رئیس جمهور! آنجا خانمت دشنام داده میشود

نویسنده : عرفان الله لمر شرفزی
مترجم : اسدالله حبیبی

به اصطلاح طرفدارنت ، رئیس جمهور!

چنین آوازه است که برائ تنظیم و ترتیب و منظم ساختن حکومت کرزی اقدام کرده و پاچه بر زده ای ، اگر واقعیت چنین باشد ، من هم یکجای را برایت نشان میدهم که آنجا و حشت و دهشت است و انسانیت نیست . در آنجا به دین  ، رب ،پیامبر ، قران کریم و انسان دشنام داده میشود .

رئیس جمهور! آنجا به هر سو داد و فریاد انسانها است ، هر سو خون انسان ها است و آنجا هر طرف و هر سو اشک انسانها است .

رئیس جمهور! آنجا انسان را به چشم انسانیت دیده نمیشود ، آنجا انسان به چشم حیوان هم دیده نمیشود ، آنجا به تو پائین تر از یک سگ نگریسته میشود.

رئیس جمهور! چنین بپنداریم که آنجا رب ، نبی و قران دشنام داده میشود ، خیر است من تورا خسته کردم ، زیرا من به خاطر آنها غمگین و خفه میشوم ، وتو و اداره ات به آن چندان توجه ندارید ،ولی به این تو غمگین شو که آنجا تو دشنام داده میشوی ، آنجا به خانم تو هم دشنام داده میشود ، آنجا ماموریت تو دشنام داده میشود، آنجا مردم تو دشنام داده میشود .

رئیس جمهور! تو خواهی گفت که این کجا باشد ؟ اندکی صبر برایت نشان میدهم ، زیرا من آنجا یک شخص را دیدم که کف پایش یک اینچ آبله شده بود ولی باز هم شکنجه میشد ، آنجا من کسی را دیدم که عمرش از هشتاد بالا بود ولی باز هم شکنجه و تعذیب میشد، آنجا من کسی را دیدم که از اثر شکنجه پیهم  سر دستهایش کشیده ( چهار غوک ) به تشناب می رفت ولی باز هم شکنجه میشد ، آنجا من کسی را دیدم که دوازده سال عمر داشت ولی باز هم شکنجه میشد، آنجا من یک کسی را دیدم که از صبح تا بیگاه به دستان آویزان بود ولی باز هم شکنجه میشد، آنجا من کسی را دیدم که لنگ بود و به سایکل لنگ ها ( شل ها ) می گشت ولی باز هم شکنجه میشد ، انجا من کسی را دیدم که از از شام تا صبح آویزان بود  وقتی رهایش کردند بی حس به زمین افتاد ( بیهوش شد) ولی باز هم شکنجه میشد، آنجا من بسیار کسان را دیدم که از اثر شکنجه بدن هائ شان کبود شده و پندیده بود ولی باز هم شکنجه میشد، آنجا بسا کسان را دیدم که از اثر شکنجه بیهوش شدند و از پایش گرفتند به دهلیز کشیدند و انداختند.

آنجا بسیار کسان را دیدم که از اثر شکنجه بیش از حد آوازش از گلویش بیرون نمیشد ولی باز هم شکنجه میشد ،آنجا بسا کسان را دیدم که به هفته ها خریطه سیاه به سرش کش شده بود و بالائ فرش یخ نشسته بود و به هیچ طرف حق دیدن نداشت .
رئیس جمهور!  آنجا از بسیار کسان شنیدم که به اثر شکنجه از زندگی مشترکانه آینده ( ازدواج ) محروم شدند و ازین بعد از اولاد محروم اند ، زنهائ شان هم در خانه نشسته ، انجا بسیار کسان رادیدم که دندانهائ شان شکسته یا برآمده بود ، آنجا از بسیاری کسان شنیدم که از اثر شکنجه از بول شان خون می آمد ،آنجا بسا دست ها و پای هارا دیدم که شکسته بود ، آنجا بسیاری کسان را دیدم که از اثر درد شب ها ناله و ضجه میکردند و رنج می کشیدند ولی کسی یک گولی هم برائ شان نمیداد ، آنجا بسیاری کسان را دیدم که شب به خواب گذاشته نمیشدند و آنجا بسیاری کسان را دیدم که ماه ها تنها در یک اطاق نگهداری میشدند و حتی قران کریم هم برائ شان داده نمیشد.
رئیس جمهور! تو خواهی گفت که این کجا باشد ؟ اندکی صبر برایت نشان میدهم ، زیرا ما آنجا استادان پوهنتون را دیدم که در پنجره ها آویزان بودند ، توهین و لت و کوب میشدند ، آنجا من محصلین را دیدم که در پنجره ها آویزان بودند و مجازات میشدند ، آنجا من شاگردان و معلمین مکاتب را دیدم که شکنجه میشدند و انجا من معلمین و شاگردان مدرسه را دیدم که لت و کوب و به پنجره ها آویزان میشدند .

افسوس ای رئیس جمهور !

انجا در امینت ملی یک جوان پانزده ساله را دیدم که قران کریم را در بغل گرفته بود و تلاوت میکرد ، که آنها ( افراد امنیتی) از پشت سر با لغت به پشتش زدند و قران کریم از بغلش دور افتید ؛ آن جوان دو باره قران کریم را برداشت ، ولی آنها ( افراد امنیت ) آنرا از دستش گرفتند و دو متر دور داخل میز انداختند و جوان را زیر لت و کوب قرار دادند و برایش گفتند که ( همین تو را گمراه کرده . !

رئیس جمهور!

تو خواهی گفت که این کجا باشد ؟ اندکی صبر برایت نشان میدهم ، زیرا آنجا مردم بیگناه آورده میشد و دوسیه هائ قتل بالایش ( به ناحق ) بسته میشد ، آنجا مردم بی گناه آورده میشد و جبرا به ده ها واقعات سنگین قتل بالایش قبولانده میشد ، آنجا مردم بی گناه آودره میشد و توسط شکنجه وادار به قبول انفجارات بزرگ میشد ، انجا مردم بی گناه آورده میشد و بعد از شکنجه سنگین پیش روئ کمره می نشاندند و او چیزی را می گفت که آنها ( افراد امینت ) برایش تلقین می کردند، آنجا افراد بی گناه آورده میشد و  انها ) افراد امنیت ) از چیغ و فریادش لذت می بردند و بلند بلند می خندیدند.

رئیس جمهور! این جا ریاست تحقیقات امنیت ملی بود ، که یکی آنرا سه سال قبل ریاست نود می گفتند ، دیگرش را ریاست هفده ، دیگرش را ریاست هژده و دیگرش را ریاست کابل که بعدها نامهائ این دو ریاست اولی به ریاست یکصد بیست چهار و دومی به ریاست چهل تبدیل شد .

رئیس جهور! اگر توان داری ، جلوی این شکنجه را بگیر ، آنجا دیگر استاد پوهنتون را شکنجه نکن ، انجا معلمین مکاتب و مدارس را شکنجه نکن ، انجا دیگر امام مسجد را شکنجه نکن ، آنجا پدر مویسفید مرا دیگر شکنجه نکن ، انجا دیگر برادر نابالغ مرا شکنجه نکن ، انجا جوانان را از قوت جنسی بی بهره نساز ، آنجا دیگر رب ، نبی ، وقران را دشنام نده ، آنجا دیگر وطندار بی گناه مرا توسط شکنجه وادار به این نساز که انفجارات بزرگ را به خود نسبت داده و بپذیرد، آنجا محصل مرا دیگر شکنجه نکن و دوسیه هائ قتل را به وی ( به ناحق ) بسته نکن و انجا جلو توهین به مقدسات را بگیر .

د نن ټکی اسیا موبایل اپلیکیشن
avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د