به بهانه گیری جامعهء جهانی در این صدد توجه کنید، جامعهء جهانی امروزی چنان بر اوضاع مسلط است که با بستن یک بانک میتواند اقتصاد یک مملکت را مشلول کند.

در یاد آرید که رسول خدا وقتی در مدینه یهود را دید که روز عاشورا را روزه میگیرند، گفت (نحن اولی بموسی منکم ) پس شما چنان نشوید که اتباع ادیان دیگر از این ملحوظ بر شما طعنه بزنند، ودین شمارا دین قساوت ودین جمود معرفی دارند، ودر ایجاد تنفر زنان مسلمان از دینشان موفق گردند.

موضوع دوم:همچنین در باب احترام حریم خصوصی افراد ارج قائل شوید، بدانید که تطبیق فضائل وحتی تطبیق سنن برای حکومت ها نه در سابق میسر بود ونه در لاحق میسر است،اگر چنین پندارید که با جبر وتحمیل میشود مردم را به سلائقی که شما انرا الزامی میبینید ومختلفٌ فیه است ویا از جملهء ما یعم به البلوی- بلوای عام- است وادار سازید، اشتباه میکنید، مردم آهسته آهسته متنفر میشوند، تنفر شورش را ایجاد میکند، رسول خدا فرموده است (هلک المتنطعون، هلک المتنطعون، هلک المتنطعون) یعنی،هلاک شده است انانی که غلو میکنند،این را سه بار تکرار کرد، قرآن کریم غلو در دین را ممنوع قرار داده است وگفته است (یا اهل الکتاب لا تغلو فی دینکم) تحمیل مردم بر سلائق معین بر عادات معین تحمیل مردم بر امور مختلف فیه در دین غلو است، جواب ارتداد گروهی از دین را نزد خدا چه جواب میدهید؟
موضوع سوم: همچنین در باب پذیرش همدیگر تبلیغ ورزید،هیچ جامعه بدون تنوع نیست، خداوند فرموده است (ولو شاءَ ربُّک لجعل الناس امه واحده ولا یزالون مختلفین) اگر خدا میخواست مردمان را امت واحد میگردانید –ولی- هماره مختلف اند.

در جامعهء افغانستان طوائف مختلف است، سیک هست، هندو هست، وانان در ذمهء الله ورسول الله قرار دارند، حتی غیبت انان به قول امام ابو حامدغزالی درست نیست، در جامعهء افغانی مذاهب مختلف وجود دارد،سنی اگر هست شیعه هم هست، اسماعیلی هم هست،اینان وما همه شهروندیم، همچنان که مناهج مختلف وجود دارد، صوفی هست، سلفی هست، پنجپیری هست،تبلیغی هست، اینها واقعیت های جامعه اند این شما هستید که میتوانید اگر اهل قدرت هم نباشید برای همدیگر زیستی وهمدیگر پذیری ونرم خویی ونرمی جویی دعوت کنید.
شما جمع منسوب به علم اگر چنین نرمی کنید واین نرمی را حق مردم بدانید وانرا فضل واحسان بر مردم ندانید حتی اگر ارباب قدرت نباشید یقینا تحول نسبیی در جامعه پدید خواهد امد، وشما نام ونشان خود را ونام ونشان منهج دیوبندی خودرا صالح برای حکومت معرفی خواهید کرد وروح نانوتوی را شاد خواهید ساخت.
من بر این نظر نیستم که اشکالات فقط زادهء شماست، قبل از شما هر مکتبی چه مکتب مادی چه مکتب معنوی در این وطن بلندپروازی های خودرا با ناکامی پایان بخشیده است، ولی اینک که چشم همه مردم بسوی شما دوخته شده است کوشش کنید که ناکام ترینِ ناکامان نباشید.
موضوع چهارم: نهایتا هیچ وضعی بدون تقنین دوام نمی یابد، وهیچ قانونی بدون تأمین عدالت اجتماعی موفق نمیگردد، وهیچ عدالت اجتماعیی بدون درنظر داشت خصائصِ افراد واقوام وفرهنگ ها، محقق نمیگردد.
من در آنچه نوشتم دعوت پیامبران را سرمشق گرفتم که میگفتند (لقد ابلغتکم رسالاتِ ربِّی ونصحتُ لکم) یا رب مباد که چنین شود که گویم (ولکن لا تُحبّون النّاصحین) ومباد که بگویید (انا لنراکَ فی سفاهه وانا لنظنک من الکاذبین).

(ان ارید الا الاصلاح ماستطعت)
اگر این نوشته را مناسب نصح ونصیحت میبدانید در نشر ان دریغ نورزید
وما توفیقی الا بالله، کتبه محمدالله
خط بر ورقِ دهر بماند صد سال
بیچاره نویسنده که در خاک رود

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
1 Comment
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
عبدالله مجید وردک

ببینیم در عمل ،درک مفاهیم مذکور ، تندهوشان شورای علمای مسءول دولت را .
ممنون از تدقیق شما

Back to top button
1
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x