نظــر

پیامد و عواقب پیمان فروش افغانستان

نویسنده: قاری حبیب

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العلمین والصلوة والسلام علی رسوله محمد وعلی آله واصحابه أجمعین وبعد :

خوانندگان گرامی! چنانچه اطلاع دارید به تاریخ هشتم ماه میزان سال جاری زمامداران ادارهء نامنهاد جدید کابل به رهبری اشرف غنی احمدزی معاهده یی را بنام پیمان امنیتی با امریکا به امضا رسانیدند، و به این گونه موجودیت و بقای نیروهای اشغالگر را در افغانستان برای مدت بیشتری تمدید کردند. این پیمان زمانی به امضا رسید که تنها 24 ساعت از به قدرت رسیدن اشرف غنی احمدزی در نتیجهء انتخابات تقلبی و انتصاب امریکایی گذشته بود. شتاب و عجله در امضای این پیمان توسط زمامداران جدید و عدم ارزش دهی به آراء و نظریات افغانان آزاده، علمای کرام، دانشمندان، منورین و شخصیت های با نفوذ و جان فشانی برای بجا آوردن مطالبهء امریکا ظاهر می سازد که در حقیقت این همه وضعیت دراماتیک و بحرانی از قبل برنامه ریزی گردیده بود تا امریکائی ها بتوانند در تاریکی و اوضاع دگرگون پیمان مورد خواهش خویش را بالای بردگان خود به امضا برسانند، که بالاخره به این هدف نایل آمدند.

چنانچه این پیمان با امریکا توسط نمایندگان ملت نه بلکه توسط عده یی از خودفروختگان و غلامان امریکایی تحت فشار آقای شان به امضا رسیده استبناء مدار هیچ نوع اعتبار و حیثیت قانونی نمیباشد. این پیمان علاوه بر اینکه از لحاظ شرعی مردود می باشد از حیثیت و اعتبار قابل ملاحظه یی از نگاه قوانین مروج و وضعی نیز برخوردار نمی باشد.

در این نوشتار تلاش می کنیم که تحلیل مختصری از جوانب مختلف این پیمان، پیامدها و عواقب آن داشته باشیم تا هموطنان خویش را متوجه عمق و خطر این موضوع حساس و مسئولیت شان در قبال آن بگردانیم.

حیثیت شرعی پیمان امضا شده با امریکا:

پیمان امضا شده با امریکا صراحتا با اساسات شرعی و ارشادات فقهی در تعارض می باشد. این پیمان دوستی طویل المدت با کفار امریکایی می باشد در حالیکه خداوند متعال در آیت 144 سورهء النساء و آیت 51 سورهء المائده مسلمانان را از دوستی با کفار منع نموده است. بر اساس این پیمان نیروهای مسلح بیشمار، وسایل جنگی، طیاره ها، توپ ها و وسایل دیگر نظامی امریکایی اجازه دارند تا در خاک افغانستان باقی بمانند. این در حالیست که دین اسلام شرایط خاصی برای سکونت کفار در سرزمین اسلامی دارد. چنانچه بر اساس احکام دین مبین اسلام تنها ذمی و یا مستأمن میتواند در سرزمین اسلامی زندگی کند. ذمی کافری است که تبعهء کشور اسلامی بوده و همهء قوانین آن کشور را می پذیرد و در بدل رهایش و حفاظت مال و جان وی توسط دولت اسلامی جزیه می پردازد و مستأمن به شخصی گفته میشود که به اجازهء دولت اسلامی از دار حرب جهت تجارت و یا امور رسمی دیگری وارد کشور اسلامی شده باشد و برای مدت محدودی تحت شرایط خاص و بدون داشتن اسلحه و دست زدن به امور تخریبی در سرزمین اسلامی سکونت پذیر باشد. اسلام هرگز اجازه سکونت و بقای کفار را بجز در دو حالت ذکر شده در سرزمین اسلامی نمیدهد. امریکایی ها که متوصل به قوه شده و این کشور را اشغال کرده اند و اجازهء کنونی موجودیت و بقای مسلح و بالا دستی ایشان یک اقدام کاملا مخالف و معارض با اساسات دینی می باشد، و آشکارا است که آنچه از جهت دینی امر نا مشروع باشد شر محض پنداشته میشود و مصالح شخصی و یا گروهی نمیتواند حکم شرعی این شر را مبدل سازد.

بر اساس هدایات شرع مسلمانان میتوانند تنها در میدان جنگ با نظرداشت مصالح خویش با کفار تعهد آتش بند و یا صلح نمایند، که در آنصورت مسلمانان شرعا پابند وفا به این عهد خویش اند. علاوه بر آن، دوستی با کفار، دادن پایگاههای نظامی برای لشکر کفار در سرزمین اسلامی، مصئونیت قضایی برای آنان، و آزادی کامل برای انجام هر عملی که خواسته باشند و مسلمانان را تحت غلبهء آنان قرار دادن شرعا جواز ندارد، خداوند متعال می فرماید: ((وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً)) ۱۴۱ النساء، ترجمه: «و هرگز خداوند براى كافران بر [زيان‏] مؤمنان راهى باز نگذاشته است».

بر اساس همین اصل دینی و آرای بیشترین فقهاء بردهء مسلمان در ملکیت بادار کافر باقی مانده نمیتواند، اگر بردهء مسلمان اجازه ندارد در ملکیت شخص کافر قرار داشته باشد پس به طریق اولی جایز نیست تا ملت آزاده و مسلمان تحت باداری و سرداری کفار قرار گرفته و رسما پابند قوانین و فرامین آنان گردند. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: “الاسلام یعلو ولا یعلی علیه” رواه البیهقي. «اسلام(دین) برتر است وچيزى بالا دست آن نيست» یعنی بالا دستی کافر بر مسلمان جایز نیست.

خداوند متعال بطور مکرر در قرآن کریم از دوستی با کفار و از میلان بسوی آنان منع نموده می فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِوَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ)) آیت ۱ سورهء الممتحنة، ترجمه: «اى مؤمنان، دشمنان مرا و دشمنان خودتان را دوستان [خود] مگيريد كه به آنان از روى دوستى پيام بفرستيد. حال آنكه به [دين‏] حق رسيده به شما كفر ورزيده‏اند».

و نیز می فرماید: ((وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُالنَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ))سورهء هود، آیت ۱۱۳. ترجمه: «و به ستمكاران گرايش نيابيد كه آن گاه آتش [جهنّم‏] به شما خواهد رسيد و در برابر خداوند دوستانى نداريد، آن گاه نصرت نمى‏يابيد». و می فرماید: ((َبشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا * الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۚأَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِ جَمِيعًا)) سوره النساء، آیات 138 و 139. ترجمه: «به منافقان خبر ده به آنكه عذابى دردناك [در پيش‏] دارند * آن [منافقانى‏] كه كافران را به جاى مؤمنان دوستان [خويش‏] مى‏گيرند آيا به نزد آنان عزّت مى‏جويند؟ پس [بدانند كه‏] عزّت همه از آن خداست».

قبلا ذکر شد که هر نوع عهدو پیمان با کفار، بجز آنچه ذکر شد، جایز نیست، مگر بالفرض اگر چنین پیمانی مانند معاهدهء آتش بس جایز نیز پنداشته شود، انعقاد آن توسط زمامداران ادارهء کابل اعتبار شرعی ندارد، زیرا این چنین تعهد و یا پیمان با کفار از صلاحیت رهبر، بزرگ، امام، خلیفهء مسلمانان و یا نمایندهء وی می باشد. امریکائی ها این تعهد را با جانب مقابل که مجاهدین اند نکرده اند، بلکه آن را با دست نشاندگان و نمک خورهای خویش انجام داده اند. و این بردگان خود فروخته به این دلیل نمایندگی از ملت مسلمانان کرده نمیتوانند که بر اساس فتوای عالم بزرگ فقه امام محمد بن الحسن الشیبانی رحمه الله اگر کفار با یک گروه محاصره شده یا محبوس مسلمانان پیمان صلح را به امضا برسانند آن پیمان اعتبار شرعی نمی داشته باشد، زیرا که هر عهد و پیمانی که تحت فشار کفار انجام می یابد لازما مصالح و منافع کفار در آن در نظر گرفته شده و به زیان مسلمانان می باشد لهذا از نگاه شرع منعقد نمی گردد.

از دلایل ذکر شده آشکار می گردد که پیمان دوستی با امریکائی ها حرام و نا مشروع می باشد، اما اگر به فرض محال مباح نیز پنداشته شود، به اینکه منجر به حرام است، حرام می باشد. قاعدهء شرعی می گوید که هرگاه فعل مباح باعث و یا مقدمه برای حرام بگردد و یا با حرام خلط گردد و یا منجربه حرام باشد، آن فعل مباح حرام پنداشته میشود. بنابرین، اصول فقهی ما میگوید که: “تحصیل أسباب الواجب واجب وأسباب الحرام حرام” . مسلم الثبوت ص 38 «بدست آوردن اسباب واجب واجب است و بدست آوردن اسباب حرام حرام است».

نتیجه و پایان موجودیت امریکائی ها در افغانستان تسلط و اشغال کفار بر کشور، قتل و قتال مسلمانان، چور و چپاول، بمباردمان، فحاشی و ادامهء گمراهی می باشد، که اینهمه اعمال نا مشروع می باشد، و این پیمان سبب تمدید و دوام این اعمال نا مشروع و حرام میباشد بناءً حرام و نا مشروع تلقی می گردد.

یک مسئله عام فقهی است که در هر آنچه که ملکیت شائع افراد متعدد باشد، یعنی افراد زیادی در آن شریک باشند، اگر یکتن از شریک ها آنرا به فروش برساند یا آنرا به گروی بدهد، آن خرید و فروش و یا گروی شرعا مدار اعتبار نیست. زمین و حریم فضایی افغانستان و همه امکانات موجود در این کشور که بر اساس این پیمان اکنون تحت تصرف و مورد استفاده امریکائی ها قرار گرفته است مال مشترک ملت مسلمان افغانستان است، اگرفردی مانند اشرف غنی و یا حنیف اتمر برخی از این کشور را به قباله امریکا می دهد، این چنین عقد فاقد اعتبار بوده و هیچ فردی از افراد شریک در کشور ملزم به وفا به آن نمیباشند.

علاوه بر این امارت اسلامی افغانستان که شرعا حاکم سرزمین اسلامی افغانستان پنداشته میشود، از آغاز اشغال کشور صراحتا اعلان داشته است که هر نوع پیمان، قراداد، تعهد و داد و ستد با ادارهء اجیر کابل فاقد اعتبار بوده و امارت اسلامی افغانستان ملزم به وفا به آن نیست. بنابرین هر قرارداد، پیمان و معاهده که با این ادارهء اجیر صورت می گیرد مدت اعتبار آن تا به بر افراشته شدن پرچم امارت اسلامی بر برج های ارگ در کابل می باشد و بعد از آزادی و فتح امارت اسلامی هیچ نوع مسئولیت در مقابل این نوع تعاهدات ندارد.

دلایل فوق واضح می سازد که از نگاه شرع پیمان امضا شده با امریکا مردود، نا مشروع بوده و فاقد اعتبار می باشدو چنانچه ذکر شد ملت مسلمان افغانستان هرگز هم از نگاه شرعی و هم از نگاه قانونی مسئول این چنین تعاهدات و پیمان ها نمی باشند.

تحلیل تخنیکی و نواقص پیمان:

در این پیمان عبارات گنگ به کار برده شده است، که امریکائی های بالا دست میتوانند آنرا مطابق به مصالح خویش تعبیر کنند. مثلا در مقدمه بدون تعین زمان موجودیت امریکایی ها در افغانستان بقای اشغالگران در کشور “غیر دایمی” ذکر شده است. غیر دایمی چنانچه میشود به چندین سال تعبیر گردد میشود به چندین صد سال نیز تعبیر گردد.

در پیمان آمده است که امریکایی ها با استفاده از خاک افغانستان بالای کشورهای همسایه و یا دشمن دیگری عملیات انجام نمیدهند مگر ما شاهد هستیم که امریکا با استفاده از خاک افغانستان به شکل روزانه در مناطق قبایل و همجوار بر مجاهدین حمله می کند. از تناقض آشکار میان سخن و عمل ظاهر می گردد که امریکایی ها عملا متعهد به مواد ذکر شده در پیمان نیستند، بلکه تنها از آن موادی استفاده می کنند که میتواند دلیلی برای موجودیت طویل المدت شان در منطقه باشد.

در این پیمان امریکایی ها با خیلی زیرکی توانسته اند زمامداران ادارهء کابل را فریب دهند. هر جایی که مسئولیت متوجه امریکا می باشد در آنجا بجایی اینکه عبارت “امریکا متعهد است” باشد عبارت “امریکا سعی می کند” به کار برده شده است، که دلالت بر عدم التزام امریکا بر این پیمان می کند.

در فقرهء ششم، ماده چهارم پیمان، افغانستان متحد عمدهء امریکا خارج از ناتو خوانده شده است. افغانستان که همیشه موقف بی طرفی برایش مفید ثابت شده اما به سبب میلان بسوی قطب های نظامی جهانی مواجه تباهی شده است در یک ردیف گرفتن آن با کشورهای غربی میتواند باعث زیان های متعددی برای آن در منطقه باشد. در اینجا که پیمان شانگهای در حالت شکل گرفتن است، روسیه بخاطر اوکراین و سوریه در جنگ و رویارویی با غرب قرار دارد و در کشورهای همسایه نیز احساسات ضد امریکایی در حالت اوج گرفتن است، حیثیت متحد بودن امریکا باعث منزوی شدن افغانستان و مواجه شدن آن با مشکلات زیادی در منطقه خواهد شد.

مواد این پیمان صراحتا موجودیت نیروهای امریکایی را در افغانستان نه برای دفاع و حفاظت از این کشور بلکه برای حفاظت از منافع و مصالح بین المللی امریکا می خواند. فقرات ماده ششم می گوید: تحت حملات قرار گرفتن افغانستان توسط یکی از کشورهای خارجی، یا اقدام علیه حاکمیت، استقلال و یا تمامیت ارضی افغانستان باعث نگرانی شدید امریکا خواهد بود. و در آن صورت امریکا دربارهء عکس العمل مناسب با زمامداران افغان مشورهء خودرا شریک می سازد.

اگر این پیمان، چنانچه ادعا می گردد، برای تقویه، محافظت و دفاع از افغانستان باشد، پس باید در صراحت می نمود که امریکا برای از بین بردن هر نوع تهدیدی که متوجه حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان باشد اقدام جدی کرده و در مقابل هر نوع حملات از این کشور محافظت می کند. اینکه امریکائی ها در اینصورت مسئولیت خودرا تنها منحصر به اظهار نگرانی کرده اند پس این نگرانی را میتوان از امریکا نیز ظاهر کرد پس ضرورت به موجودیت در اینجا چیست؟ هویدا است که نیروهای آن برای اهداف جهانی غیر افغانی در این جا مستقر اند و مصالح افغانستان برای آنان اهمیت و ارزشی ندارد.

فقرات مادهء یازدهم این پیمان می گوید که عساکر امریکایی، کارمندان ملکی و پرسونل متعلق به آنان در صورت ارتکاب جرم از مصئونیت قضایی برخوردار می باشند. زمامداران افغانی نمیتوانند منسوبین نظامی و یا غیر نظامی امریکایی را به جرم این ارتکاب جنایتی در مقابل کشور و یا اتباع کشور توقیف، تحت بازپرسی و یا زندانی کنند. به همین شکل جانب افغانی نمیتواند مجرمین امریکایی را و یا دعواهای متعلق به آنان را به محکمهء جهانی و یا محکمهء کشور سومی راجع کند.

بر اساس این ماده عساکر امریکایی، کارمندان ملکی و پرسونل خدماتی آن دارای معافیت کامل از هر نوع جرم و جنایت می باشند. یعنی آنان میتوانند در افغانستان هر جرم و جنایتی را انجام دهند. آنان می توانند آزادنه به قتل، دزدی، زنا، اختطاف، جاسوسی، آبرو ریزی و بی عزتی مردم، چور و چپاول آثار تاریخی و اموال شخصی مردم و یا هر نوع اعمال تخریبی دست بزنند و هیچ کس حق ندارد که مانع ارتکاب این چنین جنایات شان گردد. آنان تنها جوابگوی حکومت امریکا هستند و بس… در گذشته وقتی نیروهای امریکایی مرتکب چنین جنایات می شدند افغان ها در مقابل آن اعتراض می کردند، مگر بعد از این پیمان، جانب افغانی حق اعتراض را نیز ندارد زیرا که زمامداران ارگ رسما پذیرفته اند که اتباع امریکا از هر نوع تعقیب قضایی و عدلی مصئون هستند. خلاصهء مطلب این ماده اینست که منبعد امریکائی ها میتوانند مانند عزیز آباد قتل عام کنند، یا مانند زنگاوات وحشتی را برپا کنند، و یا هم میتوانند یکبار دیگر قرآن کریم را در بگرام به آتش بزنند، و بر اساس این پیمان، افغان ها حق اعتراض و مخالفت را ندارند، زیرا که عساکر امریکایی رسما مسئولیتی در مقابل آنان ندارند و نه برای آنان جوابگو هستند.

این پیمان علاوه بر اتباع امریکا حقوق فوق العاده یی را برای قراردادی های امریکا نیز تضمین کرده است. منظور از قراردادی های امریکایی تفنگدارانی محلی یی است که امریکائی ها آنان رامانند کارمندان شرکت های خصوصی استخدام می کنند. این نوع تفنگداران در جریان سیزده سال گذشته در هر گوشه و کنار کشور مرتکب جنایات بیشماری همچو قتل، دزدی، راهزنی، اختطاف، قاچاق، بی عزتی مردم و غیره شده اند. با موجودیت امریکایی ها بقای این چنین جنایتکاران نیز تمدید می گردد بلکه شکل رسمی را بخود می گیرد و به دلیل اینکه از حقوق ویژه یی در پیمان امنیتی برخوردارهستند ادارهء اجیر صلاحیت جلوگیری جنایات شان را نیز ندارد.

ماده پانزدهم این پیمان که دربارهء ورود و خروج است می گوید که عساکر امریکایی و پرسونل ملکی آن میتوانند به شکل انفرادی و اجتماعی بدون داشتن پاسپورت، جوازنامه و یا اسناد و مدارک دیگری از طریق زمین و یا هوا در افغانستان داخل و یا از آن خارج گردند. مقام های افغانی حق جلوگیری، تحقیق و پرسش از آنان را ندارمد بلکه آنان از همه مقررات کنترولی مستثنی اند که برای اتباع خارجی وضع گردیده است و روابط بین المللی رفت و آمد افراد را تنظیم می کند. به همین شکل عراده جات عسکری و ملکی، کشتی و طیاره های امریکایی میتوانند بدون هیچ نوع تلاشی، بازپرسی و مقررات دیگر قانونی داخل افغانستان شده و یا از آن خارج گردند.

بر اساس این ماده اتباع امریکایی چنان حقوقی را از آن خود ساخته اند که حتی افغانان خود از آن برخوردار نیستند و نه میتوانند که به اتباع کشورهای دیگر بدهند. اینکه اشخاص، وسایط و طیاره های امریکایی میتوانند بدون بازپرس و تلاشی رفت و آمد نمایند، ممکن است که آنان با استفاده از این آزادی و فرصت آثار تاریخی، میراث فرهنگی و اشیای گرانبهای کیمیاوی و مواد دیگر را دزدی و انتقال دهند. این در حالیست که افغانستان یک کشور سربسته است که همهء معادن و ذخایر آن در حالت طبیعی خود قرار دارد و یکی از اهداف بقای دراز مدت امریکایی در منطقه این است تا ثروت های دست ناخوردهء این کشور را بدزدد که پیمان کنونی زمینه این کار را خیلی به آسانی برای آن فراهم ساخته است.

ماده شانزدهم پیمان حکم می کند که همهء موارد صادرات، واردات و حمل و نقل متعلق به امریکایی ها بدون داشتن جواز، بازپرس، مالیات و محصول گمرکی اجرا گردد. در اینجا نیز امریکائی ها از همهء واجبات و مسئولیت ها مستثنی قرار گرفته اند و برای شان صلاحیت فوق العاده داده شده است. چنانچه هویدا است که بزرگترین ثروت افغانستان موقعیت جغرافیوی آن است که در روابط تجارتی، ترافیک هوایی و ترانزیت جهانی جایگاه خاص خودرا دارد. افغانستان که در چهارراهی شاهراه ابریشم قرار دارد و دروازهء خزانه های سربه مهر آسیای میانه پنداشته میشود با این موقعیت ویژه خود میتواند منافع زیادی را بدست بیاورد. اینکه به امریکائی ها حق تصرف مطلق و بلا معاوضه در زمین، هوا، شاهراه ها، بندرهای تجارتی و فرودگاهها داده شده است، آنان با دسترسی وسیع بین المللی و امکانات خود میتوانند که این موقعیت طلایی کشور را به نفع خویش استفاده کنند و در نهایت صاحبان اصلی این ملک را از ثروت آن محروم سازند.

بر اساس این پیمان تقریبا همهء بندرهای تجارتی و فرودگاههای مهم افغانستان بطور رایگان و بدون قید و شرط در خدمت امریکایی ها قرار داده شده است. علاوه بر تأسیسات و پایگاههای وسیع امریکایی در کابل، بگرام، بلخ، هرات، کندهار، هلمند، گردیز، جلال آباد و شیندند، همهء فرودگاههای مهم مانند فرودگاه بگرام، فرودگاه بین المللی کابل، فرودگاه بین المللی هرات، همچنان فرودگاههای کندهار، شیندند، مزار و هلمند نیز رسما در اختیار امریکایی ها قرار داده شده است. علاوه بر این بندرهای تورخم، سپین بولدک، تورغندی، شیرخان و شهرک بندری حیرتان دروازه های رسمی نیروهای اشغالگر خارجی بشمار رفته است و راه برای سپردن بندرها و پایگاههای نظامی و فرودگاهای دیگر در آینده نیز برای شان باز نگهداشته شده است.

به آسانی میتوان گفت که فرودگاهها و بندرهای تجارتی فوق الذکر یگانه سرمایهء این کشور بوده اند، چنانچه در این بخش تاسیسات قابل ذکر همین فرودگاهها و بندرها می باشند. وقتی این تاسیسات بطور رایگان و بدون اندک معاوضه، مالیه و یا کرایه به امریکایی ها بخشیده میشود، معلوم است که این یک جفا و خیانت بزرگ در حق کشور میباشد. اکنون در جهان کسی اتاق خالی را بدون معاوضه به کس دیگر بخشش نمیدهد مگر بردگان امریکا تاسیسات خیلی مهم و حیاتی کشور را رایگان در دسترس آقایان خویش قرار داده اند.

ظاهرا زمامداران ارگ می گویند که امریکا در بدل این پایگاهها و امکانات با رژیم حاکم همکاری می کند مگرچنین شرطی در این پیمان به نظر نمی رسد که صراحتا بیانگر این ادعا باشدو نشان دهد که امریکا در ماه و یا در سال مقدار معینی پول، کمک و یا امکانات در بدل این تأسیسات به ادارهء اجیر می پردازد و تنها به وعده های خالی و عمومی اکتفا صورت گرفته است که امریکا از حکومت افغانستان حمایت می کند و برای تقویت آن تلاش می کند. اگر امریکایی ها با استفاده از این پیمان، تنها برای بدست آوردن اهداف خود فعالیت را آغاز کنند و ادارهء اجیر کابل را کاملا نظر انداز کنند و هر نوع کمک را بالای آن قطع کنند، بر اساس پیمان مقام های ارگ حق جزئی ترین اعتراض را هم ندارند، زیرا که به حکم این پیمان امریکا منحیث کمک کننده مکلفیت مشخص و معینی در مقابل جهت افغانی ندارد.

بر اساس این پیمان امریکا حق دارد تا برای نشرات خویش در افغانستان فریکوینسی خاص در اختیار داشته باشد. امریکایی ها بعضی چینل های خاص مخابراتی و سیستم پستی در اختیار دارند که جانب افغانی حق پرسش و کنترول آنرا ندارد. با این امکانات امریکا میتواند افغانستان را به پایگاه جاسوسی خود در منطقه مبدل سازد. به این شکل با قدرت مطبوعاتی خود میتواند که علیه افغانستان و یا کشورهای منطقه جنگ تبلیغاتی را آغاز کند که ضرر آن به افغانستان برگردد. علاوه بر این امریکایی ها قبل از این هم بر روابط مخابراتی افغانستان تسلط کامل دارند. در صورت موجودیت امریکایی ها در افغانستان حریم مخابراتی همچنان به حال خویش و تحت سیطره آنان باقی خواهد ماند و آنان میتوانند که با استفاده از این امکانات هر کی را بخواهند بلیک میل کنند و یا این سیستم را در جاسوسی و یا خدمات دیگر خود استفاده کنند.

اهداف امریکایی از این پیمان:

امریکایی ها میخواهند که برای مدت طویل و تا آنکه به نیروی قوت از کشور اخراج نشوند در افغانستان باقی بمانند. برای بقای دراز مدت آنان ضرورت به این چنین سند داشتند که افغان ها را به آن فریب دهند و با قوت تبلیغاتی خویش آن را یک سند قانونی جلوه دهند. و برای همین هدف چندین سال برای به امضا رسانیدن پیمان امنیتی تبلیغات گسترده کرده و برای اعتبار دهی آن یک درامهء فریب دهنده بنام لویه جرگه را نیز انعقاد کردند و در خاتمه این پیمان را با زمامدارانی به امضا رسانیدند که بر اساس یک مداخلهء فوق العاده امریکا انتصاب گردیده اند.

امریکا میتوانست برای تمدید موجودیت خود در این کشور، به اصطلاح این ماموریت خودرا از طریق شورای امنیت ملل متحد نیز تمدید کند، مگر برای فریب دهی مردم ساده لوح و بی خبر و جهت بدست آوردن اعتبار قانونی موجودیت خودرا از طریق پیمان امنیتی با رژیم حاکم تمدید کرد. اینکه چرا امریکا بر بقا در اینجا اصرار می کند وجوهات زیادی دارد از آنجمله میتوان به بعضی از آن اشاره کرد:

افغانستان از هر نگاه یک سنگر شکست ناپذیر و الهام بخشنده در مقابل کفر جهانی است، مردم این کشور مومنان مستحکم و سرشار از جذبه جهادی هستند، موقعیت این کشور نیز خیلی استراتیژیک بوده و در قلب آسیا قرار دارد. این کشور کوهستانی بوده و در موقعیت خیلی مهم میان آسیای میانه یی ثروتمند، چین ابرقدرت اقتصادی، جنوب آسیای اتمی و ایران قرار دارد. نام دوم این کشور قبرستان امپراطورها میباشد و تاریخ آن درس دهنده جهاد و آزادی برای مردم این کشور و جهانیان می باشد. امریکا که خواب آقایی جهان را می بیند هرگز نمیخواهد که یک حکومت آزاد و اسلامی در این کشور قیام کند و هدف مستقیم آنان از بین بردن نظام اسلامی و روحیهء جهاد و استقلال در این کشور می باشد.

بعد از سرنگونی کمونزم در منطقه، کفر غربی سیاست اسلامی را که آنان آنرا بنیادگرایی می نامند در مقابل خود خطر بزرگ می داند. غربی ها و در رأس آنان امریکا هرگز نمیخواهند که در هیچ منطقهء جهان حکومت اسلامی واقعی به وجود آمده و در آنجا شریعت اسلامی نافذ گردد و تبلیغ مفکوره اسلامی صورت گیرد و سایر امور اصلاحی اسلامی انجام یابد. آنان جهت ممانعت بیداری اسلامی نه تنها رژیم های کودتایی بی دین، ظالم و غرب زده را به وجود آورده اند و اشخاص و احزاب ضد اسلامی را موظف ساخته اند بلکه علاوه بر جنگ تبلیغاتی گسترده مستقیما بر کشورهای اسلامی حمله نیز می کنند. در کشورهای اسلامی پایگاههای نظامی ایجاد می کنند تا با اشغال کامل مسلمانان واقعی و فکر اسلامی را پامال کند. امریکائی ها میخواهند با حضور خویش در افغانستان نه تنها مسلمانان واقعی و فکر اسلامی را پامال کنند بلکه در نظر دارند با حرکت های احیای اسلامی در کشورهای اطراف و منطقه مستقیما رویارویی و مقابله کنند، که برای بر آورده شدن این هدف آنان قبلا جنگ نظامی، تبلیغاتی و استخباراتی را آغاز کرده اند.

امریکایی ها بعد از شکست شوروی خودرا یکه تازبی رقیب در جهان می دانند، آنان قرن بیست و یکم را قرن امریکایی نامیده اند و برای حکمرانی جهان برنامه یی را بنام نظام جهان نوین طرح کرده اند. هدف از این پلان که شامل پدیده های مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی، کلتوری و پدیده های دیگر امریکایی می باشد امریکایی سازی جهان است. بر اساس این خیال پلو امریکایی باید اسلام سیاسی و فکر واقعی اسلام نابود گردد. جهان اسلام باید رهبری امریکا را بپذیرند، چین و روسیه کنترول شده و در محدودهء نیرومندی منطقوی قرار گیرند و هرگز اجازه نیابند تا با مبدل شدن به یک نیروی جهانی یکه تازی امریکا را به چالش گیرند. برای تطبیق این برنامه گسترده، امریکایی ها نیاز به پایگاههای نظامی و جاسوسی و مراکز مراقبت و فرودگاهها در گوشه و کنار جهان دارند. چنانچه افغانستان در منطقهء مهم آسیا قرار دارد امریکائی ها میخواهند که با موجودیت دراز مدت در این کشور برای رقیب های جهانی خود سنگر گیرند.

نفت و گاز در جهان کنونی یک عنصر خیلی مهم و استراتیژیک شمرده میشود که ماشین زندگی جهانیان بر در چرخش قرار دارد. در جهان کنونی منابع شرق میانه مواجه با کمبودی است بنابرین دشمن اکنون چشم به منابع سر بمهر آسیای میانه دوخته است. امریکا که اکنون بر نفت خلیج کنترول کامل دارد میخواهد که تسلط مماثلی بر منابع آسیای میانه نیز داشته باشد که فروش و انتقال آن به سایر جهان در تسلط آنان قرار گیرد. برای رسیدن به این هدف سلطه بر افغانستان و در تسلط داشتن زمین و هوای این کشور شرط مهم است که امریکایی ها با داشتن پایگاههای نظامی در اینجا میخواهند این هدف خویش را متحقق سازند. اگر امریکایی ها به این هدف برسند این مانند چور و چپاول منابع شرق میانه یک خساره سنگین و جبران نا پذیر برای منابع طبیعی امت خواهد بود و کفر جهانی یکبار دیگر با سرمایه مسلمانان خود و اقتصاد خویش را تقویت و استحکام خواهند بخشید.

تا آنجا که به افغانستان تعلق دارد هدف از این پایگاههای نظامی اگر مختصرا بیان گردد اینست که امریکایی ها میخواهند با حضور نظامی خویش نظام جهانی خودرا نیز بر افغانان تحمیل کنند، نظام دموکراسی غربی را ترویج دهند، با نشر و پخش بی دینی، عریانی، کلتور غربی و پدیده های ناشایستهء دیگر افغان های مومن را با رنگ غربی رنگ نمایند. آنان میخواهند که نسل آینده ما را چنان تربیه کنند که در نسب خود افغان مگر در عقاید، فکر، کردار و اخلاق خویش کاملا امریکایی باشند. علاوه بر این آنان میخواهند که معادن طبیعی این کشور بویژه مواد کیمیاوی کمیاب مانند یورانیم و لیتم را به تاراج ببرند. آنان تلاش خواهند کرد که این کشور را همیشه ناتوان، محتاج و نیازمند کمک های خود نگهدارند تا اینکه آنرا به طریقهء مناسب آن تحت تسلط خود قرار داده و از امکانات آن استفاده اعظمی کنند.

سخن پایانی:

باید پذیرفت که موجودیت و بقای طویل المدت امریکایی ها در افغانستان پیامد و عواقب ناگواری را به این کشور با خود دارد. کفر به طور مطلق شر است و موجودیت کفار در سرزمین های اسلامی به هر بهانه و تحت هر نام و شعاری که باشد زیان و خساره است. در موجودیت کفار ایجاد حکومت اسلامی در افغانستان، نفاذ شریعت اسلامی، اصلاح نسل افغان و بر آورده ساختن آرمان های اسلامی و جهادی نا ممکن می باشد. در موجودیت آنان کار گسترده یی برای ترویج کلتور غربی، مسیحیت، بی دینی، عریانی و گمراهی آغاز خواهد شد. آنان شاید در پایگاههای خود آژانس های رسانوی خاص، ادارات تعلیمی و نهادهای جذب کننده ایجاد کنند و افغانان را به آن جلب کنند. چون آنان از هر نوع تعقیب عدلی و جزایی مستثنی اند، پس به آسانی می توانند که برای گمراهی نسل آینده کشور به پیمانه وسیع آغاز به فعالیت کنند.

پایگاههای آنان شاید مراکز تربیه و تشکیل جاسوس ها باشد. از همینجا طیاره های جاسوسی آنان پرواز خواهد کرد، بمباردمان طیاره های بی سرنشین صورت خواهد گرفت، نه تنها در افغانستان بلکه با استفاده از این پایگاهها در سرحدات آسیای جنوبی، آسیای مرکزی و ایران نیز مخالفین خودرا مورد هدف قرار خواهند داد و این عمل به نوبهء خویش یک خطر بزرگ برای حرکت های اسلامی در منطقه تلقی خواهد شد. امریکایی ها از این پایگاهها منحیث امکانات ضربتی بالقوه علیه چین، روسیه، ایران و پاکستان نیز استفاده خواهند کرد و آنان را از همین پایگاهها مورد تهدید قرار خواهند داد. چون بر اساس پیمان این پایگاهها توسط ادارهء اجیر کابل در اختیار امریکایی ها گذاشته است، کشور های مورد هدف افغانستان را به نظر دشمن خواهند دید. علاوه بر این امریکایی ها میتوانند از این پایگاهها هر نوع استفاده تبلیغاتی، جاسوسی، اکمالاتی و غیره نمایند.

این سخن تاریخ آموزده و آشکار است که پیمان هایی که میان دو نیروی قوی و ضعیف صورت میگیرد برای دست و پا بستن نیروی ضعیف انجام می یابد و باعث بریده تر شدن شمشیر نیرومند میباشد. پیمان مقام های ارگ را با امریکایی ها نیز به این نظر باید دید، امریکا هرگز به وجایب و مسئولیتی هایی ارج نخواهد گذاشت که بر اثر این پیمان متوجه آن می باشد مگر در عین وقت همهء شرایط موجود در آن را بالای افغان ها می پذیراند و از امکانات به دست داشته خود استفاده وسیع خواهد کرد.

افغانستان سرزمین اسلام می باشد و امریکایی ها کفار متجاوز هستند که این سرزمین را اشغال کرده اند و بر اساس یک پیمان فریب دهنده در اینجا پایگاه ها ایجاد کرده اند. هرگاه سرزمین اسلام توسط کفار غصب می گردد جهاد بر مسلمانان منطقه فرض عین می گردد، و اگر اخراج کفار از توان مسلمانان آن منطقه بالاتر باشد پس جهاد بر سایر مسلمانان فرض عین می گردد تا اینکه سعی و تلاش برای اخراج قوت و نیروی احتلال کننده بر همه مسلمانان جهان فرض عین می گردد.

با تجاوز افغانستان توسط امریکایی ها جهاد نه تنها بر افغان ها بلکه بالای همهء مسلمانان فرض عین بوده است. اکنون که امریکایی ها تصمیم بقای دراز مدت را در این کشور دارند باید مسلمانان عهد جهاد خویش را تجدید نمایند. اگر امریکایی ها در این سرزمین آرام بمانند پس نتیجهء آن خیلی تباه کننده و مهلک خواهد بود. برای اخراج امریکا از این کشور نیاز به تربیه و مبارزه وسیع و منظم نظامی، فرهنگی، دعوتی، تعلیمی و تبلیغاتی می باشد. این درست نیست که راندن امریکا از مناطق احتلال شده توسط آن کار دشوار است، این را دشمن همچو وسیله یی برای جنگ روانی و برای تبلیغات دروغین خود شایع کرده است چنانچه شوروی ها انقلاب کمونستی خودرا شکست ناپذیر توصیف می کردند و مداخلهء نظامی شوروی را به گذاشتن پای فیل تشبیه می کردند که دوباره بالا کردن آن بالاتر از توان انسان است. ما شاهد بودیم که پای این فیل در افغانستان قطع شد و انقلاب آن چنان شکست که دیگر راهی به درمان آن وجود نداشت.

در حقیقت امریکایی ها جنگ را نه دیده بودند، مگر در جایی که با آنان جنگ صورت گرفته است، در آنجا شدیدا شکست خورده اند. شکست امریکا در ویتنام و صومالیا شاهد این ادعا است و به همین شکل ما در عراق و افغانستان نیز شاهد شکست شدید امریکا در میدان جنگ بوده ایم.

خداوند متعال بندگان خویش را مطابق به فکر، همت و ارادهء شان توفیق می دهد. به مقداری که همت عالی و ارادهء بنده مستحکم باشد به همان اندازه توفیق و نصرت الهی نیز با وی بیشتر می باشد. اگر ما ایمان داشته باشیم که به برکت نصرت الهی میتوانیم امریکایی ها را با دستان خالی شکست دهیم پس خداوند متعال نیز حتما ما را به همان مقدار توفیق می دهد.

هرگز نباید اندیشید که ممکن است در زیر سایهء حضور امریکایی و حکومت منتصب آن زندگی با عزت و دینداری سپری کرد، اینکه در زیر سایهء امریکا چسان میتوان زندگی کرد آنرا باید در جاپان، کوریای جنوبی و در مناطق دیگر جهان که زیر سلطه ظلم و ستم امریکایی قرار دارند مشاهده کرد. در این مناطق عساکر وحشی امریکایی با استفاده از مصئونیت قضایی خویش مرتکب ظلم، تجاوز، دزدی و جنایات دیگری شده اند و سلسله این جنایات تا کنون جریان دارد.

اگر سلوک و رفتار امریکایی ها با جاپان که نیروی دوهم اقتصادی در جهان بوده است و امریکا برای روابط اقتصادی با آن سخت نیازمند است، این چنین تحقیر آمیز باشد پس چی فکر می کنید که با افغانستان که حکومت آن که جیره خور امریکا می باشد و حتی تنخواه مامورین خودرا نیز از کمک های امریکایی می پردازد چگونه خواهد بود؟

خلاصه اینکه جهاد علیه امریکا چنانچه شرعا فرض عین است، به همین شکل گزراندن زندگی عزتمند انسانی نیز تقاضای این جهاد را می کند، و باید بدانیم که روی سعادت، صلح، برادری، اطمئنان و ترقی را دیده نمیتوانیم تا آنکه گلیم این کفر نامیمون را از کشور جمع نکرده باشیم.

وما علینا إلا البلاغ
۱۳۹۳/۷/۱۲هـ ش شب عید اضحی

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x