نظــر

یک نظام چه زمانی مشروع پنداشته میشود؟

فریداحمد یوسفزی

حکومت وقتی مشروعیت دارد که مردم عوام بر آن اعتقاد راستین داشته باشند بر اینکه ساختار، عملکرد ها، اقدامات، تصمیمات و سیاست های مقامات و رهبران حکومتی از شایستگی برخودار باشند.

مراد از مشروعیت (Legitimacy) حقانیت، اعتبار (Validity) وقانونیت (Legal) حكومت است. مشروعیت در زبان عربی معادل کلمۀ «شریعت» است كه به معنای «شرع» و «شرعی» آمده است. شرع یعنی راه روشن و درست، راه روشن خدا بر بندگان. شرعی یعنی آنچه مطابق احكام و فرامین الهی باشد. بنابر این مشروعیت به معنای مقبولیت و مورد رضایت مردم.
قدرت سیاسی وقتی از مشروعیت اجتماعی برخوردار می باشد که از آن به عنوان اقتدار یاد می شود.

در همین مسیر نظریه بسیار معروف تفكیك قوا یعنی تقسیم قدرت سیاسی بین سه قوه-مقننه، مجریه و قضائیه ظهور كرد كه امروزه مورد عمل قوانین اساسی تقریباً تمامی كشورهای جهان است.

در نظام های سیاسی مردم سالار قدرت سیاسی از طریق انتخابات بین افراد، گروهها و احزاب دست به دست می شود. به همین دلیل است كه در جهان كنونی مهمترین هدف احزاب سیاسی بدست گرفتن قدرت سیاسی برای رهبران و اعضای خود است.
منابع مشروعیت قرار ذیل است:
منبع مشروعیت قدرت سیاسی
منبع مشروعیت کلیسا (مربوط قرون وسطی میشود و حالا در جهان وجود ندارد)؛
منبع مشروعیت ارادۀ مردم (بعد از عصر جدید به وجود آمده است)؛
منبع مشروعیت پرولیتاری (طبقه کارگران که در فابریکات، معادن و در بخش های مختلف مصروف کار هستند)؛
منبع مشروعیت حاکمیت الهی.

در مجموع مشروعیت را می توان به شرح ِ ذیل دسته بندی کرد:
1ـ نظریه قرارداد اجتماعی : این نظریه مشروعیت حکومت را ناشی از قرارداد اجتماعی می داند و بر اساس تعهداتی که بین مردم و حکومت منعقد شده است، مردم و حکومت خود را ملزم به اجرای آن می دانند.
2ـ نظریۀ رضایت: در این نظریه رضایت شهروندان معیار مشروعیت است که اگر افراد جامعه به حکومتی راضی بودند، اطاعت از دستورهای حکومت بر آنها لازم است.
3ـ نظریۀ اراده عمومی: اگر همۀ مردم یا اکثریت آنان خواهان حاکمیت کسانی باشند، حکومت آنها مشروع می شود که در این جا معیار مشروعیت، خواست عمومی مردم است.
4ـ نظریۀ سعادت یا ارزش های اخلاقی: مشروعیت یک حکومت، در گِرو این است که حکومت برای سعادت افراد جامعه و برقراری ارزش های اخلاقی تلاش کند.

این چهار نظریه را می توان به دو محور اساسی برگرداند:
الف ـ قرارداد اجتماعی و خواست مردم
ب ـ عدالت یا ارزش های اخلاقی مطلق
مشروعیت از نظر دانشمندان
الف: مشروعیت از دیدگاه وبر
1
. مشرویت قانونی: در این نوع مشروعیت، تمام تصمیمات، بخصوص چگونگی رابطۀ افراد وقدرت سیاسی، بر اساس قانون صورت می گیرد؛
2. مشروعیت سنّتی: در این نوع، اطاعت، محصول قانون نیست و اساساً ناشی از سنّت هایی است که در حکومت کنندگان متجلّی شده است. در واقع مشروعیت بر کُنش سنّتی افراد مبتنی است؛
3. مشروعیت کاریزماتیک: این مشروعیت بر کَُنش عاطفی و احساساتی افراد و خصوصیات خارق العاده رهبر مبتنی است.
در مجموع، مشروعیت از دو وصف اساسی محوری برخوردار است:

یکی «باور و اعتقاد به قدرت» و دیگری «تعهد و الزام» ناشی از آن. در این خصوص نیز باید توجه داشت که اولاً هیچ قدرت سیاسی، صرف نظر از منابع مشروعیتی و نوع رژیم سیاسی، بدون وجود حد اقلی از «اعتقاد و باور» قدرت پذیران، تحقّق و تداوم واقعی نخواهد داشت. پس رضایت و اعتقاد به اعتبار نظام سیاسی، عنصر اساسی مشروعیت سیاسی است. ثانیاً باور به اعتبار یک قدرت، الزاماً به معنای حقّانیت و درستی آن نیست.

ب ـ جان لاک:
تأسیس دولت از نظر جان لاک، حاصل طبیعی پیدایش جامعۀ رقابتی و نشانه تکامل خرد نهفته در وجود انسان است. بر این اساس، طبیعت عقلانی انسان او را وادار می کند تا حقوق طبیعی اش را به وسیله قرارداد اجتماعی نهادینه کند؛

ج ـ ژان ژاک روسو:
از نظر ژان ژاک روسو حکومت در صورتی مشروع است که مبتنی بر ارادۀ عمومی باشد.
از نظر روسو قدرت حاکم تا زمانی اعتبار دارد که مردم از وی راضی باشند،

د: دیوید بیتام:
قدرت وقتی مشروع است که سه شرط وجود داشته باشد:
اول، قدرت طبق قواعد موجود و مستمر، خواه به صورت مجموعۀ قوانین رسمی یا موافقتهای غیر رسمی به کار رود.
دوم، این قواعد را باید برحسب اعتقادات مشترک حکومت و حکومت شوندگان توجیه کرد.
سوم، مشروعیت را باید با بیان رضایت حکومت شوندگان نشان داد.

بحران مشروعیت
بحران مشروعیت (Legitimacy crisis) در نظام سیاسی، هنگامی بروز میكند كه دلایل و توجیهات فرمانروایان سیاسی برای جلب اطلاعات مردم قانعكننده نباشد و اقتدار، مورد سؤال قرار گیرد.
برخی از عوامل بروز بحران مشروعیت در نظامهای سیاسی عبارتند از:
1) عدم توجه به قوانین اساسی؛
2) جلوگیری و ایجاد مانع در راه مشاركت سیاسی و اجتماعی؛
3) ضعف حكومتكنندگان در انجام وعدهها و برنامههای دردست اجرا؛
4) بالا رفتن توقعات و انتظارات مردم از حكومتكنندگان و عدم تطابق توانایی حكومتكنندگان با توقعات مردم؛
5) بروز شكاف بین حكومت موجود وحكومت دلخواه مردم؛
6) عدم جلب و جذب اقشار روشن و آگاه.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x