نظــر

سکوت پر از حرف آوازی از میدان رقابت شرق و غرب

نویسنده: سید محمد صدیق (صاعد)

لیکوال: سید محمد صدیق (صاعد)‎
لیکوال: سید محمد صدیق (صاعد)‎

هر روز که به جامعه خویش دقیق میشویم به تصاویرجدید و چهره های نو روبرو می شویم و به افرادی برخورد میکنیم که گویا بیگانه با این سرزمین و این دیار وحتی بیگانه با این کره خاکی باشند ، چهره های مشوش ، متحیر، مشکوک بر اطرافیان ، نگاه های نیش دار و زنند و جود خسته و پر از درد چنان که شهر ارواح یا مردگان متحرک با شد. آری فلاکت به این حد اش متصور نبود و گمان نمیرفت گرفتاری اقلیت ها این چنین تعمیم بیابد و دامان اکثریت را نیز بگیرد. حال درهر اندیشه ای این سوال خلق میشود که چرا این تصاویر هر روز پر رنگ و پر رنگ تر میشود.
انسان ها موجوداتی اند که بیشتر از هر موجود دیگر در حال آموزش و تغییر پذیری اند و همین خصیصه آن سبب تکامل و رشد روز افزون آنها در طول تاریخ شده است اما در کنار آن موجودات بسیار حساسی اند و هیچگاهی ناملایمات زندگی را به سادگی تحمل نمیکنند بلکه برای رهانیدن خویش از هر بحرانی دست به مبارزه میزنند اگرچه ضعیف و کم قدرت باشند . قطعا” پیروزی زمانی به آنها رو می کند که دست در دست هم داده و در هر امری توافق نظر و تشریک مساعی لازم را از خود نشان دهند و تحت یک رهبری واحد قرار گیرند ، رهبری که اصول ومعیارهای آن براساس ارزش های اجتماعی و عقلایی آن جامعه بناشده باشد. آنگاه است که نه تنها دور شدن از بحران برآنان سهل گردیده بلکه توسعه در تمام عرصه های زندگی آنان رونما گردیده و اینجاست که از سنت به سوی مدرنیسم و از مدرنیسم به پسامدرنیسم گام برمیدارند.

وجود هر انسان عاقلی به لرزه می افتد هنگامیکه ببیند ملتی به عقب گام برمیدارد و درعصریکه سایر ملت ها تمامی نیاز های مادی خویش را مرفوع کرده و به کمک علم وتکنالوژی آنچه را که سعادت میدانند به آن دست پیدا کرده اند و از صلح و رفاه مستمر بهره می برند ، چه تلخ است ببینی که در جای دیگری افرادی از درد در خود می پیچند و در دنیای خویش غرق اند و یا بهتر است بگوییم فراموش کردند که دنیایی داشتند و باور شان نمی شود که روزی دوباره براصل جایگاه خویش برخواهند گشت چرا که به مانند غواسانی میمانند که در زمان طوفانی شدن دریا و امواج قوی آبهای بی رحم گیر مانده و هر لحظه ای انتظار غرق شدن خویش را میکشند وامیدی چندانی به آرامش طوفان ندارند و چنان یاس برآنها غلبه کرده که بزرگترین آرزوی شان بقای شان در این جهان بزرگ است وبس.

این همه فلاکت دور از انتظار نیست چراکه هر انسانی ظرفیتی دارد و هنگامیکه درد ها برای سالهای سال ادامه پیدا کند هر ظرفی لبریز شده وهر مغزی منفجر میشود. آری سالیان سال بی عدالتی ، خشونت ، فساد ، از دست دادن ارزش های عقیدتی وفکری ، سرمایه ها ، منازل ، فرزندان وحتی از دست دادن اعضای بدن و هر آنچه ارزش مادی و معنوی محسوب می شود. این همه تاوان صداقت و خوش باوری شان است که میپردازند ، صداقت و اعتمادی که سال های پیش بر بیگانگان کردند بیگانگانیکه خود در کوره های جعل ، فریب و تزویر پخته شده بودند اما درظاهر شعارهای انسانیت و برابری سر میدادن.

حالانکه درباطن گرگان درنده خوی بودند که در لباس انسانیت ظاهر شده بودند و زره ای از جوهر انسانیت در ساختار آنها نبود. آری این اتحاد جماهیر شوروی و کمونست های جانی بودند که از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند و هر صدای معترضی را با بمب های غولپیکر شان پاسخ میدادند آنگاه بود که این ملت به خود آمد و با دست خالی و سلاح ایمان دست به مقاوت و مبارزه زدند و در این راه جان های شیرین خویش را قربان کردند و زنان از شوهران خویش و پدران و مادران از فرزدان خویش گذشتند اما زیر بار زور نرفتند وتمام نیروی خویش را در این راه به کار بردند اما این پیروزی بسیار شیرین نبود و دیری نپایید که این ملت بار دیگر چون آهوی گرفتار شده در دام گرگان بد سرشت گیر افتاد ، گرگانی که پاکستان و عربستان نام دارد و هریک با ابزار خاصی چون تحریم های اقتصادی ، قاچاق و تروریزم تحت عنواین مختلف بر پیکر نیم جان این ملت کوبیدند و این تن ضعیف در این دام زخم های زیادی برداشته بود. این زخم ها چیزی نیست جز شهید و معیوب شدن چند ملیون نفر، از بین رفتن نظام تعلیمی و تحصیلی ، نابودی زیرساخت ها و پرژه های عمرانی و تفرقه های متعدد و متنوعی چون زبان ، قومیت ، سمت و مذهب که اشکال آن به خوبی هویدا است.

سپس برای رهانیدن خویش که بار بار در زیر پاهای گرگان لگد مال شده بود و با تمام توانی که عضلات ضعیفش داشت آخرین کوشش را میکرد و برای نجات و دور شدن از این بنیاد گرایی دشمن خونخوار نیازمند آغوش گرمی بود که از وی محافظت کند و پرستار مهربانی را می جست که تن دریده دریده او را مداوا و بر زخم هایش مرحم گذارد. دیری نگذشت که حامیان دیگری پیداشدند ( آمریکا و متحدینش) بشارت عدالت سردادند واز بزرگترین تربیون بشریت مژده سعادت را جار زدند و چهره ملکوتی را از خود به نمایش گذاشتند و آغوش معاونت و همدردی را بر روی ملت زخمی و درد دیده باز کردند. ملت صادق و خوش باور با آنکه تجربه تلخی را پشت سر گذاشته بود باز هم از این خواب گران بیدار نشده بود و به شعارهای دیموکراسی و اقتصاد بازار لبیک گفت و رویا های را در سر پرورانید و آرامشی را تصور میکرد که حامیان آن شعار به آن دست پیدا کرده بودند. در آغاز شمعی درخشید و فضای تاریک روشن شد و کارهای نمایشی اجرا شد و درحالیکه چشم های پر از امید به این ناجی جدید الهویت دوخته شده بود ناگهان چرخ فلک برعکس شد و اوضاع حالت متشنج را به خود گرفت زیرا این مدعیان عدالت نیز برای ورود به میدان بازی بزرگ شان به آن سکوه قدرت ، عبور گاه و پایگاه را که میخواستند دست پیدا کرده بودند پس برایشان فرقی نمی کرد که صاحبان این خانه در چی وضعیتی قرار دارند و به چی حالتی شب و روز خود را سپری میکنند اینجا بود که رویای زیبای این ملت به کابوس وهشتناک و خانه هایشان به گورستان مخوف مبدل گشت و امید فردای روشن را بکلی از دست دادند.

وقتیکه این دو ادیولوژی و این دوقطب قدرت هیچ یک تامین کننده عدالت واقعی نبودند دیگر نمیشود به آنها اعتماد کرد زیرا تجربه گذشته نشان داد که یکی متجاوز و اشغالگر بود و تعداد سبک اندیش را که تشنه قدرت بودند با خود همرا کرد که پس از شکستش به ذلیل ترین افراد جامع مبدل گشتند و خود نادم کرده های خویش بودند.

دیگری نیز چون مهمان ناخوانده به این سرزمین پای گذاشت و بجای تروریزم زدایی و بنیاد گرایی به تروریزم زایی وبنیاد گرایی ، بجای مبارزه با فساد به فساد پروری ، به جای صلح جنگ و بجای وحدت به تفرقه افگنی مشغول شد و 13 سال برتاریخ سیاه تحمیلی این ملت مظلوم افزود.
جهان اسلام هم از اولیل قرن 19 که جایگاه مشخصی در رهبری جهانی ندارد و به علت عدم رهبری واحد و منسجم و مدیرت مدبرانه فاقد هویت دقیق میباشد و از موقعیت یک قطب قدرت در سیاست گزاری ها ومعادلات جهانی برخوردار نمیباشد و قدرت های مطرح جهان اسلام هم به تک نوازی و نمایش قدرت در روابط بین الملل می پردازند که این به ضرر کلیت جهان اسلام میباشد.

در چنین اوضاع و احوالی که فوقا” به آن پرداخته شد و در چنین محدوه مرزی محات به خشکه که تاریخ معاصر آن جز حکایات تجاوز و خشونت چیزی نیست و به ندرت میتوان ایام آرامش آنرا دید پس بعید نیست که تعدادی فراری این دیار شوند و زندگی در دیار غربت را بر میهن شان ترجیح دهند و تعداد ناتوان از همه چیز در چنگال مافیای زمان باقی بمانند و شاهد بدبختی های همنوعان خود باشند و به چره های مشوش هم خیره شوند.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x