نظــر

از شرم تاریخی تا تحلیف نمایشی …!

نویسنده: محمود احمد نوید

اینکه در سیاست امروزی دنیا هر سیاستمداری که در پُست بلند اجرائیوی کشورش؛ معمولا ریاست جمهوری و یا صدر اعظمی در ابتدای روز کاری بر اساس کدام عقیده و مکتب فکری سوگندنامه و یا همان تحلیف را در پیشگاه خدا و مردم کشورش یاد می کند چه مناسبتی با رفتار واقعی آن سیاستمدار در زندگی سیاسی اش در دوران حکمرانی دارد؛ و یا اینکه آن تعهد زبانی و مکتوب، آیا بعدها جنبۀ عملی و ملموس پیدا می کند یا نه؛ بحثی است جدا که منظور اصلی این نوشتار مختصر نیست، بلکه روی سخن با مراسم تحلیف امروز اشرف غنی و معاونان وی و عبدالله و معاونان وی است که تا چه حد تحلیف شان جنبۀ حقیقی داشته و رفتار آنها تا چه مقدار با گفتارشان میزان و با واقعیت امر وفق می خورد.

متن کوتاهی که در تحلیف مراسم امروز (دوشنبه 7/ میزان/1393هش)در سلام خانه ارگ در کابل به عنوان سوگندنامه به خوانش گرفته شد همین جملات بودند: “به نام خداوند بزرگ ج سوگند ياد می کنم که دين مقدس اسلام را اطاعت و ازآن حمايت کنم قانون اساسی وساير قوانين را رعايت و از تطبيق آن مواظبت نمايم. ازاستقلال حاکميت ملی و تماميت ارضی افغانستان حراست و حقوق ومنافع مردم افغانستان را حفاظت کنم و با استعانت از بارگاه پروردگار متعال و پشتيبانی ملت ، مساعی خود را درراه سعادت وترقی مردم افغانستان بکار برم” با توجه به متن سوگندنامه اشرف غنی و عبدالله هر کدام شان متعهد به شاخصه های ذیل شدند:

اطاعت و حمایت از دین مقدس اسلام

رعایت و تطبیق قانون اساسی و سایر قوانین

حراست از استقلال حاکمیت ملی و تمامیت ارضی

حفاظت از حقوق و منافع مردم افغانستان

جالب اینجاست که شاخصه های متن سوگندنامه کاملا یا باهم در تضاد اند یا با موقعیت و شرایط فعلی اشرف غنی و عبدالله به هیچ وجه هم خوانی ندارند؛ بطور مثال این دو شخص متعهد به اطاعت و حمایت از دین مقدس اسلام شده اند؛ اما آیا در جایی که اینها متعهد به دین مقدس می شوند کمترین نقشی به دین در اتخاذ سیاست های شان در قبال دشمنان دین می دهند، اصلا اینها اگر منظورشان از دین، دین مقدس اسلام است پس منظور اربابان آنها که سیزده سال پیش جنگ تمام عیار شان علیه افغانستان را جنگ صلیب علیه اسلام خواندند چه بود؟

واقعا آیا اشرف غنی و عبدالله قصد دارند از دینی حمایت و اطاعت کنند که دشمنان صلیبی و سرسخت اسلام با تمام زور و قدرت نظامی و فرهنگی شان جهت نابودی آن از سیزده سال تا به امروز سخت در مبارزه هستند و هزاران پلان تخریبی علیه آن عملی ساخته و همچنان در تلاش اجرای پلان های شوم شان هستند؟!؟

آیا با زر و زور امریکایی ها و ائتلاف کفر جهانی، اشرف و عبدالله می توانند که متعهد به پاسداری و فرمان پذیری از دین مقدس اسلام بشوند؛ آن هم دینی که در قسمت های زیادی از قرآنش از دوستی و موالات و اطاعت و پشتیبانی از کفار (مخصوصا یهود و نصاری و سایر بی دینان) پیروانش را با شدیدترین الفاظ منع و برحذر داشته است، معلوم است که این تعهد اشرف غنی و عبدالله جنبۀ نمایشی داشته و هیچگاهی تا حضورآخرین فرد اشغالگران در افغانستان عملی نیست و نه هم اشرف و عبدالله غمخوران دین اسلام اند که بخاطر آن کمتر کاری انجام بدهند که اگر قرار بود انجام بدهند اینگونه خود را ذلیل و ملعبه دست کفار ننموده و با سرنوشت مردم رنج دیده خود بخاطر رسیدن به چوکی پوشالی بجامانده از غرب، دست به معامله گری، وطن فروشی و تداوم دخالت بیگانگان نمی زدند!؟!

تناقض در متن سوگندنامه آنجا آشکار می شود که حامیان به اصطلاح دین مقدس اسلام در جمله دوم متن یاد شده، خود را به رعایت و تطبیق قانون اساسی و سایر قوانین ملزم می دانند در حالیکه قانون اساسی شان همان قانون غربی بوده  و ملاک زندگی سیاسی آنها همان قانون است و بدون آنکه خجالت بکشند با بی شرمی تمام از اطاعت و حمایت دین مقدس اسلام نیز دم می زنند آیا مگر نمی دانند که رعایت و تطبیق قانون اساسی (و سایر قوانین؟) سراسر با قانون مقدس اسلام و قرآن در تضاد بوده و جمع اضداد امکان پذیر نیست؟

و از جمله “سایر قوانین” نیز کاملا پیداست  که این غلامان غرب نه تنها وظیفه دارند به قانون اساسی (دست نوشته غرب) پایبند باشند که باید حتی به سایر قوانین (که الزاما دیگر قوانین کفری در جوامع غربی اند) نیز پایبند بوده و اطاعت و حمایت از آنها را سرلوحه زندگی ذلیلانه خویش قرار بدهند!

عبارتهای مثل “حراست از استقلال حاکمیت ملی و تمامیت ارضی”  و “حفاظت از حقوق و منافع مردم افغانستان” بیش از هر کلام و سخنی موجب افتضاح این وطنفروشان است و صرفا جنبۀ تبلیغاتی دارند؛ و گرنه در شرایط فعلی که این دوشخص (اشرف و عبدالله) به عملی کردن همچون کارهایی سوگند یاد می کنند دیگر حتی اطفال خردسال نیز می دانند که این گفته ها لاف و پوفی بیش نبوده و حقیقت بیانگر چیز دیگری است چرا که آنها در حال حاضر تحت اشغال امریکایی ها و سایر اشغالگران نه استقلالیت دارند و نه تمامیت ارضی، و زمانی که خود دست نشانده های آشکار غرب هستند چطور می توانند از منافع و حقوق مردم افغانستان دفاع و یا محافظت کنند، آنها حتی از حقوق خودشان دفاع کرده نمی توانند و جز سمعنا و اطعنای غرب چارۀ دیگر ندارند و بارزترین وشاخص ترین نمونۀ سند بی استقلالی، بی کفایتی، غلامی و وابستگی همه جانبه آنها به اشغالگران، پروسۀ شرمناک انتخاباتی شان بود که در دنیا شرم تاریخی نام گرفت.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x