نظــر

عوامل جنگ در افغانستان

فریداحمد یوسفزی
جنگ پدیده شومی است که همه دار و ندار یک کشور را از ریشه برمیکند و ارزشهای مادی و معنوی مملکت را با خاک یکسان میکند. تاریخ کشوری را روز تا روز به نابودی میکشاند، وقار وحیثیتی که آن مملکت در سطح جهان و در میان همسایه های خود دارا میباشد آن را میکاهد. جنگ تاثیرات ناگواری را در بخش های مختلف از جمله اقتصاد، سیاست، فرهنگ، صحت، تعلیم و تربیه، مدیریت، اجتماع، دین و مذهب وارد می نماید.

جنگ افراد مملکت را وادار به کارهایی میکند که در شان یک فرد وطن دوست نمیباشد و همچنان افراد آن کشور را برای غلامی دیگران وادار میسازد.

جنگ یعنی مبارزۀ مسلحانه بین کشورها یا میان طبقات که به خاطر اجرای هدف های سیاسی و اقتصادی صورت می گیرد.

جنگ یک پدیده اجتماعی تاریخی است که بعد از پیدایش انسان به روی کره زمین به وجود آمد و آن هم به اثر خواهشات نفسانی. یعنی در جامعۀ بشری در مرحله معین تکامل از تاریخ به وجود آمد و وابسته به شرایط گذرای حیات اجتماعی بوده و در مرحله معینی از تکامل تاریخ از حیات بشری حذف می گردد.

از نظر تاریخی لزوم ایجاد نخستین دسته های مسلح همزمان با پیدایش مالکیت فردی و پیدایش طبقات و دولت پدید گشت و آن هنگام در جوامع منقسم به طبقات، جنگ به طور عمده به وسیله ای برای تحکیم تسلط طبقات استعماری قدرتمند سرزمین های غیر و سیطره جوی بر سایر مردم بدل شد.

افغانستان از جمله کشورهای جهان خواهد بود که در تمام ادوار تاریخ از سوی کشورهای بزرگ جهان بالایش تجاوز صورت گرفته است و قربانی اهداف بیگانه گان در هر مقطع از زمان شده است. هر برگ از تاریخ گواه آن است. وقتی که انسان برگه های تاریخ افغانستان را مورد مطالعه قرار میدهد به حیرت در میآید و میگوید؛ افغانستان یگانه کشوری است که از ناحیه جنگ آسیب بزرگ را متحمل شده است و همه داشته های مادی و معنوی خود را از دست داده است.

ولی بعضی از دانشمندان علت اصلی جنگ را بر خورد تمدنها می دانند از جمله سامویل هانتینگتون استاد پوهنتون هاروارد در سال 1993 چنین مطرح کرد. (اولین نقطه ای که او یاد آوری نموده، به پایان رسیدن جنگ ایدیالوژی ها، به ویژه با فروپاشی شوروی در اوایل دهه ی 1990 است. نقطه دوم نظریه وی، تضعیف ناسیونالیزم (ملت پرستی-اعتقاد به برتری ملت خود به ملل دیگر) یا دومین نیروی مهمی است که تعیین کنندۀ برخورد های 150سال گذشته بوده است. سومین نکته او آن است که نوعی احیای جدید ناسیونالیزم وجود دارد که بیشتر در قالب تمدن های بزرگی است که تاکنون حاکم بر تاریخ بوده است و فرهنگ و دین مهمترین عناصر آن ها شمرده می شود. به نظر وی، در آینده آنچه که در عرصۀ برخورد بین مردم جهان خواهد بود، واحد های بزرگ تمدن است. به عقیدۀ وی، چند تمدن بزرگ در دنیا وجود دارد: تمدن غربی در حوزه های اروپا و امریکای شمالی، تمدن اسلام از شمال افریقا تا جنوب فیلپین، تمدن چین و شرق دور یا تمدن کنفوسیوسی، تمدن جاپان، تمدن هندو، تمدن روس- ارتودوکس، تمدن افریقا. به نظر او، اصولاً دنیا به سوی تمدن واحد پیش نمی رود، امکان برخود بین این تمدن ها وجود دارد و جلوگیری از چنین بر
خوردی نیز امکان ندارد. وی همچنین به احتمال نزدیکی یا اتحاد تمدن های اسلامی و کنفوسیوسی و برخورد آن ها با تمدن غربی اشاره کرده و هشدار داده است. اخیراً در برابر این نظریه «گفتگوی تمدنها» مطرح شده که بیانگر لوزم نزدیکی تمدن ها و فرهنگ های مختلف جهان است.)

ولی در افغانستان علت اصلی جنگ بر خورد تمدن ها نه؛ بلکه داشتن مواد نفتی فراوان و داشتن آبهای سرشار و داشتن موقعیت ژیوپولتیکی افغانستان است.

از نگاه ژیوپولتیک افغانستان یک نقطه خیلی ها مهم سوق الجیشی منطقه است و قدرت های بزرگ جهان غرب و شرق در ازمنه تاریخ برای حضور خود درین منطقه تلاش کرده اند تا درین جا از خود تاسیساتی داشته باشند. این برای جهان غرب و شرق با ارزش است درین کشور داشتن پایگاه میتواند که کشورهای آسیای مرکزی، ایران، پاکستان، چین و حتی آبهای آزاد را تحت کنترول داشته باشند. داشتن اهداف دراز مدت کشور های آن سوی مرزها باعث شده است که در افغانستان جنگ تداوم پیدا کند و همچنان در ادوار مختلفی از تاریخ تلاش شده که میان مردم عوام بر بنیاد زبان، قوم و سمت تفرقه ایجاد کند. ملت و حکومت های آن را مصروف نگه داشته و به اهداف خود نزدیکتر شود. و این کشور را مطیع خود بسازند که خوشبختانه در مقابل تجاوز بیگانه گان ملت با هم متفق شده اند و حیثیت و وقار آنها را با خاک یکسان ساخته اند و برای دیگران درس عبرت گردیده است.

یکی دیگر از علت های اصلی جنگ در افغانستان خواهش داشتن شان و شوکت و قدرت طلبی بیجا و بی مورد و ازدواج های متعدد است.

زمانی که احمد شاه بابا بعد از وفات نادر افشار با تعدادی از عساکرش وارد کندهار شد و طی جرگۀ موسوم به شیر سرخ که (9) روز دوام کرد و در روز آخر آن از طرف صابر شاه کابلی به نماینده گی از سران قومی به صفت پاچا افغانستان تعیین شد درین زمان احمد شاه درانی 25 سال داشت و جوان تیز هوش و زیرک بود. این جوان مدتی که در دربار نادر افشار خدمت میکرد اصول حکومت داری و لشکر کشی را آموخته بود زمانی که به حیث پادشاه تعین شد به فکر هویت اصلی و تثبیت جغرافیه طبیعی کشور شد. برای تحقق این هدف لشکر منظم را ترتیب داد و طی لشکر کشی ها جغرافیه اصلی و طبیعی و یا حدود اربعه کشور را تثیبت کرد و در مدت 26 سال پادشاهی خود خدمات نا فراموش شدنی را برای کشورش انجام داد که صفحات از تاریخ گواه آن است و هیچ کس از آن چشم پوشی کرده نمیتواند. بعد از وفات آن بزرگ مرد تاریخ حکومتش بدست اولاده اش افتاد و یک صفحه جدیدی از تاریخ درصفحات تاریخ کشور بازگشایی شد.

بعد از وفات احمد شاه بابا افغانستان روز تا روز مواجه با تهدید های بیگانه گان شد و بر اساس قدرت طلبی اولاده آن، خانه جنگی ها شروع شد و تا همین اکنون دامنگیر این کشور است و زمینه برای دست درازی بیگانه گانه مساعد شد. حتی اولاده آن مرد تاریخ به خاطر حفظ قدرت و یا رسیدن به قدرت به اعمال دست زدند که هیچ یک آن فراموش ناشدنی و نا بخشودنی است و به خط درشت در صحفات تاریخ نوشته شده است.

درین جا نظری از دانشمند بزرگ و جامعه شناس معروف اسلام را که در مورد حکومت از دیدگاه جامعه شناسی به آن نگریسته است یاد آوری میکنیم.

ابن خلدون جامعه شناس شهیر جهان عمر یک دولت را (از زمان تأسیس تا فروپاشی آن) شباهت به عمر متوسط اشخاص دارد که حدود 120 سال میباشد. و به صورت عادی ازین مدت تجاوز نمیکند و به نظر وی عمر یک دولت سه نسل را در بر میگیرد و آن را چنین توضیح میدهد.

نسل اول: دولت مردان نسل اول به زندگی پر از مشقت و با تحمل عادت داشتند و با قوت حکومت می کنند و تلاش می دارند که سرزمینهای فروانی را تصاحب کنند و مرزهای طبیعی را برای سرزمین خود کسب نمایند. تا اینکه از تجاوزات بیگانه گان در امان بمانند و مرز طبیعی میتواند که کشور را از دست درازی همسایه ها در امان بماند. (انگیزۀ تشکیل امپراتوری احمد شاه بابا همین نظریه بود). بناءً این نسل مؤسس دولت میباشد و مردم از قدرت دولت آن اطاعت میکنند. دوران حکومت موسس مدت 40 سال را در بر میگیرد.

نسل دوم: با گذشت 40 سال نسل دوم زمانی که به سر اریکه قدرت ظهور میکند که دولت مردان در این مرحله به حالت اسراف و خوشگذرانی تبدیل می گردد. زمامداران درین مرحله از زندگی ابتدایی و بدوی را ترک نموده و با عادت گرفتن به مدنیت و شهرنشینی به زندگی مرفه و آسوده تن می دهد که این راحت طلبی باعث سستی دولت میشود. و درین زمان دولت دشمنان داخلی و خارجی را به صورت پراگنده پیدا میکند و تلاش می دارد که تعداد خود را افزایش بدهد تا بتواند قدرت را تصاحب کند.

نسل سوم: با سپری شدن 80 سال نسل سوم در حالی به قدرت میرسد که دشمنان داخلی و خارجی در حالت منسجم شدن میباشند و تلاش میدارند که به صورت مقابله رویا روی بپردازند؛ ولی نسل سوم همچنان در اسراف و خوشگذرانی و راحت طلبی و در زندگی مرفه غرق میباشد درین زمان حالتی میرسد که دشمنان داخلی و خارجی برای سرنگونی دولت عملاً اقدام میکنند تا اینکه به اهداف خود برسند.

از نظر داشمند بزرگ چنین وانمود میشود که جنگ اهداف سیاسی و عصبیتی دارد هر گروهی که به مبارزه مسلحانه میپردازد اهداف سیاسی داشته می باشند و میخواهند که از طریق جنگ خود را به قدرت برسانند و اهداف خویش را تحقق بخشند.

قابل تذکر است که اکثریت داشمندان سیاسی با نظر ابن خلدون موافق نیستند و آنها استدلال میکنند که عمر دولت به گونه یی نیست که ابن خلدون آن را ارایه کرده است و میفزاید که عمر دولت میتواند آنچه را که ابن خلدون گفته است کوتاه تر و یا بیشتر باشد؛ ولی این را به خاطری درین جا یاد آور شدم. زمانیکه احمد شاه بابا امپراتوری خود را تشکیل داد و جایگاه افغانستان را در سطح بین المللی و در بین همسایه ها تثبیت نمود و تا اینکه قدرت از خانواده او به خانوده دیگری منتقل شد خوب صدق می کند.

بعد از وفات احمد شاه بابا زمانی فرا رسید که نه آن جغرافیه اصلی کشور که از سوی وی طی چندین بار لشکر کشی و تحمل مشقت کسب گردیده بود برای ما باقی ماند و نه آن وقار و حیثیت که در میان همسایه ها و درسطح بین المللی داشتیم و به صورت تدریجی همه آن را از دست دادیم و حالا از سوی بیگانه گان برای نابودی کشور را پلانها طرح و تلاش ها صورت میگیرد. در حال حاضر تداوم جنگ در کشور و عامل بی امنیتی و بی ثباتی موجودیت قدرتهای بزرگ جهانی است، قدرت های بزرگ جهانی برای نایل شدن به اهداف خود از هر وسیله استفاده میکنند تا به اهداف خود برسند.

اگر این ملت دست بدست هم ندهد و در مقابل دشمنان قسم خورده ای این سرزمین ایستاده نشود خسارات بیشتری را تحمل خواهد کرد.

این بخاطری است که دولت قبلی و حکومت حاکم برای آوردن صلح در کشور تلاش های جدی را روی دست گرفته تلاش دارند از هر طریق که باشد با مخالفین دولت چه مسلح و یا غیر مسلح گفتگو کنند و روزنه یی برای آینده درخشان کشور ایجاد کنند. مشاهده میکنیم که از سوی حلقه های خاص داخلی و خارجی برای برهم زدن این پروگرام تلاش صورت میگیرد. و این را هم باید بدانیم که خارجی ها و حلقه های خاص که در دوام جنگ منافع خود را میبینند به هیچگونه نمی خواهند که در افغانستان صلح برقرار شود و به گونه های مختلف میخواهند که پروسه صلح کشور سبوتاژ شود به خاطری که در تداوم جنگ منافع آنها تحقق میابد.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x