نظــر

راز پشت پرده و اغفال قدرت های منطقه

CIA_map_of_Afghanistan_in_2007مطلبم از توضیح سناریو پلان شده حلقات حاکم  درامریکا، انگلستان، پاکستان و افغانستان است. و شاید این مطلب تاکنون درمطبوعات به بررسی نگرفته شده باشد. حکومت پاکستان به صداقت تمام رول مرکزی این سناریو را بازی میکند وحکومت افغانستان که چندان اهمیتی برای امریکا ندارد شکار پلانهای طویل المدت آنان برای کنترول منطقه، تقسیم مجدد جهان و دسترسی به منابع زیر زمینی افغانستان و آسیای میانه شده است .

کلمه تقسیم مجدد را به خاطر یاد آور شدم که  درطول تاریخ، افغانستان ساحه نفوذ روسیه و انگلیس بوده و این اولین بار است که امریکا به آن دست درازی کرده است. درسالهای 1987 –1990 شورای لوی درستیزهای ایالات متحده موضوع بسیار مهم وحیاتی را برای امریکا به بحث گرفتند و آن اینکه ایا امریکا به مثابه رهبر ومسئول امنیت جهانی پا به آسیا بگذارند یا خیر؟  نتیجتا مصمم شدند که این کار باید انجام شود و امتحان صداقت پاکستان را در دوران جنگ سرد ارج گذاشتند که سبب سقوط شوروی و سردمداری ایالات متحده در کره زمین شد. و حال یک بار دیگر ضرورت شد که به جز از همکاری پاکستان هیچ کشور و هیچ نیروی  دیگری نمیتواند درین راستا امریکا را یاری رساند.

سقوط تاورهای تجارتی نیویارک زمینه اقدامات عملی این پلان را مساعد گردانید و یورش علیه افغانستان تحت نام ازبین بردن تروریزم جنبه عملی را بخود گرفت. درینجا ضرورت بود تا راههای را جستجو نمایند که روسیه، چین و هند یعنی متصدیان امور درمنطقه را اغفال نمایند. بدین ترتیب اکنون باید رول گروپهای بنیادگرا که به سرمایه امریکا و همکاری پاکستان برای درهم کوبیدن شوروی وقت وروسیه کنونی ایجاد گردیده بود به مراتب مهمتر وپیچیده تر میشد. ولی پاکستان با توجه به سوابق داوطلب شد تا بدون خستگی خدماتی را جهت منافع ملی اش در خدمت امریکا قرار گیرد و در برابر آن علاوه بر نفوذ در افغانستان و کمک های مالی امریکا سد راه تکامل هند نیزگردد.

شما شاهد بوید که در اوایل ورود عساکر امریکا به افغانستان امنیت سراسری تامین شد، امنیتی که منافع هردو کشور امریکا و پاکستان را صدمه میرساند زیرا آنان میخواستند که در دراز مدت تحرُکات و پیشرفتهای نظامی روسیه، چین و هند را در حضور خویش درمنطقه  از یکطرف تحت مراقبت داشته باشند و از جانبی دیگر منابع دست نخورده آسیای میانه و افغانستان را در انحصار خود قرار دهند.  به این نقطه باید متوجه بود که در جوار جنگ گرم جنگ اقتصادی نیز درجریان است . درحالیکه امنیت در افغانستان این پروگرام را صدمه میرساند وعوامل ضرورت حضور امریکا را در منطقه منتفی میساخت.

همین علت بود که پاکستان را وادار ساخت تا گروهای بنیاد گرا را در سرحدات بین پاکستان و افغانستان  دوباره احیا و تمویل نماید و گاهی هم این گروها را تا دخول به وزارت دفاع افغانستان و حمله بر سفارت امریکا و مرکز ناتو  نفوذ دهند تا کشورهای منطقه را به ضرورت حضور امریکا متیقین نمایند. در ابتدا در این کار موفق نیز بودند تماس های ومذاکرات پنهانی امریکا با گروپ حقانی وسایر حلقات طالبان سبب تشویق بیشتر آنان برای انجام حملات در افغانستان علیه امریکایی ها شد و امریکا هم روز تا روز ظاهرا برغضب وخشم خویش علیه پاکستان و گروپهای طالبان می افزود .

در ابتدا ازینکه هند هم، که قربانی حملات بنیاد گرایان است این برنامه را استقبال نموده کمک های را به افغانستان سرازیر ساخت به امید آنکه درحضور امریکا ماشین تروریستی درهم شکند و هند هم که ازین ناحیه رنج  میبرد نفس ارام بکشد. ازجانبی هم جهت ارضای خاطر هند و روسیه امریکا به بگو مگوهای به اصطلاح زرگری با پاکستان شدت بخشید. تا آُنکه ظاهرا برای براه آوردن پاکستان و قلع وقم بنیادگرائیان در سرحدات دوکشور هدف اساسی را که حضور طویل المدت عساکر امریکا منحیث پایگاهای دراز مدت را علنا مطرح نمود.

امریکا محاسبه کرده بود که در پیاده نمودن این سناریو ضرورت برای منافع دایمی امریکا در منطقه و جهان یک تعداد عساکر امریکا را باید قربانی داد  تا همسایگان افغانستان از جمله ایران، هند، چین و روسیه را متیقین نمایند که حوادث طبیعی به وقوع می پیوندد. همینکه موضوع پایگاه های درازمدت امریکا در افغانستان درتشکیل به اصطلاح لویه جرگه مطرح شد. هند، روسیه ،ایران و چین متیقین شدند که پلان نهانی درجریان است و مخالفت های امریکا و پاکستان صرف یک درامه ای بیش نیست بلکه هدف بزرگتر از آنست. و آن کنترول منطقه و تسلط برمنابع و شاهراهای تجارتی در منطقه است.

به اثبات رساندن این همه باید گفت که امریکا جهت دوام حضور خود هیچ ضرورتی به تقاضای افغانها و یا لویه جرگه آنان نداشت. اگر همچو می بود پس امریکا قبل از لشکر کشی به افغانستان از لویه جرگه این کشور تقاضای فیصله می نمود. اکنون که در قرارگاهای امن در افغانستان موجود اند چی ضرورت به سلا ومشوره ما مورین حکومتی تحت نام لویه جرگه دارند؟ ازینجاست که باید درک نمود، این لویه جرگه بخشی ازسناریو ی در حال انکشاف دو برادر همتنی امریکا و پاکستان است تا کشورهای منطقه را به آن متیقین نمایند که ما ناگزیر در دراز مدت باقی بمانیم تا شما و افغانستان را از شر تروریزم نجات دهیم.

قدم دیگری را که امریکا درین راستا برداشت به استفاده از رقابت هند و پاکستان آقای کرزی را به هند فرستاد تا تحت نام پیمان استراتیژیک اسنادی را باهند امضا نماید که سبب خوشنودی هند و احساس سبقت او در برابر دشمن همیشگی اش پاکستان تلقی گردد. اما روسیه، چین و ایران به حوصله مندی مراقب اوضاع و انکشافات بعدی بودند و تازه از خواب بیدار شدند که توطئه درقبال تحرکات نظامی و انکشافات سیاسی وجود دارد. بسیار ناوقت هند به روسیه شتافت و هردو کشور در مورد ابراز نگرانی ومخالفت نمود. ماجراجویی های اخیر پاکستان علیه امریکا اولین بارزمینه شک وتردید  کشورهای منطقه را فراهم کرد.

بزرگترین کشورهای جهان نتوانستند در برابر قوت امریکا مقاومت کند پس چطور ممکن بود  پاکستان در برابر آن به ستیزه جویی ها وتقابل بپردازد در حالیکه همه میدانند که ثبات وبقای پاکستان مرهون وجود امریکا است. سناریو هم وقتی به رسوایی کشانیده شد که ظاهرا برشدت موضعگیری های امریکا و گروه حقانی افزوده شد و اکنون چنان وانمود میشد که حقانی هم میتواند با بزرگترین قدرت جهانی در تقابل قرارگیرند. جناب رئیس جمهور افغانستان خواست که به کنایه در لویه جرگه تفهیم نماید که شما ارام بنشنید و رول تان هم درمحدوده جنگل بنام شیر است. شیریکه دههای تای انرا یک انسان درقفس ها انداخته در سرکس ها جهت خوشنودی وخوشگذرانی انسانها به رقص درمی اورند. و کشور تان هم به مثابه جنگل بی در و دیوار است که صاحب نداشته هرکس میتواند برای شکار داخل آن شود و غذای برای خود در یابند. و قانون تان هم قانون جنگل است چنانچه شما همه دیدید که چگونه قانون اساسی  وسایر قوانین تانرا  هران توسط محاکم، حکومت و پارلمان نقض میگرداند.

وقتی معیارها وجود نداشته باشد آیا این قانون جنگل نیست؟ آیا شما و پارلمان تان توانستید در طول سالها حتی وزرای سرپرست را به تعین ورای گیری فراخوانید؟ کسانی راکه به جرم فساد محاکمه مینمائید و ممنوع الخروج اعلام میدارید توسط رئیس جمهور به کشورهای دوست شان فرار داده میشوند یا نه؟ ولی حیف که حتی سیا سیون ما شیر را به صفات زورمندی افغانان وتکبر آنان تعبیر غلط نمود نه اندیشیدند که زور ما در کجا است؟ آیا جواب کوچکترین کشور جهان امروزی را داریم؟ تکبر از روی چی؟ آیا اقتصاد برتر دارید ؟ آیا زنده گی مرفعتر دارید؟ نه، ما هر روز دامن این کشور وآنکشور را گرفته ایم که ما را نجات دهند ومارا نان دهند.

این ثبوت کمزوری ما است که وسیله سیاست بازی های و زور ازمایهای  کشورهای منطقوی و فرا منطقوی قرار گرفته استثمار می شویم. هدف درمنطقه فراتر از انکشاف و به پا استادن افغانستان است وحتی به پا استاد شدن افغانستان میتواند سبب عدم اجرای پلانهای طویل المدت امریکا و پاکستان درمنطقه گردد که ضرر آن بیشتر به امریکا خواهد رسید ومانع پلانهای کنترول ومراقبت دایمی تاسیسات نظامی و میدانهای هوایی کشورهای منطقه خواهد شد. بنا خوکفایی افغانستان به نفع امریکا نیست  و نه هم به نفع پاکستان. همینکه رئیس جمهور ما میگوید که پاکستان دل وجگر ما است میخواهد شما را بفهماند که همین پاکستان است که رول عمده وموثری را جهت براوردن اهداف امریکا چنان موفقانه بازی میکند که هیچ کشور دیگری نخواهد توانست.

اگربه دقت متوجه شویم موضعگیری و رول پاکستان درخدمات به امریکا با سقوط تحاد شوری پایان نه یافته است بلکه تکامل نموده داخل یک فاز جدید شده است. او توانست با ثبوت صداقت خویش به امریکا در برابر بزرگترین رقیب خود هند خود را نه تنها وقایه نماید بلکه درجهت تقویت خویش استفاده اعظمی نماید. آیا گاهی به شما سوالی پیدا نمی شود که امریکا وغرب چرا دربرابر پروگرام زروی ایران و کوریای شمالی چنان عکس العمل جدی را نشان میدهد درحالیکه درانجا خطر به اصطلاح دسترسی تروریستها به آن هم وجود ندارد. ولی انکشافات اتومی اسرائیل و پاکستان را نادیده میگیرند؟ تاسرحدیکه پاکستان یورانیم را از منابع غربی خریداری و تهیه مینماید.

و آیا شما متوجه هستید که پاکستان بعد از اسرائیل دومین کشور درجهان است که بیشترین کمکهای اقتصادی و نظامی را از امریکا بدست می اورد. هنوز هم عطش انکشاف پاکستان فرو نه نشسته  میخواهد با ارائه خدمات بیشتر و پیچیده تری به ایالات متحده به ابر قدرت منطقه مبدل گردیده منافع دایمی امریکا را درین خطه از زمین حفظ نماید. به یقین اگر پاکستان موجود نمی بود وسناریوی بنیاد گرایی را براه نمی انداخت هیچ توجهی برای حضور امریکا درمنطقه دریافت نمی شد. امریکا و پاکستان مشترکات دیگری نیز دارند و آن اینکه امریکا از انکشاف سریع هندوستان ، چین و برازیل به شدت نگران است درحالیکه سرعت انکشاف هند در قدم اول پاکستان را متضرر میسازد.

به همین دلیل پاکستان ناگزیر است در سایه ای چنان قدرتی پناه جویند که هند نتواند منافع آنرا به خطر مواجه نماید. دقت کنید سناریو آنقدر پیچیده طرح ریزی گردیده که آصف زرداری را به روسیه، و چین کشانید و چنان وانمود کرد که من با امریکا در تضاد واقع شده ام تا اگر بتواند از یکطرف پای آنان را به صحنه بکشاند و یا حد اقل امریکا در وجود پاکستان رخنه ای را در خانه روس و چنایی پیدا نماید. اما آنان به زودی بر حقیقت موضوع و صداقت پاکستان مشتبه شدند و زرداری  رابا صرف طعام و تشریفات، بدون دست اورد مرخص نمود.

ازهمه روشنتر آانکه پاکستان امریکا را به اتوم  تهدید کرد. شما شنیدید که لوی درستیز پاکستان گفت که اگر امریکا خیال حمله بر پاکستان را داشته باشد ده بار فکرکند وبداند که پاکستان کشور اتومی است.  چقدر طفلانه است. امریکا توانست با هیچ خود شوروی را در وجود اتومهای بی شمارش به روسیه تبدیل نماید. او توانست دیوار برلین را فرو ریزاند و پاکستان را مبدل به کشور اتومی نماید پس کدام مغز آگاه به این سخنان لوی درستیز پاکستان گول بخورد. باالعکس کشورهای منطقه را نو از خواب بیدار نمودند و درک کردند که زیر کاسه نیم کاسه است.

به تاسف که مفسرین ما از ورای امواج نشرات تصویری و غیره، نا اگاهانه از روند انکشاف جریانات استعماری به یک صدا میگویند بلی امریکا باید پاکستان را اینطور کند و یا آنطور کند درحالیکه هم امریکا وهم پاکستان به آن میخندد . و گمراهی آنانرا از دست اوردهای خود به شمار می اورد. اقایون! شما باید با تحلیل از وضع بدانید که پاکستان برای نیم قرن آینده هم مورد ضرورت امریکا است. شما سخنان اقای خلیل زاد را بیاد اورید که گفت از هم پا شیدن پاکستان به نفع امریکا نیست. افغانستان در سیر تحولات سیاسی و نظامی در منطقه صرف مورد استعمال قرارگرفته است از آن نه امریکا نه پاکستان و نه هم سایر کشورهای منطقه می حراسند ونه آنقدرکه ما سینه ها رامی کوبیم به آن می اندیشد.

ما باید صرف درمحدوده جنگل زنده گی کنیم و منحیث شیر برا خوشنودی اشتراک کننده گان سرکس مورد استفاده قرار گیریم . به همین علت هم است که مشتی از مجرمین جنگی که حمایت مردمی نداشته باشد بر امورات حاکم ساخته شده است تا به مانند اسیران در خدمت آنان  قرار گیرند درغیر آن هران تهدید به محاکمه مردمی میگردند. آنان هم ناگزیر برای فرار از عدالت گوش به فرمان داده اند. و درحقیقت ملامت هم نیستند زیرا آنان مانع تطبیق پلان مطروحه  دو برادر همتنی (امریکا و پاکستان ) شده هم  نمیتواند. پس بقا در قدرت و اندوختن ثروت برای آنان ارضا کننده است. امریکا نا بکارگی حکومت افغان و فساد را خوب میداند ولی هرگزینه در زمانش مورد استفاده قرار میگیرند.

چندی قبل امریکا گفت که بعد از سال 2014 در افغانستان باید یک حکومت کارا و با ثبات بمیان اید. درین جمله مفاهیم عمده ای نهفته است. اول آنکه به ملت افغان اطمینان داد که دیگه زمان بکار رفت زمامداران کنونی پایان میابد. شاید هم راهی برای ورود حقانی و ملا محمد عمر باز گردد. شاید هم به منظور مرهم گذاشتن بر زخمهای مردم زمام داران کنونی که وقت استعمالش به پایان رسیده به محاکم کشانده شود و ثروتهای شان گنگل گردد تا باشد که دیگه ملت همنوایی خویش را با امریکا به اجرا گذارد.

بیا ئید که دیگه سخنان تند وتیز خویش را در برابر پاکستان کنار گذاریم و متوجه دنباله ای سناریو شده تشخیصهای روزانه را بدوراندازیم. و با سیر تحولات سیاسی منطقوی چنان هماهنگ شویم که منافع علیای کشور دران نهفته باشد ضرب المثل بزرگ است ( سیل که امد راهش دهید هرنوع بند انداختن به ان خساراتی را ببارخواهد اورد). شما نظریات پنتاگون را دنبال کنید. اینکه میگویند امریکا ازجنگ خسته شده و تلفات آن زیاد شده و یا اقتصاد آن متضرر شده وغیره همه وهمه یک تخیُلی بیش نیست. آنان ده سال را به منظور فراهم اوری زمینه برای پایگاهای طویل المدت در افغانستان سپری کردند و اکنون وقت آن رسیده که باید صرف پایگاهای آنان مستقر وبقیه به کشورشان باز گردند.

شما شاهد بودید که  روز پنجشنبه گذشته 17 نومبر سال 2011 به شکل تهدید به منطقه جسم طیاره مانندی را موفقانه به ازمایش گذاشتند که سرعت آن چهار برابر سرعت صوت است و هر آن میتواند تجهیزات و وسایل نظامی مورد ضرورت را به هر نقطه از کره زمین به اندک ترین وقت برساند. بدین ترتیب تمامی پایگاهای خود را در تمام نقاط جهان در آن واحد مراقبت و اکمال کرده میتواند و جای برای مخالفت کشورهای اتومی منطقه باقی نه میماند. و برای این ازمایش مقطع کنونی را انتخاب نمود تا پیام تهدید گونه با خود  داشته باشد و رقیب های قوی درمنطقه را متوجه بزرگی پلان نموده باشد.

عبد الباري عارض

مطلبم از توضیح سناریو پلان شده حلقات حاکم  درامریکا، انگلستان، پاکستان و افغانستان است. و شاید این مطلب تاکنون درمطبوعات به بررسی نگرفته شده باشد. حکومت پاکستان به صداقت تمام رول مرکزی این سناریو را بازی میکند وحکومت افغانستان که چندان اهمیتی برای امریکا ندارد شکار پلانهای طویل المدت آنان برای کنترول منطقه، تقسیم مجدد جهان و دسترسی به منابع زیر زمینی افغانستان و آسیای میانه شده است .

کلمه تقسیم مجدد را به خاطر یاد آور شدم که  درطول تاریخ، افغانستان ساحه نفوذ روسیه و انگلیس بوده و این اولین بار است که امریکا به آن دست درازی کرده است. درسالهای 1987 –1990 شورای لوی درستیزهای ایالات متحده موضوع بسیار مهم وحیاتی را برای امریکا به بحث گرفتند و آن اینکه ایا امریکا به مثابه رهبر ومسئول امنیت جهانی پا به آسیا بگذارند یا خیر؟  نتیجتا مصمم شدند که این کار باید انجام شود و امتحان صداقت پاکستان را در دوران جنگ سرد ارج گذاشتند که سبب سقوط شوروی و سردمداری ایالات متحده در کره زمین شد. و حال یک بار دیگر ضرورت شد که به جز از همکاری پاکستان هیچ کشور و هیچ نیروی  دیگری نمیتواند درین راستا امریکا را یاری رساند.

سقوط تاورهای تجارتی نیویارک زمینه اقدامات عملی این پلان را مساعد گردانید و یورش علیه افغانستان تحت نام ازبین بردن تروریزم جنبه عملی را بخود گرفت. درینجا ضرورت بود تا راههای را جستجو نمایند که روسیه، چین و هند یعنی متصدیان امور درمنطقه را اغفال نمایند. بدین ترتیب اکنون باید رول گروپهای بنیادگرا که به سرمایه امریکا و همکاری پاکستان برای درهم کوبیدن شوروی وقت وروسیه کنونی ایجاد گردیده بود به مراتب مهمتر وپیچیده تر میشد. ولی پاکستان با توجه به سوابق داوطلب شد تا بدون خستگی خدماتی را جهت منافع ملی اش در خدمت امریکا قرار گیرد و در برابر آن علاوه بر نفوذ در افغانستان و کمک های مالی امریکا سد راه تکامل هند نیزگردد.

شما شاهد بوید که در اوایل ورود عساکر امریکا به افغانستان امنیت سراسری تامین شد، امنیتی که منافع هردو کشور امریکا و پاکستان را صدمه میرساند زیرا آنان میخواستند که در دراز مدت تحرُکات و پیشرفتهای نظامی روسیه، چین و هند را در حضور خویش درمنطقه  از یکطرف تحت مراقبت داشته باشند و از جانبی دیگر منابع دست نخورده آسیای میانه و افغانستان را در انحصار خود قرار دهند.  به این نقطه باید متوجه بود که در جوار جنگ گرم جنگ اقتصادی نیز درجریان است . درحالیکه امنیت در افغانستان این پروگرام را صدمه میرساند وعوامل ضرورت حضور امریکا را در منطقه منتفی میساخت.

همین علت بود که پاکستان را وادار ساخت تا گروهای بنیاد گرا را در سرحدات بین پاکستان و افغانستان  دوباره احیا و تمویل نماید و گاهی هم این گروها را تا دخول به وزارت دفاع افغانستان و حمله بر سفارت امریکا و مرکز ناتو  نفوذ دهند تا کشورهای منطقه را به ضرورت حضور امریکا متیقین نمایند. در ابتدا در این کار موفق نیز بودند تماس های ومذاکرات پنهانی امریکا با گروپ حقانی وسایر حلقات طالبان سبب تشویق بیشتر آنان برای انجام حملات در افغانستان علیه امریکایی ها شد و امریکا هم روز تا روز ظاهرا برغضب وخشم خویش علیه پاکستان و گروپهای طالبان می افزود .

در ابتدا ازینکه هند هم، که قربانی حملات بنیاد گرایان است این برنامه را استقبال نموده کمک های را به افغانستان سرازیر ساخت به امید آنکه درحضور امریکا ماشین تروریستی درهم شکند و هند هم که ازین ناحیه رنج  میبرد نفس ارام بکشد. ازجانبی هم جهت ارضای خاطر هند و روسیه امریکا به بگو مگوهای به اصطلاح زرگری با پاکستان شدت بخشید. تا آُنکه ظاهرا برای براه آوردن پاکستان و قلع وقم بنیادگرائیان در سرحدات دوکشور هدف اساسی را که حضور طویل المدت عساکر امریکا منحیث پایگاهای دراز مدت را علنا مطرح نمود.

امریکا محاسبه کرده بود که در پیاده نمودن این سناریو ضرورت برای منافع دایمی امریکا در منطقه و جهان یک تعداد عساکر امریکا را باید قربانی داد  تا همسایگان افغانستان از جمله ایران، هند، چین و روسیه را متیقین نمایند که حوادث طبیعی به وقوع می پیوندد. همینکه موضوع پایگاه های درازمدت امریکا در افغانستان درتشکیل به اصطلاح لویه جرگه مطرح شد. هند، روسیه ،ایران و چین متیقین شدند که پلان نهانی درجریان است و مخالفت های امریکا و پاکستان صرف یک درامه ای بیش نیست بلکه هدف بزرگتر از آنست. و آن کنترول منطقه و تسلط برمنابع و شاهراهای تجارتی در منطقه است.

به اثبات رساندن این همه باید گفت که امریکا جهت دوام حضور خود هیچ ضرورتی به تقاضای افغانها و یا لویه جرگه آنان نداشت. اگر همچو می بود پس امریکا قبل از لشکر کشی به افغانستان از لویه جرگه این کشور تقاضای فیصله می نمود. اکنون که در قرارگاهای امن در افغانستان موجود اند چی ضرورت به سلا ومشوره ما مورین حکومتی تحت نام لویه جرگه دارند؟ ازینجاست که باید درک نمود، این لویه جرگه بخشی ازسناریو ی در حال انکشاف دو برادر همتنی امریکا و پاکستان است تا کشورهای منطقه را به آن متیقین نمایند که ما ناگزیر در دراز مدت باقی بمانیم تا شما و افغانستان را از شر تروریزم نجات دهیم.

قدم دیگری را که امریکا درین راستا برداشت به استفاده از رقابت هند و پاکستان آقای کرزی را به هند فرستاد تا تحت نام پیمان استراتیژیک اسنادی را باهند امضا نماید که سبب خوشنودی هند و احساس سبقت او در برابر دشمن همیشگی اش پاکستان تلقی گردد. اما روسیه، چین و ایران به حوصله مندی مراقب اوضاع و انکشافات بعدی بودند و تازه از خواب بیدار شدند که توطئه درقبال تحرکات نظامی و انکشافات سیاسی وجود دارد. بسیار ناوقت هند به روسیه شتافت و هردو کشور در مورد ابراز نگرانی ومخالفت نمود. ماجراجویی های اخیر پاکستان علیه امریکا اولین بارزمینه شک وتردید  کشورهای منطقه را فراهم کرد.

بزرگترین کشورهای جهان نتوانستند در برابر قوت امریکا مقاومت کند پس چطور ممکن بود  پاکستان در برابر آن به ستیزه جویی ها وتقابل بپردازد در حالیکه همه میدانند که ثبات وبقای پاکستان مرهون وجود امریکا است. سناریو هم وقتی به رسوایی کشانیده شد که ظاهرا برشدت موضعگیری های امریکا و گروه حقانی افزوده شد و اکنون چنان وانمود میشد که حقانی هم میتواند با بزرگترین قدرت جهانی در تقابل قرارگیرند. جناب رئیس جمهور افغانستان خواست که به کنایه در لویه جرگه تفهیم نماید که شما ارام بنشنید و رول تان هم درمحدوده جنگل بنام شیر است. شیریکه دههای تای انرا یک انسان درقفس ها انداخته در سرکس ها جهت خوشنودی وخوشگذرانی انسانها به رقص درمی اورند. و کشور تان هم به مثابه جنگل بی در و دیوار است که صاحب نداشته هرکس میتواند برای شکار داخل آن شود و غذای برای خود در یابند. و قانون تان هم قانون جنگل است چنانچه شما همه دیدید که چگونه قانون اساسی  وسایر قوانین تانرا  هران توسط محاکم، حکومت و پارلمان نقض میگرداند.

وقتی معیارها وجود نداشته باشد آیا این قانون جنگل نیست؟ آیا شما و پارلمان تان توانستید در طول سالها حتی وزرای سرپرست را به تعین ورای گیری فراخوانید؟ کسانی راکه به جرم فساد محاکمه مینمائید و ممنوع الخروج اعلام میدارید توسط رئیس جمهور به کشورهای دوست شان فرار داده میشوند یا نه؟ ولی حیف که حتی سیا سیون ما شیر را به صفات زورمندی افغانان وتکبر آنان تعبیر غلط نمود نه اندیشیدند که زور ما در کجا است؟ آیا جواب کوچکترین کشور جهان امروزی را داریم؟ تکبر از روی چی؟ آیا اقتصاد برتر دارید ؟ آیا زنده گی مرفعتر دارید؟ نه، ما هر روز دامن این کشور وآنکشور را گرفته ایم که ما را نجات دهند ومارا نان دهند.

این ثبوت کمزوری ما است که وسیله سیاست بازی های و زور ازمایهای  کشورهای منطقوی و فرا منطقوی قرار گرفته استثمار می شویم. هدف درمنطقه فراتر از انکشاف و به پا استادن افغانستان است وحتی به پا استاد شدن افغانستان میتواند سبب عدم اجرای پلانهای طویل المدت امریکا و پاکستان درمنطقه گردد که ضرر آن بیشتر به امریکا خواهد رسید ومانع پلانهای کنترول ومراقبت دایمی تاسیسات نظامی و میدانهای هوایی کشورهای منطقه خواهد شد. بنا خوکفایی افغانستان به نفع امریکا نیست  و نه هم به نفع پاکستان. همینکه رئیس جمهور ما میگوید که پاکستان دل وجگر ما است میخواهد شما را بفهماند که همین پاکستان است که رول عمده وموثری را جهت براوردن اهداف امریکا چنان موفقانه بازی میکند که هیچ کشور دیگری نخواهد توانست.

اگربه دقت متوجه شویم موضعگیری و رول پاکستان درخدمات به امریکا با سقوط تحاد شوری پایان نه یافته است بلکه تکامل نموده داخل یک فاز جدید شده است. او توانست با ثبوت صداقت خویش به امریکا در برابر بزرگترین رقیب خود هند خود را نه تنها وقایه نماید بلکه درجهت تقویت خویش استفاده اعظمی نماید. آیا گاهی به شما سوالی پیدا نمی شود که امریکا وغرب چرا دربرابر پروگرام زروی ایران و کوریای شمالی چنان عکس العمل جدی را نشان میدهد درحالیکه درانجا خطر به اصطلاح دسترسی تروریستها به آن هم وجود ندارد. ولی انکشافات اتومی اسرائیل و پاکستان را نادیده میگیرند؟ تاسرحدیکه پاکستان یورانیم را از منابع غربی خریداری و تهیه مینماید.

و آیا شما متوجه هستید که پاکستان بعد از اسرائیل دومین کشور درجهان است که بیشترین کمکهای اقتصادی و نظامی را از امریکا بدست می اورد. هنوز هم عطش انکشاف پاکستان فرو نه نشسته  میخواهد با ارائه خدمات بیشتر و پیچیده تری به ایالات متحده به ابر قدرت منطقه مبدل گردیده منافع دایمی امریکا را درین خطه از زمین حفظ نماید. به یقین اگر پاکستان موجود نمی بود وسناریوی بنیاد گرایی را براه نمی انداخت هیچ توجهی برای حضور امریکا درمنطقه دریافت نمی شد. امریکا و پاکستان مشترکات دیگری نیز دارند و آن اینکه امریکا از انکشاف سریع هندوستان ، چین و برازیل به شدت نگران است درحالیکه سرعت انکشاف هند در قدم اول پاکستان را متضرر میسازد.

به همین دلیل پاکستان ناگزیر است در سایه ای چنان قدرتی پناه جویند که هند نتواند منافع آنرا به خطر مواجه نماید. دقت کنید سناریو آنقدر پیچیده طرح ریزی گردیده که آصف زرداری را به روسیه، و چین کشانید و چنان وانمود کرد که من با امریکا در تضاد واقع شده ام تا اگر بتواند از یکطرف پای آنان را به صحنه بکشاند و یا حد اقل امریکا در وجود پاکستان رخنه ای را در خانه روس و چنایی پیدا نماید. اما آنان به زودی بر حقیقت موضوع و صداقت پاکستان مشتبه شدند و زرداری  رابا صرف طعام و تشریفات، بدون دست اورد مرخص نمود.

ازهمه روشنتر آانکه پاکستان امریکا را به اتوم  تهدید کرد. شما شنیدید که لوی درستیز پاکستان گفت که اگر امریکا خیال حمله بر پاکستان را داشته باشد ده بار فکرکند وبداند که پاکستان کشور اتومی است.  چقدر طفلانه است. امریکا توانست با هیچ خود شوروی را در وجود اتومهای بی شمارش به روسیه تبدیل نماید. او توانست دیوار برلین را فرو ریزاند و پاکستان را مبدل به کشور اتومی نماید پس کدام مغز آگاه به این سخنان لوی درستیز پاکستان گول بخورد. باالعکس کشورهای منطقه را نو از خواب بیدار نمودند و درک کردند که زیر کاسه نیم کاسه است.

به تاسف که مفسرین ما از ورای امواج نشرات تصویری و غیره، نا اگاهانه از روند انکشاف جریانات استعماری به یک صدا میگویند بلی امریکا باید پاکستان را اینطور کند و یا آنطور کند درحالیکه هم امریکا وهم پاکستان به آن میخندد . و گمراهی آنانرا از دست اوردهای خود به شمار می اورد. اقایون! شما باید با تحلیل از وضع بدانید که پاکستان برای نیم قرن آینده هم مورد ضرورت امریکا است. شما سخنان اقای خلیل زاد را بیاد اورید که گفت از هم پا شیدن پاکستان به نفع امریکا نیست. افغانستان در سیر تحولات سیاسی و نظامی در منطقه صرف مورد استعمال قرارگرفته است از آن نه امریکا نه پاکستان و نه هم سایر کشورهای منطقه می حراسند ونه آنقدرکه ما سینه ها رامی کوبیم به آن می اندیشد.

ما باید صرف درمحدوده جنگل زنده گی کنیم و منحیث شیر برا خوشنودی اشتراک کننده گان سرکس مورد استفاده قرار گیریم . به همین علت هم است که مشتی از مجرمین جنگی که حمایت مردمی نداشته باشد بر امورات حاکم ساخته شده است تا به مانند اسیران در خدمت آنان  قرار گیرند درغیر آن هران تهدید به محاکمه مردمی میگردند. آنان هم ناگزیر برای فرار از عدالت گوش به فرمان داده اند. و درحقیقت ملامت هم نیستند زیرا آنان مانع تطبیق پلان مطروحه  دو برادر همتنی (امریکا و پاکستان ) شده هم  نمیتواند. پس بقا در قدرت و اندوختن ثروت برای آنان ارضا کننده است. امریکا نا بکارگی حکومت افغان و فساد را خوب میداند ولی هرگزینه در زمانش مورد استفاده قرار میگیرند.

چندی قبل امریکا گفت که بعد از سال 2014 در افغانستان باید یک حکومت کارا و با ثبات بمیان اید. درین جمله مفاهیم عمده ای نهفته است. اول آنکه به ملت افغان اطمینان داد که دیگه زمان بکار رفت زمامداران کنونی پایان میابد. شاید هم راهی برای ورود حقانی و ملا محمد عمر باز گردد. شاید هم به منظور مرهم گذاشتن بر زخمهای مردم زمام داران کنونی که وقت استعمالش به پایان رسیده به محاکم کشانده شود و ثروتهای شان گنگل گردد تا باشد که دیگه ملت همنوایی خویش را با امریکا به اجرا گذارد.

بیا ئید که دیگه سخنان تند وتیز خویش را در برابر پاکستان کنار گذاریم و متوجه دنباله ای سناریو شده تشخیصهای روزانه را بدوراندازیم. و با سیر تحولات سیاسی منطقوی چنان هماهنگ شویم که منافع علیای کشور دران نهفته باشد ضرب المثل بزرگ است ( سیل که امد راهش دهید هرنوع بند انداختن به ان خساراتی را ببارخواهد اورد). شما نظریات پنتاگون را دنبال کنید. اینکه میگویند امریکا ازجنگ خسته شده و تلفات آن زیاد شده و یا اقتصاد آن متضرر شده وغیره همه وهمه یک تخیُلی بیش نیست. آنان ده سال را به منظور فراهم اوری زمینه برای پایگاهای طویل المدت در افغانستان سپری کردند و اکنون وقت آن رسیده که باید صرف پایگاهای آنان مستقر وبقیه به کشورشان باز گردند.

شما شاهد بودید که  روز پنجشنبه گذشته 17 نومبر سال 2011 به شکل تهدید به منطقه جسم طیاره مانندی را موفقانه به ازمایش گذاشتند که سرعت آن چهار برابر سرعت صوت است و هر آن میتواند تجهیزات و وسایل نظامی مورد ضرورت را به هر نقطه از کره زمین به اندک ترین وقت برساند. بدین ترتیب تمامی پایگاهای خود را در تمام نقاط جهان در آن واحد مراقبت و اکمال کرده میتواند و جای برای مخالفت کشورهای اتومی منطقه باقی نه میماند. و برای این ازمایش مقطع کنونی را انتخاب نمود تا پیام تهدید گونه با خود  داشته باشد و رقیب های قوی درمنطقه را متوجه بزرگی پلان نموده باشد.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x