نظــر

تاپه به د ستان دوران

ead mubarakچندی قبل مضمونی را از محترم مسعود فارانی تحت عنوان”قضاوت یک جانبه  عادلانه نیست”، در یکی از سایت های افغانی مطالعه نمودم. از خوانش آن خیلی خوشحال شدم، زیرا این نوشته نه تنها واقعیت های درون جامعه ما را انعکاس میدهد، بلکه در روشنگری و تحمل پذیری بین روشنفکران نیز ممد واقع میگردد.
با تأسف در روزهای بعدی چند مضمون دیگری را در طرد وبدگویی این مضمون به گونۀ افراطی  خواندم. از اینرو میخواهم اندکی در این مورد بنویسم. بنظر من یک تعداد اشخاص،چون “قسم خورده” های اند، که یکسره در جنگ اند. هرکسی که در مورد زبانهای افغانستان چیزی بنویسد ونظرش را بگوید، مورد حملۀ این” قسم خورده” هاقرار میگیرد.

صرف نظر از اینکه شخص مذکور کی است و چه خدماتی را برای مردم کشور انجام داده است. این “قسم خورده” ها با تاپۀ فاشیرم هر کسی راکه بخواهند، رنگ میزنند. دلیل چه میتواند باشد. از قراین معلوم میشود که اینها میخواهند که هرکسی که در حقیقت گویی صدا بکشد، باید خاموش شود، تا دیگران جراَت ننمایند، چیزی بنویسند و چیزی بگویند.جالب اینکه اینها بصورت منسجم و دستجمعی عکس العمل نشان داده و تقریباً با محتوای همگون، همیشه وهمه جا بدون شرم و حیا به اشخاص و افتخارات تاریخی ملت ما حمله ور شده زخم جدیدی را بر پیکرۀ ملت ما میافزایند. اگر مضمونی را کسی نمی پسندد، آیا بهتر نیست که از روی منطق با آن مقابله و استدلال نماید. ولی اینکه همه را در یک جوال انداخته و بر رویش تاپه ای زد، آنرا دور از انصاف میدانم.  من با زبان قصیرم میخواهم در اینجا صرف چند سوال را طرح نمایم:
اول: این عالیجناب ها که به هر شخصی تاپۀ فاشیزم را میچسپانند، مگرآیا بیخبر از آن اند که خود این تاپه را در دست دارند؟ آیا خود ایشان نسبت به هر کسی دیگر به فاشیزم نردیکترنیستند؟ آیا نشنیده ایم که “وقتی با یک انگشت به طرف کسی با عیب جویی اشاره میکنی، چهار دیگر سوی خودت است.”
دوم: در سرتاسر نوشته های این “قسم خورده” ها در سایت همیشه عظمت طلبی وشئونیزم زبانی، نژادی و منطقوی و توهین وذلیل ساختن دیگران به وضاحت قابل دید میباشد. این خصوصیت آیا فاشیستی نیست؟ اینها مثل اینکه ترازوی تاریخ را دردست دارند، در یک پلۀ آن، آنچه خوبی و افتخار است، انداخته و نامش را میگذارند- تاجک. و در پلۀ دیگر آنچه بدی و ذلیلی است، بار کرده و نامش را میگذارند-  پشتون. آیا این برتر شمردن ها وعیب جویی های مطلق، فاشیستی نیست؟
آیا امکان دارد که یک قوم همه اش خراب و دیگرش یکسره خوب باشد؟
چنین قضاوت خوبی و بدی بر مبنی قوم و زبان را به جز از راسیسم چه میتوان نام گذاشت؟
آیا جنگهای اخیر در وطن ما نشان نداد، که هر جنگسالار بد بود وبداست، بی تفاوت از اینکه از کدام قوم وفامیل است و بکدام لسان صحبت میکند؟
سوم: آنهاییکه زبان خالص دری را میخواهند و آنرا از لغت های پشتو و عربی “پاک” آرزو مینمایند، آیا روند های تاریخی را منکر اند. آیا در نتیجۀ ارتباطات انسانها همۀ زبانها در معرض مخلوط شدن قرار ندارند. آیا این کار بسیار بد است، که در یک زبان کلمات غیر باشد؟ پس چرا این بلند پروازی های فاشیستی در مقابل زبان های که دردرازنای تاریخ یکجا در یک خطه با هم رشد نموده اند؟
مگر در همین مناطق که امروز بنام افغانستان یاد میشود وهم فراتر از آن، قوم های مختلف آریایی که به زبانهای مختلف آریایی صحبت میکردند، معیشت نداشتند؟ آیا آنها حق تکلم به زبان شانرا ندارند؟ این عظمت طلبان که امروز در مقابل زبان پشتو به اینگونه پای را لچ کرده در جنگ اند، زبان های دیگر که اصلآ برای شان اهمیتی ندارند. در حالیکه بهترین شعرا، نویسندگان وآوازخوانان زبان دری معاصر کسانی اند، که یا پشتون اند و یاحداقل مادر و یا پدرشان پشتون میباشد. بهترین پروفیسورهای افغانستان که درقوم پشتون اند، آثارگرانبهای شان رابه زبان دری نوشته اند. آیا این حملات ضد پشتونی , و یاد کردن پشتونها بنام فاشیست جفای بزرگ درحق آنها نیست؟  
این یک واقعیت است، که تاریخ ادبیات زبان فارسی سابقۀ طولانی دارد. ولی شاخه های دیگرزبان آریایی همزمان با آن زیسته اند. بعضی از آنها در مرور زمان ضعیف تر شده و حتی از بین رفته اند. آنچه مسلم است، این است که ادبیات زبان فارسی میراث فرهنگی همۀ ساکنین این مرز وبوم میباشد. بسیاری از شاعران ونویسندگان از گذشته تا حال به زبان زیبای فارسی نوشته اند، در حالیکه مربوط به اقوام مختلف این منطقه بوده اند. یعنی اینکه نماینده های هر قومی در غنامندی این میراث تاریخی سهم خویش را ادا کرده است. از گذشته های دور میگذرم وفقط ازدوشخصیت والای فرهنگی زبان دری- محمود طرزی و استاد خلیل الله خلیلی بگونه مثال یاد آور میشوم که هردو در قوم پشتون بودند. شعرای نامدار هندی، ازبک، بلوچی وغیره زیاد اند، که دوشادوش تاجک ها باعث باروری فرهنگ فارسی گردیده اند.  
علما و محققان که در مورد زبان فارسی و داشته های آن تحقیق میکنند ومینویسند، به یقین مورد حرمت واحترام همه مردم افغانستان و سایر مردمان این منطفه قرار میگیرند. ولی آنهایی که افتخار آنرا تنها از آن خود دانسته وزبان وفرهنگ دیگر قوم ها را توهین مینمایند، نه تنها به دیگران ناروا میکنند، بلکه به زبان دری هم جفا مینمایند.  
چهارم: اینها در این عزا اند، که اگر نوشته های افغانان بعضی کلمات پشتو را داشته باشند، در آنصورت ایرانی ها و تاجکستاتی ها نخواهند توانست ، این کلمات را بدانند و بفهمند. اینکه افغانها مجبورند تا کلمات”گردو” و “سیب زمینی”و غیره را از برکت این “قسم خورده” ها یاد بگیرند،آیا دیگران نمیتوانند با چند کلمۀ زبان دیگر معرفت پیدا کنند؟
و یا خاطر آنها برای این “قسم خورده ها” گرامی تر از خاطر هموطنانشان است؟
ایران و پاکستان، هردودر قبال افغانستان ستراتیژی مشابه دارند، در درهم کوبیدن افغا نها میباشد.  یکی از جوانب مهم این استراتیژی سرکوب پشتون ها میباشد. چنانچه القاح مصنوعی طالبان یکی از وسایل کوبیدن افغانها در کل وبصورت اخص پشتون ها بوده و میباشد. پاکستان هرگز نمیخواهد تا پشتونهای افغانستان از جنگ رهایی یافته وزندگی صلح آمیزومترقی را آغاز نمایند. زیرا در عقب مانی ودربدری پشتونهای افغانستان بقای خود را جستجو مینماید.  همچنان ایران  با پیشرفت و ترقی پشتونها سخت در مقابله قرار دارد، زیرا افراطی گری طالبانی راه را برای  نفوذ سیاسی وکلتوری ایران  در سرزمین ما فراخ تر و  هموارترمیسارد.  این تصادفی نیست، که در این مرحلۀ حساس تاریخی مسـئله زبان در کشور ما به جایی اینکه به حیث وسیلۀ تفاهم، مرهم گذار  زخم ها واشتراک مساعی قومهای مختلف افغانستان رول خویش را مثبت بازی کند، نزدیک است به شمشیر بران جدایی ونفاق ملی تبد یل شود. این هم تصادفی نیست که دراین موقع حساس تاریخی وزیر تعلیم وتربیۀ افغانستان نام مکتب بی بی مهرو را که به اسم یک زن قهرمان وطن ما مسما بود، تغیر داده و اسم یک همولایتی اش را به آن داده است. در حقیقت این شخص نیز به نوبۀ خویش تیل را در بالای آتش نفاق ملی افزوده است. در عقب این همه تیل پاشی ها آتش افزا چه نهفته است؟ حتما مسایلی زیادی است که ذکر آن باعث تطویل این نوشته خواهد شد، ولی آنچه با موضوع بحث این نوشته ارتباط میگیرد این است که در کشور ما دشمنان میخواهند، تا میدان برای افراطیون پشتون وتاجک فراخ تر شود.  افراطیون هر قوم برجسته تر گردیده واشخاص صلح طلب ومردمی بمانند گذشتۀ نه چندان دور تاریخی به “اکثریت خاموش” تبدیل گردند. جامعه  بیشتر از پیش بطرف قطب بندی و اینبارمخصوصا زبانی به پیش برود.  وانگاه خوداین کشور ها پلانهای شانرا در کشور ما عملی نمایند. اگر امروز ابعاد خطرناک این تیل افشانی های پشتونها و تاجک های افراطی هنوز آنقدر قابل لمس نمیباشد، ولی در آیندۀ نزدیک شعله هایش نه تنها انسانهای وطن مارا فراخواهد گرفت، بلکه همه هست وبودتاریخی و فرهنگی این سرزمین را هم خواهد بلعید. این است هدف همسایگان ستیزگر ما.  برای آنها خون افغان در کار است، اینکه تاجک است ویاپشتون، هزاره ویا قوم دیگری، تفاوتی ندارد. آنها آرزوی افزونی افغانانی را دارند که خود بدست خویش افتخارات تاریخی شانرا به باد نابودی بدهند، که خود همه رابطه ها وضابطه های بین القومی را ببرند، که خود همه داشته های معنوی شانرا به نیستی بکشند وآنگاه مردم نجیب ما چون یتیمان تاریخ در درگاۀ آنان به گدایی بایستند. ولی انشأالله به تدبیر اکثریت ملت غیور افغانستان این نقشه ها به فرجام نخواهد رسید.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x