دیني، سیرت او تاریخنظــر

امریکا سوره انفال را می خواند!

نویسنده:  خالد حربی

مترجم: فاتح افغان
هنگامی که برای اولین بار او را دیدم، دلم برایش افسرده شد، من او را پیرمردی ناتوان‌ پنداشتم که طی عملیات کور کورانه ای توسط نیروهای امنیتی دولت که در دهه نهم قرن گذشته بالای قطار های نانوایی‌، نمازهای با جماعت و مشیعین جنازه ها صورت می گرفت، دستگیر شده باشد.

دیری نگذشته بود متوجه شدم که این پیرمرد محبس یکی از چهره های برجستۀ جهاد افغانستان علیه شوروی است. با وجود این که من در آن زمان طفلی خردسالی بودم، ولی درک نمودم که این لحظه در زندگی ام لحظۀ سرنوشت سازی است و دوباره تکرار نخواهد شد، چهرۀ برازندۀ انقلاب را که شخصیتش را علایم استفهام پوشانیده است، درچنین حالت می بینم. من نمی خواستم  که علی الفور از او بپرسم، تا در مورد دین و عقلش اطمینان حاصل نمایم!!

وقتی این سوال سخت و ناگوار را از او پرسیدم،  که چرا مجاهدین افغان از  دوستان به  رقباء و از برادران به دشمنان تبدل شدند؟
آثار غم، اندوه و پریشانی بر چهره اش نمایان شد و گفت: پسر عزیزم! بسا اوقات و اغلباً امریکا در مورد مسلمانان، بیشتر از خود آنها درک و معلومات زیاد دارد.

در آغاز جهاد، ما سلاح کافی برای جنگ نداشتیم، ما مانند شورشیانی بودیم که در مناطق دورافتاده کشور فعالیت های تحریک آمیز را انجام دهند، سپس نیروهای پولیس آنها را با خودروهای زرهی تعقیب و تیت و پراکنده می کرد و بس. اما زمانی که پاکستان با ما همکاری شروع کرد، همکاری آنها آنقدر کم بود که فقط می توانستیم از خود دفاع نماییم و در مقابل شوروی مقاومت نکنیم.

درپشت این همه کمک های ناچیز پاکستان دست آمریکا بود، تا قدرت، صلابت و مقاومت جهادی وآماده گی مجاهدین برای مبارزه با شوروی را مورد آزمایش قرار دهد، وقتی امریکا از این موضوع مطمئن شد، در باز گردید و شیطان با هر دو پا در حالی داخل صحنه شد که در یک دست وسایل و در دست دیگر مال و ثروت را باخود داشت.

امریکا با مجاهدین تماس برقرار کرد و قصد خود را برای ارسال کمک های مالی و نظامی به مجاهدین بخاطر اخراج و بیرون راندن شوروی از افغانستان ابراز نمود.

من به یاد دارم زمانی که جلسه ای برای بررسی این موضوع تشکیل دادیم و تصمیم گرفتیم تا کمک های آمریکا را رد کنیم، چرا که آمریکا از این کمک ها برای افزایش نفوذ خود بالای مجاهدین استفاده خواهد کرد، همه مجاهدین با یک صدا از اخذ این کمک ها ابا ورزیدند  و نماینده آمریکا را از این تصمیم شان مطلع ساختند. نتیجه چنین شد که کمک های پاکستان آهسته،آهسته کاهش یافت. جنگ تهاجمی  شوروی ها در حال وحشت و افزایش بود. پاسخ آمریکایی ها در یک جملۀ ملایم و کوتاه چنین آمد: (شما می توانید از ما کمک دریافت نمایید. وقتی احساس کردید که ما از آن استفادۀ سوء می کنیم، از پذیرش کمک دست بردارید. ما شما را با قبول نمودن کمک مجبور نمی سازیم).

من برایش گفتم: شیخ صاحب بعدا چه اتفاق افتاد؟
تبسمی کرد و گفت: سورۀ انفال بعد از غزوۀ بدر الکبری نازل شد، که خداوند متعال مسلمانان را در آن غزوه عزت داد، اما چنین نازل نشده است که در آغاز سوره، این فتح عظیم را به مسلمانان تبریک و تهنیت گوید. بلکه آیات نخستش قضیۀ غنائم جنگی را بررسی می کند، فاتحین و پیروزمندان را هشدار می دهد که پس از پیروزی، ملذات دنیا اولین خواست و مقصد آنها خواهد بود و اینکه محبت دنیا اولین درز وشکاف را در میان صفوف آنها می اندازد. وقتی غزوۀ احد واقع گردید، بعضی از مجاهدین این هشدار را فراموش کردند و از همین دریچه (غنایم و انفال) متحمل شکست شدند.

پسرعزیزم! آمریکا به این حقیقت تکان دهنده قرآنی پی برد، در حالی که ما از آن بی خبر بودیم.
زمانی که کمک های آمریکایی توسط جهان عرب و متحدانش به شکل سلاح های پیشرفتۀ جدید و مبالغ هنگفت جمع آوری و به مجاهدین ارسال گردید، جبهات ما تغییر کرد، حالت دیگری را بخود گرفت و ازمیزان فتوحات کاسته شد.
بنا براین مجاهدی که روزانه کار می کرد وشب هنگام فریضۀ جهاد را انجام می داد، بعد از این از سوی فرماندهش معاش و حقوق دریافت می کرد. فرماندهی که قبلا در خط مقدم جبهه در میان مجاهدین و هوادارانش قرار داشت، دفتری مجللی را درپشاور پاکستان برایش به کرایه گرفت و خود را وقف گفت و گو با رسانه ها و ملاقات مردم کرد، او از جبهاتش مانند زایرین قبور، برای یک برهۀ بسیار اندک دیدن می‌نمود.
زمانی که امریکا متیقن شد که انفال (مال وثروت) به قلب مجاهدین راه پیدا کرده است، به تدریج شروع به دخالت در برنامه ریزی و مدیریت نبردها کرد. برخی از فرماندهان سعی کردند تا ازاین مداخلت ها انتقاد نمایند، ولی امریکا حالت قبلی جبهات ، دوری از آسایش، ایرکندیشن ها ودفاتر مجلل، ماضی خشن، لباسهای فرسوده و نداشتن نان قاق در جبهات را به آنها یاد آور می شد تا آنها را سرکشی و مقابله باز دارند.

در این مدت اگر خداوند متعال مجاهدین مخلص را برای افغانستان بر نمی گزید، جهاد به پایان می رسید. زیرا اینها بودند که جهاد واقعی را انجام دادند وبه برکت آن شوروی مجبور به فرار از افغانستان شد.
در این زمان آمریکا رهبران مجاهدین را به کاخ سفید پذیرفت و از آنها استقبال گرم نمود، که در این دیدار سران جهاد شناسایی شدند، امریکا مخلصین را گوشه نشین ساخت و از کسانی حمایت کردند که بخاطرسلطه و کسب اموال پروایی دین، عزت و خون برادران مجاهد خود را نداشتند.  ما هرچند به غنیمت (سقوط کابل) نزدیک می شدیم ،این افراد بیشتر اخلاق و ارزش های خود را از دست می دادند، تا اینکه بعضی از آنها بخاطر مقابلۀ مجاهدین، با کمونستان و جنایتکاران برعلیه مجاهدین سنگر گرفتند. وقتی که کابل سقوط کرد همه چیز با او سقوط کرد. معرکۀ جدیدی بخاطر کسب (انفال)آغاز گردید، رفقای دیروز و رقبای امروز همه به سوی امریکا شتافتند، هر یک از آنها پیشنهاد فروشش را به امریکا دادند، اما آمریکا از ایشان بیشتر از این چیزی نخواست وبه کارکردهای شرم آور آنها اکتفا نمود.

امریکا اینها را مانند آتشی افروخته باقی گذاشت، که با هم مشتعل باشند، تا اینکه بسوزند، ناپدید شوند وهمچنین شد.
من به او گفتم: شیخ صاحب! به خیالم که امریکا سورۀ انفال را می خواند؟
او به من گفت: بلکه آن سوره را حفظ و یاد هم دارد.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest

1 Comment
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
عبدالله مجید وردک

ما شا الله ، جزاک الله خیر !
و توفیق اله بالله .

Back to top button
1
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx