ارتداد مدرن

نویسنده : لطف الله خیرخواه پښتو لیکنه دلته لوستلای شئ

مترجم : احمد شبیر فاروقی

بعد از سقوط خلافت اسلامی در سال 1924 میلادی سلسله حاکمیتی که به نام اسلام حاکم بود پایان یافت ، این حاکیمت از مشکلات گوناگون سر بدر آورد ولی پنج ویژگی خویش را هیچگاه از دست نداد ، تا اینکه تماما با  خصوصیاتش از میان رفت .
1- سیادت از الله جل7 جلاله و از شریعت اسلامی بود .
2- تمام مسلمانان یک امت بودند و تماما حقوق و وجایب خود را داشتند .
3- تنها دو تابعیت بود : مسلمان و کافر ( افغانی ، پاکستانی ، ایرانی ، عربی ، چینی و … نبود )
4- سرحدات و حدود به اساس این دو تابعیت ها ساخته شده بود .
5- جهاد بُعد اساسی پالیسی ( سیاست ) خارجی ( خلافت اسلامی ) بود .

خصوصیات فوق امت اسلامی را وجود و حیثیت خاصی بخشیده بود ، تا وقتیکه امت این حیثیت را داشت ، حرف وسخنش از خود و کارش هم ازخودش بود . چنین مشکل بزرگی وجود نداشت که به بیخ کنی ضرورت داشته باشد ، تنها به اصلاحات اجتماعی ضرورت بود که علما خود به روش خویش با آن تعامل میکردند.

زمانیکه این حیثیت با زوال حکومت عثمانی ها از بین رفت ، مشکلات بنیادی شد ، هرجا به مبارزه ضرورت بودکه تغیر اساسی و بنیادی بیاورد ( مشکل را ازبین ببرد ) . به خاطر همین تغیرات تلاش و کوشش هائ خورد و بزرگی در حرکت شد ، که یکی آنها هم جائ را نگرفت ، مبارزه ادامه دارد ولی در نهایت رنگ بدل مینماید زیرا بدون آن کار نا تمام است .

همزمان با زوال عثمانی ها تحریک اصلاحی وهابی ها ( سلفی ها را  نسبت به محمد بن عبدالوهاب رحمه الله وهابی میگویند در حالیکه چنین نسبتی علما  و منطقا نا درست است زیرا بنیانگذار این عقیده محمد بن عبدالوهاب نبود  ) شروع شد ، این تحریک با وجودیکه یک تحریک خوبی بود ولی به مانند محمد بن عبدالوهاب داعی دیگری ( اخلاصا و عملا و سیادتا) نیافت و این تحریک به سوئ دیگری در حرکت شد ، که از زمان ( سقوط ) خلافت عثمانی گرفته  تا امروز با نظریه خلافت هم مخالف شد ، خلافت را به جایش بگذار ، از برکت دعوت گران بی حکمت این تحریک بود که حرکت وهابی را متهم به سقوط دهنده گان خلافت ساخت ، و این شرم و عار تا قیامت با وی همراه می  باشد .

این تحریک به ضد خلافت آواز بلند کرد ، که گویا بزرگان ( خلافت ) صوفی ها اند ، که العیاذ باالله با الله متصرفین و خود مختاران ( شریک ) را قبول دارند ، ولی جنبه دیگری توحید را فراموش کردند که با سقوط خلافت ضایع شده و تمام امت به شکل ناگهانی به حلقوم شرک حواله میشوند .تحریک وهابی به خاطر هدفی که تاسیس شده بود گذاشته نشد ، که در همان وهله به خود آل سعود پیدا کرد و اینک همچنین نیمه در حرکت است .

با سقوط خلافت اسلامی چه اندازه مشکلات عقیدوی پیدا شد ،و نتیجتا چقدر ایمان ها متزلزل شد ، نکات ذیل تا اندازه ای پاسخ میدهد :

حاکمیت

حاکمیت از آن الله جل جلاله باشد ، این بخش مهم توحید الوهیت بوده و بنیاد نظریه سیاسی اسلام . به استادان و شاگردان عقیده چون آفتاب روشن است که ، کسی الله جل جلاله را حاکم نداند وی یک اصل مهمی توحید را قبول نکرده ، به همین طریقه از ایمان خارج میشود. الله جل جلاله می فرماید : :{إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}. فرمانروائي از آن خدا است و بس .  ( اين ، او است كه بر كائنات حكومت مي‌كند و از جمله عقائد و عبادات را وضع مي‌نمايد ) . خدا دستور داده است كه جز او را نپرستيد . اين است دين راست و ثابت .

اینجا می بینیم که بندگی کامل الله تعالی به اثبات حاکمیت وی گره خورده ، گویا کسی الله تعالی را حاکم اعلی نداند یا بدون الله تعالی به کسی دیگر حاکمیت را ثابت بسازد ، به الله شریک آورده ، زیرا ثابت کردن صفت الله به کسی دیگر شرک است .

بیائید که ببنیم ! که امروز به جائ خلافت کدام نظام می چلد ؟ بیائید تمام نظام هارا می نگریم که حاکم اعلی کی را میدانند ؟ در نظامهائ شان نظام نمونه و مثالی  مردم سالاری  است ، ما می بینیم که قوم گرایان ( دیموکراتان ) رائ مردم را مقدس میدانند . بلکه با الفاظ دقیقتر مردم را حاکم میدانند و به همین رائ مردم هرجا احکام الله جل جلاله را زیر پای میکنند . با تاسف این کار را کسانی انجام میدهند که سخت مدعی اسلامی هم هستند ، ولی متوجه نشدند که آنها در چنین یک تناقض عقیدوی واقع شده اند که تنها با ( توبه ) از آن میتوانند بیرون میشوند . آنها دعوائ ایمان به الله را دارند ،با وجود که این ادعائ ایمان را میکنند ولی دعوائ نیم آن را کرده اند و از نیم دیگرش خبر نیستند ؛ در رابطه به همین طبقه مردم سید قطب رحمه الله می فرماید :(من به کسانیکه الله را خالق و رازق میدانند ولی حاکم نمیدانند تعجب میکنم  ).

حیرانی این مفکر برجاست ،زیرا آنها دعوائ ایمان را دارند ،ولی با اینکه الله جل جلاله خود را  {أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ} اعلان میکند در تضاد اند ، فراموش شان شده که یک نام از نامهائ الله جل جلاله ( حَکَم ) می باشد و این با دلایل واقعی ثابت است که بدون نظام خلافت دیگر نظام ها الله را با این صفت نمیپذیرند ،  الان کسانیکه بر ضد نظام خلافتی با نظام هائ وضعی و ساختگی نه تنها اینکه همکاری میکند بلکه به آن عقیده دارند ، برایش تبلیغات میکنند ، در آن کار میکنند و برایش می جنگند ، مسلمان باقی می مانند ؟
الله جل جلاله می فرماید : :{وَاللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ } خداوند فرمان مي‌راند و فرمانش هيچ گونه رادع و مانعي ندارد او سريع‌الحساب است ( و در روز قيامت نيازي به طول زمان جهت رسيدگي به حساب مردمان نيست ) .‏

بیائید به این آیت توجه کنیم ،که کسیکه حاکمیت را از مردم میداند به این آیت باور دارد ؟ کسیکه احکام نازل شده از طرف الله را به ریشخندی می گیرد و توهین میکند ، به این آیت باور دارد ؟ کسیکه احکام الله را به نقد می گیرد ، چگونه به آیت می نگرد ؟ کسیکه به جائ قرآن و حدیث قوانین ساختگی را پذیرفته و برائ تطبیقش سوگند میخورد ، به کدام زبان دعوائ اسلام را میکند ؟

حیرت و تعجب به این زیاد میشود که : با کمال وقاحت و چشم دریدگی در وقت اجرائ سوگند بعد از پیروی از اسلام سوگند به تطبیق و رعایت قانون اساسی و دیگر قوانین هم میخورد ، کی به وی چنین دینی را نشان داده ؟ اطاعت اسلام را میکند و سایر قوانین را هم رعایت کرده و تطبیق میکند ؟ و تنها تطبیق ساده نی ، بلکه به آن مواظبت هم میکند !!؟؟

شما بنگرید که پاسداران این نظامها ( فاسد و مرتد) را چگونه سوگند میدهد ، به بسیار مهارت عبارات را ساخته که انسان ساده لوح را فریب میدهد : ( قسم یاد میکنم که اطاعت اسلام را میکنم ، حمایتش را هم میکنم ، سایر قوانین را رعایت و در تطبیقش مواظبت میکنم )!!؟؟ .

آنها اطاعت اسلام این را میگویند که ، نشان انتخاباتی قرآن کریم باشد ، به شکل عرفی یا رواجی لنگی به سر نمایند ، تسبیح دراز با خود داشته باشند و عمره نمایشی انجام دهند ، و کار اصلی این را میدانند که ، سایرقوانین ( کفری ) را رعایت کنند و در تطبیقش هم مواظبت نمایند .

آنها که سایر قوانین را رعایت و در تطبیقش مواظبت میکنند با قانون الله جل جلاله چه میکنند ؟از مواظبت معلوم میشود که اگر کسی به ضد سایر قوانین صدایش را بلند نماید ، با وی مقابله و مبارزه میکنند و بخاطر دوام حاکمیت کفر جنگ مینمایند.

اطاعت و تشریع

عقیده ماو شما این است که از الله جل جلاله و رسولش صلی الله علیه و سلم و امیرانی که مسلمان و مطیع الله تعالی  و رسول الله صلی الله علیه و سلم  باشند اطاعت میکنیم .و این هم عقیده مان است که حلال و حرام کننده الله تعالی است .اکنون کسیکه به ضد اوامر الله تعالی و رسولش فرامین طواغیت را می پذیرد ، مسلمان باقی می ماند ؟

بعد از سقوط خلافت این وبا هم منتشر شد که تشکیلات طاغوتی مسلمانان را تابع ساختند . به نامهائ مختلف از راه مستقیم منحرف شان ساختند و در منجلاب و لجنزار شرک آنها را انداختند ، قوانین و لوایح که صراحتا مخالف قرآن و سنت بود را برایشان ساختند و به ایشان قبولاندند.

اینکه بر خلاف امر الله جل جلاله امری کسی را قبول کردن چه نتایج دارد ازین معلوم میشود که قبول سخن و امر یک نوع عبادت محسوب میشود . الله جل جلاله می فرماید : {وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ}. بيگمان اهريمنان و شياطين صفتان ، مطالب وسوسه‌انگيزي به طور مخفيانه به دوستان خود القاء مي‌كنند تا اين كه با شما منازعه و مجادله كنند ( و بكوشند كه شما را به تحريم آنچه خدا حلال كرده است وادارند ) . اگر از آنان اطاعت كنيد بيگمان شما ( مثل ايشان ) مشرك خواهيد بود .‏

اکنون آنها جواب بگویند که ، بعد از سقوط خلافت اسلامی هر کدام  از حکام ساحوی سرزمین اسلامی اطاعت کی را کردند ؟ اکنون حاکم از کی اطاعت میکند ؟ در حاکمیت سخن کی پذیرفته میشود ؟ د رجنگ و صلح استراتیژی کی پذیرفته میشود ؟ در تشکیلات و حکومت داری اوامر از کی گرفته میشود ؟ حتی اصطلاحات کی به کار گرفته میشود ؟ ثقافت کی را از خود کرده اند ؟ رسم و رواج یا عنعنات زندگی از کی است ؟ و اخیرا این حاکم به حرف کی با مردم خود در گیر شده است ؟
بیائید مثال دیگری را ببینیم !

به غیر الله تعالی اطاعت کسی دیگر را کردن چه حکم دارد ، الله از دوزخیان حکایت میکند که به شیطان می گویند که ما حرف تو را قبول کردیم اکنون ما را از دوزخ بیرون کن ، شیطان برایشان می گوید : {وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}

و اهريمن ( سر دسته كفر و ضلال ) هنگامي كه كار ( حساب و كتاب ) به پايان رسيد ( و بهشتيان آماده بهشت و دوزخيان آماده دوزخ شدند ، خطاب به پيروان بدبخت خود ) مي‌گويد : خداوند ( بر زبان پيغمبران ) به شما وعده راستيني داد ( كه فرمانبرداران را پاداش و نافرمانبرداران را عذاب خواهم داد ، و بدان وفا كرد ) و من به شما وعده دادم ( كه ثواب و عقاب و بهشت و دوزخي در ميان نيست ) و با شما خلاف وعده كردم ( و دروغ گفتم ) و من بر شما تسلّطي نداشتم ( و كاري نكردم ) جز اين كه شما را دعوت ( به گناه و گمراهي ) نمودم و شما هم ( گول وسوسه مرا خورديد و ) دعوتم را پذيرفتيد . پس مرا سرزنش مكنيد و بلكه خويشتن را سرزنش بكنيد .  ( امروز ) نه من به فرياد شما مي‌رسم و نه شما به فرياد من مي‌رسيد . من ( امروز ) از اين كه مرا قبلاً ( در دنيا براي خدا ) انباز كرده‌ايد ، تبرّي مي‌جويم ( و آن را انكار مي‌كنم ) . بي‌گمان كافران عذاب دردناكي دارند .‏

به آیت بنگرید که چه چیز را شرک می گوید : خلاف امر الله تعالی سخن شیطان پذیرفته شده است ، گویا اینکه عبادتش شده باشد ، پذیرفتن سخن الله تعالی عبادت است ، همین قسم خلاف امر الله تعالی سخن طاغوت را پذیرفتن هم عبادت او می باشد .
کسانیکه بر خلاف و بر ضد قوانین الله قوانین جهانی و منطقه ئ را می پذیرند ، سوگند به رعایت و تطبیقش می خورند ، به آرزوئ کدام مسلمانی اند ؟ به کدام ایمان دل پر هستند ؟ کسانیکه جهاد را تروریزم می گویند از کی اطاعت میکنند ؟ کسانیکه مجاهدین را باغی ، یاغی ، تخریب کار و غلام می گویند ، از کی اطاعت میکنند ؟

بعد از سقوط خلافت مشکل اساسی دیگری پیدا شد اینکه حلال الله تعالی حلال باقی نماند و حرامش حرام . جهان اول با ساختن قوانین خود کوشش کرد که خلاف اسلام قوانین ساخته و ترویج کند . همین قسم شد ،برایش تبلیغات شد ، که بالاخره مسلمانان هم این وقاحت را کردند و به این درجه رسیدند که کفر ، کفر باقی نماند ، بلکه به مدعی سرسخت اسلام این سخن حیرت آور معلوم میشودکه چگونه در پارلمان حکم به کفر میشود .بیائید بعضی آیات را میخوانیم و بعضی مثالهائ واقعی را هم می بینیم و ببینیم که حقیقت چیست .

امام ترمذی رحمه الله حدیثی را روایت میکند که ، روزی عدی بن حاتم رضی الله عنه از رسول الله این آیت را شنید : { اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}

‏يهوديان و ترسايان علاوه از خدا ، علماء ديني و پارسايان خود را هم به خدائي پذيرفته‌اند ( چرا كه علماء و پارسايان ، حلال خدا را حرام ، و حرام خدا را حلال مي‌كنند ، و خودسرانه قانونگذاري مي‌نمايند ، و ديگران هم از ايشان فرمان مي‌برند و سخنان آنان را دين مي‌دانند و كوركورانه به دنبالشان روان مي‌گردند . ترسايان افزون بر آن ) مسيح پسر مريم را نيز خدا مي‌شمارند .  ( در صورتي كه در همه كتابهاي آسماني و از سوي همه پيغمبران الهي ) بديشان جز اين دستور داده نشده است كه : تنها خداي يگانه را بپرستند و بس . جز خدا معبودي نيست و او پاك و منزّه از شرك‌ورزي و چيزهائي است كه ايشان آنها را انباز قرار مي‌دهند .‏

می گوید: عدی بن حاتم به رسول الله گفت : یا رسول الله ما عبادت ملاها و پیران خود را نمیکردیم ، رسول الله ازش پرسید : آیا الله چیزی راکه حلال کرده بود ، آنها  ( احبار و رهبان / ملاها و دانشمندان ) حرام کردند و چیزی راکه الله حرام کرده بود آنها ( احبار و رهبان / ملاها و دانشمندان ) حلال کردند ، شما اطاعت شان نکردید ؟ عدی پاسخ گفت : بلی یا رسول الله . رسول الله برایش گفت همین عباد ت شان می باشد .

جائ دیگر الله تعالی می فرماید که چیزی راکه من و رسولم فیصله کنم هیچ کس حق فیصله ئ دیگر را ندارد ولو که در رابطه به نفسش هم باشد ، میفرماید : وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا }

هيچ مرد و زن مؤمني ، در كاري كه خدا و پيغمبرش داوري كرده باشند ( و آن را مقرّر نموده باشند ) اختياري از خود در آن ندارند ( و اراده ايشان بايد تابع اراده خدا و رسول باشد ) . هر كس هم از دستور خدا و پيغمبرش سرپيچي كند ، گرفتار گمراهي كاملاً آشكاري مي‌گردد .

همین قسم در رابطه به کسانیکه به خلاف قانون الله قوانین دیگری را ساخته و می پذیرند می فرماید : {أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ} . ‏شايد آنان انبازها و معبودهائي دارند كه براي ايشان ديني را پديد آورده‌اند كه خدا بدان اجازه نداده است .

آیت را نگاه میکنیم که صراحتا دیگر قوانین را انکار میکند . بیائید فکر کنیم که کسیکه قوانین طاغوتی را می پذیرد ، در آیات فوق خود را چگونه می بیند ؟ اکنون سخن این است که فعلا چنین یک چیزی است که مخالف آیات فوق باشد ؟

به طور مثال :

اسلام می گوید که کافری که به مسلمانان حمله کند ، زمینش را اشغال کند ، آزادی خاک اسلامی درجه به درجه بالائ مسلمانان فرض میگردد و به کسانیکه نزدیک آن خاک باشند فرض عین است . الله تعالی می فرماید : وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا} و ( مادام كه مؤمنان داراي ايمان راستين و كردار شايسته و بايسته باشند ) هرگز خداوند كافران را بر مؤمنان چيره نخواهد ساخت .

بنا بر همین دلیل احناف می گویدکه سلطه کفار بر خاک یا سرزمین اسلامی حرام است ،و اخراجش فرض می باشد .بنا به همین دلیل علمائ اسلام میفرمایند :اگر یک مسلمان نزد کفار بندی شود ، بالائ تمام مسلمانان دنیا آزادی وی فرض است ، تا اینکه یا تمام مسلمانان فقیر شوند یا اینکه بندی را آزاد بسازند .  الله تعالی سرزمین اسلام را به کفار حرام میکند وا ینجا پارلمان ، جرگه مشورتی ، و دولت به خاطر سپاریدن مراکز ( که محبس ها و فاحشه خانه ها دارد ) امضاء میکنند . این صراحتا در تضاد با اسلام نیست ؟ به خلاف شریعت الله تعالی قانون و فیصله دیگر حاکمان و مشرعین را پذیرفتن نیست ؟کفر سیاه است یا … ؟ همین کفر نیست ؟ اگر این فیصله را کسی بپذیرد مشرک نمیشود ؟ الله تعالی می گوید سود حرام است ، آنها در سیستم مالی و اقتصادی برایش جواز میدهند ، این به صراحت مخالفت و ضدیت با الله جل جلاله نیست ؟

مثال دیگر را ببنید : کفار وقتی به افغانستان حمله کردند به تمام مسلمانان منطقه جهاد فرض عین شد . و اینکه این موضوع توسط خارجی ها به شکل استشراقی جلوه داده شد ، بسیاری مردم فریب خوردند که تا حال هم ایمان به تبر نمیشکند ( آگاه نشدند) .دنیا در رابطه جهاد چنین یک پروپاگندی را آغاز کرد که ، طالب دشمن پیشرفت است ،دشمن تعلیم و تربیه است ، دشمن بازسازی است ، و اینکه طالب از سوئ دیگران تمویل و تشویق میشود ، مردم هفته فهم و نادان ما هم با وی( صلیبی ها )  قبول کردند و عده ای از مدعیان علم و دانش را قیضه کردند . آنها فراموش کردند که، یکی اصل حکم جهاد است و یکی اطراف قضیه .اصل حکم به استناد نصوص و به اتفاق علمائ جهان اسلام این است که وقتیکه به افغانستان حمله صلیبی شد اسلام به ضد آن قیام را فرض میداند ، اکنون علی سبیل الجدل در طرف جهادی این تهمت را هم بپذیریم ، آیا متهم کردن طالب این حکم را باطل کرده میتواند ؟ اگر کرده میتواند به ما بفهمانید که بدانیم و اگر نمیتواند نظر به  دلیل فوق آیا انکار از جهاد فرضی  کفر نیست ؟

حجاب به نزد همه علما فرض متفق علیه است ، ولی عیسائی ( ارگ نشین ) آنها می گوید که ما موقف فرانسه در رابطه به تحریم حجاب را خوب وبه جا میدانیم !! مسئله عقیدوی متفقه است که دین و قانون کفار را صحیح دانستن کفر است . آن کسانیکه دعوائ مسلمانی را میکنند و فیصله عیسوی ارگ نشین و فرانسه را تائید میکنند ، مسلمان باقی می مانند ؟ الله تعالی به کفر نصاری شاهدی میدهد و می فرماید : {لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ}. ‏بيگمان كساني كافرند كه مي‌گويند : خداوند يكي از سه خدا است !  ( در صورتي كه ) معبودي جز معبود يگانه وجود ندارد ( و خدا يكي بيش نيست ) .

بعد از مصاحبه ای عیسوی ارګ نشین کسی گفت که هدف وی ( رولاغنی ) نقاب بود نه حجاب ، این ملنگ این فکر را نکرده که این عیسوی به ( پوشیدن ) تنبان  هم باور ندارد و این ( مدافع رولاغنی)  را غم نقاب گرفته . انسانهائ ساده اینقدر فکر نمیکنند که این زن عیسوی است نه کدام استاد فقهی که به وی معلوم باشد که نقاب و حجاب فرق دارد . زن مصری مروة الشربيني در سال 2009 میلادی به شهادت رسید ، نقاب نمیپوشید ، بلکه به جرم چادری که در سر داشت کشته شد . به این هیچکس فریب نخوردکه وی حجاب را می گوید یا نقاب را .هرچه را میگوید منشا اش کفر است .

همینطور همان قانون اساسی که به رعایت قوانین کفری امرمیکند ، قبولش ارتکاب کفر نیست ؟ الله جل جلاله می فرماید که بغیر قانون من به دیگر قوانین کافر شوید ولی قانون اساسی میگوید که آنرا قبول کنید ! کفر دم دارد یا شاخ ؟ الله می فرماید : { أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ}

( اي پيغمبر ! ) آيا تعجّب نمي‌كني از كساني كه مي‌گويند كه آنان بدانچه بر تو نازل شده و بدانچه پيش از تو نازل شده ايمان دارند ( ولي با وجود تصديق كتابهاي آسماني ، به هنگام اختلاف ) مي‌خواهند داوري را به پيش طاغوت ببرند ( و حكم او را به جاي حكم خدا بپذيرند ؟ ! ) . و حال آن كه بديشان فرمان داده شده است كه ( به خدا ايمان داشته و ) به طاغوت ايمان نداشته باشند .

کسانیکه بر خلاف قران مطیع قانون اساسی اند و مراعات قوانین جهانی ضد اسلام را لازم میدانند خود را درین آیت چگونه می بینند ،  آنها قرآن را نمیپذیرند ولی هرجا ( کلمه ) قوم و وطن را سر به سر میکنند ، بیائید خوشحال خان را بخوانیم که آنها واقعا افغان اند ؟ خوشحال خان می گوید :

د فساد فکر مې نه شته خدای حاضر دی
خپل ساعت به تېروم، عمر اخر دی
اطاعت د اولو الامر ځکه نه کړم
خليفه د زمانې په زړه کافر دی

ولاء و براء ( دوستی و دشمنی )

در دوران خلافت اسلامی مردم به دو دسته ( از دید فکری و عقیدوی ) تقسیم می شدند : مسلمان و کافر.گروه و جماعت مسلمان هم معلوم بود و از کافر هم . موقف هائ شان معلوم بود .به کافر کافر گفته میشد و به مسلمان مسلمان . وقتیکه خلافت سقوط کرد جماعت(وحدت ) مسلمانان از بین رفت ، میان مسلمان و کافر مخالطه آغاز شد و مشارکه و معاهده هم صورت گرفت ، گپ به این اندازه رسیدکه علاوه ازینکه در پهلوئ کفر ایستاد شدن را کفر نمیدانستند حتی گناه به حسابش نمی آوردند ( به آن افتخار میکنند ، دالر کورشان ساخته است ) .

اتفاق علمائ اسلام است که هرجنگی که به خلاف مسلمانان و اسلام باشد ، اگر مسلمانی در پهلوئ کفار می ایستد،کافر میشود .آیات زیادی در قرآن وجود دارد که ایمان را از کسیکه با کفار دوستی کند نفی میکند . الله جل جلاله بندگان خود را منع میکند که ، با کفار دوستی نکنید . الله تعالی می فرماید : {لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ} .

ای پیامبر!) هیچ قومی را که ایمان به الله و روز قیامت دارند نمی‌یابی که با کسانی که با الله و رسولش (دشمنی و) مخالفت می‌ورزند، دوستی کنند، اگرچه پدران‌شان یا فرزندان‌شان یا برادران‌شان یا خویشاوندان‌شان باشند ….

می بینیم که مسلمان حتی از نزدیکان و خویشاوندان که کفر را بر ایمان ترجیع داده است هم منع شده که (باوی دوستی کنند ).می فرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَان }.

ای کسانی که ایمان آورده اید! پدران خود وبرادران خود را دوستان (واولیاء) خود قرار ندهید, اگر کفر را بر ایمان ترجیح دادند, وکسانی از شما که آنان را دوست (وولی) خود قرار دهند, پس آنان ستمکارانند.

اسلام به ما تصویری از مقاطعه را میدهد که هرگاه یهودی یا نصرانی با تو روبروشد راه را برایش تنگ بساز، رسول الله می فرماید : عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: “لَا تَبْدَءُوا اليَهُودَ، وَالنَّصَارَى بِالسَّلَامِ، وَإِذَا لَقِيتُمْ أَحَدَهُمْ فِي الطَّرِيقِ فَاضْطَرُّوهُمْ إِلَى أَضْيَقِهِ”.

از ابو هريره رضی الله عنه روايت شده که:رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: يهود و نصاری را به سلام ابتداء نکنيد و هرگاه يکی از آنها را در راهی ديديد، او را به اختيار کردن راهی تنگتر وادار کنيد. (يعنی از وسط راه برويد تا او خود را کنار بکشد و منظور عدم احترام و بی ارزش شمردن شانست).

این کفار محارب ( یهود و نصارای ) بر خلاف راه را بر ما تنگ میکنند ، هرگاه آنها در راه روان باشند مسلمانان مجبور اند که از راه یکسو شوند تا آنها بگذرند ، ازین بدتر اینکه هرگاه آنها در راه روان باشند به مسلمان اجازه نیست که باآنها مساویانه حرکت کند !! بناء با این کفار دوستی چه حکم دارد ، باآنها یکجاشدن را بگذار، این مردم طمع کدام ایمان را دارند ؟

هریک ازین کسانیکه دعوائ ایمانداری دارند توجه کرده اند که هر شب در نماز وتر با الله تعالی وعده میکنند و دفعتا وعده خویش را نقض میکنند  ، چون در عبادت مخلص نیستند بناء برمقتضائ وعده عمل نمیکنند ، حتی بیخی توجه نمیکنند که من دارم با الله وعده می سپارم .می گوید:  {وَنَخلَعُ وَنَترُکُ مَن يَفجُرُک } ای الله کسیکه اطاعت تورا نمیکند و نافرمانی تورا میکند باوی مقاطعه میکنم و بیعت خود را ازش می گیرم .

بگوئید ! کسانیکه مقتدیان کفار اند ، از دسترخوان کفر خورد و نوش میکنند ، دریشی کفار را می پوشند ، تفنگ کفار را گرفته به خاطر حاکمیت کفر کارمیکنند ، به عهد خود ایستاده اند ؟ بل با این راضی است که با فکر و تعهد نجیس به پیشگاه الله ایستاد شود ؟

محدویت علاماتی

در دوران خلافت انحصار زبانی ، نژادی وقومی نبود . انحصار خطرناکی که باعث شرک میشود . از دیدگاه عقیده ای اسلامی هر کار برائ الله باید  باشد ، هرکاریکه که برائ الله نباشد ، آن عمل به نزد الله هیچ ارزشی ندارد . امروزکه بر ضد معتقدات اسلامی ، برخلاف اوامر الله تعالی و برضد جهاد زیر سایه کفار و استعمار از وطن ،ملت ،اقتصاد و بازسازی و … سخن زده میشود ، با این قول الله چه میکنند که الله جل جلاله محبت پیامبر و جهاد را چنین مرتبه داده است  : {قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ}

بگو: «اگر پدرانتان, وفرزندانتان, وبرادرانتان وهمسرانتان, وخویشاوندانتان, واموالی که به دست آورده اید, وتجارتی که از کساد آن می ترسید, وخانه هایی که بدان دلخوش هستید, در نزد شما از خدا وپیامبرش وجهاد در راه او محبنوتر است, پس منتظر باشید, تا خداوند فرمان (عذاب) خویش را بیاورد, وخداوند گروه نافرمان را هدایت نمی کند».

آیت کریمه محبت الله و رسولش و جهاد را بهتر ازین میداند که ، برائ شان خانه ، خویشاوندان گذاشته شوند ، اقتصاد خراب شود ، وطن برایشان قربان شود . اگر برعکس کسی خاک ،قوم و زبان را از اسلام بهتر بداند و آن هم در خدمت استعمار و صلیب ، آیا مسلمان باقی می ماند ؟

این محدودیت هائ علاماتی ( قوم ،وطن و زبان ) چنان ارزشهائ اسلامی را پایمال کردند که دیگر زنده نشوند ، خلافت هم قایم نشود . شما بنگرید ، کفر جهان اسلام را چنین متفرق ساخته که یک مسلمان مورد ضرب و شتم قرار دارد ولی مسلمان دیگر در عیش و عشرت خود است . رسول الله می فرماید : المسلمون امة واحدة من دون الناس. لايسالم مؤمن دون مؤمن . مسلمانان امت واحد اند ، کسی دیگری با آنها جای ندارد ، یک مسلمان به غیر از مسلمان با دیگر کس صلح نمیکند .

کی این اصل را می بیند ؟ یک کشور است ، یک مسلمان زیر فشار کفار قرار می گیرد و آن دیگر با این کفار محارب همکار است ! الله تعالی تمام مسلمانان را امت واحد میخواند و به بسیار تاکید می فرماید : {إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ }. بی تردید این است آیین شما که آیینی یگانه است، و من پروردگار شما هستم، پس مرا پرستش کنید.

آیت تاکید میکند که این امت ، امتی دارائ عقیده واحد ، نظریه و روش واحد ، اخوت و موقف واحد ، شناخت ، مقصد و هدف واحد می باشد، و به محدویت هائ علاماتی تجزیه نمیشود و نه این نوع تقسیمات غیر فطری را قبول دارد ؛ اگر کسی با ارزشهائ پوشالی آنرا جدا میکند و به جائ ارزشهائ لااله الاالله با آن پایبند باقی می ماند ، بدون شک که اتش کفر و ارتداد را دامن میزند . العیاذ باالله

یادآوری ! اگر غلطی در ترجمه مقاله موجود باشد ، از نویسنده و سایر خواننده گان پوزش خواسته و امید وارم که آنرا در پائین ( کامنت ) یاد آوری کنند .

الجمعه / چهاردهم محرم / سال 1436

د نن ټکی اسیا موبایل اپلیکیشن
avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د