نظــر

تفاوت بین ارگ نشینان دیروز و امروز

سمیع الله زرمتی

رازهای ارگ زمان حامدکرزی به مطبوعات درز کرده و زبانزد خاص و عام شده است،یکی حکایت دارد ارگ نشینان در زمان حامدکرزی روزانه هشت هزار دانه تخم مرغ صرف میکردند،که هر دانه تخم در مقابل شانزده افغانی خریداری می شد، ازین جهت گفته میشود روزانه 128000 افغانی مصرف مفت خواران ارگ از درک تخم خوری بوده است .

اما این تنها تخم مرغ نیست که ارگ نشینان تکنوکرات نما در مصرف آن ریکارد درست کرده است،مصرف عسل،میوه خشک،لبنیات ومشروبات بالاتر از این اطلاع داده شده است که بطور کامل باورنکردنی است.

واپسین راپور که از ارگ و ارگ نشینان عصر دموکراسی حکایت دارد،میگوید کارمندان معاونیت اول ریاست جمهوری حین تخلیه دفتر برای دولتمردان نو، قالین دفتر را لوله کرده و همراه با موبل وفرنیچر و تمام وسایل منقوله دفتر در موترباربری انداخته و به خانه هایشان در شیرپور انتقال داده است .

در حالیکه حکایات شگفت آور مفت خواران و چپاولگران امروزی ارگ سر زبانها است،خاطرم بیاد یکی از مسند نشینان دیروزی این قلعه تاریخی افتاد،همانیکه شخصیت،کردار و کرکتر اش اصلا با اینها قابل مقایسه نیست.

بلی ، یک و نیم دهه قبل این قلعه تاریخی کشور شاهد زمامدار کاملا متفاوت بوده که امور مملکت را ازینجا کنترول می نمود،مرحوم ملامحمد ربانی … ارگ نشینی که شاید این قلعه تاریخی از بدو تاسیس خود تا عصر حاضر آنطور مرد حقجو و خداپرست راندیده باشد .

از حسن تصادف روزی که قصه های تخم خوری و قالین دزدی ارگ نشینان امروزی بمطبوعات سرزده بود، همان روز مهمان چند تن از رفقاء و دستیاران مرحوم ملامحمد ربانی صاحب بودم ، از ایشان درباره شخصیت و کردار مرحوم ملا محمدربانی صاحب پرسیدم که حین زمامداری ارگ چسان زندگی داشت و با مردم چه نوع برخورد می نمود؟؟

ملامحمدعیسی که چندین سال با ملامحمدربانی درکابل و خارج از کابل گذرانیده است، میگوید وقتیکه ملامحمدربانی بحیث رئیس الوزرا تقرر یافت و عملا ریاست اجرآت امور حکومت طالبان در دست گرفت، روزهای نخستین در قصر نمبر هشت واقع در وزیراکبر خان کابل سکونت داشت،شب را همانجا سپری میکرد و صبح برای وظیفه به ارگ میرفت، اما بعدا در ارگ یک حویلی را برای سکونت خود انتخاب کرد،در تمام زمان حکومت خانه ای ملامحمدربانی در کندهار بود واو باچندتن ازمحافظین و همکاران در ارگ ریاست جمهوری میزیست، بقول ملامحمدعیسی وقتیکه ملامحمدربانی از خواب بیدار میشد،نماز را درمسجد ارگ بجماعت اداء میکرد،بعدا صبحانۀ عادی صرف میکرد و بدفتر خود میرفت ، ساعت دوازده که بجای سکونت خود می آمد همراه با محافظین و همکاران ازجمله آشپز و دیگر همکاران برسر همان یک دسترخوان نان چاشت صرف میکرد، بقول ملامحمدعیسی نان رئیس الوزراء هیچ مزیتی بر دیگر منسوبین امارت نداشت، طبق پروگرام عمومی ما فقط در هفته یک بار یعنی شب جمعه اجازه داشتیم تا گوشت و برنج یا خوراک فوق العاده دیگر تهیه کنیم، بدون ازین رئیس الوزرا و زمامدار ارگ آنروز فقط یک خوراک از قبیل لوبیا، کچالو و یا سبزی صرف میکرد.

قاری عزیزالله که زمان حکومت طالبان مؤذن مسجد ارگ بود از یک خاطره جالب دیگر ریس الوزراء یادآور شدوگفت : روزی با مرحوم ملامحمدربانی در یک کاروان طالبان به قندهار سفر داشتم،موسم سرما بود و باد سرد زمستان می وزید، وقتی به یک منطقه صحرایی در ولسوالی گیلان ولایت غزنی رسیدیم، دیدیم که یک موتر باربری لب سرک ایستاده است،ملامحمدربانی موتر خود را نزدیک همین موتر باربری توقف داد،شیشه موتر را پایین کرد،دید که درایور موتر در داخل موتر نشسته وبه بخاری گاز خود را گرم میکند،ملاربانی پس از ادای سلام ازایشان پرسید: برادر چرا موتر را توقف داده اید؟ گفت موترم چالان نمیشود، کسی نیست که به ما همکاری کند، ونه موتر را رهاکرده میتوانم. ملاربانی گفت ما چه همکاری کرده میتوانیم تا موترات چالان شود،زیرا بسیار سردی است واینجاشب گذارنیدن بمعنی هلاکت خواهد بود. درایور گفت موترم فقط به تیله کردن چالان میشود، اگر بتوانیدموترم کمی تیله کنید چالان خواهدشد.

ملا محمدربانی مخابره خود را فعال کرد و به طالبانیکه از کاروان عقب مانده بودند صدا داد تا حرکت خودراسریع کرده زود بیایند، تمام وسایط کاروان متوقف شدند، و نزدیک به شصت یا هفتاد تن از طالبان جمع شدند تا موتر باربری را تیله کنند، ملامحمدربانی شانه خود را به ارابه موتر داد، وهمراه بادیگر طلباء موتر را حرکت داد تااینکه موتر چالان شدو بسوی غزنی براه افتاد، وقتی ملامحمدربانی به موتر خود آمد دیدم که ریش و شانه اش از بسا اخلاصیکه در تیله کردن موتر کرده بود آلوده به گل بود، بعدا به رفیقان خود گفت این مردم سر ما حق دارند ما اولوالامر اینها هستیم،در راه هوسایی و رفع مشکلات اینها باید از هیچ کاری دریغ ننماییم .

روایت قاری عزیزالله از خاطره های ارگ نشین دیروز ملامحمد ربانی به پایان نرسیده بود که محمدنعیم یکی دیگر از دستیاران ملامحمدربانی سخنش گرفت و گفت : خوب بیادم هست که موسم زمستان بود، برف شدیدا میبارید و ما همراه باچندین موتر در رکاب ملامحمدربانی بطرف کابل در حرکت بودیم،در بین قره باغ و شهر غزنی منطقه ای هست بنام ملانوح بابا ، در همین منطقه دوتن لب سرک ایستاده بودند و بموتر ملامحمد ربانی اشاره توقف کردند،چون در موتر ملامحمدربانی جای خالی نبود موترش را توقف نداد، اما موتر ما که در آخر کاروان بود باآنکه جای خالی داشتیم،موتر را برای اینها متوقف نکردیم، وقتی ما ازاینها تیر شدیم و به جلو رفتیم دیدم که ملامحمدربانی موتر خود ایستاد کرده، چون ما به موترش رسیدیم ملامحمد ربانی از موترش صدا زد: چرا آنانرا با خود نگرفتید، باآنکه جای خالی هم دارید، دوباره موتر برگردانید و آن دو نفر را با خود بگیرید. بحکم ملامحمدربانی موتر را دوباره گردانیدیم آنها را گرفتیم و تا شهر غزنی باخود رسانیدیم .

قصه ها و خاطرات ارگ نشین دیروز اغاز داشت اما پایانی نداشت ، از تقوا، دیانت، اخلاص، تواضع و احتیاط با بیت المال گرفته تا حسن خلق با مردم عادی و تقسیم کردن معاش خود به گدایگران شهر کابل ،حاضرین این مجلس گفتند که بارها ملامحمدربانی را دیده است که روزهای جمعه در هر مسجد شهر کابل که خطبه میداد مقداری زیاد نقد از مال شخصی اش باخود همانجا میبرد و به گدایان شهرکابل تقسیم می نمود، ملا محمدعیسی میگوید از بدو جهاد علیه کمونیزم تا واپسین لحظات زنده گی اش با ملامحمدربانی همراه بودم مگر اورا ندیده ام که نماز بی جماعت خوانده باشد، حتی وقیتکه در شفاخانۀ بنام مستشفی الراشد در امارات عربی از جهت عملیات سرطان معده بستری بود،یکی از رفقاء همیشه با او میبود تاعلاوه بخدمات دیگر اورا در نماز امامت کند، در آن لحظات باآنکه نماز را به اشاره میخواند اما بی جماعت اداء نمیکرد.

در حالیکه دوستان مشغول یادآوری خاطرات یاماندنی ارگ نشین دیروز ملامحمد ربانی بودند،من بیاد ارگ نشینان معاصر افتادم،وبه حال شان حسرت خوردم ،ازتذکر تیله کردن موتر باربری درغزنی بدست ملامحمدربانی،موترباربری بقایای فهیم خان و یونس قانونی در ذهنم مستحضر شد، که به فرش و ظرف ارگ بارشده و بطرف شیرپور در حرکت است،در نیمه راه موتر ازحرکت می افتد، چپاولگران ارگ وارخطا میشوند ازینکه قصه چپاول شان فاش نشود، وقت تنگ است نمیشود موتر دیگر بیاورند،ازین جهت همین موتر راتیله میکنند، تا چالان شود و غنایم ارگ !؟ به شیرپور برسانند.

آری
تیله کردن تا تیله کردن فرق است چنانکه ارگ نشین امروز با ارگ نشین دیروز تفاوت فاحش دارد .

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
2 Comments
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
طالب خان

داقیصه د ملامحمد ربانی او کرزی په باره کی ده باید دهغوی دوو عکسونه ورباندی راشی د اشرفک عکس بی جایه دی

حماد ابوبکر

ته غلامان او سرداران مقایسه کوی او ‍ذلیل ناموس پلورونکی وطن پلورونکی دین پلورونکی د ږمریانو او غیرتی شاځلمیانو سره په له کوی .

Back to top button
2
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x