نظــر

ما را فتوائ استادان تا اینجا رسانید !

نویسنده : ملا جنت گل
مترجم : استاد نصیر احمد

بالائ کابل مرمی می بارید، به هر سو سر وصدا و شور ماشور بمب و ماتم بود ، فضا شکل گرد آلود را به خود گرفته بود وبوئ کثیف خون و بارود در فضا منتشر بود ، در شهر کابل حکومت مجاهدین تحت زعامت استاد ربانی بود ، درشهر کابل و اطرافش پوسته ها و گروپ هائ مسلح شورائ نظار بودند ، که رهبری شان را احمد شاه مسعود می کرد.

نظر به معاهده که  میان مجاهدین صورت گرفته بود دو ماه صبغت الله مجددی و بعدا برائ چهار ماه استاد برهان الدین ربانی منحیث رئیس جمهور انتخاب شده بود ،ولی طی فیصله یک مجلس قومندانان خویش که به نام مجلس اهل حل و عقد یاد میشد تاج ریاست به راس استاد ربانی منحیث رئیس جمهور دایمی نهاده شد، که استاد سیاف به فتوائ خویش هر مخالف را باغی میخواند . سال  اخیر رژیم استاد ربانی بود و تحریک طالبان هم در بخش جنوبی کشور سر بلند نموده بودند .

ما همراه  با یک قومندان حرکت ( حرکت انقلاب اسلامی )  به کابل رفتیم ، آنجا دادگاه عالی به تنظیم حرکت انقلاب اسلامی رسیده بود ، درآن وقت تنظیم حرکت ( حرکت انقلاب اسلامی ) با رژیم ربانی اعلان مقاطعه نکرده بود .

همراه با قومندان به ارگ رفتیم ،بعد از ادائ نماز ظهر در ارگ جلسه قومندانان بود ، ما هم با قومندان بزرگ خویش به ارگ رفتیم ، برائ اولین بار بود که استاد سیاف را روبرو دیدم ، همرایش دست دادم و این برایم یک اعزاز بزرگ بود که با استاد سیاف روبرو مصافحه کردم ، با استاد حدیث ،رهبر جهاد و عضو بلند پایه دولت اسلامی رو برو دید و ادید شد .

استاد سیاف به قومندانان که در جلسه حضور داشتند بیان طولانی و جالب کرد ، درین وقت تازه طالبان در کندهار پیدا شده بودند .به هلمند و زابل هم سرایت کرده بوند ، استاد در رابطه به طالبان در بخش بیانیه اش گفت 🙁 اینها فرشته هائ امن هستند ، جوانان پاک دل مدارس دینی اند ، آنها به خاطر دور کردن فساد و آوردن امنیت قیام نموده اند ، دولت اسلامی به آنها پوره کمک خواهد کرد .

همچنین استاد به قومندانان حاضر در جلسه و سر گروپ ها صدا کرد که دولت اسلامی در شهر کابل از طرف باغی ها محاصره است ( هدفش قوت هائ حزب اسلامی به رهبری محترم حکمتیار صاحب بود ) طوریکه مدینه منوره از طرف کفار مکه محاصره بود ؛ ولی کامیابی و موفقیت را الله جل جلاله نصیب پیامبر صلی الله علیه و سلم و اصحاب کرام رضی الله عنهم گرداند و مشرکین سرپست مجبور به فرار شدند ؛ ما هم باور داریم که کامیابی نصیب قوت هائ دولت اسلامی می باشد ، هر پولیس و عسکر دولت اسلامی آن مقام را دارا می باشد که در واقعه احزاب صحابه داشتند…

درین وقت یک سر گروپ شورائ نظار که جامپر فولادی به تن و دستمال قرمز به ګردن و پکولش را به پیشانی اش گذاشته بود ،از جایش بلند شد و نعره تکبیر گفت ، و همهمه تکبیر تمام تالار را در بر ګرفت ، استاد متعاقبا اضافه کرد 🙁 … ای مجاهدین دولت اسلامی ، عسکر و پولیس ! شما به مانند صحابه کرام انصارمدینه و مهاجرین مکه هستید ،و مخالفین شما مانند مشرکین مکه می باشد . گرد بوت هائ شما را فرشته هائ آسمان صفا میکند و به چشمان شما آتش دوزخ حرام است ؛ زیرا شما از دار الخلافت اسلامی مراقبت و حفاظت مکنید )….

شام به تعمیر ستره محکمه آمدیم ، در گوشهایم تاثیر بیانیه استاد سیاف تا هنوز باقی بود ، به نگاهم کابل چون مدینه بود آنهم در عهد پیامبر صلی الله علیه و سلم ، در نان شب در پهلویم یک قاضی مرافعه  به فکر فرورفته نشسته بود ، به ملای که در پهلویش نشسته بود آهسته چیزی گفت ، متعاقبا چک چک کرد ،من هم ګوشهایم را سیخ کردم ،قاضی دوباره به صدائ پست چیزی برایش گفت که ملا در پاسخ ازش پرسید 🙁 هرچهارش را بعد از بی عزتی کشته است ؟ قاضی : بلی ! شیرعلم و ممتاز به دست خود کشتند ولی الان غم اینجاست که استاد سخت دفاع میکند ، بس در آتش مرده سیخ میزند (ضرب المثل در زبان پشتو است )؛ حال زورش از دیگر پشتون ها می برآید .

وقتی از سخنهائ شان برایم آشکار شد که برادر زاده استاد سیاف و یک قومندان مهم در ساحه دشت برچی چهار سیاه سر ( زن ) هزاره ها را گریختانده و بعد از بی عفتی به قتل رسانده و در دشت انداخته ،گوشهایم سنگین شد ، امواج نفرت و حیرت بالایم منتشر شد ، که چه می شنوم ؟

فردایش خبر واضحتر شد ، فردا صبح یا یک رئیس وزارت معارف که باشنده کابل و دوست سابق پدرم بود روبرو شدم ، درین رابطه با تعجب ازش استفسار نمودم ، او به تعجب ماندن من در حیرت شد 🙁 برادرزاده ! تو بیخی در دیگر دنیا زندگی میکنی ، این قسم گپ ها اخبار یومیه کابل است  ( هرروز چنین واقعات صورت می گیرد) تو شاید ازین هم خبر نباشی که از دست اطاق ها و پوسته هائ امنیتی این قومندان ها دختر ها خود را از بام ها ( به زیر ) انداختند، و یکی از آنها از منزل ششم خود را انداخته بود) .

از سخن هائ رئیس صاحب ، جملات دیروزه استاد سیاف یک بار دیگر در گوشم تکرار شد 🙁 گرد بوت هائ شما را فرشته هائ آسمان صفا میکند و به چشمان شما آتش دوزخ حرام است ؛ زیرا شما از دار الخلافت اسلامی مراقبت و حفاظت مکنید ؟!)….

چون طفل سخنش را قطع نموده پرسیدم : چرا ؟ کلان هائ مجاهدین ازین خبر نیستند؟ رئیس مثلیکه از قطع کردن حرفش نا راحت شد ِ،به پیشانی ترش مخاطبم ساخت :

کلان ها – کلانها ! کلان ها کلانی خود میکنند ، روز باران مرگبار راکت می باشد ، شب عزت ها هتک میشود ، خانه هائ نزدیک به پوسته هائ امنیتی اموال خود را بار زده میروند ( هجرت میکنند )، در شهر بعد از نماز عصر مردم دروازه ها را سر خود قلف میزنند ……..این سخنان یک رئیس دولتی که دوست من می باشد بود ، ولی بعد از گذشتاندن چند روز بسیار چیز ها را مشاهده کردم و بسیار چیزها را دیدم ، شهر کابل برایم تصویری از وحشت و ظلمت گردید .

یک مامور ریاست امنیت قصه عبد الستار فرزند استاد سیاف را هم برایم کرد که با چند دوستش در حالت بیهوشی با شواهد زشت و قبیح در داخل یک کانتینر یافته بود و بعد از تماس گرفتن به استاد سیاف به خانه انتقالش داده بود .

این قسم مردم را هم دیدم که ، مکتوب استاد ربانی رئیس جمهور وقت را در دست یک انسان وحشت زده  و کم بخت دیده بود که در آن نوشته بود و :(… محترم قومندان صاحب زنش را بتی ….) ولی قومندان باز هم خانم این بیچاره را در پوسته خود نگاه داشته بود ! ( لاحول و لاقوه الا باالله )

این حکم  به قول استاد سیاف دین دار ترین رئیس جمهور در جهان به یک مامور زیر دستش بود ! آن هم در شهر کابل ، در دار الخلافت که حاکمیت قوانین اسلامی بود! .

یک پوسته در پل چرخی  زنی را که درد اولاد بود ګروګان ګرفته بودند ، قومندان به شوهرش گفته بود ، تو بیرون پوسته انتظار بکش ، ما زنها را درهر حالت دیده ایم ،و تنها همین یک صحنه را ندیده ایم که اولاد چگوونه تولد میشود ( میخواهیم همین حالت را ببنیم .لاحول و لا قوه الا باالله ) .

این قسم به صد ها واقعه که مردم مثل من در ان وقت تنها از چند واقعه اش اگاهی داشتند ، ولی اکنون تاریخ هائ جهان به آن شاهدی میدهد؛ در صفحات تاریخ به تفصیل نگهداشته شده و ادارات جهانی بشری با دقت تمام آنها را حفظ کرده اند .

این حقیقت از کسی پوشیده نیست که ، هتک حرمت زنان هزاره توسط اوباش هائ سیاف و قطع سینه هائ زنان پشتون توسط افراد مسلح خلیلی و مزاری ؛ رقص مرده و میخ زدن به سر هائ انسانهائ زنده ، امروز طور نمونه یاد میشوند .

این دار الخلافت ،دولت اسلامی و رئیس جمهور متشرع استاد سیاف بود ، که امروز هم به آن افتخار میکند !

در حقیقت استاد سر پوسیده خود را  با دیوار آهنین تاریخ می جنگاند ، که به غیر از دست دادن مغز خود دیګر دست آوردی ندارد .

استاد را محاکمه تاریخ هم نرم معلوم میشود ، و طوری فکر میکند که این هم روئ سیاه اش را چون استخبارات جهانی جهت به دست اوردن منافعش سفید خواهد کرد .

کرشمه استخبارات جهانی بود ، در زندان پل چرخی چپراسی هائ مکاتب و ملاامام هائ مساجد به جرم اخوانیت به … رسیدند ولی سیاف نه تنها از آن صحت و سلامت رخصت شد ، بلکه تا مرز تورخم هم به بسیار احترام بدرقه شد .

من در  زمان حکومت مجاهدین در پشاور به کدام جلسه سیاف نرفته ام و نه هم هیچگاهی روبرو سخنرانی اش را شنیده ام ، ولی همان بیانیه خطرناک استاد به ګوشم رسیده است که می ګفت 🙁 بعد از آزادی افغانستان فلسطین را آزاد میکنیم ، بعد از شکست دادن روس با امریکا مقابله میکنیم ، ظاهر شاه کافر است ، اگر من با غرب همکاری کردم ، در آن وقت بدانید که یا من دیوانه شدم و یا هم گمراه .
این قسم بیانات در بعضی کسیت ها و رسالات وی پیدا میشود ، و همینطور هزاران فرد پیدا میشود که از زبانش مستقیم شنیده اند .

بیانات و فتواهائ استاد آنقدر زور بود که سهمیه بیشتری شیخ عرب به خزانه وی می ریخت ، این قسم هم شده که کدام سرمایه دار عرب با ملیون ها ریال به کمک تمام تنظیم ها آمده باشد ولی استاد تمامش را به خود گرفته باشد .

دو شیخ سرمایه دار از سعودی و کویت به خاطر کمک با مجاهدین به پشاور آمده بودند ، استاد یاسر رحمه الله سیاف را از طریق تلفون خبر داد که که بسیار شیخ هائ سرمایه دار آمدند و نخست میخواهند با تو ملاقات کنند ، سیاف به استاد یاسر رحمه الله گفته که در پشاور همرای شان نمی بینم به مرکز زازی میروم و تو آنها را پشت سرم روان کن ، در نزدیک منطقه زازی پکتیا در خاک پاکستان مرکز نظامی سیاف بود ، آنجا در کوه یک ودو پوسته امنیتی هم بود ، و راه موتر هم داشت ، همایون می گوید : به عرب ها گفتم : استاد سیاف مصروف جهاد است به پشاور آمده نمیتواند ، و میخواهد که به دیدارش به آنجا بروید .

آنها به این سخن زیاد مشتاق شدند ، استاد یاسر مرا ( همایون را ) در موتر جیپ همرائ عرب ها دنبال سیاف به زازی فرستاد ،سیاف گفته بود که وقتی عرب ها به مرکز زازی دو یا سه کیلومتر نزدیک شدند ، مرا رانند ه جیپ به مخابره خبر دهد ، همان بود که قبل از رسیدن به مرکز استاد را خبر دادیم ، وقتی به مرکز رسیدیم استاد نبود ، پائین کسی را ایستاد کرده بود ، او به من اشاره کردکه استاد سر تپه ( زیکویک ) برآمده ، آنجا بروید ، من حیران شدم که این مهمان ها و سر تپه این چه درامه است .

موتر را در کمک انداختم و در گیر اول به سر تپه روان شدم ، وقتی به سر تپه نزدیک شدم ، سر کسی را دیدم که از بالائ تپه یک دفعه خود را معلوم کرد و و ناپدید شد ، همزمان به این صدائ زیکویک بر آمد و فیر شروع شد.

فیر هائ زیکویک تمام مارا به وحشت انداخت ، در سر تپه موتر را ایستاد کردم ، در هوا نه کدام طیاره است و نه هم اثرش معلوم میشود ، ولی استاد سیاف در چوکی زیکویک نشسته و خالی فیر هائ هوائ میکند ، خاکباد روی سرش را پوشانیده و این آیت را به آواز بلند تکرار میکند ( و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی ) ، من دانستم که استاد تمام این بازی ساخته گی است که جور کردی که مهمان هائ عرب زیر تاثیر بیاوری .

پس از یک لحظه استاد از مسند زیکویک پائین شد و رو به طرف عرب ها کرد و به عربی برائ شان گفت ، بخشش باشد ، طیاره دشمن ملحد از سرحد گذشته بود و میخواست که مرکز هائ مارا بمبار کند ،ولی من دوباره گریزاندمش .

طوریکه هر دو عرب تا حال استاد را به شکل نمی شناختند، به من روی کرده و گفتند این کی است ؟ من گفتم : این خود سیاف است ، عرب با دقت به سویش نگریست ، چشمانش از اشک پر شد ، به آغوش گرفتش و به آوازگرفته برایش گفت : انت سیاف ! ( تو سیاف هستی ) والله الان وجدنا امیر المومنین ( قسم به الله که اکنون امیر المومنین را یافتیم ).

همایون میگوید که عرب هائ مهمان ازین حالت سیاف که خود به سوئ طیاره فیر میکند بسیار متاثر شدند ، و تمام پولی که با خود آورده بودند با تمام چک هائ که به نیت همکاری با تمام تنظیم ها آورده بودند ، تمامش رابه استاد سیاف تسلیم کردند.

سیاف همرا ه با پول و چک ها نماز عصر خود را به پشاور رسانید .

این طوری واقعات زیادی سر زبان هائ نزدیکان و هم نشینان استاد سیاف میباشد، ولی ما اینجا به ذکر یک واقعه اکتفا نمودیم .

استاد یاسر رحمه الله گفت : یک روز نزد پیر سید احمد گیلانی رفتم و بالایش اعتراض کردم ، که تمام تنظیم ها منشور اسلامی دارند و تنها تو لیبرال و به غرب نزدیک هستی .

پیر صاحب برایم گفت ای یاسر ! من میدانم که تو مخلص هستی ، من چیزی که در دل دارم به زبان میگویم و موقفم واضح است ، منافقت ندارم .

ولی به الله سوگند که رهبر تنظیم تو ( سیاف ) قلبا اسلام و نظام اسلامی نمیخواهد ، وی برائ حصول جاه  وجلال و قدرت مصروف است ،در هر نظام و با هرکسیکه منافع شخصی اش بود ، آنجا میباشد ، شکل دعوت دینی فعلی اش تنها یک فریب و نیرنگ می باشد .

استاد یاسر رحمه الله میگفت : این سخن پیر صاحب به شکل سنگ نوشت ثابت شد .

اکنون مامور سی ای ای (CIA) ( گیری شرون ) د رخاطرات خویش واضح ساخت که ، چگونه فتوی و کمک سیاف را در گلبهار در بدل دالر به دست آورد .

که در نتیجه سیاف به همکاری انجنیر عارف و ممتاز قومندان هائ محلی را تشویق کردند که در ساخت میدان هوائ ( رین وی ) در گلبهار برائ طیارات جنگی امریکا آنها را کمک نمایند تا امریکا عاجلتر به کابل حمله نماید ، در پهلوئ این یک استاد بزرگ دیگر از امریکا گیله مند به این بود که ، چرا امریکا به فتوائ من بمب هائ بزرگتر را در افغانستان نمی اندازد ( از بمب هائ بزرگتر در نابودی طالبان استفاده نمیکند ).

بعد از ورود امریکائ ها به افغانستان ، استاد سیاف تا امروز پشتیبان جنگ ناتو و امریکا بوده و هیچ نوع صلح را نمیخواهد .

همچنین مانع بزرگ در راه صلح میان طالبان و احمد شاه مسعود فتوائ و موقف سیاف بود ، نزدیکان سیاف میگویند که مسعود چندین بار مایل به صلح با طالبان شد ولی مشوره و فتوائ سیاف مانع این کار شد .

اگر این استادان غم دین ،ملت و خاک را با خود میداشتند به جائ شعله ور ساختن آتش جنگ به سرد شدن ( ختم) جنگ تلاش میکردند .

ولی حقیقت این است که مصیبت ( وارد شده بالای ) ملت ما را موقف هائ منافقانه و فتواهائ در بدل پول همین استادان طولانی ساخت ، وقتی ریال هائ سعودی و کویت بود ، استاد سیاف در کمپ جلوزی نماز جنازه را به جهر میخواند ، محراب هائ مساجد کابل را غلط می شمارید و به هرکس تاپه مشرک بودن را میزد .

این فتواهائ ریالی بود ، ولی وقتیکه جنازه ربانی را در کابل امامت میکرد حنفی شد !

در زمان حاکمیت ربانی از کانتینر هائ پول افغانی که در روسیه چاپ میشد ، سهمیه میگرفت ، آنوقت مخالفان ربانی به فتوائ استاد سیاف باغی ها بودند ، اکنون که از گلبهار تا پغمان بندل هائ دالرطرف پغمان روان است ، استاد سیاف مفتی ناتو و آیساف و دلیل برائ امضائ سند امنیتی شد .

کاش این فتواهائ استادان وسیله ختم مصیبت ما باشند ، برائ جلوگیری از خون ریزی باشند ، کدام هدف و معیار راستین داشته باشند ، درین سه دهه فتواهائ استادان را می شنویم که مخالف یکدیگر اند .
ما را همین فتواها تا اینجا رسانید !

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x