نظــر

در لابلای خاطرات، مکثی بر سالروز استقلال کشور!

نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند 27 آگست 2015
به مناسبت تجلیل از نودوششمین سالروز استقلال افغانستان (28 اسد 1298 مطابق 20 آگست 1919)

mohammad nazir ali
لیکوال: انجینر محمد نذیر تنویر

آیا “واژه” ها کمرنگ گشته اند، و یا افراد “دیده درای” شده اند؟

این روزها همه از آزادی و تجلیل سالروز آزادی از دست استعمارکهن انگلیس سخن می گویند.

سخن می گویند و تصاویر افرادی را که کمتر در آن نقش داشتند، در صفحات و نشرات شان به نمایش می گذارند.

همان معقوله ای “دزد را بگیر” مصداق حال و اوضاع شده است! دیگر معلوم نیست که کی دزد- و کی صاحب خانه ست؟

“دیده درایی” هم از خود حد واندازه ای دارد!

فرد شماره یک کشور آقای غنی در نطق اش برای همه تبریکی “قلع و قمع” قطاع الطریقان را توسط اردوی (به اصطلاح) ملی می دهد، و فرد شماره دوم دولت آقای دوستم با بی شرمی و دیده درایی می گوید که:

“صد تک زرگر، یک تک آهنگر! من “قهرمان ملی” هستم و همانطوری که دو مدال طلا در کشتن اشرار از داکتر نجیب گرفتم، حالا نیز قهرمانی هایم را می بینید و این کشور را از شر تروریست ها، آزاد خواهم ساخت!”

واقعاً که واژه “آزادی” همچو واژه “روشنفکری” چقدر در بین دولتمردان و رسانه ها، در مظلومیت قرار دارد!

چگونه جوانان، شستشویی مغزی شده و “استعمار جدید” را زیر چتردمکراسی، آزادی پنداشته و “آزادیخواهان” را تروریست می پندارند. و همین هاست که کشور را دست بدست استعمارگران، پاس داده و به آن گاهی اسم “نظام نوین” میدهند و گاهی “دمکراسی”. این خوشخدمتان اجیر، از اینکه با واژه ی “آزادی” آشنا نیستند، از درک فضای آزادی و لذت بردن از آن نیز بی بهره بوده و آزادی برای آنها صرفاً در فحشا و بی دینی خلاصه شده و فهم بیشتر از آن را ندارند!

تعداد دیگری که فهم از واژه “آزادی” دارند، زرق و برق دنیا چنان چشمان شان را برده است که گویی زبان های شان “لاک” گشته است.

گروهی سومی که زبان های شان “لاک” نیست، این واژه را تنها و تنها در رهبر- و حزب خودش خلاصه ساخته و چنان در آن افراط می دارند که خواب های مهدی را دربین شان شکل می دهند و بر جان “آزادیخواهان” (مجاهدین راستین) چنان به شدت می تازند، که گویی اثری از متجاوزین در کشور شان دیده نمی شود.

بجاست که استعمار کهن انگلیس، که حالا در قالب امریکا و “ناتو” شکل یافته و قیضه ای رهبری نظام ما را در دست دارد، بر ما و بر تجلیل سالروز آزادی ما بخندند!
می خندد که اگر 96 سال قبل با جنگ بر شما حاکم نشدیم؛ امروز با پول بر شما حکمروایی می داریم!

می خندد که اگر سه بار از دست پدران ما شکست خوردند و تلفات دادند؛ حالا با معتاد ساختن- و به فحشا کشاندن میلیونها فرزندان این سرزمین، انتقام شان را می گیرند!

می خندند و باید که بخندند؛ زیرا درین سرزمین افراد وابسته و اجیر به اشکال گوناگون به آسانی و قیمت ارزان یافت می شوند تا منافع شان را در “درازمدت” تأمین بدارند!

چه زیبا سخنی از رادمرد “امت اسلامی” سیدجمال الدین افغان بجا مانده است که می گفت:

“بزرگترین عافت برای ملت ها، وابستگی است!”

بلی! وابستگی، که در “تار و پود” نظام های ما نهفته است!

سخن را کوتاه کرده و بازهم با خاطره ای از خاطرات زندگی ام درین رابطه؛ یادی از “آزادی” و به اسارت گرفتن آن توسط نظام های وابسته می پردازم.

این “داستان واقعی” که در پانزدهمین بهار زندگی ام اتفاق  افتیده بود، از جوی سیاسی نظامی سخن می گوید که متأسفانه امروز برای یک عده، الگو و نمونه گشته است.

این داستان واقعی، برگرفته شده از کتاب “از پلچرخی تا گوانتانامو” زیر عنوان “نخستین بازداشت” می باشد.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x