نظــر

حملات اخیر و تداوم توطیه‌های ابن سبا و ابن جبله

ابوالیاس جهادوال

طوری‌که همه مستحضر هستیم، توطئه‌ های زهراگین دشمنان قسم خورده مسلمانان « يهود و نصارا» از اوایل ظهور دین مقدس اسلام، تا اکنون جریان داشته، و در ادوار تاریخ با استفاده از راهکار های مختلف، این تفکر پوچ و پوسیده در تبانی با قدرت های امپریالیستی سلطه گرا و حکام لرزان و غرب زده گان داخلی کشور های اسلامی، به منظور تضعیف امت مسلمه ادامه داشته است . با مطالعه تاریخ پی می‌بریم، که دشمن بعد از چشیدن طعم تلخ شکست در میدان های جنگ، با هزار مکر شیادانه، به رویکرد ایجاد اختلاف میان صفوف مسلمانان روی آورده، از این راهکار به اهداف شوم خود نایل آمده اند.

این توطیه‌ ها که از زمان خلافت خليفه سوم مسلمانان (حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه)، از سوی عبدالله بن سبا و حکیم بن جبله یهودی آغاز شد، با ایجاد گروه‌ های خوارج و روافض صدمات بزرگی را به صف واحد امت مسلمه وارد کرد. نتیجه آن توطئه ها و جنگ ‌های فکری آنها بود، که بالاخره امپراطوری خلافت عثمانی را متلاشی و مسلمانان به چندین کشور خورد و بزرگ تقسیم گردیدند و با استفاده از همین اختلافات و شگاف های فوقه ای و مذهبی توانستند، زمینه را در جهت تحقق پليت شان فراهم نمایند.

پس از سقوط خلافت عثمانی در ۲۸ رجب ۱۳۴۲هـ ق برابر ( ۳ مارچ ۱۹۲۵ميلادی)، و تبعید سلطان عبدالمجید در استانبول، دامنه‌ حاکمیت نظام‌ اسلامی استوار بر مبنای شریعت اسلامی برچيده شده و جای خود را به نظام سیکولریزم عوض نمود، که منجر به جدایی دین از سياست گردیده و شعارهای دیموکراسی، حقوق بشر و حقوق زنان، و با صدها باور های خصمانه دیگر جاگزین ارزش‌های اسلامی شد. در نتیجه، این رویکرد و تحول پیش زمینه ای شد برای مداخلات قدرت های امپریالیستی غرب برای مداخله در امورات داخلی کشور های اسلامی و تحمیل ارزش‌های غربی از جمله دیموکراسی که امروزه بیشتر کشورهای اسلامی را از باور های اسلامی به دور انداخته، و بدون یک خیزش و مبارزات آزادی خواهانه از سوی ملت ها بیرون رفت و رهای از این بطلاق تبهکار قدرت های امپریالیسیی بعید به نظر میرسد.

از زمان این تحول، حلقات مربوط شبکه‌های غربی با تمام قوت تلاش نمودند، تا از گسترش افکار اسلامی سیاسی جلوگیری نموده و نه‌گذارند مسلمانان بار دیگر از مزایای نظام اسلامی مستفید شوند، که تا حدی در تحقق این پلان شوم خود موفق نیز بوده اند.

اگر نگاه اجمالی به تاریخ معاصر افغانستان داشته باشیم، افغان ‌ها طی یک قرن سه امپراطوری بزرگ جهانی( برتانيای کبير، اتحاد شوروی سابق و ائتلاف بزرگ کشورهای غربی تحت رهبری امريکا) را با امکانات اندک مغلوب و کشور را از اشغال آن‌ها نجات داده اند. اما در دو دور قبلی ( پس از شکست امپراطوری بريتانيا و شوری سابق) پيروان مکتب جبله و ابن سباء با استفاده از حلقات فکری شان در صفوف مجاهدین در راستای نهادینه سازی نظام های اسلامی صد بزرگی واقع شده، کوشش نمودند، تا خون ميلیون ها شهید و معلول را در جهت تحصیل منافع اندکی مادی و دنیوی شان به قیمت ناچیز به حراج بگذاردند.

هم‌ چنان طی دو دهه اشغال افغانستان از سوی ۴۸ کشوری غربی به سرکرده‌گی ایالات متحده امریکا تلاش‌های زيادی صورت گرفت، تا با استفاده از تيوری ( تفرقه بینداز و حکومت کن) اختلافات قومی، مذهبی و نژادي میان را افغان‌ّها به ‌خصوص صفوف امارت اسلامی ایجاد نموده، و مجاهدین را به نام‌ّ های اعتدال‌گرا ها و بنياد گرا ها باهم درگیر نمایند. به گفته بارنیت روبین یکی از تحليل گران و پاليسی سازمان مشهور امریکايی، حدود يک ميلیارد دالر را در این راه هزینه نمودند، اما در نتیجه رهبری فعال و زیرکانه امارت اسلامی تمامی این‌ تلاش ها نقش به روی آب گردید.

علاوه براین، غرب با ایجاد گروهی های متهجری دیگر از جمله داعش و با تبلیغات های گسترده در جهت بزرگنمایی از این گروه مجهول الهویه از طريق رسانه ‌های مغرض و به وابسته به خود شان تلاش نمودند، تا با کشتارهای بې رحمانه و حشاینه زمينه را برای یک جنگ دیگر مذهبی و قومی پس از خروج شان را فراهم نموده، و در برابر تحکیم نظام اسلامی مانع ایجاد کنند. اما با ایجاد نظام اسلامی نتیجه همه این تلاش‌ها هدر شد و پس از حدود یک قرن، افغانستان به‌مثابه یگانه کشوری به سطح جهان از نعمت نظام اسلامی مستفید شد.

با وجودی‌که همه تلاش‌های مغرضانه و دسیسه ها برای جلوگیری از ایجاد نظام اسلامی به ناکامی مطلق انجامیده، با آنهم تلاش دارند در برابر تحکیم این نظام موانع ایجاد کنند و مسوولان امارت اسلامی را در برخی موارد با چالش روبرو نمایند. «برنارد هنری لوی» یکی از توطیه‌گران مهم جهان غرب پس از خروج عساکر شوروی سابق و سقوط حکومت کمونیستي کابل با سفرهای متواتر خود به افغانستان و حمایت از برخی حلقات خاص مجاهدنما نقش مهمی در ایجاد اختلاف میان رهبران مجاهدین و ناکامی حکومت مجاهدین داشت، این بار نیز با دیدار ها با برخی از بغاوت‌ گران تلاش دارد، تا موانعی را در برابر تحکیم نظام امارت اسلامی ایجاد کند.

قسمی‌که در نوشته قبلی « نگاهی به مشترکات فتنه‌گرایانه داعش و بغاوت‌گران» نیز به آن اشاره داشته ام، اعلام حمایت علنی حلقات تحت نام مقاومت در پاريس از فتنه داعش، سپردن رهبری داعش به یکی از نظامیان اداره قبلی کابل، اقرار برخی از داعشی‌ های دستگير شده از سوی امارت اسلامی و برخی موارد دیگر ثبوتی بر این مدعی است، که فتنه داعش و بغاوت‌گران به طور هماهنگ و سيستماتيک تلاش دارند، با هدف قرار دادن عبادت ‌خانه‌ها و گروه ‌‌های مذهبی مشخص زمینه را برای ایجاد اختلافات مذهبی، قومی و نژادي فراهم سازند.

هم ‌چنان برخی از حلقات خاص و رسانه‌های مغرض تلاش دارند، تا به‌گونه‌ ای حملات خون آشام اخیر را رنگ و بوی قومی و مذهبی دهند، که گویا پيروان مذاهب و نژاد ‌های مشخصی از درون نظام هدف قرار داده است. اما با توجه به حملات اخير بالای نماز گزاران در مسجد جامع وزير محمد اکبرخان، شهادت مولوی مجيب الرحمن انصاری، شيخ رحیم‌الله حقانی و شيخ سردارولی و نوعیت آن، در می يابيم، که هدف این حملات فقط و فقط به چالش کشیدن نظام امارت اسلامی و ایجاد اختلاف میان مذاهب و نژاد های با هم برابر و برادر افغانستان می‌باشد، و مبارزه با این دسیسه ویرانگر نیز ضرورت به مبارزه مشترک همه افغان ها دارد، تا دست به دست هم دهند و با همکاری نیروی های استخباراتی و امنیتی کشور با خنثی نمودن هم‌ چون دسيسه‌ ها، زمینه را برای تداوم صلح و تحکیم نظام اسلامی فراهم نمایند.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest

0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx