” كدام غيرت”

كسي گفتا براي ما
غرور از ما، غيرت از ما، عزت از ما
كدام غيرت؟
همان غيرت كه كشتند خواهر خود
كدام عزت؟
همان عزت، لباس او، حجاب او
كز تن اش عريان كردند
زدند آتش به او مظلوم
چنان تكبير گويان
صدا ها را بلند كردند!
تو گويي گبرو ترسايي همان جا بود
ندانم من، به اين شور و همين غوغا
خدا خود داند ما را
چه قوم بي حيا بودند
به اين كار و به أفعال شداد مانند
شرارت كردند و كشتند
زدند او را
به سنگ و چوب آن زيارت
خدا خود ديد، او ما را كه او بينا است
ز آسمان ها
به اين دهشت كه بربريت، همين طور نيست
ملائك آمد و پائين
به ما نفرين گفت، اي انسان!
تويي آدم ، تويي افغان، به اين وحشت!
كسي كف زد، واه واه گفت
كه غازي ها غزا كردند
كسي غمگين  و افسرده
به دل محزون و پژمرده
چه كاري شد به شهر ما
به اسلام، خود جفا كردند
كسي در بين هر دو بود، مذب ذب
به اين اخبار، كه شد وحشت
خدا خود رحم كن برما
هدايت كن مارا، به اين كار خلاف شرع
كه ما كرديم، در اين زيارت

عبدالبصير منيب
٧ حمل، ١٣٩٤
فريمونت، سواحل اقيانوس آرام

avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د