شعـــــرونه

سرمای کودک فلسطین!

نوشتۀ: انجنیرمحمدنذیرتنویر،هالند

دنیا همچو یخ ای در گذر است؛
اما حریص در پی آن است.
می کشد و می تازد،
اما بسنده نمی دارد.
همه را گرفتند و حال!
خانه ام را؟
خانه ای بس کوچک و قفس مانندم را؟
قفس یکه به آن عشق می ورزم؛
عشق یکه قلب، کلیدش را حمل می دارد.
نمی گذارم!
نمی گذارم تا آتش بمب و خمپاره آنرا ذوب بدارد!
اما: چیزی جز تن ام ندارم.
سینه ام را، سپر ات می سازم؛
با جان سرد و بی روحم،
سردی ام، حافظ ات!
توئی خانۀ من؛
توئی قلبی من؛
توئی فلسطین من؛
و توئی، ای اولین قبلۀ ام!

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x