ټولنیزه برخه

اسباب دور شدن آرامش از ملت ما و راه بیرون رفت آن

نویسنده : صاعد

انسان داری یک سلسله ویژگی های ذاتی و فطری است که از بدو خلقت با وی همراه میباشد در کنار آن صفات خاصی را خود برای خویش اختیار میکند که این صفات باعث تفکیک انسانها از همدیگر میشود و انسانها را به دو گروه دارای اوصاف نیکو یا همان صالحین و دارای اوصاف زشت یا همان گمراهان متمایز میسازد. از آنجاییکه سرشت انسان نیکوست و تاریخ بشریت گواه صفت زشت در تعداد اندکی از انسان ها میباشد و نادر ملت های بودند که شرارت را در عملکرد خویش اختیار و جنگ را مایه پیشرفت خود قرار دادند و آنهاییکه استبداد آشکار را خط مش  خویش قرار داده بودند و پیروزی خویش را در نابودی دیگران می دیدند دیگر به آن شکل وجود ندارند و با کشیدن نقاب بر چهره رنگ دیگری از خود به نمایش گذاشتند و با تغییر شعار ها و مدیریت انسجام یافته و تطبیق قانون از متفرق شدن خویش جلوگیری نمودند و برای خویش ملت محبوبی ساختند و برای نفع مستمر و حاکمیت مداوم در سرزمین دیگری ریشه دواندند و خون  دشمن ضعیف و از پا افتاده را چنان مکیدند که گویی فراموش کردند که آنها هم انسانهای از نوع خود آنها، در عصر خود آنها و از سیاره خود آنها ست.

سوال اساسی اینجاست که در قرن بیست و یک و عصر تکنالوژی , تکنالوژیی که توانسته منظومه شمس را به پیماید و یقیناً صانع آن تعدادی انسان ها اند ، چرا تعدادی دیگری در خون به غلطت و  در آتش جنگ بسوزد و از فقر میرد و از درد بنالد و در بند ظلم بماند؟؟؟

بذر انارشی وقتی سبز میشود که اولین اشتباه بزرگ از یک ملت سر بزند و برخلاف تحلیل آنهاییکه شکاف های مختلف اجتماعی را عوامل وضعیت کنونی در کشور ما میدانند من معتقد به عامل دیگری هستم که آن تفاوت در تفکر و عملکرد ملت ما میباشد این دوگانه گی منجر به تشکل چند دسته از افراد میشود. آنهایی که فکر و عمل شان یکسان است و باتفکر دیگران مشکل دارند، آنهایی که فکر و عمل شان یکسان است و با عملکرد دیگران مشکل دارند و آنهایی که فکر و عمل یکسان دارند و با طرز فکر و عملکرد سایرین مشکل دارند و آنهایی که هم فکر و عمل خود آنها یکسان نیست و هم با فکر و عملکرد سایر افراد جامعه در جنگ اند.

بر اساس یافته ها روانشناسی انسانها محصول افکار شان ثابت شده اند و نوع تفکیر باعث میشود که رفتار انسان ها در جهت مثبت یا منفی رقم بخورد و بر اساس تدین هم اگر به این بحث نگاه کنیم متوجه می شویم که تمامی ادیان نخست به تربیت فکر و پاکی روح توصیه می کنند زیرا فکر قاعده است و اساس و عمل رو بنا است و فیزیک . همچنان در دین مقدس اسلام هم پیامبر عظیم الشان اسلام 13 سال نخست نبوتش را صرف پاک سازی اذهان آلوده با انواع افکار متضاد و متخاصم ( پیروان 360 بت ) و یکسان سازی افکار نمود. و چشم فلک شاهد است آنهای که دشمنان تشنه به خون هم بودند چگونه برادر و یار و غمخوار هم شدند و اگر در نمازی یکی از آنها غایب می بود سایرین جویای احوالش می شدند و فوراً به عیادت و دلجوی اش می رفتند نه تنها این بلکه سرمایه های خویش را با برادران خویش تقسیم می کردند و حتی از این پا فراتر گذاشتند و آنهایی که صاحب دو همسر بودند همسران خویش را بعد از طلاق به عقد برادران خویش در میآوردند کاری که قبول کردن این همه در عصر حاضر برای همه مشکل است و همه میگویند که چطور ممکن است کسی این همه فداکاری و ایثار را داشته باشد و آنهای که می پذیرند هم هرگز خود را با آن مسلمانان صدر اسلام مقایسه نمیکنند و میگویند آنها صحابه بودند و یا آنها در آن عصر و زمان زندگی میکردند و امروز عصری دیگریست و لی فراموش میکنند که آنها هم انسان بودند و آنها هم دارای نفس و غرایز بودند و در آن عصر هم راه های خوشگذرانی مفرت وجود داشته و در آن عصر هم می شد نفس را محبوس نکرد و لگام آنرا رها کرد. اما نخیر دلیل فایق آمدن آنها بر نفس ظالم و اکتفا بر داشته ها محدود خویش عدم وجود راه های انحرافی نبود بلکه راز سعادت این دنیا که متضمن آخرت آنها نیز بود این است که آنها هرآنچه می اندیشیدند بدان عمل میکردند و آنچه عقیده آنها اجازه می داد می اندیشیدند نه بیشتر، همان بود که یکسان سازی فکر و عمل در فرد فرد آن روزگار نهادینه شد و با وجود تفاوت های سنی ، جنسیتی، زبانی و مکانی جامعه به گونه یکسان مشهود بود که گویی همه در یک قالب و یک کارخانه تولید شده اند و حقیقتا” هم همینطور بود آری آن قالب اذهان ( قرآن ) و آن کارخانه انسان سازی ( اسلام ) بود.

در توضیح فوق پاسخ روشن شد که درد ملت ام چیست و منشاء همه شکاف ها کجاست آری هنگامیکه یک ملت از اساس واحد عقیدوی که آگاهانه و برمبنای عقل انتخاب شده باشد بر خوردار نباشد میبینی که چند دستگی در افکار و اعمال آنها پدیدار می شود و از آنجایی که هر کس خود را عقل کل و جامع الکمالات میداند پذیرش افکار و اعمال دیگران برایش قابل پذیرش نمیباشد و برای به کرسی نشاندن باوری های خویش جهات غیر را تحت نام های مختلف متهم نموده و خود حکم مجازات صادر می نمیاید و خود آنرا تطبیق می نماید و آنگاه است که ابزار دیپلماسی نا کارا شده و برخورد های فیزیکی جایش را می گیرد که در حلقه بزرگتر متوسل شدن به ابزار نظامی امر طبیعی است.

برای رهایی از این غول نامرئی چاره ای نیست جز بیداری فکری در همه اقشار و در تمام سطوح , بیداری فکری میسر نخواهد شد مگر با اراده قویی که آن را دنبال کند و هر اراده قویی به بیراهه خواهد رفت مگر آنکه از دانش معاصر نسبی برخوردار باشد و مرجع درست را برای مطالعات و تحقیقات تشخیص بدهد و آنگاه است که ستاره های کم نور در آسمان تار آشکار می شود و رفته رفته به این تعداد افزوده می شود و امید است زمانی فرا رسد که با طلوع مجدد خورشید به بیداری فکری برسیم و سرنوشت سیاه ملت ام تابناک و درخشان شود.

 

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x