نظــر

تاریخ مهم است (۱)

نویسنده : لطف الله خیرخواه
ترجمه: عبید عبیدی

ابراهیم علیه السلام در زندگی خویش با چندین اتهامات رو به رو شد. به پدرش گفت: پدرجان این چیزهای را که تو عبادت میکنی نه میشنوند،نه میخورند پس چه خیری میتوانند به تو برسانند ویا چه شری را از تو دفع کرده میتوانند ؟؟

پدرش بالایش قهر شد، خو مثلیکه تو از عقیده من منکر هستی؟ به آن باور نداری؟ برو وگرنه سنگسارت میکنم،برو از من جدا شو.

ابراهیم علیه السلام با زوجه خود مجبور به هجرت شد. الله عزوجل جزاء و بدله تنهای اش را فرزندش داد و دعایش را قبول کرد،دعایکه به خاطر رنجشش از اتهامات پدرش کرده بود.

بار الها! پدرم متهمم ساخت و مجبور به هجرتم کرد ولی : {وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ}.ترجمه: و برای من در میان آیندگان آوازه نیک (و ذکر خیر) قرار بده.

الله عزوجل در سورت شعراء در رابطه به قبولیت دعا می فرماید: وَوهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا }.ترجمه : از رحمت خود به آنها عطا کردیم، و برای شان (در میان امتها) ذکر خیر بلند آوازه ای قرار دادیم .

تعبیر آسان دعای ابراهیم علیه السلام به زبان ساده این طور است که : ای پروردگار ! صفحات تاریخ من را زرین بسازو تاریخم را خراب نکن.

تاریخ بسیار مهم است،زیرا قضاوت اصلی بعدها صورت میگیرد.تمام حقایق روشن می باشد. معلومات در باره قضیه ای خاصی مکمل می باشد. ما در تاریخ مثالهای زیادی داریم که در جریان یک قضیه با یک کسی ظلم صورت گرفته است، شخص متهم است، مگر تاریخ اورا بی گناه ثابت می سازد.به همین گونه یک فردی در وقتش خود را بی گناه و پاک ثابت کرده ولی تاریخ اورا متهم شناخته .و داغ تاریخ بسیار زشت است .

در زمان اموی ها دو مجاهد مشهور گذشته است، یکی مهلب بن ابی صفره والی خراسان و دیگری موسی بن نصیر قومندان جنگ در اطراف اروپا و افریقا . این دو از جمله قومندان های مهم اموی ها بودند. کارنامه بزرگ مهلب این بود که خوارج رااز بین برد و طرف خراسان زیاد فتوحات کرد و موسی بن نصیر اموی ها را به اروپا وافریقا داخل کرد.

هردو شهکاری های بزرگی کردند،مگر مردم زمان شان بر آنها بسیار تهمت ها کردند،آنها را چنان بدنام کردند که سبب تحقیر و از بین رفتن شان و شوکت شان شد. اما آنها روشی را انتخاب کردند که در تاریخ بی گناه ثابت شدند، ولی امروز تاریخ کسانیکه آنها را آزار داده، متهم نموده و مجرم می شناسد. حجاج مهلب را به بی وفای متهم کرد که گویا این با عبدالملک وفادار نیست.

یکی از علل این اتهام این بود که مهلب به خاطر طرفداری خلافت خود با عبدالله بن زبیر رضی الله عنه نجنگید و از جنگیدن به صورت قطعی انکار کرد.اما حجاج از طرفداران جنگ با ابن زبیر رضی الله عنه بود و میخواست بااین اعمالش خود را به عبدالملک نزدیک بسازد.حجاج تمام اعمال و کردار زشت خود را با رنگ وفاداری رنگ داد و چنان شخصیت های را زیر نام این وفاداری اش قربانی کرد که ، همان وقت به آنها به مانند مسیحا ضرورت بود.

مهلب را به چنان جای های رو به رو کرد که از بین برود، لیکن مهلب مرد کار و مرد میدان بود، از میان تمام سختی ها و گرفتاریها جان سالم به در برد. اینجا مهم این است که ، این بی عدالتی در مقابل مهلب هیچ کاری کرده نتوانست تا مهلب در تاریخ محکوم ثابت گردد. خلافت و صف واحد را متفرق نساخت،وگرنه در حقش ظلم و بی نهایت ظلم صورت گرفته بود.

شخصی دیگری مانند مهلب به نام ابن الاشعث که عالم هم بود، مگر در نتیجه بی عدالتی بر ضد خلافت مرتکب قیام مسلحانه شد. عده از علماء بزرگ هم با او بودند.دلایل هم داشتند، ولی امروز تاریخ آنرا به فتنه ابن الاشعث می شناسد، و کسانی را که در مقابل عبدالملک با قیام کننده گان اشتراک کرده بودند را خطاکار میخواند.

قضاوت تاریخ را در مقابل دو تابعی و عالم مشهور حسن بصری و مسلم بن یسار رحمهما الله ببنید. میگویند هردو عالم جلیل القدر هستند،مگر مسلم زیر سایه فتنه ابن اشعث فرو رفت و حسن بصری رحمه الله نجات یافت ، زیرا مسلم رحمه الله در صف مخالفین بود.

انسان فکر میکند که چرا تاریخ چنین قضاوت میکند؟ جواب هم یکیست و آن اینکه مهلب آن نظام را با بی عدالتی هایش تحمل نکرد، نه خود نظامی بر پا کرده توانست و نه هم کدام بدیل داشت. آن وقت اگر از حجاج و عبدالملک انتقام می گرفت، بعد در نبود نظام، حقوقی بی شماری که غصب میشد، گناهش به گردن کی بود؟ اون طرف ، که حد اقل توانای بازجوی از حقی را داشت، از بین می رفت ، بعد به کی رجوع میشد و از کی طعمه ؟( تا به او شکایت کند و حقش را باز ستاند ).

مهلب علاوه ازینکه مخالفت نظام را نکرد،بلکه با قوت خود ، خود را داخل نظام حفظ کرد و با صلاحیتی که داشت خود را به عبدالملک قبولاند( مورد پذیرش اوشد).والی خراسان شد و پیشرفت کرد، امروز در تاریخ او منحیث یک فاتح و مرد میدان می باشد .

مردم دوم موسی بن نصیر است، که با پوره نکردن خواهش ولی العهد طوری متهم شد که حتی به زندان رسید و شکنجه شد. آن مرد فاتح، که اروپای ها از گرد سم اسپهایش شکست خورده بودند، به چنان اتهامی به محبس رفت که جاروکشان هم از غم او دلهای شان ترقید. سلیمان اورا به دزدی، اختلاس و خیانت محکوم کرد، که وی ( گویا) در زمان قومندانی اش با بیت المال بی احتیاطی کرد ه است .

او بسیار با بی رحمی به زندان انداخته شد، مگر بر ضد خلیفه از هرنوع اقدام ابا ورزید. کسیکه در حاکمیت های اجانب مدال افتخارات به خلافتش بدست بیاورد برنده نیست، اقلا چنین یک فضای را ایجاد نمیکند که سبب سردردی برای نظام باشد . اما اینکه موسی یک شخصیت تاریخی بود، به عنوان یک قومندان ورزیده عواقب این مسئله را سنجیده بود ………… هیچ حرکت بیجا نمیکند، قضاوت را به حال خود می گذارد که ( روزی) نه او باشد ، نه سلیمان و نه هم خلافت اموی مگر مردم او را بی گناه ثابت کنند و متهم کسی را بشناسند که او را را آزار داده و اذیت کرده است .

امروز تاریخ این را نمیگوید که موسی بن نصیر به خاطریکه دزد، خاین و یا هم اختلاسگر بود، زندانی شد، بلکه تاریخ میگوید که ، سلیمان ولی العهد به موسی بن نصیر گفت : تا وقتیکه ولید خلیفه وفات نکند و من بر کرسی خلافت تکیه نزدم به دمشق نیایی. بعد از نشستنم بر کرسی خلافت منحیث یک فاتح ، قهرمان و یک قومندان قوی بیا که لحظات اول حکومت داری من به آمدنت رنگین شود، مردم مرا منحیث چنان یک خلیفه بشناسند که با عجله تمام آرزوی دیدن مانند تو یک قومندان را دارد .
موسی را خلیفه وقت ولید خواسته بود و او کوشش کرد که خود را به او (ولید) برساند ولی او (ولید) وفات شده بود و متاسفانه موسی بن نصیر به چنان رحم و کرم خلیفه وقت باقی ماند که هیچ توقع اش نمیشد .

ادامه دارد …..

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
1 Comment
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
خانزاده

تاریخ مهم است به افغانها وپشتون ها، نه به پارسیوانها وتاجیکها.

Back to top button
1
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x